0

عقل، حجت باطنی الهی

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

عقل، حجت باطنی الهی

خداوند هنگامی که انسان را آفرید، از روح خویش در او دمید تا همه صفات و اسمای کمالی در انسان سرشته شود و ظرفیتی برای متاله (خدایی شدن) فراهم آید. این گونه است که افزون بر صفات عمومی که در دیگر آفریده ها قرار داده شده بود، علم و عقل نیز در اوج آن به آدمی داده شد. اگر شرافت انسان به روح الهی دمیده شده در ذات اوست، کرامت انسانی به علم و عقل او می باشد. به این معنا که سطح عالی آگاهی و دانش او و زمینه بهره مندی از آن از راه به کارگیری عقل و خرد موجب شده تا انسان در چنان جایگاهی قرار گیرد که همگان مسخر او شوند و به اراده و عشق حبی، خود را تحت سلطه ربوبیت او قرار دهند تا انسان در مقام مظهریت و خلافت ربوبی هر یک را به کمال شایسته و بایسته اش برساند.
بدین ترتیب علم و عقل با هم گره خورد تا انسان بتواند حقایق هستی را بشناسد و فهم و درک درستی نسبت به آن پیدا کند تا با باروری آن چه به نام استعداد یا همان اسمای سرشته در ذات، شناخته می شود، متاله و خدایی شود. این تلاش و کوشش برای شدن و مظهریت یافتن، همان خردورزی است که ارتباط عقل با عمل را نیز تبیین و روشن می سازد.
از نظر آموزه های اسلامی در وحی قرآن و سخن معصوم(ع)، عقل همان چیزی است که دینداری و دیگر فضایل انسانی را برای انسان رقم می زند. از این رو در روایات بسیاری از جمله در کتاب عقل و جهل اصول کافی، بر این نکته تاکید شده که هر جا عقل حضور داشته باشد، دین و حیا آن جا حاضرند؛ زیرا دین و حیا از لوازم خردورزی و به کارگیری عقل است. دین، مجموعه ای از آموزه های هدایتی خداوند است که از طریق بیرون و انسان های کاملی به نام پیامبران به دست بشر می رسد. حیا نیز همه فضایل انسانی است که در منش آدمی ظهور می کند. بنابراین، هرگاه عقل به کار گرفته شود، دین داری و فضایل اخلاقی انسانی به طور طبیعی در آن جا تحقق می یابد. براین اساس حضرت امام موسی کاظم(ع) در سخنی می فرماید: «لا دین لمن لامروه له، و لامروه لمن لاعقل له، و ان أعظم الناس قدرا الذی لایری الدنیا لنفسه خطرا، أما ان أبدانکم لیس لها ثمن الا الجنه ، فلا تبیعوها بغیرها؛ کسی که جوانمردی ندارد، دین ندارد، و هر که عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی که با ارزشترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید که بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
حضرت در این سخن به خوبی تبیین می کند که فضیلت و منش جوانمردی و مروت ارتباط تنگاتنگی با دین دارد و همین ارتباط میان عقل از سویی و دین و مروت از سوی دیگر وجود دارد. بنابراین، هر فضیلتی از جمله فضیلت مروت و جوانمردی را می بایست در خردورزان جست.
آن حضرت(ع) در سخنی دیگر، بی حیایی را عامل بازدارنده ای می داند که راه رسیدن به بهشت را بر انسان می بندد و بی حیا محروم از بهشت می شود؛ زیرا بی حیایی به معنای فقدان هر فضیلت انسانی و عدم مراعات اصول اخلاقی است. آن حضرت(ع) می فرماید: «ان الله حرم الجنه علی کل فاحش قلیل الحیاء لایبالی ما قال و لا ماقیل له؛ خداوند بهشت را بر هر هرزه گو کم حیا که باکی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام کرده است.»
این عدم مبالات تنها گوشه ای از بی حیایی شخص را نشان می دهد؛ چرا که از آن به کم حیایی تعبیر شده است و در حقیقت تمام بی حیایی را می بایست در بی مبالاتی مطلق در همه اموری دانست که فضیلت انسانی است. از این رو با توجه به سخن امام صادق(ع) و دیگر معصومان(ع) باید گفت، حیا تنها یک فضیلت نیست، بلکه نشانه همه فضایل انسانی است؛ چرا که فقدان حیا به معنای فقدان همه اصول اخلاقی و منش های انسانی است.
خردورزی موجب می شود تا انسان، حقایق هستی را چنان که هست دریابد و با آن ارتباط برقرار کند و مسیر هدایتی خویش را بیابد و در شدن کمالی، گام های مثبت و درستی را بردارد.
از نظر آموزه های اسلامی، هر که از عقل خویش بهره نبرد و خردورزی پیشه نکند، هرگز دین دار و انسان اخلاقی نخواهد بود؛ چرا که این خردورزی است که آن دو را تحقق می بخشد.
براین اساس، آن چه در روایت است که امام موسی کاظم(ع) فرمود: «ان لله علی الناس حجتین، حجه ظاهره و حجه باطنه ، فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه و اما الباطنه فالعقول؛ همانا برای خداوند بر مردم دو حجت است، حجت آشکار و حجت پنهان، اما حجت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان و حجت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.» به معنای این است که حجت ظاهری یعنی آموزه های وحیانی زمانی درک و فهم می شود که خردورزی انجام شود و انسان با عقل خویش بتواند حقیقت کلام وحی ظاهری را دریابد. از این رو در دین داری و تکلیف و بهشت، خردورزی و نه عقل محض شرط لازم دانسته شده است؛ زیرا بی خردورزی هرگز انسان نمی تواند اصول دین را بفهمد. این که در حوزه اصول الدین بر فهم عقلانی تاکید شده و تقلید را کافی به مقصود ندانسته اند، به سبب همین جایگاه خردورزی در اسلام است. همین مساله در فروع دین نیز مطرح می باشد؛ زیرا اصولا تکلیف بر محوریت خردورزی می گردد و در جایی که خردورزی نیست نه دین است و نه دینداری جایگاهی دارد و تکلیف و عقاب معنا و مفهومی ندارد.
حجیت ظاهر، زمانی تمامیت می یابد که حجت باطنی یعنی خردورزی بر آن مهر تایید نهد و این عقل است که درستی و نادرستی ادعای پیامبران را تایید یا تکذیب می کند. بنابراین کسی که فاقد عقل است، اصولا بیرون از دایره مخاطب وحی خواهد بود، چنان که فاقد خردورزی هرگز به دایره دینداری و ایمان وارد نخواهد شد، زیرا عقل در مقام عمل و کاربرد است که می تواند حقایق وحی و حجت ظاهری را دریابد و از آن بهره گیرد.
بر این اساس، محور همه مقامات انسانی را باید در خرد و خردورزی یافت و هرگونه نقش مثبت و کمالی را نیز به خرد و خردورزی نسبت داد و از آن بهره گرفت.
امام کاظم(ع) در مقام خردورزی و به تعبیر عربی، تعقل نه عقل و تأثیر آن در همه امور از جمله معرفت می فرماید: «ما بعث الله انبیاءه و رسله الی عباده الا لیعقلوا عن الله، فاحسنهم استجابه احسنهم معرفه لله، و اعلمهم بأمرالله أحسنهم عقلا و أعقلهم أرفعهم درجه فی الدنیا و الاخره ؛ خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقل کنند و خردورزی نمایند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.»
در این سخن، جایگاه واقعی عقل نسبت به حجت ظاهری یعنی وحی و رسالت پیامبران(ع) به خوبی بیان شده است. به این معنا که اگر عقل و تعقل نباشد هرگز نمی تواند به چیزی از مقامات انسانی دست یابد. کسی که خردورزی می کند نسبت به خدا و هستی، علم و معرفت درست و کاملی پیدا می کند و هرگونه دوری از تعقل و خردورزی به معنای فقدان معرفت و علم به خدا، توحید، صفات الهی و شقاوت ابدی است.
کاری که پیامبران انجام می دهند، تبیین راهکارهای بهره گیری درست از خرد و تقویت خردورزی و مانند آن است تا اندک اندک انسان خود به درک حقیقت برسد. هر چه انسان بر اساس آموزه های وحیانی که مثبت و عقلانی یافته، عمل کند، سعه صدر می یابد و عقل و خردش به کمال نزدیک تر می شود و حقایق را به شکل بهتر و نیکوتر درک و فهم کرده و در مسیر شدن کمالی گام برمی دارد.
 
 

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

دوشنبه 9 اسفند 1389  11:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها