0

گفتاري براي تنهايي ات

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

گفتاري براي تنهايي ات

راه خلوتي است كه كسي از آن نميگذرد و آن راه ، راهي است كه از دغدغه خاطرات كم ميكند و پري براي پريدن دوباره  به تو خواهد داد . اينگونه آغاز كنيم:

 

* وظيفه ي اصلي تو آن است كه خويشتن حقيقي ات را همچون طوماري باز كني .

* تو همچنين وظيفه داري به ديگران نيز كمك كني تا دل و گام هاي خود را استوار سازند و به عنوان افرادي يكه و بي بديل پا در راه بگذارند.

* براي تحقق اين وظايف ، بايد براي ديگران فرصتي فراهم كني تا آنها نيز بتوانند احساسات خويش را ابراز كنند ، آرزوهاشان را نشانت دهند و روياهاشان را با تو سهيم شوند .

* بدي را محكوم كن ، اما نه آدمهاي بد را . آدم هاي بد نيز مانند تو انسان اند و در مسير كامل ساختن خويش تقلا مي كنند .

* با سلاح عشق به پيكار بدي ها برو . هر انساني در طلب بي پايان كشف خويشتن است : اين طلب را دوست بدار و محترم بدان .

* هيچوقت فراموش نكن كه دنيا زشت نيست ، دنيا تيره و تار نيست ، دنيا ويرانگر نيست ، عمل تهي از عشق آدمي دنيا را به اين روز انداخته است .

*تو بايد الگو باشي ؛ اما نه الگويي كامل و بي عيب و نقص و دور از دسترس ، بلكه الگويي انساني و بس انساني .

انسان بودن ، برترين قله اي ست كه مي تواني آن را فتح كني . (( انسانيت ، بام زندگي است .))

* بايد توان بخشيدن خويش را داشته باشي ، اگر هنوز خود را پايين تر از كمال مي بيني .

* بايد بداني كه از دگرگوني گريزي نيست ، و اگر دگرگوني را در مسير عشق و كشف خويشتن خويش بيندازي ، همواره خوب و مثبت خواهد بود . (( زندگي ، عاشقانه زيستن است . ))

* بايد بداني كه براي آموختن ، بايد عمل كرد . بودن ، يعني دست به كاري زدن .

* بايد بداني كه نمي توان محبوب همگان شد . محبوب همگان شدن ايده آل است ، اما عملي نيست . چنين ايده آلي در عالم خاكي به دست نمي آيد . عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو ، آدمي . مي تواني آلويي شوي رسيده و درشت و آبدار ، اما فراموش نكن هستند كساني كه آلو دوست ندارند .

* بايد اين را نيز بداني كه اگر بهترين آلوي جهان هستي و محبوب تو آلو دوست ندارد ، توان آن را داري كه سيب باشي . اما فراموش نكن كه اگر سيب شوي ، بهترين سيب دنيا نيستي . در حالي كه مي تواني بهترين آلوي دنيا باشي .

* بايد بداني كه اگر تصميم گرفتي سيب باشي ، سيبي در رده ي دوم خواهي شد . زيرا تو اساسا آلو هستي ، نه سيب . بنابراين ، اين خطر جود دارد كه محبوب تو روزي به دنبال بهترين سيب دنيا بگردد و كسي ديگر را كه اين ويژگي را دارد انتخاب كند . آنگاه تلاش خواهي كرد كه بهترين سيب دنيا باشي ، و اين غير ممكن است . شايد روزي دوباره بكوشي تا بهترين آلوي دنيا باشي ، و اين ممكن است .

* حتي اگر همگان تو را دوست ندارند ، تو همگان را دوست بدار . تو دوست نداري كه دوست داشته شوي ، تو دوست داري كه دوست بداري . مهم آن است كه دلي پر مهر داشته باشي .

* هيچ آدمي را طرد نكن ، زيرا تو پاره اي از وجود هر آدمي هستي ، و هر آدمي پاره اي از وجود توست .

تو با طرد يك فرد ، در واقع ، پاره اي از وجود خود را طرد كرده اي .

* اگر همگان را دوست بداري و يكي از آنها عشق تو را پس بزند ، دليلي براي ياس و سر خوردگي وجود ندارد . او را مقصر ندان . او آمادگي پذيرش عشق تو را نداشته است . تو عشق خود را با قيد و شرط ابراز نمي كني . تو عشق مي ورزي ، زيرا موهبت عشق ورزيدن را داري . تو عشق نمي ورزي كه در ازاي آن محبت ديگران را جلب كني . تو عشق مي ورزي ، زيرا مي تواني عشق بورزي . (( عشق ، هدف عشق است . ))

* اگر يك نفر عشق تو را رد كرد ، صدها نفر ديگر پذيراي عشق تو هستند . اين گمان كه تنها يك عشق درست وجود دارد ، گماني باطل است . عشق هاي درست ، متعددند .

 

در آخر اين گفتار شايد تا اندازه اي  توان عاشقي  تو را افزايش دهد . زيرا چنانكه بايسته است كه بداني عاشق بودن ، مستلزم ظرافت يك فرزانه ، انعطاف يك كودك ، حساسيت يك هنرمند ، فهم يك فيلسوف ، گشودگي يك قديس ، بردباري و مداراي يك مومن و آگاهي يك دانشمند است . تمام اين ويژگي ها در كسي كه عشق را بر ميگزيند جوانه خواهند زد و سبز خواهند شد . هنگام آن است كه برخيزي و عاشقانه گام برداري .

 

از آغاز ،

حرفي در ميان نبود .

گفتن اين حرف ،

اما ،

حرفي به ميان آورد !

 

 

فرزانگي در عقل نيست ، در عشق است .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

سه شنبه 17 اسفند 1389  11:18 AM
تشکرات از این پست
karevane69
karevane69
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 1355
محل سکونت : البرز

پاسخ به:گفتاري براي تنهايي ات

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود

این دایره ی کبود اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

چهارشنبه 18 اسفند 1389  2:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها