آن یار با دردآشنا
|

آن یار با دردآشنا
|
ای سرور کائنات قطب عالم مکان، سلام! تا به کی در انتظار شما حیران وسرگردان باشم؟ تا به کی و چگونه خطابی دربارة شما توصیف کنم؟ و چگونه راز دل گویم؟ ای مولای من، بر من و بر همة شیعیان، بسی سخت است و مشکل که پاسخ از غیر تو یابیم.
ای کاش میدانستم کجا و کی دلها به ظهور تو، آرام خواهد گرفت؟
ای منظومه انتظار، امروز جمعه است و همان وعدة همیشگى، دوباره این شعر جان میگیرد: شاید این جمعه بیاید، شاید... به زیارت ندبة پنهان دلم میآیم. اذن دخول میخوانم و دو رکعت نماز انتظار به امید ظهور، در جمکران روحم به جا میآورم.
ای از نسل گل و بهار، سلام!
برای آمدنت، فضای خانه دلم را با عطر یاست، معطر ساختهام. هوای چشمانم را ابری کردهام، تا با حالتی نزار به امید دیدارت بگرید.
شمعدانیهای وجودم را سرتا سر خانة قلبم گذاشتهام و شمع جانم را در آن نهادهام، تا بیایی و با نور جلالت، آن را روشن کنى.
ای مونس و غمگسار، در جمع عاشقان موعود مینشینم و در زمزمة دعای اللهمّ عجل لولیک الفرجشان سهیم میشوم و همراهشان از تاریکی شبها ظلمانی به روشنی آسمان پاک نگاهت پناه میبرم. میخوانیم و میخوانیم:
این المنصور علی من اعتدی علیه وافترى؟ این المضطرالذی یجاب إذا دعى؟ این صدرالخلائق ذوالبرّ والتقوى؟
و هنوز تو نیامدی و ما میمانیم و آغاز جمعهای دیگر و تو همچنان در غیبت و ما اینچنین در هجران.
ای سرور زمان، جمعههای بی تو، سوت و کورند و دلگیر. بیا و زنده کن شور زندگی را. دل خسته است و بیقرار و آن یار با درد آشنا، پنهان. سالها، روزها، ثانیهها، کوچهها، گلستانها، آسمان و زمین، همه در حسرت دیدار چشمانت رو به پایانند. گوش کن صدای العطش خاک را، صدای دلهای خسته را. کویر تشنه است و عاشقانه چشم به راه.
ای آخرین منجى؛ کی میشود که از چشمه آب زلال ظهورت، ما تشنگان جرعة وصالت بهرهمند شویم که عطش ما طولانی گشته |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
دوشنبه 9 اسفند 1389 7:00 PM
تشکرات از این پست