0

سخنراني استاد خوش شانس!

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

سخنراني استاد خوش شانس!

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي‌رسيد.

از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب هاي، هويه. هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بده، پي در پي شير مي‌خوردم و به درد دلم توجه نمي‌كردم. اين شد كه وقتي رفتم مدرسه، از همه هم سن و سال‌هاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردن.

هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من مي‌شد كه برم پاي تخته، زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي‌كردم جواب سؤالي بود كه معلم از من مي‌پرسيد.

اين بود كه سال سوم و چهارم دبيرستان كه بودم، معلم – كه من را نابغه مي‌دانست – منو فرستاد المپياد رياضي!!!

تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورقه من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود. منم گفتم كه اسممو يادم رفت بنويسم.

بدون كنكور وارد دانشگاه شدم. هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش رو به من رسوند و از اينكه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست، زخمت نكشيد.

اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي‌شد و از اينكه گمده‌اش را پيدا كرده بودم، حسابي تشكر مي‌كرد. بعد در دانشگاه پيچيد كه دختر رئيس دانشگاه عاشق منجي خودش شده و تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون منجي كي!

روزي كه براي روز معلم، براي يكي از استادام گل برده بودم، يكي از بچه‌ها دسته گلم را از پنجره شوت كرد بيرون؛ منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو دست همون خانم! خلاصه اين شد ماجراي خواستگاري ما و الآن هم كه استاد شما هستم!

كسي سؤالي نداره!!!

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 11 اسفند 1389  3:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها