مي خواهم درباره صداقت بنويسم. مي خواهم بدانم صداقت چه تاثيري در انسان به عنوان يك فرد مي گذارد چه تاثيري به عنوان موجود اجتماعي ؟ چه تاثيري بر اجتماع مي گذارد. اگر بعد فردي انسان اهميت دارد چگونه اين صداقت بر خود باوري ما اثر مي گذارد؟
در اين قسمت سعي مي كنم مسئله را ابتدا تشريح كنم :
صداقت چيست ؟
- صداقت يعني دروغ نگوئيم
- صداقت يعني بر خلاف حقيقت عمل نكنيم
- صداقت يعني از آنچه درست مي پنداريم سرپيچي نكنيم
- صداقت يعني در كار ، هيچ گونه فريبي بكار نبريم
- صدقت يعني در اصول اخلاقي انسجام داشته باشيم
- صداقت يعني پذيرش مسئوليت هر اقدامي كه انجام داده ايم
صادق بودن يعني يكپارچگي و خلوص - يعني دوري گزيني از حيله گري و گول زدن خود و ديگران – يعني پيرو حقيقت محض و مطلق بودن
صداقت تعيين كننده كيفيت درستكاري است، مشخص كننده درجه پايبندي به اصول است و فاصله بين پندار و كردار را به حداقل مي رساند. انسان صادق صراحت و عدالت را در رفتار با ديگران بكار مي گيرد و از ريا ، دورويي و حيله در قبال ديگران پرهيز مي كند. صداقت يعني آشكار كردن حقيقت و پنهان كردن هر آنچه بنام مصلحت حقيقت ناب را قرباني مي كند.
جائيكه صداقت وجود دارد توجيه هاي منفعت طلبانه وجود ندارد. جائيكه صداقت مي رويد تخم ريا در نطفه مي خشكد ، جائيكه صداقت پيشه مي شود صميمت باطني موج مي زند.
من بر صداقت مطلق اصرار دارم . بي صداقتي تنها جايي رواست كه جان انسان شريفي در خطر باشد. من از خطر استثنا قائل شدن براي عدم صداقت بيمناكم زيرا روزنه استثناء با حس منفعت طلبي انسانها بنام مصلحت انديشي به اندازه عدم صداقت گسترده خواهد شد.
در جايي عدم صداقت ضروري است كه حيات بشريت در خطر باشد. اما براستي چند درصد از مواقع ما در اين موقعيت ها قرار مي گيريم كه صداقت را اينگونه عادي و بدون وجدان درد لگد مال مي كنيم؟
مثالهايي از بي صداقتی
بي صداقتي موارد بسيار زيادي دارد شايد بتوان گفت چندين برابر تعداد انسانها بي صداقتي وجود دارد زيرا هر انساني در طول حيات خود موارد زيادي را خواسته يا ناخواسته تجربه مي كند . بي صداقتي مي تواند دزديدن مداد هم كلاسي كودكستان باشد.مي تواند پوشاندن حقيقت از پدر و مادر باشد. فردي كه در امتحان درسي، جواب را از ديگري مي پرسد بي صداقت است. اگر كسي مقابل ما تمجيد كند و پشت سر تحقير اگر به شما لبخند بزنند و در دل لعنت اگر براي ديگران بنويسيم اما خودمان نخوانيم! بي صداقتي شده است. يادم به ملايي مي افتد كه در مسجد به مردم مي گفت كه اگر ادرار فرش شما را نوازش كرد قسمت مربوطه را ببريد و وقتي با فرش بريده شده خانه خود روبرو شد همه اهل خانه را به كتك گرفت زيرا اين موعظه هاي هزينه بردار به اعتقاد وي فقط براي ديگران ادا مي شود!
آثار صداقت و بي صداقتی
صداقت احساسي از يكپارچگي و انسجام با خود در ما بوجود مي آورد. زماني كه از گوهر انساني خود فاصله مي گيريم زنگ بي صداقتي را وجدان ما به صدا در مي آورد. گاه صداي اين زنگ گوش ما را كر مي كند اما گاه پنبه هاي هوس- ناآگاهی مانع از طنين آواي وجدان در گوش جان ما مي شود و بي صداقتي پا به عرصه وجود مي گذارد. با بي صداقتي احساس بد در ما مي رويد زيرا بين ما و اصل ما فاصله ايجاد شده و اين شكاف بطور ناخودآگاه ما را مي آزارد.
گاه با بي صداقتي آرامشي گذرا مي خريم گاه منافعي كم بها كسب مي كنيم گاه متاعي ناچيز بدست مي آوريم و گاه امكان بروز حقيقتي را به تعويق مي اندازيم. اما بايد بدانيم كه مالكيت آنچه بر اساس حق و انسانيت مالك آن نيستيم ما را از فطرت پاك مان دور كرده و اين فطرت پيامي در قالب احساس بد از ناخودآگاه ما به خودآگاه ما مي فرستد. همچون سيستم عصبي كه در قالب درد بروز ناملايمتي در عضوي از بدن را به مغز ما مخابره مي كنند تا ما چاره اي بينديشيم وجدان (ناخودآگاه ) ما نيز در قالب بروز احساس بد ما را از دور شدن از انسانيت آگاه مي سازد.
بايد بدانيم كه به ميزاني كه با انكار صداقت از مركز دايره اصول انساني دور مي شويم به همان ميزان نارضايتي دروني از خود را افزايش مي دهيم و با هر بار تكرار اين نارضايتي نفس خويش را به تجربه بي صداقتي آلوده مي سازيم. حال بايد گفت كه چگونه مي توان به نفسي آلوده دل خوش ساخت؟ چگونه نفسي آلوده ما را هدايت خواهد كرد؟ چگونه نفسي آلوده به ما احساس آرامش مي دهد؟ چگونه مي توان به نفسي آلوده اعتماد كرد ؟
اگر بچه هاي ما پولي را پيدا كرده و براي پيدا كردن صاحبش تلاش كردند بايد شديدا مورد تشويق قرار گيرد و پاداش دريافت كند هم از طرف ما هم از طرف كسي كه مال او گم شده بود. اگر مسئول كاري هستيم بايد صداقت را پاداش دهيم و بي صداقتي را حتي اگر به نفع ما باشد بر نتابيمو در نهايت بايد از جوياي حقيقت بودن آكنده شويم و از اين ميل و انگيزه لذت ببريم.
بايد بدانيم هر قدر به بي صداقتي با ديگران ادامه دهيم با خود نيز با فريب و توجيه برخورد مي كنيم و نعمت و فرصت لمس حقايق ناب زندگي را از دست مي دهيم.
شايد بي صداقتي در بسياري مواقع يك راه حل كوتاه مدت به حساب آيد –شايد راحت تر باشيم كه بي صداقت باشيم- گاه شايد ندانيم كه مشغول فريب ديگرانيم و گاهي براي اينكه از زير بار عذاب ناشي از تقصيراتمان رهايي يابيم با بي مسئوليتي ( بي صداقتي ) با اشتباهتمان برخورد مي كنيم اما بايد اعتراف كنيم كه مادامي كه كوچكترين انحرافي از اخلاق انساني داشته باشيم با بي صداقتي سروكار داريم و نارضايتي دروني وجود ما را فرا خواهد گرفت. عصاره اين اخلاق انساني چيزي جز "هر چه را كه براي خود مي پسندي براي ديگران نيز بپسند " نيست.