0

پيغام رسان شوم

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

پيغام رسان شوم

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سرکشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:

 

- جرج ازخانه چه خبر ؟

 

- خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد .

 

- سگ بيچاره پس او مرد. چه چير باعث مرگ او شد ؟

 

- پرخوري قربان !

 

- پرخوري؟ مگه چه غذايي به او داديد که تا اين اندازه دوست داشت ؟

 

- گوشت اسب قربان و همين باعث مرگ او شد.

 

- اين همه گوشت اسب از کجا آورديد ؟

 

- همه اسب هاي پدرتان مردند قربان !

 

- چه گفتي؟ همه آنها مردند؟

 

- بله قربان همه آنها از کار زيادي مردند .

 

- براي چه اينقدر کار کردند؟

 

- براي اينکه آب بياورند قربان !

 

- گفتي آب؛ آب براي چه ؟

 

- براي انکه آتش را خاموش کنند قربان !

 

- کدام آتش را ؟

 

- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد .

 

- پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزي چه بود ؟

 

- فکرمي کنم که شعله شمع باعث اين کار شد قربان !

 

- گفتي شمع؟ کدام شمع ؟

 

- شمع هايي که براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !

 

- مادرم هم مرد ؟

 

- بله قربان. زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان !

 

- کدام حادثه ؟

 

- حادثه مرگ پدرتان قربان !

 

- پدرم هم مرد ؟

 

- بله قربان مرد. بيچاره همين که آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت .

 

- کدام خبر را ؟

 

- خبرهاي بدي قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يک سنت تو اين دنيا ارزش نداريد. من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هرچه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

جمعه 13 اسفند 1389  4:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها