0

ارواح کجا هستند!؟

 
pop2000
pop2000
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 609
محل سکونت : مرکزی

ارواح کجا هستند!؟

خانه وحشت ميلت چني

هيچ‌كس نمي‌دانست ميلت چني اهل كجا بود ولي در دهه 1850 اين مرد كه صاحب ميخانه و مهمانسرايي در منطقه بود، اسرارآميزترين مرد لانكاستر كانتي شد. برخي چني را كه به رك‌گويي شهره بود مجسمه شيطان مي‌دانستند. وقتي مردم جسد او را ديدند كه برابر دادگاه شهر به چوب‌بستي آويزان بود و تاب مي‌خورد زياد تعجب نكردند. بعد از اين‌كه چني به اتهام دزديدن برده «دكتر كرافورد» محكوم شد خيلي‌ها فكر مي‌كردند او به مكافات عملش رسيده است.چني يك برده داشت كه هرازگاهي او را به يك مسافر ساده‌لوح مي‌فروخت. چند روز بعد برده از موقعيتي استفاده مي‌كرد و از پيش صاحب تازه مي‌گريخت و دوباره به مهمانخانه چني برمي‌گشت تا در يك فرصت مناسب چني دوباره او را به مسافر ساده‌لوح ديگري بفروشد. ولي همه مسافران مهمانخانه چني آن‌قدر خوش شانس نبودند. هيچ‌كس تمايلي نداشت كه در آن مهمانخانه بماند ولي چاره ديگري نبود. آنها كه اغلب خسته از معاملات مختلف و با جيب پر پول به آن منطقه مي‌آمدند بايد شب را در آن جا به صبح مي‌رساندند اما براي برخي از مسافران، آن مهمانخانه آخرين محل استراحت به شمار مي‌رفت. مدتي بعد خانواده‌هاي آنها به دنبال شوهر يا پسر گمشده‌شان به آن مهمانخانه خلوت مي‌رفتند ولي هيچ‌وقت نتيجه‌اي نمي‌گرفتند. در طول آن سال‌ها مردم بسياري كه از حوالي مهمانخانه عبور مي‌كردند پيكرهاي مه‌آلودي را مي‌ديدند كه در ميان درختان اطراف ميخانه سرگردان بودند. ديگر كمتر كسي از اهالي لانكستر كانتي جرات مي‌كرد شب را در آن محل بگذراند.
چني هميشه همه چيز را انكار مي‌كرد و مدركي به دست كسي نمي‌داد ولي سال‌ها بعد آن معماها حل شد. يك شركت ساختماني به آن منطقه رفت و زمين را حفاري كرد. در آن هنگام بود كه چندين اسكلت از زيرخاك بيرون آمد كه همگي به قتل رسيده بودند. مردم نام آن مهمانخانه را «خانه وحشت ميلت چني» گذاشتند. اين خانه تا اوايل دهه 1970 در آن محل باقي مانده بود ولي ديگر تبديل به خانه‌اي متروكه درست شبيه به خانه ارواح شده بود. خانه‌اي كه به راستي محل زندگي ارواح مسافران بي‌گناه محسوب مي‌شد.

جاي پاي شيطان

در دل درختزارهاي انبوه كاج در «ايندين لند» آمريكا زميني دايره شكل و تيره‌رنگ به چشم مي‌خورد كه هيچ گياهي در آن نروييده است. كساني كه براي نخستين بار از كنار اين دايره عبور مي‌كنند بلادرنگ مي‌انديشند چه چيزي سبب شده است اين قطعه زمين اينقدر با اطراف خود در تضاد باشد. خاك تيره اين منطقه آن‌قدر سفت است كه دسته تبر هر كسي را كه بر آن ضربه بزند مي‌شكند. هيچ اثري از حيات در آن يافت نمي‌شود. نه كرم خاكي، نه سوسك و نه حتي يك دانه علف در آن به چشم نمي‌خورد. حتي حيوانات هم به آن داخل نمي‌شوند و آن را دور مي‌زنند. بدتر از همه اين‌كه مي‌گويند اگر كسي وسط دايره بايستد احساس عميقي از ترس، دلهره و تهوع بر او مستولي مي‌شود. اگر سنگ يا چوب روي آن قرار دهيد و برويد، روز بعد كه بازگرديد اثري از آن سنگ‌ و چوب‌ به چشم نمي‌خورد.
ولي اين جا چه اتفاقي افتاده است؟ آيا اين دايره جايگاه شيطان است؟ سرخپوستان اين منطقه اين‌طور فكر مي‌كنند. آنها معتقدند اين دايره جاي پاي شيطان است. افسانه‌هاي كهن حاكي از آن است كه اين دايره لم‌يزرع زماني محل به مجازات رساندن محكومين سرخپوستان بوده است. به همين دليل ارواح شيطاني هميشه در آن محل پرسه مي‌زنند و منتظر روح‌هاي محكوم شده هستند. سرخپوستان مي‌گويند شب‌هايي كه ماه در آسمان نيست و هيچ بادي نمي‌وزد و هيچ صدايي از درختان اطراف به گوش نمي‌رسد، وقتي همه چيز در حال سكون است، در آن هنگام شيطان خود را در آن جا نشان مي‌دهد.

ارواح آلكاتراز

هر روز به هنگام غروب آفتاب، وقتي آخرين قايق توريستي، مسافران خود را از اين پايگاه دورافتاده و بادگير مي‌برد، يك نفر تنها در جزيره جا مي‌ماند. او نگهبان شب آلكاتراز است. «گريگوري جانسون» در زير نور چراغ قوه خود جاي جاي اين زندان دلگير كه زماني محل نگهداري بدذات‌ترين جنايتكاران و قاتلين بوده است را درمي‌نوردد. او در حالي كه نور را به سوي در نيمه باز سلول انفرادي مي‌اندازد مي‌گويد: «هي آن صداي چيه؟» مكثي مي‌كند و شانه‌هايش را در برابر يكي ديگر از اسراي آلكاتراز بالا مي‌اندازد و زيرلب مي‌گويد: «مرد فكرش را هم نكن كه يك شب بدون اسلحه بيرون بيايي.» تا هنگام سپيده‌دم كه اولين قايق توريستي به جزيره مي‌آيد، مرد در «جزيره شيطاني» آمريكا با توهمات و ترس‌هاي خود دست و پنجه نرم مي‌كند. سال‌ها پيش آلكاتراز آخرين ايستگاه زندگي 1576 قاتل و جنايتكار و معروف‌ترين كلاه‌برداران آمريكا بود. اين پايگاه كه به «صخره» معروف بود به خاطر سلول‌هاي تنگ و تاريك و ديسيپلين سختش معروف بود. بعد از اين‌كه در سال 1963 اين زندان بسته شد، باز هم آلكاتراز مامن زندانيان بيچاره خود ماند. مرداني كه زماني در آن جا به زنجير كشيده شده بودند. با اين‌كه ديگر هيچ زنداني‌اي در آن نيست ولي هنوز هم حس غريبي در آن موج مي‌زند. حسي توام با دلهره و وحشت. طوري كه هيچ‌گاه به ويژه در هنگام شب انسان در آن جزيره احساس آرامش نمي‌كند. بعضي‌ها معتقدند اين احساس غريب به خاطر وجود ارواح كساني است كه در آن زندان مرده‌اند. آيا اين حرف صحت دارد؟

نيشگوني از سوي عالم ارواح

«اريك» ده سال در شيفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترين قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلي الكتريكي بود. يك شب او روي صندلي شوك نشست و عكس يادگاري گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتي فيلم را ظاهر كرد در عكس تصوير صورتي را ديد كه از پشت صندلي خيره به او نگاه مي‌كند. او هنوز هم نمي‌داند آن صورت چه بود. اريك مي‌گويد گاهي اوقات واقعا احساس وحشت مي‌كردم. نگهبان‌هاي ديگر داستان‌هايي درباره اتفاقات آن جا تعريف مي‌كردند ولي من سعي مي‌كردم توجهي به حرف آنها نكنم اما گاهي اوقات احساس ترس اجتناب‌ناپذير بود.
«مري مك كلر» دوازده سال است كه در اين جزيره كار مي‌كند. او از انزواي آن جا لذت مي‌برد و مي‌گويد «اين‌جا يك محل فانتزي استاندارد براي من است.» با اين حال او هم اتفاقات عجيبي را تجربه كرده است. وي مي‌گويد«بارها برايم اتفاق افتاده كه احساس مي‌كردم كسي مرا نيشگون مي‌گيرد. من توضيحي براي آنها ندارم به همين خاطر هيچ‌وقت در موردشان با كسي حرف نزدم.»
«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در اين زندان گذراند اين سارق بانك كه هم اكنون در آريزونا زندگي مي‌كند درباره زوزه‌هاي باد مي‌گويد «شب‌ها وقتي با چشمان باز دراز مي‌كشيدم به زوزه باد گوش مي‌دادم. زوزه‌اي وحشت‌انگيز بود و انسان احساس مي‌كرد ارواح هم با باد هم‌نفس شده‌اند. سعي مي‌كردم عقلم را از دست ندهم هنوز هم هر وقت به آلكاتراز فكر مي‌كنم به ياد بي‌رحمي‌هايش مي‌افتم.» هر روز هزاران توريست از جاهاي مختلف به آلكاتراز مي‌آيند و از سلول‌هاي مختلف آن كه هر يك نام زنداني خود را بر سر در خود دارند ديدن مي‌كنند. وقتي خورشيد غروب مي‌كند ديگر كسي از آلكاتراز نمي‌رود بلكه همه از آن فرار مي‌كنند. جانسون، نگهبان شب، نيز پس از گذراندن شبي در ميان زوزه‌هاي ارواح كشته‌شدگان آلكاتراز، صبح روز بعد مي‌گريزد تا چند ساعتي احساس امنيت نمايد.

دخترك ده ساله

ساعت حدود 9 در يك شب زيباي ماه آوريل بود كه من طبق معمول به رختخواب رفتم. آن شب هم مثل تمام شب‌ها در اتاق خودم و در تخت خودم خوابيدم. تا آن زمان اتفاق خاصي برايم نيفتاده بود ولي آن شب چيزي ديدم كه هرگز فراموش نخواهم كرد. به محض اين‌كه چشم‌هايم را بستم لحظه به لحظه بيشتر احساس سرما كردم. چشم‌هايم را باز كردم تا ببينم آيا در يا پنجره باز مانده است ولي همه بسته بودند. به همين خاطر كمي احساس ترس كردم. به پهلو غلتيدم و ناگهان چشمم به دختركي افتاد كه حدود ده سال داشت. ايستاده بود و با لبخند به من نگاه مي‌كرد. فكر كردم حتما خواب مي‌بينم. چشم‌هايم را محكم بستم و دوباره گشودم. دخترك هنوز آن‌جا بود. پيراهن سپيد بسيار زيبايي بر تن داشت و دور يقه‌اش گل‌هاي بنفش ملايمي دوخته شده بود. حالا ديگر عرق كرده بودم. از دختر پرسيدم تو كي هستي؟ او نزديك‌تر آمد و گفت من دوستت هستم، يادت مي‌آيد؟ قبلا با تو زندگي مي‌كردم... بعد خنديد و جلوي چشمان حيرت‌زده من ناپديد شد. هرگز در طول عمرم اينقدر نترسيده بودم. آيا او را قبلا مي‌شناختم؟ به سرعت پيش مادرم رفتم و خودم را در آغوش او انداختم. بعد همه چيز را برايش تعريف كردم. مادرم اخمي كرد و گفت حتما خواب ديده‌ام. ولي من مي‌دانم كه خواب نبودم. وقتي برگشتم اتاقم هنوز سرد بود.

چهره‌اي در پنجره

من «ريا» هستم و اهل هندوستان مي‌باشم ولي داستاني كه تعريف مي‌كنم در آمريكا و در خانه خاله‌ام اتفاق افتاد. خاله‌ام هميشه مي‌گفت در خانه ارواح زندگي مي‌كند ولي من هيچ‌وقت حرفش را باور نكردم تا اين‌كه آن اتفاق برايم افتاد. روزي كه اولين بار به آن خانه رفتم احساس كردم همه چيز عجيب به نظر مي‌رسد. حس مي‌كردم يك نفر از پنجره به من نگاه مي‌كند. هر بار آهسته به كنار پنجره مي‌رفتم آن را مي‌گشودم و دختر موطلايي‌اي را مي‌ديدم كه به سرعت فرار مي‌كرد. اين اتفاق چندين بار تكرار شد تا اين‌كه موضوع را به خاله‌ام گفتم. او گفت چهارده سال پيش اين خانه متعلق به يك زن و شوهر جوان و دختر پنج ساله‌شان بود. پرسيدم آن دختر، مو طلايي بود؟ خاله مرا به اتاق زير شيرواني برد و عكسي از آن خانواده را به من نشان داد. بله آن دختر موي طلايي داشت. مطمئن بودم كه او همان دختركي است كه پشت پنجره مي‌ديدم. شب بعد پنجره اتاقم باز بود. باز هم دختري را ديدم كه به من خيره شده است ولي اين بار بهتر مي‌توانستم او را ببينم. چشمانش سياه سياه بود يعني اصلا سفيدي نداشت. شروع به جيغ كشيدن كردم و به در نگاه كردم وقتي دوباره برگشتم حدود يك سانتي‌متر با صورت دخترك فاصله داشتم. شروع به دويدن كردم و به اتاق خاله‌ام رفتم. ولي وقتي در را باز كردم ديدم خاله‌ام راحت خوابيده است و همان دختر كنارش مثل مرده‌ها افتاده بود. دقيقا يادم هست كه ساعت پنج صبح بود. خاله‌ام را تكان دادم و دخترك را به او نشان دادم. دختر در برابر چشمان وحشت‌زده ما بيدار شد و به من نگاه كرد و گفت «تو مرده‌اي!» و به سرعت محو شد. از آن به بعد ديگر او را نديدم ولي هنوز هم نفهميدم چرا او به من گفت مرده‌ام.

بعد از اين‌كه در سال 1963 زندان آلكاتراز بسته شد، باز هم آلكاتراز مامن زندانيان بيچاره خود ماند. مرداني كه زماني در آن جا به زنجير كشيده شده بودند. با اين‌كه ديگر هيچ زنداني‌اي در آن نيست ولي هنوز هم حس غريبي در آن موج مي‌زند. حسي توام با دلهره و وحشت. طوري كه هيچ‌گاه به ويژه در هنگام شب انسان در آن جزيره احساس آرامش نمي‌كند. بعضي‌ها معتقدند اين احساس غريب به خاطر وجود ارواح كساني است كه در آن زندان مرده‌اند. آيا اين گفته صحت دارد


يار هميشگي و همراه راسخون
www.user7.persianblog.ir


 

چهارشنبه 16 دی 1388  3:50 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon iman_karbala samsam
badrood
badrood
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 352
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ارواح کجا هستند!؟

ارواح همه جا حضور دارند البته اگر اجازه ی خروج به آن ها داده شود
چهارشنبه 16 دی 1388  11:47 AM
تشکرات از این پست
rezanajarha
rezanajarha
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 348
محل سکونت : قزوین

پاسخ به:ارواح کجا هستند!؟

گذشته از مطالب مندرج در سایت فقط خداوند می داند ارواح در کجاهستند.
چهارشنبه 16 دی 1388  1:07 PM
تشکرات از این پست
sifalaw
sifalaw
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
تعداد پست ها : 1637
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ارواح کجا هستند!؟

سلام به همه دوستان 
من با هيچ يك از داستان هاي بالا موافق نيستم بيشتر به خرافات مي مانند تا حقيقت 
در دين مبين اسلام هم استناد به اين مطالب مذموم است ارواح وجود دارند در عالمي ديگر اما نمي توانند به اينگونه رفتار كنند اين داستانها و اين تصورات زاييده ذهن افراد است 
راز ماندگاری در گمنامی است

 
چهارشنبه 16 دی 1388  1:23 PM
تشکرات از این پست
pasargad54
pasargad54
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2135
محل سکونت : اصفهان

آیا احضار روح امكان دارد و تفاوت آن با هيپنوتيزم چيست؟

احضار روح با هيپنوتيزم به طور كامل تفاوت دارد. در هيپنوتيزم، نوعى اخراج روح انجام مى شود نه احضار روح. بدين معنا كه هيپنوتيست ها، قادراند خود يا افرادى ديگر را از ناحيه يك يا تمام اعضاى بدن، با تمركز بى حس كنند.
هيپنوتيزم با تمرين و تلقين ارتباط مستقيم دارد; البته وجه اشتراك هيپنوتيزم و احضار روح، همان سر و كار داشتن با روح و يا حواس است. اما در احضار روح، روان انسان ها بويژه اموات را، در مجلسى حاضر كرده و از آنان پرسش هايى مى پرسند; البته اين ادعاى احضارگران روح است . از نظر علمى دو نظريه در اين زمينه وجود دارد:
1 ـ گروهى معتقداند، احضار روح و ارتباط با آن را، به عنوان يك واقعيت مى توان پذيرفت . اين گروه به طور اجمال ارتباط با ارواح را مى پذيرند; البته در مدعاى مدعيان و كيفيت اين ارتباط، اشكال وارد مى كنند.
2 ـ گروهى هم اين مسأله را كاملاً منتفى مى دانند. براى نمونه، گزارش زير حاصل تلاش يك انجمن علمى در روسيه است. در سال 1875 انجمن فيزيك وابسته به دانشگاه سن پترزبورگ بنا به پيشنهاد مندليف هيأتى را مأمور مى كند تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتايج تحقيقات خود را اعلام كند . يازده دانشمند در اين كميسيون شركت نموده و سرانجام پس از پژوهش هاى فراوان نتايج كار هيأت را به اين شرح اعلام مى نمايند: «پس از تحقيقات فراوان و مطالعات و مشاهدات بسيار، به اين نتيجه رسيديم كه پديده هاى مربوط به ارواح، به علت حركات ناخودآگاه يا اشتباهى ضميرى مى باشد و احضار ارواح، جز موهومات چيز ديگرى نيست. به اين ترتيب ساز و كار اعمال محرك فكر نه تنها موجب انتقال انديشه مى شود، بلكه بعضى از پديده هاى روحى را نيز ايجاد مى كند».
در آغاز قرن ما نيز يك فيزيكدان آمريكايى به نام روبرت وود (ROBERT VOOD)به كمك اشعه فرابنفش ترفندهاى جلسات احضار ارواح را برملا مى كند.
با توجه به نظريه هاى مثبت و منفى درباره صحت و يا عدم صحت احضار ارواح، كه نمونه هايى از آن بيان شد، يك نكته نبايد ناديده گرفته شود و آن اين كه بنا به گفته برخى از علماى معاصر مسلمان، مسأله احضار روح از نظر امكان وقوعى، منافاتى با علم ندارد و از نظر علمى و فلسفى نيز قابل قبول است ولى متأسفانه اكنون اين امر نه تنها به صورت علمى مطرح نمى شود بلكه به صورت شيوه اى براى سوء استفاده هاى مالى افرادى همچون رمال ها و جن گيرها به كار مى رود.
اما با اثبات احضار ارواح، چه چيز را مى توان به اثبات رساند؟
برخى از طرفداران احضار روح مى گويند: روح به زندگى جديد برمى گردد; البته اين مسأله از نظر اسلام به طور كامل مردود است.
بعضى ديگر مى گويند: با احضار ارواح و پرسش از آنها، مجهولاتمان را پاسخ مى گوييم. كه در اين مورد طرفداران احضار روح هيچ گاه ادعايشان به اثبات نرسيده است و با اين كه بارها از طرف علماى اسلامى به مناظره دعوت شده اند، اما براى مناظره و رفع شبهه حاضر نگشته اند. از طرفى احضار روح، مسأله اى است كه در غرب شيوع پيدا كرده است و غرب متمدن را دستخوش خرافات ساخته است.
از سوى ديگر احضار روح، خود وسيله استعمار مردم توسط غربى ها شده است، يعنى غربى ها از خلال مسايلى اينچنينى، سياست هاى خود را تعقيب مى كنند. گاهى نيز در برخى محافل افراد را با شيوه هاى فوق به مسايل شهوانى و... مى كشانند.
بنابراين مسأله احضار روح امكان وقوعى دارد ولى اكنون به يك دكان براى به دام انداختن مردم بينوا و ساده لوح تبديل شده است.

چهارشنبه 16 دی 1388  2:10 PM
تشکرات از این پست
sifalaw
mahdeyeh
mahdeyeh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 87
محل سکونت : يزد

پاسخ به:ارواح کجا هستند!؟

این طور که از روایات برمی آید ارواح درعالم برزخ هستند .
پنج شنبه 17 دی 1388  8:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها