0

اخلاق هنجاری

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اخلاق هنجاری

در بین مسائل اخلاق هنجاری، این مسائل وجود دارد: چه چیز موجب درستی افعال صواب، (right action) می گردد؟ چگونه می توانیم بگوییم چیزی درست است؟ چرا باید متخلق بود؟
معمولا اکثر نظریه ها به نتیجه گرا، (consequentialist) (غایتگرا، (teleological) و غیر نتیجه گرا، ( nonconsequentialist) (وظیفه گرا، (deontological) تقسیم می شوند. نتیجه گروی بر این باور است که اخلاقی بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن فعل تعیین می گردد.نظریه های وظیفه گرا، با تمام تنوعی که دارا هستند، ادعا دارند که اخلاقی بودن یک فعل به ماهیت ذاتی آن فعل، انگیزه های آن یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگی دارد و اصلا به نتایج فعل وابسته نیست.اگرهم وابستگی درکارباشد به صورت جزئی بدان وابسته است.
نظریه های غایت گرا، در تعیین اینکه نتایج مربوط [به فعل] چیست و اینکه چگونه ارزش نتایج تعیین می شوند، با هم اختلاف دارند. اماتمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزشها وارزشیابی، تفسیر می کنند. یکی از این نظریه های ارزشی لذت گروی (Hedonism) است، نظری که تنها لذت را یک غایت خوب می داند وبطور کلی، نظریه های غایت گرا به لذت گروی و غیر لذت گروی تقسیم می شوند. سودگروی (۷) (جرمی بنتام، ( Jermey Bentham) و جان استوارت میل، (John Stuart Mill)،(نظریه ای که بزرگترین سعادت بیشترین افراد را آزمونی برای صواب و خطا می داند، یک نظریه لذت گراست، از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر می کند وشکلی غیر لذت گرا از نتیجه گروی «سودگروی آرمانی » جی.ای.مور، (G.E. Moove) و هیستینگز رندال، (Hastings Randall) است. بر طبق این عقیده، باید، در بین افعالی که در اوضاع و احوال خاص بیشتر انجام می گیرند، فعلی را انجام داد که موجب بیشترین خیر می شود.
یکی دیگر از نظریه های رقیب برای سودگروی مکتب تحقق نفس، (self realizationism) یا کمال گروی، (perfectionism) (ارسطو و توماس هیل گرین، ((Thomas Hill Green) است که عقیده دارد غایت نهایی، رشدکامل نفس یا کمال آن است. این یک شکل از نظریه غایت گروی می باشد که لذت گرا نیست.
بعضی از نظریات به سادگی تحت تقسیمات فوق مندرج نمی گردند؛ یکی از این موارد نظریه کلامی (یا دستور الهی) (۸) است که بر طبق آن، فقط اراده الهی صواب یا خطا بودن یک فعل را تعیین می کند. در این رای (قدیس آگوستین و ویلیام پالی، ((William Paley)،اخلاقی بودن یک فعل نه بستگی به نتایج آن دارد، نه به طبیعت ذاتی آن ونه به انگیزه هایش،بلکه فقطبه مطابقت آن بااراده الهی بستگی دارد. چنین نظریه های غایت گروی پذیرش وسیعی یافته است وهمخوانی تنگاتنگی با آنچه که بسیاری از مردمان متدین هر چند نامتامل به نحوی تقلیدی، (uncritically) درباره حقیقت اخلاق می پندارند، دارد. ولی دین ضرورتا یک [چنین] نظریه کلامی را، که هم متدینان (مثل ریچاردواتلی) و هم غیرمتدینان (مثل مور) بدان تاخته اند، ابراز نمی دارد.
در فلسفه امانوئل کانت، برای اینکه فعل فرداخلاقا صواب باشد، بایدبتواند بخواهد که اصل، (maxim) او یک قانون عمومی گردد؛ یعنی بتواندبخواهد که هر کسی به همین نحو عمل کند. کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقی، (moral worth)،عنصر دیگری را در بحث وارد نمود. او اصرارداشت که فعل یک فرد،حتی اگرصواب باشد، تنهادرصورتی ارزش اخلاقی داردکه انگیزه اوبرای فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقی بستگی به انگیزه یانیت فرددارد، نه به آنچه که به واقع انجام می دهد.
خودگروی، (Egoism) (توماس هابز)، (Thomas Hobbes)،با پایه ریزی بر این نظر که هر فردی همواره بر اساس نفع خویشتن، (self interest) عمل می کند، عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتی صواب است که به نفع عامل باشد. این یک نتیجه گرایی غیر سودگراست. دیدگاه سودگروی در باره رفتار صواب آن است که فعل باید بطور یکسان به نفع همه باشد.
از سوی دیگر، خودگروی فقط تقریر دیگری از نظریات هنجاری نیست؛ بلکه چالشی برای خود نظریات اخلاقی است. چالش خودگروی آن است که این نظر این گونه سؤالات را، که چرا باید متخلق بود؟ چه سودی در این کار برای من وجود دارد؟، بر می انگیزد که مبتنی بر این فکر است: اگر سودی در اخلاقی بودن نیست دلیلی وجود نداردکه عامل متخلق باشد. برای نظریات کلامی، بسیار آسان است که به این سؤال پاسخ گویند؛ ولی برای نظریات دیگر مشکل است. کوششهایی که در جهت پاسخ به این سؤال صورت گرفته به تحقیقات بسیاری درزمینه انگیزه های انسانی، ضمانت اجرایی، (sanction) برای اخلاق،امکان فعل بدون علاقه، ( disinterested action) و تشکیلات، (organization) مناسب در جامعه انجامیده است.
اخلاق مقامی (۹)، که اخیرااهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقی بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگی دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلی از شهودگروی جزءنگر، (intuitionism) است که باسودگروی و کانت گروی و نیز نظریه دستور الهی در تقابل می باشد.اصل این نظر به ارسطو باز می گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم دریک وضع خاص با ادراک، (particular case) است ». همین نظر را می توان در آثار راس (شهودگرای غیرطبیعت گرا) و دیوئی(طبیعت گراونتیجه گرا)نیزیافت.
 
 

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

چهارشنبه 11 اسفند 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها