0

ما باید بیدار باشیم

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

ما باید بیدار باشیم


مردی به بارگاه کریم خان زند معروف به وکیل الرعایا می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا با خان زند ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان که مشغول غلیان کشیدن بوده است، سروصدا را می شنود و جویای ماجرا می شود. پس از گزارش سربازان، خان دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان می رسد و با این پرسش مواجه میشود: « چرا این همه ناله و فریاد می کنی؟» مرد با درشتی می گوید: « همه اموالم را دزد برده است و دیگر چیزی در بساط ندارم.«  خان می پرسد:« وقتی که اموالت را می بردند تو کجا بودی؟ » مرد می گوید: « من خوابیده بودم». خان می گوید: «خب! چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟ » مرد پاسخی بسیار زیبا به این سوال شاه می دهد :« برای این که فکر می کردم تو بیداری»

خان بزرگ زند لحظه ای تامل می کند و آنگاه دستور می دهد تا خسارت مرد جبران شود و در آخر می گوید:« این مرد حق دارد. ما باید بیدار باشیم.» زهی بر او.

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

جمعه 13 اسفند 1389  3:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها