بسم الله الرحمن الرحيم
خاطره اي از عمليات آبي خاكي خيبر
جواد كنگي نژاد
چكيده خاطره:
سال 1362 جمعي قرارگاه نوح(ع) و به نوعي جمعي يگان دريايي سپاه پاسداران كه بعدها تبديل به نيروي دريايي سپاه شد بودم، در آن سال آمريكا تهديدي جديد را در خليج فارس شكل داده بود بنابراين براي دفاع از جزاير ايراني خليج فارس و مقابله با اين تهديد، نيروهاي سپاه و بسيج عازم جزاير خليج فارس شده بودند جزايري كه نيرو در آنها مستقر شد هرمز، قشم، لارك، هنگام، ابوموسي، سري، تنب بزرگ، تنب كوچك بودند. بنده در آن مقطع فرمانده شناور يدك كش به نام ذوالجناح بودم كه اين شناور جزو هشت فروند شناوري بود كه به سفارش سپاه در كشتي سازي بوشهر ساخته شده بود ولي هنوز تمام آنها در آن مقطع تحويل نهايي نشده بودند اين شناورها مأموريت پشتيباني و امداد و نجات دريايي از نيروهاي مستقر در جزاير را به عهده داشتند به لحاظ تعداد زياد نيروهاي مستقر در جزاير و وجود تنها يك فروند يدك كش به طور طبيعي مأموريت شناور فوق زياد و شبانه روزي بود. جابه جايي نيروها و مايحتاج آنها تماماً با همين شناور و يك فروند بارج آب شرب 300 تني انجام مي شد خلاصه در اوج انجام وظيفه بودم تا اينكه از طرف فرمانده وقت ناوگروه پشتيباني رزمي دوست عزيزم سردار شهيد غلام گلزاري از اهالي جزيره هرمز به ما اعلام شد كه بايد به منطقه اعزام شويم من حدود سه ماه بود كه به مرخصي شهرستان نزد پدر و مادر و نامزدم نرفته بودم وسايل سوقات و مقدمات جشن عروسي را از بندرعباس تهيه و خريد كرده بودم تا پس فرصت مناسب به مرخصي براي مراسم عروسي بروم من راجع به موضوع و مشكلم به فرمانده چيزي نگفتم ولي او گفت در ماهشهر يك رزمايش است و شما وسايل خود را برداريد شايد از همانجا به شما مرخصي بدهيم و شما به شهرستان خودتان برويد من هم كه يك دستگاه راديو ظبط و تعدادي لباس براي مراسم عروسي خريده بودم با خودم اين وسايل را بردم به منطقه كه به اصطلاح بعد از اتمام رزمايش با وسايل بروم به عروسي اما در نهايت برنامه جور ديگري شد و آثار سوخته و تكه هاي ذغال شده آنها را در اثر بمباران عراقي ها بود به نزد خانواده بردم.
1- تشريح خاطره:
ماجرا از اين قرار بود كه ما حدود 35 نفر با يك دستگاه اتوبوس ايران پيماه به رنگ قرمز به سرپرستي سردار شهيد غلام گلزاري و همراهي سردار شهيد محمد سهرابي و سردار شهيد درويشي و تعدادي ديگر از بچه هاي جزيره هرمز و بچه هاي بندرعباس كه همگي سكاني و يا فرمانده شناور بوديم عازم ماهشهر شديم البته يادم است كه هيچ گونه نامه و يا حكم مآموريتي نداشتيم آن موقع كسي در فكر اين چيزها نبود و محور كار صداقت و حرف برادران بود و اگر ما از بندرعباس مي رفتيم ماهشهر و مي گفتيم آمديم براي خدمت در فلان محور با اندك آشنايي كه از قبل روي ما داشتند قبول مي كردند چون به حرف ما اعتماد داشتند. بعد از اتمام مأموريت هم چندان مدرك تحويل ما نمي شد و يا اگر مدرك پاياني داده مي شد بعداً نمي دانستيم سر از كجا در مي آورد چون الان كمتر مداركي در پرونده كارگزيني ما مشاهده مي شود. خلاصه به بندر ماهشهر اسكله مجيديه رسيديم در آنجا تعداد زيادي افراد روي آماده سازي قايق ها مانند نصب موتور روي بدنه قايق مشغول بودند كه وضعيت فوق نشاندهنده انجام كاري بزرگ بود ولي از دو حالت خارج نبود يا مقدمات رزمايش دريايي بود و يا مقدمات عمليات و يك حمله به سوي دشمن بود كه با اندكي تفكر و تعمق مشخص شد كه اين آماده سازي قايق ها و شور و فعاليت حاكي از انجام يك عمليات آبي خاكي در جبهه عليه عراق مي باشد. در هر صورت ما هم به نوعي وارد كار و همراه ساير برادران شديم و پس از يك روز همكاري در ماهشهر مجدداً به سمت مقصد بعدي يعني پل مارد نزديك آبادان حركت كرديم در آنجا به افراد سكاني آموزشهاي تكميل تري ارايه مي شد كه ما از سكاني هايي بوديم كه نياز به آموزش هاي فوق نداشيم اما اصل اين جابه جايي ها را ما بعداً متوجه شديم كه يك نوع فريب براي دشمن بود تا عراقي ها متوجه زمان و مكان شروع عمليات خيبر نشوند. پس از چند روز اقامت در پادگاني كه در پل مارد آبادان بوديم ما سوار كاميون هاي آيفا شديم و شبانه به منطقه عملياتي هورالعظيم و محور شط علي رسيديم در كنار هور العظيم فقط يك ساختمان مشابه يك پاسگاه مرزي مخروبه و چند چادر احداث شده و تعدادي قايق كوچك آنجا مشاهده مي شد و تعدادي افراد در لابه لاي ني زارها مشعول آماده سازي و منظم كردن و استتار قايق ها بودند ما وسايل خدمان را در چادرهاي احداث در هم شده گذاشتيم و با سرپرستي مسوؤلان همراه كننده به پيش سردار محمد هاشم ستوده فرمانده وقت قرارگاه تاكتيكي نوح نبي(ع) و فرمانده ناحيه دريايي بندرعباس كه در محور عملياتي شط علي مسوليت داشت رفتيم در آنجا شهيد سردار رودكي كه از طراحان و فرماندهان عملياتي بود با پاي شكسته كه پايش در گچ بود را ديديم مدتي قبل از شروع عمليات با افرادي كه شناورها را آماده مي كردند همكاري كرديم سردار شهيد محمد سهرابي موتور قايق هاي 48 و 55 را به تنهايي روي شانه مي گذاشت و در كنار ني زارهاي شط علي روي بدنه قايق ها نصب مي كرد ما هم به نصب موتور روي قايق هاي سبز و طوسي رنگ ريجندار مشغول شديم نصب موتور قايق روي بدنه نياز به آموزش هاي لازم با تخصص مكانيك دريايي دارد اما بنا به ضرورت ما همه اين كار را انجام مي داديم هر قايق كه مجهز مي شد تحويل يك نفر مي شد و به او گفته مي شد كه قايق را در لابه لاي ني زارها و چولانها تا شروع عمليات استتار كند و از تردد با قايق در روز خودداري كند تا دشمن متوجه حضور ما در منطقه هورالعظيم و شط علي نشود. كم كم به شروع عمليات نزديك مي شديم و بايد خود را آماده مرحله جديدتري مي كرديم صحنه هاي جالبي در هورالعظيم مشاهده مي شد يك طرف كانال هايي كه ني زارها را بريده بودند و راهي براي عبور و دسترسي شناورها به خاك دشمن باز كرده بودند كه حاصل ماه ها كار مهندسي رزمي بود و يك طرف شور و هيجان رزمندگان كه هر كسي مشغول فعاليتي بود برادر محسن رضايي و چند نفر از فرماندهان را در يك قايق ديدم كه قبل از شروع عمليات آمده بودند تا براي آخرين بار منطقه عمليات را بازديد كنند البته محسن رضايي با كلاه اوركوت سرخود را پوشانيده بود كه شناسايي نشود چون رزمندگان وقتي فرماندهان را در جبهه مي ديدند علاقه زيادي داشتند كه با آنها روبوسي كنند و ممكن بود تجمع بسيجيان مانع پيشرفت كار فرماندهان شود و شايد مشكلاتي ديگري را نيز به وجود مي آورد. شناورهايي كه در عمليات خيبر استفاده شد شامل قايق لگني، تشت 23 فوت، لاور، ريجندر، والفجر فلزي به رنگ سبز، والفجر فلزي به رنگ طوسي، والفجر آلمينيومي بدون رنگ، لنج سمبوك، لنج ترتري، لنج شيوف با موتور ولوپنتا ، قايق هاي رفايل سبز رنگ مجهز به توپ 23 ميليمتري كه از 3 فروند تجاوز نمي كرد قايق هاي رفايل مربوط به كشتي مسافربري شاه مخلوع بود كه كشتي آن با خيانت ناخدا افضلي فرمانده منافق نيروي دريايي ارتش در بوشهر مقابل موشك هاي عراقي غرق شده بود البته يادم است كه ناخدا افضلي پس محاكمه و محكوميت در تلويزيون جمهوري اسلامي حاضر شد و از اشتباهات خودش اظهار پشيماني مي كرد و به شدت گريه مي كرد اين فرمانده خائن اعدام شد قايق هاي رفايل هرگز روي آب حركت نكردند چون نيروي محركه و سكان آنها براي دريانوردي در ني زارها خوب نبود و براي گردش ميدان مانور زيادي نياز داشت و اين شرايط براي شناورهاي فوق مناسب نبود ولي يكي از اين شناورها كه مجهز به توپ 23 ميليمتري بود و در كنار ساحل روي خشكي مستقر بود در موقع حمله هواپيماهاي عراقي با فداكاري برادر پاسدار مهدي بازدار از بچه هاي سيرجان منجر به ساقط شدن هواپيماي عراقي شد اين ماجرا پس از چند روز از گذشت عمليات اتفاق افتاد هواپيماهاي عراقي محل استقرار و نقاط رهايي قايق ها را شناسايي كرده بودند و در حال حمله به مواضع خودي بودند كه مهدي بازدار وقتي ديد راكتهاي هواپيماها به چادرهاي رزمندگان شليك مي شود با سرعت به پشت سلاح قايق رفايل رفت و به سمت هواپيما شليك كرد كه خلبان هواپيما با چتر به پايين آمد و هواپيماي عراقي به درون ني زارهاي هورالعظيم سقوط كرد تنها جايي كه قايق هاي رفايل به درد خورد همينجا بود و خيري از اين قايق ها در عمليات خيبر نديديم .
2- معرفي قايق هاي شركت كننده در عمليات خيبر:
(1)- قايق لاور: نوعي قايق موتوري به رنگ سبز و خاكستري با موتور 48 اسب بخار از نوع ياماها كه اين قايق فقط در استانهاي شمالي كشور براي صيادي و ترابري استفاده مي شود.
(2)- قايق لكني: نوعي قايق موتوري با موتور 48 اسب بخار ياماها يا با موتور 55 اسب بخار ماري نر كه اين قايق در جنوب كشور كابرد صيادي و ترابري داشت و هنوز در بين مردم استفاده مي شود.
(3)- قايق تشت 23 فوت: اين قايق با موتور 115 اسب بخار ياماها براي جابه جايي رزمندگان استفاده مي شد.
(4)- قايق ريجندر: قايقي كوچك و دو لايه كه در درون لايه آن از فوم استفاده شده است و تكاوران ارتش قبلاً از آن استفاده مي كردند و به قايق ذوالفقار در نداجا معروف است اين قايق در زمان سابق در نداجا نيز استفاده مي شده است.
(5)- قايق رفايل: قايقهاي نجات كشتي رفايل معروف به كشتي تفريحي محمدرضاشاه مخلوع كه اين كشتي و كشتي ميكلانژ هم كلاس بودند تعدا كمي از اين قايق ها مجهز به توپ 23 ميليمتري شده بودند در ضمن اين تنها قايق مسلح بود بقيه قايق ها كار پشتيباني رزم را انجام مي دادند.
(6)- قايق جميني: تعداد اندكي قايق بادي كه مخصوص عمليات غواصي است در عمليات خيبر براي مسافت هاي نزديك استفاده مي شد.
(7)- ترتري: نوعي لنج كوچه كند سرعت كه در موقع حركت موتور آن صداي تق تق و ناله مي دهد و جنس آن چوبي است.
(8)- شيوف: نوعي لنج كوچك سرعت رو است كه مجهز به موتور سرعتي بود.
(9)- لنج سماچ(سماك): از لنج هاي صيادي كه براي جابه جايي رزمندگان استفاده مي شد.
(10)- لنديكرافت والفجر فلزي سبز: براي جابه جايي كاميونت و تجهيزات استفاده مي شد
(11)- لنديكرافت فلزي طوسي رنگ: مشابه مورد بالا
(12)- لنديكرافت والفجرآلومينيومي: فقط جنس آن آلومينيوم بود.
نكته1: شناورهاي هاوركرافت به منطقه شهيد بقايي آورده شدند اما به دلايلي استفاده نشدند و شناورهاي طارق در برنامه انتقال قرار گرفتند كه محقق نشد.
نكته : در مجموع 500 فروند شناور در عمليات خيبر شركت داشتند كه چنانچه 2000 فروند شناور شركت مي داديم دست آوردهاي بيشتري به همراه مي داشت.
روز اول عمليات:
بعد از ظهر بود كه اينجانب شناور والفجر فلزي سبز رنگ را به طور رسمي تحويل گرفتم . فرمانده شناور بودم به عنوان اولين شناور به كنار ساحل جهت بارگيري پهلو گرفتم يك قبضه توپ ضدهوايي و مهمات و چند سلاح ديگر به همراه تعدادي رزمنده كه حدود 25 نفر بودند بارگيري كردم و به سمت خط مقدم حركت كردم مسير را روي آب ادامه دادم و هوا تاريك شد و ادامه مسير را در بين ني زارها و روي آب هاي كم عمق به سمت جاده العماره بصره ادامه دادم تا در اواخر شب به مقصد رسيدم و در مقصد ارتفاع ني زارها كمتر شده بود و دشمن در روز به راحتي مشرف بر ما بود. البته در شب خطر كمتري متوجه قايق ها بود ولي در روز در مقابل چشمان هواپيماهاي عراقي بوديم تنها پناهگاه شناورها همان ارتفاع جاده العماره بصره بود اياب و ذهاب و انتقال رزمندگان ادامه داشت و از خط مقدم انتقال شهدا و مجروحين نيز جزو مأموريت ما بودند در بين مسير برادران مخابرات براي برقراري ارتباط از نقطعه رهايي تا لجمن و محل تماس دشمن از سيم هاي جنگي مخابراتي استفاده كرده بودند اما سيم ها در روي سطح آب رها شده بود و لاي پروانه قايق ها مي رفت و بسياري از قايق ها را ناكارآمد كرده بود چون سيم ها لايه هاي فلزي محكمي داشتند كه وقتي به دور پروانه قايق مي پيچيد مانع چرخش پروانه مي شد نكته ديگري كه مشكل درست كرده بود همه سكاني هاي قايق مسير را به خوبي نمي دانستند و منجر به تأخير رسيدن به مقصد مي شد در بين مسير راه هاي فرعي را با طناب بسته بودند و فانوس روشن كرده بودند تا فرماندهان قايق ها را راهنمايي كنند نكته ديگري كه بود همه فرماندهان شناورها از تبحر كافي برخوردار نبودند كه بسياري از شناورها خراب مي شد و در بين مسير مشكلاتي مانند ترافيك درست مي كرد البته حدود 300 نفر از فرماندهان شناورها كه از افراد استانهاي دريايي و جزاير به خصوص جزيره هرمز بودند ماهر بودند و مشكلي نداشتند خلاصه ايام اول عمليات يكي بعد از ديگري گذشت اما يك روز كه با قايق ريجندر به همراه ابراهيم مريدي و تعدادي از رزمندگان عازم خط مقدم شديم ولي وقتي به محل استقرار خود رسيديم متوجه بوي دود و آتش از سنگرها همه تجهيزات و وسايل ما را منهدم نموده است و گرفتاري ما از اينجا بيشتر شد و بي خانه مان شديم. در اينجا بود كه همه مدارك، لباس شخصي، سوغات، وسايل خريداري شده براي عروسيم و دار و ندارم در آتش و راكت شيميايي دشمن سوخته بود و تكه هاي پارچه هاي سوخته را بعداً خدمت عروس خانم بردم تا هم بد قولي خودم را تبرئه كنم و هم خاطره به وجود آمده را براي آنها تشريح نمايم و ادامه كار با اتفاقات ديگري ادامه پيدا كرد. چون منطقه به مواد شيميايي آلوده شده بود هيچ كس در آنجا نبود و منطقه را ترك كرده بودند. و به موقعيت شهيد بقايي رفته بودند. البته ما بايد آنجا را احيا مي كرديم و براي پهلوگيري قايق ها استفاده مي كرديم . در همان منطقه شيميايي شدم البته ما در آن عمليات به خوبي تسليحات شيميايي را خوب تشخيص نمي داديم و عراق براي اوليه بار بود كه به طرز وسيعي تسليحات شيميايي عليه رزمندگان ما استفاده كرد از اين به بعد هواپيماهاي عراقي محل استقرار ما را خوب پيدا كرده بودند و مي دانستند كه اگر عقبه نيروهاي ما را منهدم كنند كار پشتيباني را با مشكل مواجه مي كنند. البته هواپيماهاي عراقي با دو تاكتيك به ما حمله مي كردند يا با ارتفاع پايين از روي ني زارها پرواز و حمله مي كردند و موقع برگشت با ارتفاع بالا منطقه را ترك مي كزدند و يا برعكس با ارتفاع بالا مي آمدند و حين مراجعت با ارتفاع پايين به مواضع ما حمله مي كردند و منطقه را ترك مي نمودند.
3-تشريح عمليات خيبر:
به نظر ميآيد شرايطي كه فرماندهان جنگ را براي تصميم گيري جهت انجام عمليات آبي خاكي خيبر كشاند خيلي شرايط مهم و پيچيده اي بود و اما عوامل و موضوعات و مسائلي كه سبب شد فرماندهان به سمت اجراي عمليات خيبر بروند و تصميم گيري كنند، موضوع مهمي است در بحث مديريت جنگ تحميلي چهار مرحله وجود داشت. مديريت اول كه بني صدر عهدهدار آن بود. و حدود يك سال طول كشيد سال اول جنگ مديريت آن به عهده بني صدر بود كه از سال 1359 تا 1360 طول كشيد. بعد از آن يك دوره كوتاه مديريت بعد از عدم صلاحيت بني صدر و خارج شدن ايشان از گردونه سياست كشور و جنگ بود كه يك دوره چهارماه بود، كه شهيد فلاحي را حضرت امام(ره) به عنوان فرمانده جنگ و به عنوان جانشين خودشان در جنگ تعيين كردند. دوره ايشان هم چهار ماه بيشتر طول نكشيد؛ چون ايشان بعد از عمليات 5 مهر و شكست حصرآبادان (يا عمليات ثامن الائمه) در حادثه سقوط هواپيماي سي-130 كه تعدادي از فرماندهان از جمله شهيد جهان آرا در آن بودند به شهادت رسيدند. بعد از آن يك تحولات اساسي و شايد تعيين كننده در بخش نيروهاي مسلح اتفاق افتاد، بخصوص در سطح فرماندهي، و آن هم اين بود كه انتخاب يا انتصاب آقاي رضايي به عنوان فرمانده كل سپاه و انتصاب شهيد صياد شيرازي به عنوان فرمانده نيروي زميني و در واقع نقطه عطفي بود در روند مديريتي جنگ كه شهيد صيادشيرازي و برادر محسن رضايي با تشكيل يك قرارگاه مشترك تصميم گرفتند؛ در واقع مديريت جنگ را از آن شكل قبلي خارج كردند و در قالب يك راهبرد به عنوان يك برنامه مدون براي ادامه جنگ تنظيم شد و بالاخره يك ستاد مشترك هم تشكيل دادند و اين ستاد هم مؤظف شد كه يك برنامهريزي كامل براي ورود به جنگ تدوين كنند. بحثهاي زيادي صورت گرفت و در نهايت يك سلسله عملياتهايي به تصويب رسيد كه مجموعه عملياتهايي كه اين ستاد در واقع تصويب كرد و قرار شد ادامه جنگ با اين روند ادامه پيدا كند عمليات طريق القدس بود كه به دنبال فتح المبين طراحي و اجرا شد. بعد هم عمليات بيت المقدس بود كه با انجام اين سه عمليات، كل سرزمينهاي اشغالي خودي از دست دشمن خارج شد. مديريت دوره سوم جنگ كه به طور مشترك توسط شهيد صياد شيرازي و آقاي محسن رضايي اداره ميشد و در واقع جنگ را بدون واسطه و با هدايت و راهنمايي حضرت امام(ره) اداره كردند. تا سال 1362 تقريباً اواخر سال 1362 بود كه بنا به دلايلي آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان جانشين فرمانده كل قوا، دوره چهارم مديريت جنگ را به عهده گرفتند كه تا آخر جنگ هم ايشان مسئول و فرمانده جنگ بودند. در دوره سوم مديريت وقتي كه عمليات بيت المقدس در منجر به با آزادسازي خرمشهر شد شرايط هم براي ما و هم براي دشمن تا حدود زيادي تغيير كرد و وضعيتي به وجود آمد كه شايد بخش عمدهاي از شرايطي كه به ما تحميل شد در واقع نتيجه عملكرد دشمن بود چون دشمن از بعد از فتح المبين كه شكست سختي هم خورد به فكر اين افتاد كه براي وضعيت دفاعي خودش چاره انديشي كند. منتها رزمندگان چون با سرعت زياد از فتحالمبين آمده بودند سراغ بيت المقدس. زمان بر دشمن اجازه نداد كه افكارش خودش را در ارتباط با تغيير نگرش در واقع عملي كند. اولين مسئلهاي كه بعد از آزادي خرمشهر به دشمن تحميل شد و شايد دشمن پذيرفت، اين بود كه دشمن راهبرد خودش را از حالت تهاجمي و حالت توقف در سرزمينهاي اشغالي تبديل كرد به استراتژي دفاع از سرزمينهاي خودش چون وقتي عليات بيتالمقدس انجام و خرمشهر آزاد شد، با توجه به اينكه عمليات در منطقه جنوب غرب ايران و در جنوب خوزستان اتفاق افتاده بود، دشمن قصر شيرين و سر پل زهاب را تخليه كرد. در واقع دشمن با يك تغيير نگرش در استراتژي خودش و عقب نشيني تاكتيكي كه صورت داد تمام نيروهايش را منتقل كرد روي نوار مرز و روي ارتفاعات. با اين اقدام چند تا هدف را دنبال كرد: اولاً پذيرفت كه ديگر آن اهداف و آن آمال و آرزوهايي كه دنبال ميكرد در ارتباط با اشغال خوزستان و تضعيف انقلاب و دسترسي به آرمان را كنار بگذارد و نيز پذيرفت كه ديگر توان اين كار را ندارد؛ به همين خاطر هم عقب نشيني كرد. نكته دوم اين كه دشمن ناچار بود در يك تراكم پرحجم، نيروهاي خودش را در شرق بصره متمركز كند و جلوي رزمندگان اسلام را بگيرد؛ چون دشمن به وضوح ميدانست گام بعدي ايران در واقع ورود به شرق بصره است و رفتن به سمت بصره است بنابراين يك تمركز عجيبي را انجام داد. و بيش از دو سوم ارتش خودش را منتقل كرد در شرق بصره و آنجا تمركز داد. براي اينكه بتواند اين شرايط را تحمل بكند يك صرفه جويي در قوا صورت داد يعني نيروهايش را از تمام مناطق اشغالي كشور جمهوري اسلامي ايران عقب برد و همه مناطق را خالي كرد و رفت روي نوار مرزي و روي ارتفاعات صعبالعبور و سخت كه داراي قابليت پدافندي بسيار خوبي بودند. بنابراين يك جايي را مثلاً يك لشكر را گسترش داده بود نيروهايش را برد روي تپه، روي قله و ارتفاعاتي كه ميتوانست آنجا با يك گردان هم پدافند كند. بنابراين توانست با اين ترفند بخش زيادي از نيروهاي خودش را آزاد كند و در واقع اولين هدفي كه دشمن بعد از آزادي خرمشهر و نااميد شدن از اهداف و آمال و آرزوهاش اين بود كه يك سروساماني به وضعيت نظامي خودش بدهد قدم اول را با اين كار برداشت. كار ديگري كه دشمن به موازات اين كار انجام داد در عرصه سياسي بود و سعي كرد حركتي را در دنيا ايجاد كند، بخصوص توسط حاميانش در مجامع بينالمللي و يك فشاري را به ايران وارد كند، كه ايران را مجاب كند جنگ را متوقف كند چون واقعاً شرايط دشمن شرايط نگران كنندهاي بود به هر حال دشمن در دو عمليات پي در پي چيزي حدود چهل، پنجاه هزارتا اسير داده بود و كشته و تلفات زيادي داده بود و وضعيت ارتش آنها وضعيت خيلي دشوار بود تازه بعد از اين همه تلاش، عقب نشيني كرده و روي مرزها مستقر شد. و به لحاظ رواني و سياسي هيچ توجيهي نداشت و وضعيت واقعاً خوبي نداشت. بنابراين به موازات اين اقدام نظامي تلاش سياسي وسيعي را هم براي متوقف كردن جنگ آغاز كرد و اگر به تاريخ جنگ مراجعه شود خواهيد ديد كه در عمليات بيت المقدس هيچ حركتي در دنيا در جهت متوقف كردن جنگ از هيچ مرجع بينالمللي حرفي از مثلاً صلح يا حرف منطقي براي توقف جنگ مطرح نكرد؛ ولي بعد از آزادي خرمشهر در واقع يك حركتهايي شروع شد آن هم نه در جهت صلح يا اينكه يك مجموعهاي كه حرف منطقي داشته باشد همه آمدند گفتند حالا فعلاً آتش بس كنيد تا ببينيم بعداً چه ميشود. و اين نشان ميدهد همه اصرار داشتند به اين كه فشار را از روي ارتش بعث عراق و رژيم بعث عراق بردارند؛ دشمن نيز با توجه به اينكه تقريباً مطمئن شده بود كه بايد با يك شرايط جديدي در جنگ سازگاري داشته باشد يك بررسي عميقي را هم درارتباط با شكستهايش بعد از طريق القدس تقريباً شروع كرد يعني بعد از شكست در عمليات طريق القدس علل و دلايل شكستهاي خودش را بررسي كرد اقداماتي كه دشمن شروع كرد از بخصوص بعد از فتح المبين نشان ميدهد، دشمن با يك هوشياري خاصي هم به ضعفهاي خودش تا حدودي پي ببرد يعني ميدانست كه نقاط قوت ما چيست. حالا ما از شب استفاده ميكنيم نيروهاي ما قدرتشان در شناسايي و تهاجم به نيروهاي عراقي از يك قابليتهاي بسيار بالايي برخوردارند و به هر حال دشمن در يك بررسي و تحليلي كه قطعاً ساعتها و وقت زيادي را هم براي اين موضوع گذاشته بود به يك جمع بندي رسيده بود كه بايد يك تغيير نگرشي در ساختار پدافندي خودش بدهد. اولين اقدامش خط پدافندي خودش را ترميم كرد، يك سر و ساماني داد، و در يك وضعيت ژئوپوليتيكي و جغرافيايي خاصي نيروهايش را چيد نكته دوم اين كه دشمن اقدام كرد و خيلي تأثيرگذار بود، اصلاح ساختار پدافندياش بود كه يك مجموعه اقدامات مهندسي بسيار وسيع و حساب شده و بعضاً علمي در جبههها انجام داد كه اين اقدامات اعم از كانالهاي بسيار وسيع و طولاني بعضاً 60 كيلومتر، 70 كيلومتر، 80 كيلومتر، طول خط دفاعي نوار مرزي را با كانالهاي بسيار وسيع و عميق كَند كه درون اين كانالها آب ريخت موانع متعدد ريخت و شرايطي را ايجاد كرد كه عبور نيروها از اين كانالها خيلي سخت ميشد. دومين كاري كه انجام داد استفاده از ميادين مين و سيم خاردارها و موانعي كه مكمل هم بودند، يعني يك نظم سيستم پدافندي خودش كه در زمين استقرار داد و علاوه بر آن براي اين كه سيستم را هوشمند كند، در آن نيروهاي كمين و گشتي و رزمي استقرار داد؛ قبلاً نيروهاي خودي ميرفتند ميدان مين را شناسايي ميكردند يك معبر باز ميكردند معبر را علامتگذاري ميكردند دو شب، سه شب، چهار شب وقتي كه ميخواستند عمليات كنند از اين معبر عبور ميكردند ولي دشمن با استقرار نيروهاي كمين و گشتي رزمي اين ترفند ما را تا حدودي خنثي كرد. يعني مثلاً امشب يك معبر باز مي شد فردا شب براي شناسايي ميرفتند ميديدند اين معبر بسته شده يا دشمن نيروهاي كمين گذاشته در واقع با اين اقدام تا حدود زيادي نفوذ نيروهاي اطلاعاتي و شناسايي خودي را كنترل كرد. يك اقدام ديگري كه دشمن انجام داد در اقدامات مهندسي واقعاً كار بينظيري انجام داد در مجموعه كار مهندسي دژ، سنگر و موانع دفاعي با اشكال مهندسي مثلاً مثلثي شكل و نوني شكل و چيزهاي ديگري، كاري كه حداقل به لحاظ برآورد منطقي دو سال سه سال طول ميكشد كه با يك حجم امكانات بالاي مهندسي بايد انجام ميشد اينها را دشمن كمتر از شش ماه انجام داد يعني شش ماه نگذشت تمام زمين دشمن مملو از استحكامات شد يك كار ديگري كه دشمن انجام داد كه باز خيلي در اصلاح ساختار دفاعيشان مؤثر بود اين بود كه در يك زمان كوتاه 80 تيپ درست كرد يعني با نيروهاي مردمي و به اصطلاح خودشان جيش الشعبي 80 تا تيپ تشكيل داد كه معروف به تيپهاي سه رقمي بودند و همه اين يگانها را در خط مقدم چيد. در واقع حدود سه رده ديوار گوشتي چيد و برايش مهم نبود كه نيروهاي ايران وقتي تا صبح حمله ميكرند بخش زيادي از انها تلفات ميدادند مهم اين بود كه تا صبح با اين ديوار گوشتي و آن موانع و استحكامات با آن كانالها با آن همه ميادين مين شكلهاي مهندسي عجيب و غريب مواجه ميشديم و تازه لشكر 3 عراق لشكر 5 عراق لشكر 6 عراق آماده آن عقب ايستاده به عنوان احتياط به نيروهاي خودي حمله ميكرد يعني يگانهاي اصلي آنها كاملاً از خطوط مقدم و از حدود محدوده درگيري خارج كرده بود چنين وضعيتي پيش آمده بود كه نتيجهاش اين ميشود كه ما از بعد از آزادسازي خرمشهر بلافاصله براي عمليات دشواري هايي وجود داشت و اصلاً حمله به اين موانع از لحاظ استحكامات با توجه به اين كه بيش از دو سوم ارتش عراق با آن شرايط در شرق بصره متمركز است شرايط ژئوپليتيكي وضعيت جغرافيايي بين ايران و عراق اين را ديكته كرد كه واقعاً تعيين و انتخاب اين استراتژي كه نيروهاي خودي از اول جنگ و تا آخر جنگ هم اين اصرار را داشتند يك منطقي بر آن حاكم بود به هر حال وقتي كه وضعيت اينطور ديده شد، تصميم گرفته شد كه به طور موقت تغييراتي در جنگ داده شود و اينكه اگر قرار است به سمت بصره حمله شود مسيرهاي ديگري امتحان شود چون وضعيتي كه در شرق بصره وجود داشت قابل تغيير نبود، با شرايطي كه وجود داشت. واقعاً توان وضعيت دفاعي عراق در شرق بصره نبود. بعد بنابراين بنا شد كه حد فاصل چزابه و فكه طرحريزي و عملياتي را به طور جدي و بزرگ طراحي شود و به سمت العماره پيش روي شود چون العماره سومين شهر عراق بود اهميت هم داشت الان كه ما نمي شد به سمت شهر بصره حركت شود شايد العماره بهترين هدف براي نيروهاي خودي بود. دوم اينكه شايد مي شد عراق مجاب شود كه اين همه حجم نيروي خودش را از شرق بصره بكند و بيايد به سمت نيروهاي خودي تا فضايي آنجا ايجاد شود كه در يك بازگشت مجدد از آنجا عمليات انجام شود. و در آنجا عمليات والفجر مقدماتي انجام شد بعد از آن، عليات والفجر يك را انجام شد، در هر حال نيروهاي خودي در يك دوره زماني حد فاصل آزادسازي خرمشهر يعني سوم خرداد تا اسفند 1362 يعني چيزي حدود يكسال و هشت و يا نه ماه، ما سه تا عمليات بزرگ را طراحي كرده بودند كه رمضان، والفجر مقدماتي و والفجريك بود و يك تعداد هم عمليات محدود انجام شد عمليات محدودي كه انجام شد و همه اين عملياتها بيشتر به خاطر بر هم زدن تمركز دشمن در شرق بصره بود يك عمليات به نام عمليات محرم بود كه در شمال فكه انجام شد و چيزي حدود هزار و پانصد اسير از دشمن گرفته شد تلفاتي بر آنها وارد شد و تعدادي ارتفاعات نيز تصرف شد. يك عمليات مسلم بن عقيل بود در منطقه شمال. عمليات محدود و كوچكي بود اينها نشان ميداد كه ما در شمال و شمال غرب خيلي نمي شد دنبال هدفهاي اساسي رفت كه تأثيرگذار باشد در تحميل خواستههاي نيروهاي خودي به دشمن. خوب اين اشارهاي بود به بحث دشمن و اقداماتي كه انجام داده بود. اما در مورد نيروهاي خودي و وضعيتي كه براي خودي پيش آمد كه ناشي از بخشي از اقدامات دشمن بود، اين بود كه اولين اثر اين اقدامات دشمن اين بود كه ناچاراً نيروهاي خودي موقتاً از اين استراتژي خودي و اسرار خودمان در جنگيدن در شرق بصره بايد دست برداريم خوب ناچار شديم همين كار را بكنيم و جابه جا شويم و برويم به سمت چزابه، فكه و شمال غرب و اينها بيتأثير نبود نسبت به عملكرد دشمن. لذا قبل از عمليات خيبر حضرت امام(ره) تصميم گرفتند آقاي هاشمي را به عنوان جانشين خودشان، فرمانده جنگ بكنند و ايشان را به منطقه فرستادند. شرايط خودي در جنگ از حد فاصل آزاد سازي خرمشهر تا عمليات خيبر شرايط خيلي سختي بود و برايمان واضح بود كه همه حركات ما، جابه جاييهاي ما، تكان خوردنهاي ما به وسيله ماهوارههاي امريكايي و فرانسوي به ريز به گزارش داده ميشد يعني عكس ماهوارهاي از همه حركات ما آوردن دستگاهي به نام رازي و استقرارشان در پشت قوس پدافندي كه تا عمق سه كيلومتر خطوط ما را يعني حركاتشان را در حدود زيادي ثبت ميكرد و خيلي اقدامات ديگر نشان ميداد كه ما بايد تغييري در روش خودمان براي اجراي آفند انجام دهيم در واقع آن تفكر قبلي ما با توجه به تغيير نگرش آنها در مسئله پدافندي ما هم بايد روشمان تغيير ميكرد در آفند. با يك شكل ديگر با يك روش ديگر بايد هدايت ميكرديم. و اين همه ما را كلافه كرده بود و مانده بوديم در اين قضيه؛ تا اينكه يك روزي اتفاق سادهاي افتاد. خيلي هم فكر نميكرديم اين اتفاق ساده يا اين مسأله ما را به يك سمت جديدي براي ورود عرصه جنگ ميبرد. حالا وقتي عمليات خيبر انجام شد آثار بسيار مهمي داشت. در عمليات خيبر وقتي آماده سازيها را انجام داديم و آماده عمليات شديم واقعاً علم به اين هم داشتيم كه مشكلات زيادي گريبانگيرمان ميشود، در جزيره شمالي دشمن خيلي آتش ميريخت خيلي فشار عجيبي ميآورد. اين از موضوعاتي است كه خيلي در تعريف و در توصيف و قابل نمايش نيست بنابراين شرايط سختي بود در هر حال عمليات خيبر را انجام داديم
والسلام و عليكم و رحمت الله و بركاته.