0

هيچ كس نبود

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

هيچ كس نبود

در بين شاگردان شيوانا پسر جواني و جود داشت كه نظافتچي اشپزخانه وتوالت بود و هنگام درس درمحضر شيوانا به صورت مستمع ازاد مي نشست .هيچ كس اين پسر جوان را جدي نمي گرفت وهمه او را بخاطر شغلش مسخره مي كردند.روزي سر كلاس شيوانا مردي غريبه وارد شد. او در گوشه اي نشست و به سخنان شيوانا گوش فرا داد درس كه به پايان رسيد شاگردان گرد او جمع شدند و از او خواستند تا خودش را معرفي كند .مرد غريبه تبسمي كرد و گفت:"سوالي مي پرسم اگر واقعادرس زندگي را از شيوانا اموخته ايد جوابم را فوري بدهيد سوال اين است:در زندگي هميشه پشت درهاي بسته چيزي ترسناك در مي زند.چه كسي جرات مي كند ان در را باز كند؟

دختري جوان كه شاگرد شيوانا بود بلافاصله پاسخ داد:"ان كسي كه به خالق هستي ايمان دارد از چيزي نمي ترسداو بلند مي شود و در را باز مي كند"

پسر جوان نظافتچي بلافاصله پرسيد:"و ان گاه پشت در چه كسي خواهد بود؟"

همه شاگردان شيوانا ساكت شودند.آنها به سوي شيوانا بازگشتند و از او خواستند تا كمك كند.شيوانا شانه هايش را بالا انداخت و نيم نگاهي به پسر جوان نظافتچي انداخت.پسر جوان تبسمي كرد و از جا برخاست ظرف غذايش را روي زمين خالي كرد كرد و كاسه خالي را وارونه ر وي سرش گذاشت و به سوي اشپزخانه رفت .

همه او را مسخره كردند.مرد غريبه خطاب به شيوانا گفت:"تو پاسخ سوال مرا از چنين جوان ساده لوحي خواستند؟

شيوانا تبسمي كرد و گفت:"اين پسر جوان بهترين جواب را به تو داد.او گفت پشت در هيچ كس نخواهد بود.چون وقتي ايمان برمي خيزد هيچ پديده ترسناكي جرات پنهان شدن در را ندارد"

مرد غريبه سرش را پايين انداخت و رفت.

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 12 اسفند 1389  8:58 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها