0

آشغال ها ( داستانک )

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

آشغال ها ( داستانک )

زن گفت « نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد. باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره» مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت « دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه » و کیسه زباله را بیرون برد. فردا روزنامه ها تیتر زدند : «مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی»

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

جمعه 13 اسفند 1389  3:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها