پيامبر اعظم صلی الله و علیه و آله در كلام رهبر فرزانه انقلاب
دليل اهميت تولد پيامبر (ص) براي مسلمانان
ولادت نبىّ اكرم صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم، از چند نظر براى ما مسلمانان حائز اهميّت است. يعنى سالگرد بسيار بامعنا و پرمضمونى است. جهت اوّل اين است كه ولادت آن بزرگوار، در دنيا و در تاريخ، در زمانى واقع شد كه بشريّت بر روى هم نه يك ملت خاص يا اهل كشور خاصّى را عرض كنيم؛ بلكه مجموعهى بشريّت دو خصوصيت بارز داشت. يكى از اين دو خصوصيت اين بود كه از لحاظ علمى و عقلانى و فكرى، نسبت به آحاد بشر در ادوار گذشتهى خودش، بسيار پيشرفته بود. در ميان آنها، فلاسفهاى پديد آمده و دانشمندانى پيدا شده بودندرياضيدانها، پزشكان، مهندسين بزرگ و تمدّنهايى سرِ پا شده بود. اين تمدّنها، بدون علم كه نمىشد! آكادميها در غرب، هگمتانهها در شرق، تمدّن چين، تمدّن مصر و تمدنهاى بزرگ تاريخى، همه عبور كرده بودند. يعنى بشر، كامل شده بود. اين، يك خصوصيت.
خصوصيت دوم كه جمع اين دو خصوصيت با هم، خيلى عجيب است اين است كه بشر در آن روز از لحاظ اخلاقى، از هميشهى گذشته، منحطتر، يا اگر نخواهيم اين نسبت را بيان كنيم، بايد بگوييم: در اوجِ انحطاط بود. همين بشرِ برخوردار از علم و دانش، بهشدّت اسير تعصّبات، اسير خرافات، اسير خودخواهيها، اسير ظلم و ستم و اسير دستگاههاى حكومتهاى مردمكُش و ضدّبشرى بود. چنين وضعى در دنيا حاكم بود. كسى اگر تاريخ را ملاحظه كند، خواهد ديد كه در آن دوران، همهى بشريّت اسير بودند. همانطور كه در كلام اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام است كه "فى فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم باظلافها و قامت على سنابكها. " در نهايت فتنه و فشار و مشكلات و برادركشى. بشر زندگى تلخى را مىگذرانيد. "نومهم سهود. " در همين خطبه، اميرالمؤمنين مىفرمايد: "خواب راحت به چشم مردم نمىآمد. "
اشتباه است اگر كسى خيال كند كه اين مشكلات، مخصوص همان جزيرةالعرب بوده است؛ نه. در مهد تمدّن آن روز دنيا، يعنى در كشور رومِ آن روز هم كه شما نگاه كنيد، همين حرفها بود. آنجا هم كه آن روز، به اصطلاح، ادّعا مىكردند دمكراسى و مجلس ِ سنا دارند، استبدادها و فسادهايى بر مردم حاكم بود، كه شما وقتى كتاب آن را بخوانيد، پيشخودتان خجالت مىكشيد. انسان شرم مىكند كه بشر در روزگارى، دچار چنين انحطاطى بوده است. ايرانِ باستانِ ما هم، از اين جهت بهتر از روم نبود. اينها هم، قدرت و شمشير و نيزه و جنگاورى و سلحشورى و از اين چيزها داشتند؛ اما اختلاف طبقاتى و ظلم و تبعيض و فساد و زورگويى و جهل و خرافه هم، بىحدّ و اندازه داشتند. در چنين شرايطى، اين مولود مبارك و اين پيامآور الهى، براى نجات بشريّت پا به عرصهى وجود گذاشت.
اينكه در آثار و تواريخ هست كه كنگره كاخ كِسرى شكست و نشانههاى بتپرستى و شرك در گوشه و كنار دنيا متزلزل شد، اگر اين آثار قطعيّت داشته باشد، شايد همان قدرتنمايى الهى است، براى اعلام رمزىِ حضور اين قدرتى كه قرار است همهى پايههاى ظلم و فساد را درهم بشكند و علم را از خرافه و تمدّن را از فساد و ظلم، پاك و آراسته كند. اين كار را پيغمبر بزرگوارِ ما كرد. اين مولود مقدّس، در هنگام بعثت بزرگ خود، با چنان دنيايى روبهرو شد و با جهادى بسيار دشوار، انسانيت را از جهل، از خرافات، از فساد، از ظلم، از تعصّبات دودمان برانداز، از زورگويى انسانها به يكديگر و ستم انسانها و سوار شدن آنها بر دوش يكديگر، جلوگيرى كرد. اصلاً بساط بشريّت را دگرگون كرد. يك بساط جديد و يك وضع جديد را در دنيا به وجود آورد. بديهى است كه كار پيغمبر خاتم صلّىاللَّهعليه وآلهوسلّم، اين نبوده است كه همهى دنيا را اصلاح كند. نه! آن بزرگوار بايستى اين مستوره عملى را، اين نمونهى درست را از وحى الهى مىگرفت و به بشر مىداد، تا بشر در طول زندگى خود آن را به كار بندد، و از آن لحظه به لحظه استفاده كند. اينكه چه كسى به كار بست و چه كسى ضايع كرد، بحث ديگرى است. آن بزرگوار، رسالت خود را به تمام انجام داد و كار خود را كامل كرد و به جوار رحمت الهى پيوست.
امروز هم، از اين جهت اين سالگرد مهمّ است كه توجّه كنيم دنيا، هم از لحاظ علمى جلو و پيشرفته است، هم از لحاظ اخلاقى بهشدت در حضيض است. كار دنيا به جايى رسيده است كه قدرتهاى زورگوى عالم، جلوِ چشم مردم دنيا، معروف را منكر و منكر را معروف مىكنند! به نظر من، در عالمِ فساد و تباهى بشريّت، هيچ چيز ديگر بالاتر از اين نيست. اينكه پيغمبر اكرم طبق روايت فرمود: "كسانى پيدا خواهند شد كه امر به منكر و نهى از معروف مىكنند " و مردم كه تعجّب كردند، فرمود: "منكر معروف خواهد شد "؛ انسان احساس مىكند كه امروز هم در دنيا چنين وضعى را دستِ قدرتِ مادّىِ استكبارىِ لجام گسيختهى متكبّرِ متفرعنِ زورگوىِ استكبار به وجود مىآورد. رو راست به مردم دروغ مىگويند و اين دروغ را يك كار مقدّس مىشمارند! ظلم را تشويق مىكنند و ظالم را به خاطر اين ظلم، ذىحق به حساب مىآورند! مظلوم را نكوهش مىكنند و بر سر مظلوم مىزنند و اين بر سر مظلوم زدن را كارى خوب به شمار مىآورند!
بيانات در ديدار مسؤولان و قشرهاى مختلف مردم در روز "ولادت پيامبر اكرم (ص) و امام صادق (ع) " 14/06/1372
پيامبر اكرم (ص) محور وحدت امّت اسلامى
ولادت نبىّ اكرم، براى هر فرد مسلمان نقطهاى برجسته در تاريخ است. بعدها همين ولادت به يك حركت عظيم در تاريخ بشر منتهى شد. هر فضيلتى كه در دنيا، ولو بهطور غيرمستقيم وجود دارد، ناشى از آن بعثت و اقامهى مكارم اخلاق بهوسيلهى آن پيغمبر عظيمالشّأن است. هر مسلمانى مىداند كه براى تمركز عواطف دنياى اسلام و احساساتِ فرَقِ مختلفِ مسلمين، نقطهاى بهتر از وجود مقدّس پيغمبر اكرم وجود ندارد؛ چون همهى مسلمين اين بزرگوار را دوست دارند و وى محور امّت اسلامى در طول تاريخ است. پس اين ولادت براى ما حائز اهميت است.
البته تاريخ اسلام نشان مىدهد كه تقريباً صد سال بعد از رحلت پيغمبر، فرزندش امام جعفر صادق عليهالصّلاةوالسّلام به امامت رسيده است و اين تجديد مطلعى در باب اهداف اسلامى و معارف اسلامى است. جمهورى اسلامى، بخصوص براى ولادت نبىّ اكرم و بعثت اين بزرگوار و هر چه مربوط به ايشان است، اهتمام ويژهاى قائل است. چرا؟ چون امروز در سطح عالم و در زير اين آسمان، تنها نقطهى جهان كه در آن بهطور رسمى احكام اسلامى، اجرا و قوانين و مقرّرات بر طبق قرآن و سنّت پيغمبر تنظيم و عمل مىشود و به عبارت ديگر، مهمترين نقطهى دنيا كه چنين حركت عظيمى در آن انجام مىگيرد، ايران اسلامى است. دولتى به نام اسلام حاكم است و اين موضوع، در حقيقت تكليفى را بر دوش همهى مسلمانان عالم مىگذارد. چون اگر حكومتى براساس اسلام بود، به اين معناست كه اسلام مورد عمل قرار گرفته است. اما اگر اسلام به معناى اعتقاد و عمل افراد در جامعه وجود داشته باشد و حاكميت دين برقرار نباشد، در چنين جامعهاى قرآن و اسلام مهجور است. مصداق آن در قرآن كريم و در سورهى فرقان چنين آمده است: "وَ قالَ الَّرسولُ يا ربِّ اِنَّ قَومى اْتَّخذُوا هذَا القُرانَ مَهجوراً ". پيغمبر اكرم نزد پروردگار عالم عرض مىكند: "يا رَبِّ اِنَّ قَومى اْتَّخَذوا هذَا القُرانَ مَهجوراً ". هَجر قرآن به چه معناست؟ بىشك به اين معنا نيست كه قرآن و اسم قرآن و اسم مسلمانى را بهطور كلّى از خود دفع كردند. اين اتخّاذ نيست. "اتّخذوا هذا القُرانَ مَهجورا "؛ يعنى قرآن را دارند، اما همراه با هَجر. قرآن هست، اما مهجور است. به اين معنا كه قرآن در يك جامعه تلاوت شده و احترام ظاهرى مىشود، اما به احكام آن عمل نمىكنند و به بهانهى جدايى دين از سياست، حكومت را از قرآن سلب مىنمايند. اگر قرار بود كه اسلام و قرآن حكومت نكنند، پس مبارزات پيغمبر براى چه بود؟ اگر پيغمبر اسلام بر اين باور بود كه نبايد در حكومت و ادارهى زندگىِ مردم و قدرت سياسى جامعه دخالت شود و همين قدر كافى است كه مردم عقايد اسلامى داشته باشند و در خانهى خودشان اين اعمال دينى را انجام دهند، معلوم نيست كه چنين مبارزاتى بر پيغمبر تحميل مىشد. دعواى پيغمبر بر سر قدرت سياسى و قبضه كردن قدرت به وسيلهى قرآن است. هَجر قرآن به اين معناست كه اسم قرآن وجود دارد و حاكميت قرآن نيست. در عالم اسلام، هرجا كه قرآن حاكم نيست، اين خطاب نبىّ اكرم "يا رَبِّ اِنَّ قَومى اْتَّخَذوا هذَا القُرانَ مَهجوراً " صادق است.
در جمهورى اسلامى اين هجران وجود ندارد. اينجا قرآن براى اجراى احكام عمومى جامعه، محور قرار گرفته است. يعنى هر آنچه كه از شؤونِ ادارهى يك جامعه است، رسماً از قرآن گرفته مىشود، نه اسماً. قوانين از قرآن اتّخاذ مىشود. هر آنچه مخالف با قرآن باشد، طرد مىشود. حكومت و قدرت سياسى بر طبق معيارهاى قرآنى تشكيل مىشود. ارزشهاى حاكم بر جامعه، ارزشهاى قرآنى است. هر انسان متعهّد و خدومى در جامعهى اسلامى مورد قبول و پذيرش است. امروز اگر ملت ايران، مسؤولين كشور را عاشقانه دوست دارند، به خاطر عمل آنها به قرآن و اعتقاد و تديّن و پايبندى آنها به دين است. اين جامعه، جامعهاى است كه قرآن در آن زنده و برقرار است و مهجور نيست. اين، جمهورى اسلامى است. بنابراين هر مسلمانى در هر نقطهى دنيا، به حكم اينكه به قرآن و به نبىّ اكرم صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم عشق مىورزد، نسبت به جمهورى اسلامى كه پرچم قرآن و اسلام را در دست دارد، احساس تعهّد مىكند. اين همان چيزى است كه دشمنان اسلام را با ايران اسلامى به برخورد خصمانهى وحشيانهاى مىكشاند و كشانده است. عامل دشمنيها همين است. هر كس در دنيا مخالف قرآن و اسلام است، مخالفت و خصومت و عناد وى با جمهورى اسلامى، خودش را به شكل بارزى نشان مىدهد. در دنيا نگاه كنيد! اين مخالف و عناد، بهصورت يك معيار كلّى است. دشمنان اسلام، در هر جاى دنيا با جمهورى اسلامى در حال معارضه و مخاصمت و دشمنىاند. هر ميزان كه با اسلام و حاكميت و پايبندى ملتها به آن مخالفند، دشمنىشان با ايران اسلامى هم به همان ميزان است. شما اين دشمنى ناكام و ناموفّق را در سرتاسر دنيا مشاهده مىكنيد.
آنچه بايد بهطور كامل در اين ايام درنظر بگيريم، اين است كه اسلام و عمل به قرآن و پايبندى به اين دو، رمز بقاى نظام اسلامى و اقتدار آن است. وحدت بايستى براساس اسلام و اعتصام به حبلاللَّه باشد، نه بر اساس موهومات و قوميتهاى پوچ و بىمحتوا. قوام امّت اسلامى به همين است. درس ملت از اين روزها، پايبندى به اسلام در همهى ابعاد آن است. بايد همهى تلاش نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى اين باشد كه قوانين را صددرصد منطبق با شرع مقدّس اسلام تنظيم كنند؛ زيرا شرع مقدّس اسلام تأمين كنندهى نياز و سعادت مردم است؛ همچنان كه تا به امروز بوده است. بحمداللَّه قوانين جمهورى اسلامى جزو مترقّىترين قوانين و منطبقترين آنها با قوانين اسلامى است. قوانين اقتصادى و جزايى و قوانين گوناگون مربوط به مسائل حقوقى و ارتباطات و مناسبات گوناگون مردم با يكديگر، براساس اسلام است.
بيانات در ديدار كارگزاران و مسؤولان نظام و مهمانان كنفرانس وحدت اسلامى 04/06/1373
وجود نبىّ مكرّم اسلام(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم)، بزرگترين مايهى وحدت در همهى ادوار اسلامى بوده است و امروز هم مىتواند باشد؛ چون اعتقاد آحاد مسلمانان به آن وجود اقدسِ بزرگوار، با عاطفه و عشق توأم است و لذا آن بزرگوار، مركز و محور عواطف و عقايد همهى مسلمانهاست و همين محوريت، يكى از موجبات انس دلهاى مسلمين و نزديكى فِرَق اسلامى با يكديگر به حساب مىآيد.
ابعاد شخصيت نبىّ اكرم را هيچ انسانى قادر نيست به نحو كامل بيان كند و تصوير نزديك به واقعى از شخصيت آن بزرگوار ارايه نمايد. آنچه ما از برگزيدهى پروردگار عالم و سرور پيامبرانِ سراسر تاريخ شناخته و دانستهايم، سايه و شبحى از وجود معنوى و باطنى و حقيقى آن بزرگوار است؛ اما همين مقدار معرفت هم براى مسلمانان كافى است تا اولاً، حركت آنها را به سمت كمال تضمين كند و قلهى انسانيت و اوج تكامل بشرى را در مقابل چشم آنان قرار بدهد و ثانياً، آنها را به وحدت اسلامى و تجمع حول آن محور تشويق كند. بنابراين، توصيهى ما به همهى مسلمانان عالم اين است كه روى ابعاد شخصيت پيامبر و زندگى و سيره و اخلاق آن حضرت و تعاليمى كه از آن بزرگوار مأثور و منصوص است، كار زيادى بشود.
بعد از دوران قرون وسطى كه در دنياى مغرب زمين و مسيحيت، تهاجم تبليغاتى وسيعى نسبت به شخصيت رسول اكرم(ص) انجام گرفت و دشمنانِ سوگندخوردهى اسلام فهميدند كه يكى از راههاى مبارزه با اسلام اين است كه چهرهى نبىّ مكرّم اسلام(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم) را مخدوش بكنند و كارهاى زيادى هم در اين زمينه انجام گرفت، تا امروز كه دشمن به نحو مستمر و با شيوههاى مختلف، روى امحاى شخصيت پيامبر از ذهنهاى آزادگان عالم كار كرده است، مردم بسيارى در دنيا هستند كه اگر پيامبر اسلام را به همان اندازهيى كه مسلمانها مىشناسند يا حتّى كمتر از آن بشناسند - يعنى حقيقتاً فقط شبحى از آن چهرهى منوّر بر دلهاى آنان آشكار بشود - عقيده و گرايش آنها نسبت به اسلام و معنويت اسلامى تضمين خواهد شد. ما بايد روى اين مسأله كار كنيم.
بزرگترين تبليغ براى اسلام، شايد همين باشد كه ما چهرهى پيامبر اسلام را براى بينندگان و جويندگان عالم روشن كنيم و بسيار بجاست قبل از آنكه دشمنان و مخالفان، با روشهاى و شيوههاى فرهنگى و هنرى پيچيدهى خود، چهرهى آن بزرگوار را در اذهان مردمِ بىخبرِ عالم مخدوش كنند، مسلمانانِ هنرمند و مطلع و وارد به شيوههاى گوناگون در عالم، با بيان و تبليغ و تبيين راجع به آن شخصيت معظّم و مكرّم، كار علمى و فرهنگى و هنرى و تبليغى بكنند. اينها كارهاى لازمى است.
شما در همين اواخر ملاحظه كرديد كه وقتى استكبار جهانى به بركت انقلاب اسلامى، با رشد معنوى اسلام مواجه شد و در جبههى نظامى و سياسى نتوانستند انقلاب و جمهورى اسلامى را - كه امروز مظهر و نمودار اسلام عملى است - بكوبند و شكست بدهند و خواستند به تهاجم فرهنگى دست بزنند، مزدور خودشان را وادار كردند تا به شخصيت رسول اكرم و نبىّ معظّم اهانت بكند و شيطان صفتى، به دستور شياطين زر و زور عالم، آن كتاب شيطانى را بنويسد كه البته با پاسخ و عكسالعمل قاطع مسلمين عالم و در مقدّم آنان، امام بزرگوار و رهبر عظيمالشّأن و فقيد ما مواجه شدند كه به هدر بودن خون آن شيطان صفت و اعدام او حكم كردند.
پس، يك مطلب اين است كه بايد روى معرفى شخصيت رسول اكرم كار كنيم، و نه فقط شخصيت آن بزرگوار به معناى زندگى آن حضرت، بلكه ابعاد گوناگون وجود آن بزرگوار مثل: اخلاقيات و روش حكومت و مردمدارى و عبادت و سياست و جهاد و تعليمات خاص را مورد توجه قرار دهيم. نه فقط هم كتاب بنويسيم، بلكه بايد كار هنرى و تبليغى را با شيوههاى جديد و با استفاده از تكنيكهاى موجود شروع كنيم و نه فقط در جمهورى اسلامى، بلكه در همهى انحاى جهان اسلام، آن را انجام دهيم.
و اما راجع به مسألهى وحدت مسلمين و هفتهى وحدت بايد بگويم كه اگر وحدت و نزديكى فِرَق اسلامى چيزى است كه در خدمت اسلام مىباشد و اگر قبول داريم كه اتحاد مسلمين به حال مسلمين مفيد است و در جهت عظمت اسلام مىباشد، يقيناً بايد معتقد باشيم كه از سوى دشمنان اسلام، سختترين تلاشها و پيچيدهترين توطئهها، عليه اين وحدت و اتحاد در جريان است. اين دو از هم غيرقابل انفكاك است. امروز، هر چيزى كه براى اسلام نافعتر است، از نظر دشمنان اسلام مبغوضتر مىباشد. امروز، هر چيزى كه بيشتر در جهت عظمت اسلام باشد، بيشتر هم مورد تهاجم دشمنان اسلام است. اين، يك معادلهى قطعى است.
شما ببينيد كه امروز فشار دشمنان اسلام، روى كدام نقطه از دنياى اسلام بيشتر است؟ همان قدرتها و دشمنانى كه به بعضى از سلاطين و رؤساى كشورهاى مسلمان، دست دوستى و صميميت دادهاند و با همهى وجود از آنها دفاع مىكنند و پول و سلاح و تجهيزات و تبليغات را در خدمت آنها قرار دادهاند، امروز با تمام وجود خود، عليه جمهورى اسلامى و نظام و ايران اسلامى، در حال تلاش و كوششند. چرا؟ چون فهميدهاند كه در جمهورى اسلامى و نظام ما، عظمت اسلام تضمين و تعقيب خواهد شد.
هر كارى كه امروز در خدمت اسلام است، مورد نقمت دشمنان اسلام مىباشد. وحدت ميان مسلمين، يكى از مصاديق اين قاعدهى كلى است. اگر حقيقتاً لازم است كه مسلمين عالم با يكديگر اتحاد پيدا بكنند و اگر اين اتحاد به حال اسلام و مسلمين مفيد است - كه ظاهراً در نظر عقلا و مصلحان عالم اسلام، جاى شكى در اين حرف نيست - پس بايد مطمئن بود كه امروز توطئهى دشمن عليه اين وحدت، از هميشه بيشتر است.
سخنرانى در ديدار با ميهمانان كنفرانس وحدت اسلامى، روحانيون و مسؤولان و ائمهى جمعه و برادران اهل تسنن و تشيع استانهاى كردستان و كرمانشاه و جمعى از اقشار مختلف مردم قزوين، مباركه، سرخه و خواف 24/07/1368
دونقطه اساسى در وحدت اسلامي
نام مقدس پيامبر(ص) يكى از پُرجاذبهترين پديدههاى اسلامى براى كليهى مسلمانان عالم است؛ چون مسأله، مسألهى عاطفه و ايمان با هم است. لذا قوّت عملكرد اين ياد و اين نام براى صحنههاى مربوط به مسلمين، از بسيارى از پديدههاى ديگر اسلامى كه فقط بر ايمان متكى است و عواطف در آن نقشى ندارد، بيشتر است. به همين خاطر، بعضى از متفكران بزرگ عالم اسلام، در دورهى قبل از ما گفتهاند كه محور وحدتِ مسلمين و اتحاد عملى آنها، مىتواند نام مقدس اين بزرگوار و ايمان به آن حضرت و ياد آن نبى معظم باشد. اين، حرف درستى است. خوشبختانه امسال اين مراسم، با اعلام رسمى تشكيل "مجمع التّقريب بينالمذاهب الاسلاميّة " - كه برادران ما همت كردند و اين كار شروع شد و بايد انشاءاللَّه در جهت اهداف عاليهى اسلام حركت كند - همراه است.
در مسألهى وحدت، دو نقطه يا دو جهتگيرى اساسى وجود دارد كه هر كدام به تنهايى، حايزاهميتند. وقتى ما شعار وحدت را مىدهيم، اين دو نكتهى اساسى بايد مورد توجه ما باشد و همينهاست كه براى زندگى عملى مسلمين، كارساز است:
يكى از اين دو نكته، عبارت از رفع اختلافات و تناقضها و درگيريها و تضادها و كارشكنيهاست كه از قرنها پيش تا امروز، ميان طوايف و فِرَق مسلمين وجود داشته است و هميشه هم اين تناقضها به ضرر مسلمين تمام شده است. اگر به تاريخ اسلام برگرديم، خواهيم ديد كه زمام و مبدأ همه و يا قسمت اعظم اين تعارضها و تناقضها، به دستگاههاى قدرت مادّى برمىگردد. تاريخ اسلام را ملاحظه كنيد، خواهيد ديد كه از اختلافات اوليه - يعنى مسألهى خلق قرآن و امثال آن - تا بقيهى اختلافهايى كه در طول زمان، بين فِرَق اسلامى - مخصوصاً در زمانهاى بيشترى بين شيعه و سنى - اتفاق افتاده است، تقريباً سر نخ اين اختلافات در تمام بلاد اسلامى، دست قدرتهاست.
البته جهالتهاى عمومى و تعصبهاى غيرمتكى به منطق و تحريك احساسات يكديگر اثر دارد، اما اينها زمينه است و هيچكدام، آن حوادث خونين بزرگى را كه ما در تاريخ مشاهده مىكنيم، به وجود نمىآورد. آن حوادث بزرگ، به دستگاه ارباب قدرت برمىگردد كه از اين اختلاف، دنبال فايدهيى مىگشتند. استعمار كه وارد كشورهاى اسلامى شد - بعضى مستقيم و بعضى غيرمستقيم - واضح شد كه او هم دنبال همين قضيه است.
رفتار بعضى از شخصيتهاى معروف اروپايى - چه سياسى و چه فرهنگى - خيلى عبرتانگيز است. به مصر كه مىرفتند، يكطور صحبت مىكردند؛ به باب عالى كشور عثمانى كه مىرفتند، يكطور صحبت مىكردند؛ به ايران شيعى كه مىآمدند، طور ديگر صحبت مىكردند. هدفشان هم بههمريختن نظام وحدت بود كه استعمار اروپا و سردمداران تمدن صنعتى، از آن مىترسيدند؛ حق هم داشتند كه بترسند. كار خودشان را هم كردند و بين مسلمين، اختلاف عميق و عجيبى را به وجود آوردند.
وحدتى كه ما اعلام مىكنيم و شعار مىدهيم و به آن دلبسته هستيم و دنبال آن، حركت و كار مىكنيم، اولين نقطهاش بايد ناظر به رفع اين تعارضها و تناقضها و اختلافها و درگيريها باشد، كه خداى متعال به اين راضى است و مؤمنان و مخلصان و اوليا و عقلا، از آن خشنودند. بايد مقدمات و زمينههاى اين كار فراهم بشود. اختلاف عقيدتى دارند، داشته باشند؛ اختلاف قومى دارند، داشته باشند؛ تغاير نژادى دارند، داشته باشند. اينها، مستلزم و مستوجب تنافس و تعارض و درگيرى و جدال بين مسلمين نشود. بايد همه مخلصانه كار كنند. علماى بزرگ، متفكران، روشنفكران، نويسندگان، شعرا، هنرمندان، واقعاً اين را واجب الهى بدانند. اين آيهى شريفهى قرآن: "واعتصموا بحبلاللَّه جميعا " و آيات ديگر، خطاب به ما و همهى مسلمين در مقابل دشمنان اسلام است. به اين آيات عمل كنيم.
نكتهى دوم اين است كه اين وحدت بايد در خدمت و در جهت حاكميت اسلام باشد؛ والّا پوچ و بىمعنى خواهد بود. اگر علماى اسلام قبول مىكنند كه قرآن فرموده است: "و ما ارسلنا من رسول الّا ليطاع باذناللَّه "، پيامبر نيامد كه نصيحتى بكند، حرفى بزند، مردم هم كار خودشان را بكنند و به او هم احترامى بگذارند؛ آمد تا مورد اطاعت قرار بگيرد، جامعه و زندگى را هدايت كند، نظام را تشكيل بدهد و انسانها را به سمت اهداف زندگىِ درست پيش ببرد. اگر علماى اسلام قبول دارند كه قرآن كريم مىفرمايد: "لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم النّاس بالقسط "، اقامهى قسط و عدل و رفع ظلم و ايجاد زندگى صحيح براى بشر، هدف اديان است، پس بايد حركت به سمت حاكميت اسلام باشد و حاكميت اسلام در كشورها و جوامع اسلامى، امرى ممكن است.
پانزده سال قبل، ترديد بود كه آيا اصلاً حاكميت اسلام، ممكن است يا نه؟ انقلاب اسلامى، تشكيل نظام اسلامى در ايران، حركت حياتبخش و عظيم امام(رضواناللَّهتعالىعليه)، قدرتى كه آن مرد الهى و ملكوتى، در مقابل قدرتهاى مادّى از خود نشان داد و ثابت كرد كه قدرت دين و معنويت، از قدرت مادّيت و پول و سلاح بيشتر است، بايد ترديد را از ذهنها زدوده باشد. بله، تشكيل نظام اسلامى در اقطار عالم اسلامى، امرى ممكن است.
البته جامعهى اسلامى و حكومت اسلامى، دردسرهايى دارد. زندگى، دردسر دارد. زندگىِ بىدردسر در دنيا كه ممكن نيست. اين دردسر، بهاى چيست؟ اگر بهاى آزادى و استقلال و عزت و قرب به خدا و عمل به احكام و تعاليم اسلامى است، باشد. نظام جمهورى اسلامى، اين دوازده سال را با عزت و عظمت و قدرت ايستاد، مبارزه كرد و طبيعتاً مشكلاتى هم داشت. كشورهايى هم بودند كه در ظل سنگين و ناميمون حكومت و نفوذ قدرتهاى خارجى زندگى كردند. مگر مردم آنها، كمتر از ملت ايران مشكل و دردسر داشتند؟ اگر بيشتر نداشتند، كمتر نداشتند. تازه در مقابل چه چيزى مشكلات داشتند؟ در مقابل اينكه امروز را به شب برسانند، شب را به صبح برسانند و زندگى روزمره و بىهدف و بىعزت و بىنور خود را سپرى كنند. دردسرهاى جمهورى اسلامى، همان دردسرهايى است كه نبى مكرّم اسلام (صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم) در طول حكومت مبارك خود تحمل كرد. تبليغات و محاصره و تهاجم دشمن بود، ولى از اينها پيروز بيرون آمد؛ ما هم پيروز بيرون آمديم.
سخنرانى در ديدار با مسؤولان كشورى و لشكرى و ميهمانان شركت كننده در كنفرانس وحدت اسلامى 16/07/1369
سه صحنه اصلي زندگي پيامبر كه بايد به آن تأسي كرد
خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است كه از پيامبر تبعيت كنيم. اين تبعيت، در همه چيز زندگى است. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلكه در رفتار خود، در هيأت زندگى خود، در چگونگى معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معاملهاش با دشمنان و بيگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقويا، در همه چيز اسوه و الگوست. جامعهى اسلامى ما آن وقتى به معناى واقعى كلمه جامعهى اسلامىِ كامل است، كه خود را بر رفتار پيامبر منطبق كند. اگر به طور صددرصد مثل رفتار آن حضرت عملى نيست - كه نيست - لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عكس جريان زندگى نبىّاكرم بر زندگى ما حاكم نباشد؛ در آن خط حركت بكنيم.
در سه صحنه از صحنههاى مهم زندگى، جملات مختصرى از آن بزرگوار عرض مىكنم. البته در اين باب كتابهاى مفصل نوشته شده است و سخن، طولانىتر و مبسوطتر از آن است كه در گفتارهايى از اين قبيل بشود حق آن را ادا كرد. از هر خرمن گلى، خوشهيى بايد چيد؛ براى اينكه در ذهن ما ياد آن بزرگوار هميشه زنده باشد.
صحنهى اول از زندگى پيامبر، صحنهى دعوت و جهاد بود. كار مهم پيامبر خدا، دعوت به حق و حقيقت، و جهاد در راه اين دعوت بود. در مقابل دنياى ظلمانى زمان خود، پيامبر اكرم دچار تشويش نشد. چه آن روزى كه در مكه تنها بود، يا جمع كوچكى از مسلمين او را احاطه كرده بودند و در مقابلش سران متكبر عرب، صناديد قريش و گردنكشان، با اخلاقهاى خشن و با دستهاى قدرتمند قرار گرفته بودند، و يا عامهى مردمى كه از معرفت نصيبى نبرده بودند، وحشت نكرد؛ سخن حق خود را گفت، تكرار كرد، تبيين كرد، روشن كرد، اهانتها را تحمل كرد، سختيها و رنجها را به جان خريد، تا توانست جمع كثيرى را مسلمان كند؛ و چه آن وقتى كه حكومت اسلامى تشكيل داد و خود در موضع رئيس اين حكومت، قدرت را به دست گرفت. آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونى در مقابل پيامبر بودند؛ چه گروههاى مسلح عرب - وحشيهايى كه در بيابانهاى حجاز و يمامه، همهجا پراكنده بودند و دعوت اسلام بايد آنها را اصلاح مىكرد و آنها مقاومت مىكردند - و چه پادشاهان بزرگ دنياى آن روز - دو ابرقدرت آن روز عالم؛ يعنى ايران و امپراتورى روم - كه پيامبر نامهها نوشت، مجادلهها كرد، سخنها گفت، لشكركشيها كرد، سختيها كشيد، در محاصرهى اقتصادى افتاد و كار به جايى رسيد كه مردم مدينه گاهى دو روز و سه روز، نان براى خوردن پيدا نمىكردند. تهديدهاى فراوان از همه طرف پيامبر را احاطه كرد. بعضى از مردم نگران مىشدند، بعضى متزلزل مىشدند، بعضى نق مىزدند، بعضى پيامبر را به ملايمت و سازش تشويق مىكردند؛ اما پيامبر در اين صحنهى دعوت و جهاد، يك لحظه دچار سستى نشد و با قدرت، جامعهى اسلامى را پيش برد، تا به اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه بود كه به بركت ايستادگى پيامبر در ميدانهاى نبرد و دعوت، در سالهاى بعد توانست به قدرت اول دنيا تبديل شود.
صحنهى دوم از زندگى پيامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در ميان مردم را فراموش نكرد؛ مانند خود مردم و متن مردم زندگى كرد؛ با آنها نشستوبرخاست كرد؛ با غلامان و طبقات پايين جامعه، دوستى و رفاقت كرد؛ با آنها غذا مىخورد؛ با آنها مىنشست؛ با آنها محبت و مدارا مىكرد؛ قدرت، او را عوض نكرد؛ ثروت ملى، او را تغيير نداد؛ رفتار او در دوران سختى و در دورانى كه سختى برطرف شده بود، فرقى نكرد؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفقِ به مردم مىكرد و براى مردم عدالت مىخواست.
در جنگ خندق، وقتى كه مسلمين در مدينه از همه طرف تقريباً محاصره بودند و غذا به مدينه نمىآمد و آذوقهى مردم تمام شده بود، به طورى كه گاهى دو روز، سه روز كسى غذا گيرش نمىآمد كه بخورد، در همان حال پيامبر اكرم خودش در خندق كندن در برابر دشمن، با مردم مشاركت مىكرد و مانند مردم گرسنگى مىكشيد.
در روايت دارد، فاطمهى زهرا(سلاماللَّهعليها) كه براى حسن و حسين - كه كودكان خردسالى بودند - مقدارى آرد دست و پا كرده بود و نان مختصرى پخته بود، دلش نيامد كه پدر خود را گرسنه بگذارد. تكهيى از آن نانى كه براى بچهها پخته بود، براى پدرش برد. پيامبر فرمود: دخترم! از كجا آوردهاى؟ گفت: مال بچههاست. پيامبر لقمهيى در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روايت - كه گمان مىكنم سند روايت هم سند معتبرى است - پيامبر فرمود: من سه روز است كه هيچ چيز نخوردهام! بنابراين، او مثل خود مردم و در كنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا مىكرد؛ چه در اين حالت، و چه در دورانى كه سختيها برطرف شده بود، مكه فتح شده بود، دشمنان منكوب شده بودند و همه سر جاى خود نشسته بودند.
بعد از فتح طائف، غنايم زيادى به دست پيامبر رسيد و او آنها را بين مسلمين تقسيم مىكرد. عدهيى از مسلمانان ايمانهاى راسخ داشتند، كه آنها كنار بودند؛ عدهيى هم از اين تازهمسلمانان و قبايل اطراف مكه و طائف بودند، كه بر سر پيامبر ريختند و غنيمت خواستند؛ پيامبر را اذيت كردند، محاصره كردند؛ پيامبر مىداد، مىگرفتند؛ اما باز مىخواستند! كار به جايى رسيد كه عباى روى دوش پيامبر هم به دست اين عربهاى تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! اينجا هم كه در اوج عزت و قدرت بود، پيامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرويى رفتار كرد؛ با خوشاخلاقى و خوشخلقى صدايش را بلند كرد و گفت: "ايها النّاس ردّوا علىّ بردى "؛ اى مردم! عبايم را به من برگردانيد! اين، وضع معاشرت پيامبر با مردم بود.
پيامبر با غلامان نشستوبرخاست مىكرد و با آنها غذا مىخورد. او بر روى زمين نشسته بود و با عدهيى از مردمان فقير غذا مىخورد. زن بياباننشينى عبور كرد و با تعجب پرسيد: يا رسولاللَّه! تو مثل بندگان غذا مىخورى؟! پيامبر تبسمى كردند و فرمودند: "ويحك اى عبد اعبد منّى "؛ از من بندهتر كيست؟
او لباس ساده مىپوشيد. هر غذايى كه در مقابل او بود و فراهم مىشد، مىخورد؛ غذاى خاصى نمىخواست؛ غذايى را به عنوان نامطلوب رد نمىكرد. در همهى تاريخ بشريت، اين خلقيات بىنظير است. در عين معاشرت، او در كمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، كه عبداللَّهبنعمر گفت: "ما رأيت احدا اجود و لا انجد و لا اشجع و لا اوضأ من رسولاللَّه "؛ از او بخشندهتر و يارىكنندهتر و شجاعتر و درخشانتر كسى را نديدم. اين، رفتار پيامبر با مردم بود؛ معاشرت انسانى، معاشرت حَسَن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تكبر، بدون جبروت. با اينكه پيامبر هيبت الهى و طبيعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مىكردند، اما او با مردم ملاطفت و خوشاخلاقى مىكرد. وقتى در جمعى نشسته بود، شناخته نمىشد كه او پيامبر و فرمانده و بزرگ اين جمعيت است. مديريت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود و به همه كار سر مىكشيد. البته جامعه، جامعهى كوچكى بود؛ مدينه بود و اطراف مدينه، و بعد هم مكه و يكى، دو شهر ديگر؛ اما به كار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب بود. در آن جامعهى بدوى، مديريت و دفتر و حساب و محاسبه و تشويق و تنبيه را در ميان مردم باب كرد. اين هم زندگى معاشرتى پيامبر بود، كه بايد براى همهى ما - هم براى مسؤولان كشور، هم براى آحاد مردم - اسوه و الگو باشد.
و بالاخره صحنهى سوم از زندگى پيامبر، ذكر و عبادت الهى آن حضرت بود. پيامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود غافل نمىشد؛ نيمهى شب مىگريست و دعا و استغفار مىكرد. امسلمه يك شب ديد پيامبر نيست؛ رفت ديد مشغول دعا كردن است و اشك مىريزد و استغفار مىكند و عرض مىكند: "اللّهم و لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ". امسلمه گريهاش گرفت. پيامبر از گريهى او برگشت و گفت: اينجا چه مىكنى؟ عرض كرد: يا رسولاللَّه! تو كه خداى متعال اينقدر عزيزت مىدارد و گناهانت را آمرزيده است - "ليغفرلك اللَّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر " - چرا گريه مىكنى و مىگويى خدايا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: "و ما يؤمننى "؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چيزى من را نگه خواهد داشت؟ اين براى ما درس است. در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختى، در روز راحتى، در روزى كه دشمن انسان را محاصره كرده است، در روزى كه دشمن با همهى عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحميل مىكند، و در همهى حالات خدا را به ياد داشتن، خدا را فراموش نكردن، به خدا تكيه كردن، از خدا خواستن؛ اين، آن درس بزرگ پيامبر به ماست.
خداى متعال در همهى صحنهها به ياد پيامبر بود، و رسول اكرم در همهى صحنهها از خدا استمداد كرد، از خدا خواست و از غير خدا نترسيد و نهراسيد. راز اصلى عبوديت پيامبر در مقابل خدا اين است؛ هيچ قدرتى را در مقابل خدا به حساب نياوردن، از او واهمه نكردن، راه خدا را به خاطر اهواى ديگران قطع نكردن. جامعهى ما با درس گرفتن از اين اخلاق نبوى، بايد به يك جامعهى اسلامى منقلب شود.
خطبههاى نماز جمعهى تهران 05/07/1370
روز ولادت نبى اسلام، روز تدبر در بركات اين مولود مكرم است
روز ولادت نبى بزرگوار اسلام، روز تدبر در بركات بىپايان اين مولود مكرم است كه شايد بتوان گفت: بزرگترين بركات اين ولادت عظيم، عبارت بود از هديه كردن توحيد و عدالت به جوامع بشرى. انسانها امروز هم، كه روز پيشرفت علم و ترقيات عظيم فكرى بشرى است، در عالم اعتقاد، اسير شركند؛ حتى در كشورهاى بسيار پيشرفته از لحاظ مادى. پس، معلوم مىشود كه اعتقاد به توحيد، با همهى بركاتى كه دارد، به نورانيتى احتياج دارد كه جز از طريق عقلى كه با وحى الهى هدايت شده باشد، رسيدن به آن، امكانپذير نيست. اين هديه را، پيغمبر مكرم ما به بشريت داد؛ همچنان كه انبياى گذشته داده بودند. اعتقاد به توحيد، در جان و قلب و حتى در زمينهى زندگى انسان، داراى بركاتى است كه بايد به آنها انديشيد و به سمت آثار و بركات توحيد حركت كرد.
يكى ديگر از هديههاى بزرگ الهى كه به وسيلهى اين مولود مكرم به بشريت هديه شد، عدل و عدالت بود؛ هديهى عدل و عدالت به انسانى كه گرفتار بىعدالتى است. از اول تاريخ تا امروز نيز، همچنان، گرفتارى بزرگ بشريت، گرفتارى بىعدالتى است. اين دينى كه مولودمكرم امروز به بشريت عرضه كرد، انسانها را به چنين نقطههاى برجستهاى مانند توحيد و عدل در زندگى انسان، دعوت مىكند. پس، بركات اين روز، بركاتى است كه اولاً متعلق به همهى بشريت است؛ يعنى هر كس كه بتواند از آن استفاده كند؛ ثانياً، مخصوص به زمان خاصى نيست. امروز هم بشر به اين احتياج دارد كه به توحيد خالص و دستور عدل اسلامى و نسخهاى كه اسلام براى عدالت به بشريت داده است برگردد، كه فرمود: "ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم. " يعنى دعوت به تقوى و پرهيزكارى؛ دعوت به دور ريختن انگيزههاى تفرقهى بين انسانها؛ مثل قوميت و نژاد و خون و رنگ و از اين چيزها.
امروز، كشورهاى از لحاظ مادى مترقى دنيا، هنوز گرفتارى سياه و سفيد دارند. سياهپوست حدودى دارد؛ سفيد پوست حدودى دارد. هنوز جنگ نژادى است؛ جنگ خون است؛ جنگ قوميتهاست. و چقدر انسانها، كه به خاطر جنگ ميان قوميتها و مليتهاى ساختگى از بين مىروند؛ كشته مىشوند؛ حقوقشان ضايع مىشود و بىخانمان مىشوند! پس، امروز هم بشر محتاج نداى وحدت و توحيد و عدل است؛ كه پرچمدار آن، اسلام و مسلمين هستند. چه كسى با اين مخالف است؟ قدرتمندانى كه از تفرقه استفاده مىكنند؛ از شرك استفاده مىكنند؛ از نبودن عدل استفاده مىكنند و بناى زندگى و فلسفهى حياتشان، بر تبعيض است. امروز قدرتمندان بزرگ مادى عالم، يعنى همان كسانى كه در كشورهاى خودشان داد دموكراسى زدهاند و ادعاى دموكراسى و يكسانى حقوق افراد جامعه را مطرح كردهاند و با استبداد حكومتها - البته در ادعا و در لفظ - مخالفند، همانها، در سطح عالم، دموكراسى را از بين بردهاند. ترجيح ملتى بر ملتى؛ ترجيح منطقهاى بر منطقهاى؛ ترجيح خونى بر خونى! استبداد را بر دنيا حاكم كردند، تا به گونهاى كه بخواهند، دنيا را اداره كنند. اين، وضع بشريت امروز است. و مىبينيم كه امروز بشريت محتاج همين فريادى است كه پيغمبر اسلام مبنى بر توحيد و عدل ميان انسانها بلند كرد. ما ملت ايران، اين هفته را "هفتهى وحدت " قرار داديم و امام بزرگوار ما رضواناللَّهتعالىعليه كه هميشه منادى وحدت بين مسلمين بودند، در اين هفته، نداى وحدت را به گوش همهى مسلمانان عالم، بلكه همهى حقطلبان عالم رساندند.
بيانات در ديدار كارگزاران نظام، بهمناسبت سالروز ولادت رسول اكرم(ص) و امام جعفرصادق (ع) 24/06/1371
امروز دنياى اسلام به احياى ياد پيامبر بزرگوار خود از هميشه محتاجتر است
بزرگداشت نبىّاكرم، صرفاً يك تشريفات نيست. اگر چه بودن چنين تشريفاتى در ميان ملتهاى مسلمان هم مغتنم، بلكه لازم است، ولى مسأله بالاتر از اين است. امروز دنياى اسلام، بخصوص به احياى ياد پيامبر بزرگوار اسلام از هميشه محتاجتر است؛ بشريت هم محتاج همين نام مبارك و ياد مبارك و تعاليم مبارك است؛ ليكن قبل از آنكه ما بخواهيم به كلّ بشريت بپردازيم، دنياى اسلام بايد اين سرمايهى عظيم معنوى خود را بازشناسى كند. مثل ملتهايى كه قرنها بر روى منابع مادّىِ ناشناختهى خودشان گرسنه خوابيدند، تا ديگران آمدند منابع آنها را غارت كردند، امروز دنياى اسلام در كنار ذخاير عظيم معنوىِ خود، با مشكلات فراوانى دست و پنجه نرم مىكند و مىگذراند؛ در حالى كه اين ذخاير عظيم و منابع بزرگ، مىتواند او را نجات دهد و به او كمك كند.
بزرگى در چند ده سال قبل فرموده بود: "بنى الاسلام على دعانتين: كلمةالتّوحيد و التّوحيد الكلمة ". اين دو پايهى اساسى اسلام است: اوّل كلمهى توحيد، بعد وحدت كلمه؛ كه اين دومى هم به اوّلى برمىگردد؛ يعنى وحدت كلمه بر محور توحيد. امروز ما به اين شعار از هميشه بيشتر احتياج داريم؛ برگشت به كلمهى توحيد و به توحيد كلمه.
هر چه امروز از سختيها و بلاها بر سر مسلمانان و ملتهاى مسلمان مىآيد بر اثر گمكردن سررشتهى زندگى در زير سايهى توحيد است. توحيد كه فقط يك امر ذهنى نيست؛ توحيد يك امر واقعى و يك نظام و يك دستورالعمل زندگى است. توحيد به ما مىگويد كه با دوستانمان چگونه باشيم، با دشمنانمان چگونه باشيم، در نظام اجتماعى چگونه باشيم و چگونه زندگى كنيم. بعضى خيال مىكنند كه اعتقاد به توحيد، مربوط به بعد از مرگ است؛ در حالى كه اعتقاد به توحيد، سازندهى اين عالم و سازندهى زندگى است. امروز ما به اين احتياج داريم؛ ملتهاى اسلامى به اين احتياج دارند.
هر چه ما به سمت توحيد و عبوديت للَّه پيش برويم، شرِّ طواغيت و انداداللَّه از سر ما بيشتر كم خواهد شد. ملت مسلمان ايران به همان اندازهاى كه در خطّ توحيد پيش رفته است، امروز از زباندرازى و دستدرازىِ امريكا و غيرامريكا از مستكبران عالم، راحت است؛ از بكننكنِ آنها آزاد است. اين، خاصيت توحيد و خاصيت عبوديت للَّه است. بندهى خدا كه شُديد، بندگى خدا با بندگى ديگران و نوكرى ديگران نمىسازد. اين، آن ركن اول است.
ركن دوم هم توحيد كلمه است. ملتهاى مسلمان بايد با هم متّحد شوند. امروز يكى از بزرگترين مصائب دنياى اسلام اين است كه دشمنان اسلام كارى كردهاند كه آنچه بايد وسيلهى اتّحاد مسلمين شود - يعنى وجود دشمن، وجود صهيونيستهاى غاصب - وسيلهى اختلاف آنها شده است! كارى كردهاند كه بعضى از دولتهاى مسلمان، اين را وسيلهاى براى قرار گرفتن در مقابل برادران خود بكنند و حقيقتاً اختلاف به وجود آيد؛ در حالى كه بودنِ چنين دشمنى در قلب كشورهاى اسلامى، بايد مسلمانان را به هم نزديك كند؛ جبههى واحد تشكيل دهد و يد واحد به وجود آورد. اين گناه هم به دخالت و دستاندازيهاى استكبار برمىگردد. اگر حمايتهاى استكبار و در رأس آنها امريكا از اشغالگران فلسطين و تروريستهاى بينالمللى، كه در قلب كشورهاى اسلامى متمركز شدهاند - يعنى همين حاكمان فعلى دولت جعلى اسرائيل - نبود، قدرتِ ماندن نداشتند. الان هم همينطور است.
بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 21/04/1377
هم خود نبى اكرم از لحاظ شخصيت، در اوج قلّهى عالم آفرينش است؛ چه در آن ابعادى كه براى بشر قابل فهم است، مثل همين معيارهاى عالى انسانى - عقل، تدبير، هوشمندى، كرم، رحمت، عفو، قاطعيت و از اين قبيل چيزها - چه در آن ابعادى كه از مرتبهى ذهن انسان بالاتر است - ابعاد نشاندهندهى تجلّى اسم اعظمِ حق در وجود پيغمبر اكرم و مقام قرب پيغمبر به خداى متعال - كه ما از اينها فقط نامى و صورتى مىشنويم و مىدانيم و حقيقت آن را خداى بزرگ و اولياى بزرگش مىدانند و هم پيام آن بزرگوار يك پيام بالاترين و بهترين براى سعادت انسان است؛ پيام توحيد، پيام ارتقاء مرتبهى انسان و پيام تكامل وجود بشر.
درست است كه بشريت، تا امروز توفيق پيدا نكرده است كه اين پيام را بهطور كامل در همهى ابعادش در زندگى خود پياده كند؛ وليكن بىگمان حركت تعالى و ترقّى انسان، يك روز به اينجا خواهد رسيد. اين يك نقطهى اوج و يك تعالى براى انسان است. با فرض اينكه فكر و فهم بشريت و ادراكات عالى و دانش او رو به پيشرفت است و پيام اسلام، هم زنده است، شكّى نيست كه يك روز اين پيام، جاى خود را در زندگى جامعهى بشرى پيدا خواهد كرد. حقّانيت پيام نبوى، حقّانيت توحيد اسلام، درس اسلام براى زندگى و راه اسلام براى سعادت و پيشرفت انسان، بشر را به آن نقطهاى خواهد رساند كه اين جادهى روشن و هموار را پيدا كند و در آن قدم بگذارد و پيش برود و تعالى و تكامل خود را بيابد.
آنچه كه براى ما مسلمانها مهم است، اين است كه معرفت خود را نسبت به اسلام و پيغمبر گرامى اسلام، زياد كنيم. امروز در دنياى اسلام يكى از دردهاى بزرگ، درد تفرقه و جدايى است. محور وحدت عالم اسلام، مىتواند وجود مقدّس پيغمبر - نقطهى اعتقاد همه؛ نقطهى تمركز عواطف همهى انسانها - باشد. ما مسلمانها هيچ نقطهاى را به اين روشنى و به اين جامعيت - مثل وجود مقدّس پيغمبر - نداريم؛ كه هم مسلمانها به او معتقدند، هم علاوهى بر اعتقاد، يك پيوند عاطفى و معنوى، دلها و احساسات مسلمانان را به آن وجود مقدّس، متّصل كرده است. اين بهترين مركز وحدت است.
تصادفى نيست كه ما مشاهده مىكنيم در اين سالهاى اخير، مثل دوران قرون وسطى و دوران تحليلهاى مغرضانهى مستشرقين،نسبت به ساحت مقدس نبى اكرم اهانت روا مىدارند. در دوران قرون وسطى كشيشان مسيحى در نوشتهها، گفتارها و كارهاى هنريشان و در دورانى كه تاريخ نويسى مستشرقين باب شد، همانها در آثارشان به شخصيت پيغمبر اكرم اهانت مىكردند. در قرن گذشته هم باز ديديم كه مستشرقين غيرمسلمانِ غربى يكى از نقاطى را كه مورد تشكيك و در مواردى مورد اهانت قرار دادند، شخصيت مقدس و مبارك نبى اكرم بود!
مدتها فاصله شده بود؛ ولى اخيراً باز شروع كردند. در چند سال اخير، انسان يك تهاجم مطبوعاتى و فرهنگى پليد و شومى را در اكناف عالم نسبت به شخصيت نبى اكرم صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم مشاهده مىكند. اين كار مىتواند حساب شده باشد؛ چون به اين نقطه توجّه شده است كه مسلمانان مىتوانند برگرد محور وجود مقدّس نبى اكرم و اعتقاد و محبت و عشق به او جمع شوند. لذا آن مركز را مورد مناقشه قرار مىدهند.
علماى اسلام، روشنفكران مسلمان، نويسندگان، شعرا و هنرمندان در دنياى اسلام، امروز وظيفه دارند تا آنجايى كه توان آنها اجازه مىدهد، شخصيت نبى اكرم و ابعاد عظمت اين وجود بزرگ را براى مسلمانان و غير مسلمانان ترسيم كنند. اين امر به اتّحاد امت اسلامى و به خيزشى كه امروز در نسلهاى جوان امت اسلام به سوى اسلام مشاهده مىشود، كمك خواهد كرد.
برادران و خواهران عزيز! امروز دنياى اسلام بيش از گذشته احتياج دارد به اينكه خود را با مبانى و حقايق اسلام، مأنوس و نزديك كند. امروز زمينه براى حركت اسلامى در سرتاسر دنياى اسلام فراهم است. امروز در مقابل فساد دنياى مادّى غرب، فهمِ حقيقتِ توحيد اسلامى براى ملتهاى مسلمان، دشوار نيست. امروز روزى است كه بايد علما و متفكران اسلام، حركت و تلاش كنند تا دلها را با حقيقت اسلام آشنا نمايند؛ امت اسلامى را به زمينهى تجديد حيات اسلامى كه بحمداللَّه مقدّمات آن فراهم شده و نمونههايى از آن در اطراف عالم به وجود آمده است و نمونهى بارزى از آن در اين كشور، در ميان ملت بزرگ ايران - با تشكيل نظام جمهورى اسلامى - تحقّق پيدا كرده است، نزديك كنند.
هرجا كه ما با اسلام و حقايق اسلام و وظيفهاى كه اسلام برايمان معيّن كرده است، صادقانه برخورد كرديم، نصرت الهى و پيروزى و موفقيت، نصيب شد. ما، هم در مسائل داخل كشورمان اين را تجربه كردهايم، هم در مسائل دنياى اسلام اين را ديدهايم. اگر مشاهده مىكنيد كه جوانان مؤمن در لبنان توانستند پيروزى بزرگى را براى خودشان و براى امت اسلامى و ملت عرب به ارمغان بياورند، اين در سايهى اسلام و در سايهى آشنايى با اسلام و عمل كردن به حكم اسلامى در اين مورد بود.
بيانات در ديدار كارگزاران نظام به مناسبت هفدهم ربيعالاول 31/03/1379
روز ولادت پيامبر اكرم (ص) مبدأ تاريخ جديدى براى بشريت است
يقيناً آن روزى كه دنياى ظلمانىِ زمان ولادت پيغمبر، با نور الهىِ اين وجود مقدّس منوّر شد، بايد مبدأ تاريخ جديدى براى بشريت محسوب شود. همانطورى كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام در بياناتشان فرمودند، در آن روز بر اثر حاكميت قوانين و سلطههاى ظالمانه، نور سعادت از ميان جوامع بشرى رخت بربسته بود؛ "والدّنيا كاسفة النّور، ظاهرة الغرور ". نور وجود پيغمبر از همان آغاز، نشانههاى حاكميت حق و دلايل حضور برهان الهى را در ميان مردم آشكار كرد. عجايبى كه در هنگام ولادت پيغمبر اكرم رخ داده است، در حقيقت هشدارى به بشريت و تاريخ محسوب مىشود. اينكه كاخ كسرى در هنگام اين ولادت آسيب ببيند، يا آتشكدههايى خاموش شود، يك معناى نمادين هم دارد. معناى نمادين اين حقايق و حوادث اين است كه با ظهور اين مولود مبارك، راهى در مقابل پاى بشر گذاشته خواهد شد و بشريّت بايد از ظلماتِ اوهام و نظامهاى ظالمانه نجات پيدا كند. اينكه چه كسانى اين راه را انتخاب كنند و با قدرت بپيمايند و چه كسانى از آن اعراض كنند و به خيرات آن نرسند، به اراده و خواست انسانها بستگى دارد. خود آنها هستند كه سرنوشت و آيندهى خودشان را به دست خود انتخاب مىكنند؛ ليكن اين راه در مقابل انسانها گذاشته شده است. علاوه بر اين، سنّت الهى هم بر اين است كه حركت عمومى بشر، به سمت همين هدفهاى والا ترتيب داده شود. اين چيزى است كه بهطور قهرى و طبيعى، جامعهى بشريّت به سمت آن حركت مىكند. همچنان كه همهى حوادث تاريخ هم اين را نشان داده است؛ تعالى علمى بشرى و پيشرفت معرفتى انسان، همه در جهت تعاليم نبىّ اكرم اسلام و به سوى نهايتِ اين راه است.
امروز هم بيش از هميشه، انسانها به تعاليم روشنگر پيغمبر اسلام احساس نياز مىكنند. ملت ما مفتخر است كه بحمداللَّه با اراده و تصميم و ايستادگى و مقاومت خود، اوّلاً اين راه را آگاهانه انتخاب كرد؛ ثانياً بر پيمودن اين راه استقامت ورزيد و پافشارى كرد. براى ملت ايران افتخار بزرگى است كه پرچمدار دعوت نبوى در همهى عرصههاى حيات باشد. اسلام فقط براى اين نيامد كه اعتقادى را در زواياى قلب و ذهن انسانها بهوجود آورد؛ ولو آن اعتقاد، در عمل و زندگى آنها هيچگونه اثرى نگذارد. اسلام آمد تا زندگى را متحوّل كند و راه بشر را تصحيح نمايد. اعتقاد به اسلام، سرچشمهى عمل بشر است. احكام و قوانين اسلام، فراگيرِ همهى عرصههاى زندگى انسانهاست - زندگى اجتماعى، زندگى فردى، زندگى سياسى و مشى اقتصادى - و اسلام براى همهى آنها برنامه و راهنمايى دارد. امروز بحمداللَّه ملت ايران مفتخر است كه همهى عرصههاى زندگى خود را تحت تعليم اسلام گذاشته است. البته واقعيّت زندگى ما، با آن چيزى كه اسلام از ما مىخواهد، فاصلهى بسيار زيادى دارد؛ ليكن جهتگيرى نظام اسلامى به سمت پُر كردن اين فاصله است و بحمداللَّه به فضل انقلاب و با راهنمايى امام بزرگوار و با همّت مجاهدانهى ملت ايران، در اين سالها اين جهتگيرى را داشتهايم و روزبهروز ملت ايران در اين راه راسختر شده است.
بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى به مناسبت ولادت نبىاكرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) 20/03/1380