0

دوست دارم دوباره از ايران عكاسي كنم

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

دوست دارم دوباره از ايران عكاسي كنم

با ميشل ستبون ، عكاسي‌كه بيشترين عكس‌ها را از انقلاب اسلامي ايران دارد
دوست دارم دوباره از ايران عكاسي كنم
جام جم آنلاين: سال 1357 خورشيدي است كه به يك عكاس جوان فرانسوي ماموريت داده مي‌شود تا براي ثبت يك انقلاب به ايران بيايد. او ميشل ستبون عكاس مستند اجتماعي فرانسوي بود كه عكاسي را به طور تجربي آموخته بود. او به ايران آمد تا نفيس‌ترين عكس‌هاي انقلاب ايران به نام او ثبت شود.

عكس‌هايي كه شايد كامل‌ترين منبع عكس‌هاي مستند تاريخ انقلاب ايران به شمار رود. اين عكاس اين روزها و در حاشيه سومين جشنواره هنرهاي تجسمي به ايران آمده تا خاطراتش را از كشوري كه روزگاري شاهد تحولي بزرگ در آن بود، مرور كند.

البته او دليل ديگري نيز براي آمدنش به ايران دارد؛ تجليل از او در مراسم اختتاميه جشنواره هنرهاي تجسمي فجر و در مقابل برپايي نمايشگاهي از آثارش كه او سال‌ها قبل در اختيار آرشيو عكس صدا و سيما قرار داده بود.

در اين نمايشگاه 20 عكس در ابعاد بزرگ كه بخش عكس واحد توليد صدا و سيما بيش از 2 دهه پيش حق انتشار اين آثار را از اين عكاس فرانسوي خريده بود، به نمايش در‌آمد. اين عكاس مشهور فرانسوي ايران را دوست دارد. مردم ايران را هنرمند مي‌داند و معتقد است كه اگر يك روز به پايان عمرش مانده باشد مي‌خواهد بايد به ايران بازگردد تا خاطراتش را از اين كشور بارها و بارها مرور كند. گفت‌وگو با اين عكاس فرانسوي در حالي صورت گرفت كه او عازم فرانسه بود و فرصت زيادي براي ماندن در ايران نداشت.

براي شروع مي‌خواهم از عكس مستند اجتماعي برايم حرف بزنيد؛ شاخه‌اي از عكاسي كه كمتر در دنيا به آن توجه شده است.

ولي من مي‌خواهم ابتدا حرف‌هايم را به موضوع ديگري اختصاص دهم. موافقيد؟

چرا كه نه، حتما.

من وقتي به ايران آمدم تعجب كردم كه چنين نمايشگاهي از آثار من در ايران برپا شده است. اصلا نمي‌دانستم چنين مجموعه‌اي از من وجود دارد. اصلا بايد بگويم ورودم نيز به ايران كاملا اتفاقي بوده است و نتوانستم تهيه و تدارك كامل براي سفري داشته باشم كه سال‌ها منتظر آن بودم.

منظورتان خاطراتي است كه با ورود دوباره به ايران برايتان زنده شده است؟

دقيقا. يك جورهايي اين حس به سراغم آمده است. من تمام مراحل انقلاب بزرگ ايران را از سال 1978 كه به ايران آمدم تا پايان سال 1981 به تصوير كشيدم. در واقع تنها عكاسي هستم كه تمام اين دوره را تحت پوشش قرار دادم. هميشه تمايل داشتم به ايران بيايم. در تمام اين سال‌ها دوست داشتم كشوري را كه در جريان روزهاي انقلابش بودم از نزديك ببينم، اما اين اتفاق نيفتاد تا اكنون كه به صورت كاملا اتفاقي به ايران آمدم تا در قالب جشنواره‌اي رسمي از من تجليل شود. حس خوبي دارم كه شايد وصف كردن آن ممكن نباشد. همان طور كه گفتم هميشه مي‌خواستم در يك فرصت مناسب به ايران بيايم، اما در تمام اين سال‌ها روابط ايران و فرانسه به قدري پيچيده بود كه امكان حضورم را به عنوان يك عكاس خبري برايم مهيا نساخت. حالا به ايران آمده‌ام. كشوري كه آدم‌هايش برايم آشنا هستند، خيابان‌هايش و نگاه مردمانش. همه و همه نشانه‌هاي خوبي است كه من امروز در ايران هستم.

موافقيد برگرديم به سوال نخست. اين كه عكاسي مستند اجتماعي در تمام اين سال‌ها چه راهي را پيموده است؟

امروز اگر بخواهيم مقايسه‌اي با 30 سال پيش انجام بدهيم بسادگي خواهيم ديد كاركردي را كه عكس مستند اجتماعي در آن سال‌ها داشت اين روزها تلويزيون با تمام جذابيت و جاذبه‌هايش انجام مي‌دهد. حتي بايد بگويم تلويزيون اين كار را بهتر و موثرتر از عكاسي انجام مي‌دهد. عكاسي تحولات زيادي داشته است. مثلا ما در آن زمان در تمام ايران چند عكاس مستند اجتماعي بوديم كه به ثبت وقايع مي‌پرداختيم، اما امروز با پيشرفت هنري كه در ايران ديده مي‌شود مي‌بينيم ده‌ها هزار عكاس در كشورمان وجود دارند كه دست بر قضا خيلي هم خوب عكاسي مي‌كنند. به نظرم اين درست‌تر است كه كاركرد عكاسي مستند اجتماعي كه همان ثبت تاريخ است را بايد به آدم‌هايي سپرد كه با اين هنر ارتباط كاربردي پيدا كرده‌اند. تعدد اين عكاسان باعث مي‌شود فكر كنم بهتر است ايراني‌ها خودشان به جاي خارجي‌ها به ثبت تاريخ خود بپردازند.

مستند اجتماعي يعني ثبت واقعيت‌ها، اما ما مي‌بينيم كه خيلي از خارجي‌ها واقعيت‌هاي ايران را نمي‌بينند يا شايد نمي‌خواهند ببينند.

بله درست است. فكر مي‌كنم كسي كه از خارج به ايران مي‌آيد با ديدي متفاوت از پله‌هاي هواپيما وارد اين كشور مي‌شود. خب حال اگر او عكاس نيز باشد مسلما اين امر در نگاه عكاسانه او نيز تاثير مي‌گذارد. در واقع او به دنبال ثبت چيزهايي مي‌رود كه در شاكله ذهني او شكل گرفته‌اند. بله اين درست است كه اين وظيفه ما به عنوان عكاسان ـ خبرنگار (فتوژورناليست) است كه حقايق را بازگو كنيم كه خيلي وقت‌ها سياست آن را بازگو نمي‌كند. مثلا اتفاقاتي كه اين روزها در خاورميانه رخ مي‌دهد شايد بهترين پاسخ براي اين امر باشد، ولي اگر عكاس مستند اجتماعي جايگاه ويژه خود را در ثبت تاريخ نداند و ظرافت‌هاي خاص اين هنر را درك نكند نمي‌تواند در اين امر موفق باشد. موضوعي كه من سعي كردم در انقلاب ايران در سال 57 آن را به طور واقعي به تصوير بكشم و با عكس‌هايم در يكي از بزرگ‌ترين آژانس‌هاي خبري دنيا، مردمان كشورهاي مختلف دنيا را با واقعيت‌هاي آن روز ايران آشنا كنم.

بله. باز هم بايد بگويم نگاهي كه از ايران در سال‌هاي اخير در دنيا منعكس شده واقعيت‌هاي كشور شما نيست، اما حداقل به عنوان يك فرانسوي بايد بگويم اين عدم توجه و ناآگاهي‌ها در كشور من نسبت به ايران خيلي زياد است و كار زيادي در اين زمينه از سوي عكاسان بايد صورت بگيرد.

خب. شما تهران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب را ديديد. از نگاه يك عكاس مستند اجتماعي اين شهر در طول سال‌ها چقدر تغيير كرده است؟

بايد بگويم تهران كاملا عوض شده است. يك شهر ديگر شده است. انگار جاي ديگري است كه من قبلا آنجا نبوده ام و برايم قابل شناسايي نيست. در اين مدت كوتاهي كه ايران بودم سعي كردم نقاطي را كه قبلا و در زمان قبل از پيروزي انقلاب عكاسي كرده‌ام، بيابم، اما متاسفانه نتوانستم. هر چقدر فكر مي‌كنم مي‌بينم اين آدم‌ها همان آدم‌هاي ديروزي هستند. مردماني با فرهنگ و تحصيلكرده و داراي دانش فراوان، اما چهره اين شهر واقعا تغيير كرده است و خود اين امر مي‌تواند پروژه‌اي براي انجام باشد. يعني بيايم دقيقا همان نقاط را عكاسي كنم و به مقايسه آن بپردازم. اگر بخواهم اين تفاوت را در يك جمله خلاصه كنم بايد بگويم اين امر برايم شگفت‌آور نبود، زيرا مي‌دانستم ساختمان‌ها تغيير مي‌كنند، اما آدم‌ها هيچ تغييري نمي‌كنند.

به عنوان عكاسي كه ايران را از نزديك لمس كرده است هنر در ايران و بخصوص عكاسي در ايران را چگونه مي‌بينيد؟

متاسفانه در طول اين سال‌ها نتوانستم هنر ايران را آن طور كه هست پيگيري كنم. بله ايرانيان ذاتا هنرمند به دنيا مي‌آيند. همه از بدو تولد شاعر هستند و موسيقي را مي‌شنوند، اما شايد به عنوان يك منتقد حرفه‌اي نتوانم بگويم هنر ايران در سال‌هاي گذشته چه فراز و فرود‌هايي داشته است. راستش را بخواهيد در تمام اين سال‌ها خيلي به اين موضوع فكر كردم و مي‌دانم شايد دنيا متوجه هنر ايراني نباشد، اما ايراني‌ها هنر دنيا را دنبال مي‌كنند. اين شايد شاه‌كليد حرف‌هايم در مورد نگاه ايرانيان به هنر باشد.

تماسم را با دوستان هنرمند ايرانيم كماكان حفظ كرده‌ام. مي‌دانم كه ايراني‌ها هنرمندان بزرگي در شاخه‌هاي مختلف دارند كه حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. با برخي از آنان نيز در ارتباطم، اما بايد بگويم هنوز نمي‌دانم كه چطور مي‌توان هنر معاصر ايران را تعريف كرد.

نه. منظورم اين است كه وقتي نام ايران به گوشتان مي‌خورد اولين هنري كه به ذهنتان خطور مي‌كند كدام هنر و كدام هنرمند است؟

سوال خيلي دشواري است، چون من متخصص هنرهاي ديگر نيستم. ايرانيان را به عنوان استادان سفال و سراميك در دنيا مي‌شناسند، با توجه به رشد هنر در كشور شما، هنر امروز ايران هنري پيچيده با بن‌مايه‌هاي خاص اين كشور است كه در كل دنيا نمي‌توان الگوي ديگري براي آن پيدا كرد.

عمر عكاسي به عنوان عيني گرايي تمام شده است. بسياري از منتقدان دنيا به اين جمله اذعان دارند. حتي آنان معتقدند نقاشي نيز به پايان راه خود رسيده است. به عنوان يك عكاس كه عمري را صرف كار در اين حرفه كرده‌ايد با اين موضوع موافقيد؟

بله و نه. با بخشي از اين موضوع موافقم و با بخش ديگري نه. با توجه به اين كه اكنون عكاسي ديجيتال تحول بزرگي را در دنيا عكاسي ايجاد كرده است مي‌توان از نگاهي گفت عمر عكاسي تمام شده است، اما نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه عكاسي زماني كه ظهور كرد خيلي‌ها تصور مي‌كردند نقاشي در مدت كوتاهي از بين برود. حتي نقاشان پرتره در آن زمان از ترس اين كه مبادا كار و كاسبي و درآمدشان كساد شود مخالفت‌هايي را نيز با مقوله نوظهور عكاسي از خود بروز دادند. از سويي ديگر در آن زمان ظهور عكاسي باعث شد تا نقاشي انتزاعي شكل بگيرد. همان طور كه اين روزها عكاسي ديجيتال باعث شده است تا نوعي نگاه انتزاعي در عكاسي آنالوگ به وجود آيد. به نظرم اين روزها عكاسي دوران رنسانس خود را پشت‌سر مي‌گذارد.

اگر بخواهم شما به عنوان يك عكاس از ميان عكاسي آنالوگ و ديجيتال يكي را انتخاب كنيد كدام يك را انتخاب مي‌كنيد.

من با هر دو زمينه كار كرده‌ام و در دوران ديجيتال آزادي هنري بيشتري براي كار داشته‌ام. بله، مطمئنا دوران ديجيتال را انتخاب مي‌كنم.

فكر نمي‌كنيد دنياي ديجيتال باعث شده است خيلي‌ها به طور غيرحرفه‌اي وارد حريم عكاسان حرفه‌اي شوند. منظورم اين است كه سهولت استفاده از دوربين‌هاي ديجيتال به نظر شما باعث نمي‌شود به عكاسي حرفه‌اي ضربه‌اي وارد شود.

بله، دقيقا. اين دموكراسيزاسيون كردن عكاسي است. البته در نگاهي اين تنها در عكاسي نيست و همه زمينه‌هاي هنري را شامل مي‌شوند. همان طور كه تكنولوژي پيشرفت مي‌كند ابزار هنري نيز تغيير مي‌كنند و افراد زيادي نيز وارد مي‌شوند كه بايد به همه آنان احترام گذاشت. تازه اگر خوب به اين موضوع نگاه كنيم مي‌بينيم جواناني كه وارد اين حرفه مي‌شوند خيلي بهتر از ما هستند. ما خود آموخته وارد اين هنر شديم، اما جوانان امروز به طور آكادميك وارد هنر عكاسي مي‌شوند و اين شايد نكته قابل توجه در اين زمينه باشد.

من از طرح اين سوال مي‌خواستم به اين نتيجه برسم كه آيا شما هم مانند بسياري از عكاسان ايراني كه پا به سن گذاشته‌اند و تجربه عكاسي آنالوگ را نيز دارند نسبت به عكاسي سنتي نگاهي نوستالژيك (خاطره‌انگيز) داريد يا خير؟

درست است. عكاس‌ها وقتي پير مي‌شوند تغيير مي‌كنند. تغيير‌ها هميشه هم شيرين نيستند، اما اين يك واقعيت است كه بايد با زمان پيش رفت. بايد بگويم من اين نگاه را به مقوله عكاسي ندارم و تصور مي‌كنم يك عكاس حرفه‌اي بايد در زمان عكاسي كند، نه زودتر و نه ديرتر. با ابزارهاي زمانه خودش. به نظرم ايده قشنگي نيست كه ما در گذشته زندگي كنيم و بخواهيم ابزار‌هاي گذشته را در كار امروز دخيل كنيم.

كپي‌رايت مشكل هميشه عكاسان ايراني بوده است. اين موضوع در فرانسه چگونه جا افتاده است.

كپي‌رايت يا حق مولف مساله‌اي است كه همه جا وجود دارد. حقوقي است كه مولف يك اثر كه در بحث ما عكاس نام دارد بايد دريافت كند. البته به عقيده من به اين موضوع قبل از هر چيز مانند قانوني بودن يا قانوني نبودن آن بايد به ديده يك بحث اخلاقي نگاه كرد. يادم مي‌آيد 20 سال پيش نيز در چين چنين حركت‌هايي صورت گرفت. آنها در آن زمان اين حقوق را براي مولفان هنري داخل و خارج كشورشان قائل نبودند، اما وقتي آنها اهميت اين امر را براي خودشان قائل شدند به كپي‌رايت جهاني نيز اهميت دادند. به نظرم بايد زمان در اين زمينه بگذرد تا به نتيجه‌اي كه هم اخلاق‌گراست و هم منافع مادي مولفان را تامين مي‌كند، رسيد. در فرانسه اين حق وجود دارد، ولي باز مي‌بينيم كه تصاوير و عكس‌هاي زيادي وجود دارند كه بدون اجازه مولف به سرقت مي‌روند.

مي‌خواهم بپرسم به عنوان يك عكاس خبري و مستند اجتماعي تاكنون عكسي بوده است كه بخواهيد ثبت كنيد، اما نتوانسته باشيد؟

البته من اكنون سال‌هاست كه تنها پروژه‌هاي عكاسي صنعتي را قبول مي‌كنم. بله عكس‌هاي زيادي بوده است كه خواسته‌ام آنها را بگيرم، اما اين اتفاق نيفتاده است. موضوع بديهي است، اما هميشه به عكس‌هاي نگرفته‌ام فكر نمي‌كنم به عكس‌هايي كه گرفته‌ام فكر مي‌كنم و آنهايي كه تاثيرگذار بوده‌اند مانند همين عكس‌هايي كه از انقلاب ايران گرفته‌ام. به عنوان مثال من دوست داشتم در زمان فروپاشي ديوار برلين اين اتفاق را عكاسي كنم، اما اين اتفاق نيفتاد يا مثلا چندي پيش دوست داشتم در مصر باشم تا اتفاقات انقلاب اين كشور را عكاسي كنم، اما اكنون ماه‌هاست كه به واسطه پروژه‌اي در نيويورك هستم و نمي‌توانم چنين واقعه بزرگي را ثبت كنم.

براي آخرين سوال، مي‌دانستيد كه به واسطه عكس‌هايتان در ايران خيلي مشهور هستيد. به همين مقدار در فرانسه نيز مشهور هستيد؟

من كه خلاف اين امر را شنيده‌ام. ديروز مسوولي به من مي‌گفت مردم ايران زياد شما را نمي‌شناسند. من زياد در فرانسه نيز مشهور نيستم، اما مي‌خواهم دوباره به ايران بيايم تا پروژه‌اي را عكاسي كنم. مثلا تقابل مكان‌هايي كه در زمان انقلاب ايران عكاسي كردم و تفاوت‌هاي اين اماكن در گذر زمان.

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

سه شنبه 17 اسفند 1389  8:02 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها