0

سید رضا بهاء الدینی

 
YAEMAMHASAN2
YAEMAMHASAN2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

سید رضا بهاء الدینی

بهاء الدینی ، سید رضا
نام پدر : سید صفی الدین
تاریخ وفات: ۱۳۷۶شمسی
احمد لقمانی
طلوع حیات
نهمین روز فروردین ماه ۱۲۸۷ ش . سپیده حیات طفلی پاک طینت در خانواده ای مذهبی سرزد. شور اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال ۱۳۲۷ قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان کودک به ارمغان آورد.
نام فرزند را ((سید رضا)) نهادند تا به برکت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه ((بهاءالدین )) باشد. نسب نیاکان ارجمند وی به امام سجاد علیه السلام می رسد و اجداد و پدران والامقام او هر یک بسان گوهر تابناکی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته اند. برخی از آنان عهده دار تولیت حرم فاطمه معصومه علیه السلام بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاک بانوی بلند اختر محسوب می شدند.
پدر سید رضا سید صفی الدین بود که افتخار خدمتگزاری آستان مقدس ‍ حضرت معصومه را داشت . انس فراوان او با قرآن ، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری که او را ((کشف الایات علما)) می نامیدند. آنچه صفات برجسته ای به وی بخشید مناعت طبع ، بلند نظری اشتیاق خدمت به جامعه بود.
مادر سید رضا، فاطمه سلطان – معروف به زن آقا – بانویی مؤ من و مخلص ‍ بود که همسری مهربان و زیرک برای سید صفی الدین محسوب می شد. وی از نوادگان اندیشمند والامقام ملا صدرا شیرازی بوده است . بانویی که صفا و صمیمیت در زندگانی قناعت و ساده زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن والفتی چشمگیر با دعاهای معصومان علیه السلام داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می نمود.
دوران کودکی
اوان کودکی سید رضا همراه با نشانه هایی چون حافظه فوق العاده ، استعداد بسیار و درک جهان اطراف بود به طوری که خود درباره آن دوران اینچنین می فرماید:
یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم . خیر و شر را می فهمیدم و بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم .))
سید رضا چون به دو سالگی رسید به مکتب خانه پای گذاشت . حمد و سوره ، اذان و اقامه و سپس قرائت قرآن را یاد گرفت و آنگاه خواندن و نوشتن را آغاز کرد.
در شش سالگی دوره مکتب تمام شد و برای آموختن درسهای دیگر به مکتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان – که معانی لغات را به صورت شعر بیان می کند – و دیگر کتابها را بیاموزد.
روزهای تابناک این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادکامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت های او به گوش آیة الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان که فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پراخلاص بود، شیرین ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویقهای پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت .
رؤ یایی ملکوتی
گوش جان به سخنان این فقیه فرزانه می دهیم تا از رؤ یای ربانی و استخاره آسمانی وی آگاه شویم :
((در کنار رفتن به مکتب ، با بچه ها الک دو لک (چوب بازی ) می کردیم . در همان ایام و در هنگامی که هفت سال بیشتر نداشتم ، شبی در خواب دیدم مشغول بازی هستم . سید بزرگواری جلو آمد و به تمامی بچه ها پول و شکلات داد، همه خوشحال شدند اما چیزی به من نداد و گفت : نه ، به این نمی دهم ! چون بچه است و اهل بازی از شدت ناراحتی از خواب پریدم . مدتی فکر کردم . ناگاه احساس نمودم که قرار است خیری به بنده برسد اما بازی در کوچه مانع آن است . از همان زمان تصمیم گرفتم در کوچه بازی نکنم و چنین هم کردم . با تمام جدیت مشغول درس شدم . چندی بعد حالتی در من ایجاد شد که حس می کردم با پول سیاه و چیزهایی از این قبیل که بچه ها را شاد می کند شاد نمی شدم و تحت تاءثیر آنها قرار نمی گیرم !))
((… شبی پدرم مرا صدا زد و از آنجا که اختیار و انتخاب زندگی را به می سپرد، پرسش نمود که به چه کاری علاقه داری ؟ چون در آن ایام بهترین حرفه کار ظریف روی چوب بود و من علاقه ای درونی به کارهای هنری داشتم این شغل را بیان کردم .
پدر، نگاهی به من کرد و گفت : درس خواندن هم خوب است . حاضری برای درس خواندن استخاره کنم ؟ قبول کردم . وضو گرفت ، رو به قبله کرد و با چند صلوات و توجه به پروردگار، قرآن را باز کرد و با خوشحالی بسیاری فرمود: خوب آمد… برای درس خواندن خوب آمد.
خوب آمدن استخاره ، آرامش بر تمام وجودم افکند؛ از آن لحظه به این راه مطمئن شدم و به دنبال آن شوق و علاقه ای بسیار وجودم را فراگرفت به طوری که سر از پا نمی شناختم . در این میان تشویقهای گذشته عالم بزرگوار مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی (ره ) نیز بسیار کار ساز بود.))

منبع : تبیان مبلغین

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

چهارشنبه 11 اسفند 1389  4:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها