يافتن نقطه تعادل
براي يافتن نقطه تعادل، فقط يك راه وجود دارد و آن شيوه آزمايش و خطاست. در اوايل كار، براي يافتن نقطه تعادل، مرتكب خطاهاي بسيار مي شويم. يافتن نقطه تعادل در زندگي، شبيه بندبازي است. وقتي مي خواهيم تعادل خود را روي يك رشته طناب محكم، حفظ كنيم، در آغاز، بيش از آن كه راه برويم مي افتيم. اما كم كم نقاط تعادلي را در درون خود پيدا مي كنيم و مي آموزيم كه به آنها اعتماد كنيم. تدريجأ هماهنگي حركات ما بيشتر مي شود و تزلزل و عدم تعادل، در اثر آزمايش و خطا جاي خود را به نرمش و وقار مي دهد.
آزمايش به معني اين نيست كه بايد چيزهاي بسياري را بيازماييد. بلكه بايد در حال آزمايش باشيد. خيليها هستند كه فكر مي كنند شما بايد مطابق روش آنان زندگي كنيد. اين افراد، در عين حال هم قاضي، هم هيأت منصفه و هم مأمور اجراي حكم هستند. بگذاريد آنها هرچه مي خواهند بگويند، اما نگذاريد احكامشان را در مورد شما اجرا كنند.
اگر اين اشخاص، به ديانت مسيح معتقد هستند به آنها بگوييد كه مسيح فرموده است: «قضاوت نكنيد تا درباره ي شما قضاوت نشود، سرزنش نكنيد تا مورد سرزنش قرار نگيريد، ديگران را ببخشاييد تا مورد عفو قرار گيريد».
البته گاهي هم خودمان قاضي خودمان مي شويم. ما نتيجه عوامل فرهنگي محيطمان هستيم. به ما آموخته اند كه خود را به مخاطره نيندازيم، به قلمروهاي تازه وارد نشويم، دست به كارهاي تازه نزنيم و سعي نكنيم تا به نتايجي تازه دست يابيم.
به ما آموخته اند كه دنباله رو ديگران باشيم، خود را با محيط، سازگار كنيم و افرادي معمولي باشيم.
پس از آن كه در زمينه معيني نقطه تعادل خود را يافتيم، خوب است كه نقطه تعادل نزديكان و اطرافيان را نيز دريابيم. اگر نقطه تعادل آنان در زمينه هاي گوناگون، نزديك يا مكمل نقطه تعادل ما باشد، در اين صورت بين ما توافق و سازگاري ايجاد مي شود.
براي اين كه دو نفر، يكديگر را كامل كنند، لازم نيست كه نقاط تعادلشان عينأ يكي باشد. ممكن است فرد ايثارگر، فرد متوقعي را بهتر كامل كند تا فرد ديگري كه او هم ايثارگر باشد.
اگر دو نفر با گذشت به هم بيفتند ممكن است يكي شان بگويند «بفرماييد» و ديگري جواب دهد «شما بفرماييد» و اولي بگويد «نخير، شما مقدم هستيد» و دومي اصرار كند «اختيار داريد شما اول بفرماييد» و اين قضيه همين طور ادامه پيدا كند.
يافتن نقطه تعادل براي هر موضوعي، آسان نيست. اما در درجه اول سعي كنيد در زمينه هايي كه به هدف بزرگتان مربوط است، نقطه تعادل را پيدا كنيد. اگر در بعضي زمينه ها هم نتوانستيد نقطه تعادل را پيدا كنيد مهم نيست. زندگي همين است.
شهامت براي اداره يك زندگي متعادل
اين كه هريك از ما نسبت به عامل معين، داراي نقطه اعتدال متفاوتي هستيم، مشكل مهمي نيست، زيرا جهان بسيار بزرگ است و سليقه ها بسيار متفاوت. اما مشكل از آن جا آغاز مي شود كه فرهنگ و جامعه بخواهد هركسي را به نقطه متوسطي در هر زمينه براند و بگويد «نقطه تعادل، اين جاست. اگر چنين زندگي كني متعادلي وگرنه غيرعادي و نامتعارف».
ما علت اين امر را مي دانيم. قوانين اجتماعي را در آغاز، كساني وضع كرده اند كه مي خواسته اند بر جامعه حكومت كنند و چنانچه افراد، مطابق الگوهاي پيش ساخته اي رفتار كنند، آسانتر مي توان بر آنها حكومت كرد.
ما اجباري نداريم كه هميشه به راهنماييهاي ديگران گوش فرا دهيم، چه رسد به اين كه آنها را اطاعت كنيم. بعضيها بخش مهمي از ارزشها و جوهر وجودي خويش را از كف مي دهند، تنها براي اين كه متعارف باشند.
عادي بودن، افسانه اي بيش نيست. با وجود اين، ترس از غيرعادي بودن به قدري شديد است كه خيليها جان خود را در اين راه فدا مي كنند. (ما در اين مورد قصد مبالغه نداريم. علت بسياري از خودكشيها، ناسازگاري با قراردادهاي اجتماعي است).
پس اگر سعي كنيم براساس معيارهاي فرهنگي، زندگي خود را متعادل سازيم، ممكن است از حد تعادل خارج شويم و وقتي مي خواهيم زندگي خود را مطابق آنچه كه در جامعه «زندگي بسيار متعادل» ناميده مي شود اداره كنيم، تعادل فردي خود را از دست مي دهيم.
شهامت داشته باشيد و نقاط تعادل زندگي خود را مطابق دلخواه خويش اختيار كنيد. خود را دوست بداريد و زندگي خود را بر آن اساس متعادل كنيد.
گفته ها
«اگر كاري را نمي تواني انجام دهي، اصلأ آن را انجام مده. زيرا اگر كار، در حد كمال نباشد، نه سودآور است و نه لذت بخش و اگر هدفت سود يا لذت نيست، پس بگو چه مي كني؟»
|
نويسنده: جان راجر- پيتر مك ويليامز
|
|
مترجم: مهدي مجردزاده كرماني
|
منبع : سایت روانشناسی و جامعه