و آن نسیم تویی
|

و آن نسیم تویی
|
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرموده اند:«گاه در زندگی تان نسیم هایی از جانب خداوند می وزد، آگاه باشید و آن را دریافت کنید.»
و تو آن نسیمی که از هزار و چهارصد سال پیش در زندگی ما جریان داری. وقتی می وزی، بهارمی آید، برف ها آب می شوند، قناری ها می خوانند و خورشید مهربان تر به زمین نگاه می کند. وقتی می وزی، عطری بهشتی درکوچه های زمین راه می رود و صدای سلام و صلوات تا آسمان ها می رسد. وقتی می وزی، مردم به هم مهربانی تعارف می کنند و شاخه های خشک، جوانه می زنند؛ حتی پنجره ها از حضور روشنت می تپند.
وقتی می وزی، شالی زار یکدست طلایی می شود و برکت، دستان کشاورزان را پر می کند. آری، تو آن نسیمی که از بلندای آسمان برای مان طعم خدا را می آوری، و وقتی می وزی، انگار عطر فرشته ها را در زمین پراکنده می کنی! می خواهم تمام کوچه های دنیا را چراغانی کنم. می خواهم مشت مشت اسپند در آتش بریزم. می خواهم گلدان های کنار حوض را پر از شب بوها کنم.
می خواهم یک دسته گل نرگس را به دست آسمان بدهم، تا هر وقت که شما را دید، آن را به شما هدیه دهد.
راستی! زمین سیاره ی مهربانی است که گاهی حوصله اش از تنهایی سر می رود و آن روز که تو به دنیا آمدی، چراغانی ترین روزگار زمین بود. اینک بعد از هزار و چهارصد سال- که هر لحظه اش طعم انتظار دارد- من و زمین با هم برای روز آمدنت جشن می گیریم و با هم برای اهالی این کره ی خاکی پر احساس، نقل و شربت و شیرینی می دهیم.
آقا! پانزدهم شعبان امسال هم مثل همیشه چشم به راهیم تا نسیم حضور بر ما بوزد و عطر آسمانی ردایت کمی ما را آبی کند. این روزها به نبودن خیلی چیزها عادت کرده ایم، مبادا روزی که به نبودن تو عادت کنیم! تو و بهار، خویشاوندی دیرینه دارید. با آمدن تان خاک های دل تنگی جوانه می زنند، گل می رویانند، درخت ها پر از چراغ شکوفه می شوند و پنجره ها، از عطری صمیمی، سرشار.
اصلاً وقتی بیایی، بهار به یمن قدم هایت دامن دامن نرگس و اطلسی می افشاند و درخت ها را تلألو مهربان نگاهت قد می کشند. وقتی بیایی، نسیم خوش عطر حضورت شمع بهانه ها را خاموش می کند. آن وقت ما می مانیم و آسمانِ یکدستِ نگاه شما. |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
سه شنبه 10 اسفند 1389 2:13 AM
تشکرات از این پست