0

آیا پذیرش دین اجباری است؟

 
saeedeh_cj
saeedeh_cj
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 351
محل سکونت : قم

آیا پذیرش دین اجباری است؟

آیا پذیرش دین اجباری است؟

وجوه افتراق و اشتراک دین و هنر

گفتگو پیرامون آیه شریفه 256/ بقره (لا اکراه فی الدین ...) راه گشای ما در رفع بسیاری از ابهامات، اجرای احکام اسلام می‏باشد. و می‏تواند به عنوان یک اصل راهبردی و درخشان در سر لوحه نظام مترقی اسلام، در هنگام گفتگو و تعامل با پیروان دیگر ادیان معرفی گردد.

به همین منظور نخست، به فضای نزول آیه و شأن نزول آن، به عنوان مصداق بارز و نمونه آشکار چگونگی رفتار و تعامل با دیگران، اشاره می‏شود؛ سپس به پاسخ برخی پرسشها درباره چگونگی رفتار در مجموعه نظام اسلامی و چگونگی رفتار با پیروان دیگر ادیان وفرهنگها، به طور مختصر می‏پردازیم.


فضای نزول و شأن نزول آیه شریفه:

لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(بقره/ 256)؛ در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، كه آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.   

 

آیه شریفه فوق‏الذکر، در سوره بقره می‏باشد. و نزول آیات سوره بقره بدون تردید پس از هجرت به مدینه آغاز گردیده است. و چندین سال به طول انجامیده است . (ر.ک:معرفت، هادی، تلخیص التمهید، ص 101) یعنی در زمانی که نظام اسلامی در حال شکل‏گیری و استحکام بوده است .

درباره هنگام نزول آیه شریفه فوق، چندین داستان، نقل شده است؛ که با وجود اختلاف نقل قولها، آنچه در همگی مشترک است، این است که عده‏ای پیرو آئین‏های دیگری غیر از اسلام بودند و پیامبر(ص) به دستور خداوند متعال ، از اجبار آنان برای گرویدن به اسلام، جلوگیری فرموده‏اند . (ر.ک؛ تفسیر المیزان، نمونه، مجمع‏البیان، ابن‏کثیر، روح‏المعانی و... ذیل آیه شریفه)

 

پیرامون لغات آیه بیشتر بدانیم !

لاإکراه ؛

کَره:ناپسند داشتن، امتناع (ر.ک:مقاییس اللغه، قاموس قرآن، التحقیق فی کلمات القرآن)چنان که در قرآن مجید می‏خوانیم: « لیحق الحقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ ولو کَرِهالمجرمونَ » ؛ «اکراه» به معنی اجبار و بدون رضایت می‏باشد. (انفال ، 8)

عبارت لااکراه فی الدین می‏تواند، جمله خبری باشد و بیانگر حقیقت تکوینی باشد، که «در پذیرش دین و باورهای قلبی، اجبار وجود ندارد» و حتی محال است. و می‏تواند، لااکراه فی الدین یک جمله انشائی و حکم تشریعی باشد:که از اجبار و تحمیل در دین، نهی کرده باشد. (ر.ک:المیزان، ج 2، ص 347 ـ روح‏المعانی، ذیل آیه 256 بقره و...)

الدین ؛

دین: در لغت به معنای «جزا» و «طاعت» ،  و برخی «دین» را به معنای عادت و روش معنا کرده‏اند. (ر.ک:التهذیب،14/181)

راغب اصفهانی گفته است؛ «دین برای انقیاد و اطاعت از شریعت، اعتبار شده است» (ر.ک:مفردات راغب)

در قرآن مجید، «دین» در هر سه معنا استعمال شده است:

1ـ به معنای شریعت و مجموعه احکام و دستورات (حج :78) و (آل‏عمران:83)

2ـ به معنای جزاء و محاسبه: (ذاریات :5 و 6)

3ـ به معنای اطاعت و انقیاد: وَ مَن احسنُ دینا ممّنْ اَسلَمَ وَجهَهُ لله و هو محسن (نساء:125)

ولی آنچه مناسب با آیه شریفه مورد بحث است، معنای اول و سوم می‏باشد؛ به این معنا که «دین» مجموعه‏ای از اعتقادات و دستورالعملها می‏باشد؛ و شخص دیندار کسی است که با اطاعت و انقیاد، از باورهای باطنی و سلوک ویژه‏ای در ظاهر بهره‏مند باشد. که بهترین آن درشریعت اسلام و اسلام بندگان تجلی می‏کند.

پاسخی برای ابهام ذکر شده :

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است. حال چگونه می توان این دو موضوع رابا هم جمع کرد ؟!

برای روشن شدن جواب باید توجه داشت که آیه ی شریفه ی «لا إکراه فی الدین» در قرآن کریم ادامه ای هم دارد که توجه به مابقی آیه که در حکم علت برای عدم اجبار در دین است، خود پاسخگوی جواب این اشکال است. در سوره ی مبارکه ی بقره آیات 256 و 257 آمد است:

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ؛ در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کافر شود و به پروردگار ایمان آورد، به دستاویز محکمى چنگ زده که گسستن در آن وجود ندارد و خدا شنوا و آگاه است.»

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است

زیبایی وهنر،تبیان ،جوادی آملی ،دین

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند سرپرست آنانى است که ایمان آورده‏اند. آنها را از تاریکیها به عالم روشنایى خارج مى‏سازد و آنانى که کافر شدند، سرپرست آنها طاغوت است. آنها را از عالم روشنایى به تاریکیها خارج مى‏سازد و اینها هستند که یاران آتش بوده و براى همیشه در آن مى‏مانند.»

در این آیات شریفه از دو مطلب مهم پرده برداری شده است:

1.انسان همانند دیگر مخلوقات مختار است و مجبور آفریده نشده است.

2.خداوند با اعطای عقل و فرستادن رسول، راه هدایت و گمراهی را به بشر نشان داده است و به او گفته است که هر کس راه هدایت را در پیش گیرد به ریسمان محکم الهی دست یافته و در آخرت رستگار خواهد بود و هر کس در راه ضلالت افتد در جاده های تاریکی و گمراهی می افتد و از اهل دوزخ خواهد بود.

با در نظر گرفتن این دو مطلب می توان نتیجه گرفت که: مختار بودن انسان در پذیرش دین بدان معنا نیست که از پذیرش دین حق سر باز زند. همچنانکه: مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید. (ترجمه المیزان، ج‏2 ، ص: 523 )

 

در دین اکراه وجود ندارد!

خداى تعالى دنبال جمله ؛" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، جمله" قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعلیل کند، و بفرماید که چرا در دین اکراه نیست، و حاصل تعلیل این است که اکراه و اجبار - که معمولا از قوى نسبت به ضعیف سر مى‏زند- وقتى مورد نظر قرار مى‏گیرد که قوى و ما فوق (البته به شرط اینکه حکیم و عاقل باشد، و بخواهد ضعیف را تربیت کند) مقصد مهمى در نظر داشته باشد، که نتواند فلسفه آن را به زیر دست خود بفهماند، (حال یا فهم زیر دست قاصر از درک آن است و یا اینکه علت دیگرى در کار است) ناگزیر متوسل به اکراه مى‏شود، و یا به زیر دست دستور مى‏دهد که کورکورانه از او تقلید کند و ... اما امور مهمى که خوبى و بدى و خیر و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خیرى هم که به دنبال دارند، معلوم است، در چنین جایى نیازى به اکراه نخواهد بود، بلکه خود انسان یکى از دو طرف خیر و شر را انتخاب کرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مى‏پذیرد و دین از این قبیل امور است، چون حقایق آن روشن، و راه آن با بیانات الهیه واضح است، و سنت نبویه هم آن بیانات را روشن‏تر کرده پس معلوم مى‏گردد که رشد در پیروى دین وغى در ترک دین و روگردانى از آن است، بنابر این دیگر علت ندارد که کسى را بر دین اکراه کنند.

 

ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی شود!

قرآنى كه به كفّار مى‏گوید: «هاتوا برهانكم»( انبیاء، 24)، طرفدار برهان است نه اجبار. جمله‏ى «لااكراه فى الدین» (بقره، 256) بیانگر آن است كه ایمان قلبى با اجبار حاصل نمى‏شود؛ بلكه با برهان و حكمت و موعظه و اخلاق و دیدن نتیجه كار، چنین ایمانى پیدا مى‏شود؛ البته این بدان معنا نیست كه هر كس در عمل بتواند هر منكرى را انجام دهد و بگوید من آزادم؛ زیرا در اسلام، نهى از منكر، جهاد، تعزیرات، حدود، دیات و قصاص براى برخورد با قانون شكنان و زشت سیرتان وجود دارد.

حضرت امام می فرمایند: « راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود  ، سعادت بازور حاصل نمی شود .

فضیلت و عمل صالح بدون اختیار فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد و شاید معنای آیه شریفه (لااکراه فی الدین ) نیز همین باشد . بلی ، آنچه درآن اِعمال اکراه و اجبار می توان نمود ، صورت دین الهی است نه حقیقت آن.» (آداب الصلوه، امام خمینی ، ص 373 ؛ سوره نور ، آیه 33)

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند. اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد. در اسلام بتی بنام آزادی ودموکراسی که بالاتر وبرتراز دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم و واعظ که بعضی از مردم عمل می کنند وبرخی دیگر هم عمل نمی کنند، گناهکار خود می داند و کشیش و کلیسا  هم برای خود زندگی می کنند

سه بخش اصلی دین چیست؟

دین دارای سه بخش اعتقاد قلبی ، اقرار زبانی وعمل به دستورات دینی است اما رکن اساسی دین اعتقاد قلبی وباور است وبه همین دلیل هیچ کس را نمی توان مجبور به پذیرش اعتقادی خاص کرد .

در واقع  معتقدات هر کس در صندوقچه فکر و قلب اوست که برای کسی دسترسی به آنجا ممکن نیست و معنای آیه شریفه بیان همین امر واقعی و تکوینی است که گوهر دین قابل اکراه و اجبار نیست.» (پرسش ها وپاسخها ، آیت الله مصباح ، ج 4، ص 38)

 

نبود قانون ظلمی بزرگ است!

اگر رفتار زشت برخى از افراد سبب اذیت و آزار دیگران شد، مى‏توان از قدرت و زور استفاده كرد؛ زور، خوب است؛ امّا ظلم، بد.

اصول دین

اگر قدرت نباشد، افراد خودسر قانون‏شكن، جامعه را به فساد مى‏كشند. «لو لادفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض»(بقره، 251)

كوتاه سخن آنكه در ایمان قلبى، اكراه و اجبار راه ندارد و با زور، ایمان واقعى تحقق پیدا نمى‏كند؛ ولى هر كجا از فردى به هر عنوانى كارى سرزد كه سبب فتنه و فساد است باید جلوى آن را گرفت و این ربطى به ایمان قلبى ندارد.

به علاوه هر كس كارى را پذیرفت باید لوازم آن را هم بپذیرد. مثلاً شاگرد، حق ندارد سر كلاس با لباس شنا بیاید و یا بخوابد؛ زیرا ورود در كلاس باید همراه با پذیرفتن شرایط كلاس باشد. اگر كسى اسلام را پذیرفت، حق ندارد با استناد به آیه «لااكراه فى الدین» بگوید: من آزادى و اختیار دارم و مى‏توانم از دین برگشته و مرتد شوم و كسى حق ندارد با من كارى داشته باشد! زیرا این ارتداد، سبب ایجاد تشنّج و هرج و مرج و تردید در دیگران مى‏شود.

ولیکن از آنجا که حتی طبق اصول دموکراسی، اقلیت، تابع قانون اکثریت است و طوائف ذکر شده از غیر مسلمانان، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند ، موظف به رعایت شئونات اسلامی در جامعه می باشند و چنانچه منکری از آنها در جامعه ظهور کند مانند سائرین از سوی حکومت و مردم مورد نهی قرار خواهند گرفت .

بنابراین همانطور که همه افراد جامعه موظف به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی هستند و با فرد متخلف از این قوانین برخورد می شود، با افرادی هم که قوانین اجتماعی را زیر پا می گذارند برخورد خواهد شد.

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند. اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد.

در اسلام بتی بنام آزادی و دموکراسی که بالاتر و برتر از دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم و واعظ که بعضی از مردم عمل می کنند و برخی دیگر هم عمل نمی کنند، گناهکار خود می داند و کشیش و کلیسا  هم برای خود زندگی می کنند.  همانگونه که اگر کسی دروغ بگوید و یا غیبت نماید او را بازداشت نمی کنند شراب خواری و قمار بازی و عریان گردی هم همچنین است لذا اگر به زن نیمه عریانی بگویند چرا اینگونه به کوچه و خیابان آمده ای؟ پاسخ می دهد، به شما ارتباطی ندارد و اصلاً به چه حقی به خود اجازه می دهید در امور دیگران دخالت کنید، و چه بسا کار به شکایت و دادگاه هم بیانجامد.(استاد مصباح ، پرسشها و پاسخها ، جلد 4 ، ص 39)

سه شنبه 17 اسفند 1389  10:35 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها