0

شعری از پابلو نرودا

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

شعری از پابلو نرودا

نان را از من بگیر
اگر می خواهی ،
هوا را از من بگیر
اما ،
خنده ات را نه

گل سرخ را از من مگیر
سوسنی که می کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سر ریزمی کند
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی،
اما
خنده ات که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی در های زندگی را
به سویم می گشاید
عشق من،
خنده ی تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست،
بخند ،
زیرا خنده ی تو
برای دستان من شمشیری است آخته .
خنده ی تو ، در پاییز
در کناره ی دریا
موج کف آلودش را
باید بر فرازد ،
و در بهاران ، عشق من،
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،
گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می خواند .
بخند بر شب
بر روز ، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره
بر این پسر بچه ی کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را
هوا را
روشنی را
بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم .

پابلو نرودا

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

شنبه 14 اسفند 1389  3:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها