پیغامگیر حافظ، سعدی،...
پیغامگیر حافظ: رفتهام بیرون من از كاشانهی خود غم مخورتا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخوربشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیامزان زمان كو باز گردم خانهی خود غم مخور پیغامگیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستمنباشم خانه و شرمنده هستمبه پیغام تو خواهم گفت پاسخفلك گر فرصتی دادی به دستم پیغامگیر فردوسی: نمیباشم امروز اندر سرایكه رسم ادب را بیارم به جایبه پیغامت ای دوست گویم جوابچو فردا برآید بلند آفتاب پیغامگیر خیام: این چرخ فلك، عمر مرا داد به بادممنون توام كه كردهای از من یادرفتم سر كوچه، منزل كوزه فروشآیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد پیغامگیر منوچهری: از شرم، به رنگ باد باشد رویمدر خانه نباشم كه سلامی گویمبگذاری اگر پیام، پاسخ دهمتزان پیش كه همچو برف گردد رویم پیغامگیر مولانا: بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شومشوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شومبرگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خودفردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم! پیغامگیر باباطاهر: تلیفون كرده ای جانم فدایتالهی مو به قربون صدایتچو از صحرا بیایم، نازنینمفرستم پاسخی از دل برایت