0

پاره آجر

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

پاره آجر


روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت. ‏ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان، يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. ‏مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.‏

 

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود، جلب كند. ‏پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي‌كند. هر چه منتظر ايستادم و از راننـدگان كمك خـواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخــــدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. ‏براي اينكه شما را متوقف كنم، ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم. ‏

 

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... ‏

 
 


نتیجه ی اخلاقی داستان : در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !!!


« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

جمعه 13 اسفند 1389  3:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها