0

استراتژي و كاربرد آن-3

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

استراتژي و كاربرد آن-3

در دو شماره مفاهيم مختلف استراتژي از ديدگاههاي گوناگون و نحوه اتخاذ استراتژي و ارائه يك الگوي پيشنهادي و انواع استراتژيها مورد بررسي قرار گرفت اينك در اين شماره به چگونگي تهيه و تدوين استراتژي ملي مي پردازيم.
1-در اين قسمت از مقاله مي كوشيم تا چگونگي تهيه و تدوين استراتژي ملي را تشريح نمائيم. همانطور كه در قسمتهاي قبلي گفته شد، استراتژي ملي بطور مشخص يك استراتژي واحد نيست. بلكه مجموعه برنامه هاي يك مملكت، متشكل از قسمتها و بخشهاي مختلف از قبيل مسائل اقتصادي و دفاعي و امنيتي و اجتماعي و غيره مي باشد. علاوه براين استراتژي ملي يك كشور فقط به آن كشور محدود نبوده بلكه اهداف و منافع ملي ملتهاي ديگر را هم در نظر مي گيرد. اگر كشور مورد نظر يك ابرقدرت باشد استراتژي ملي آن جهاني است يعني خيلي وسيعتر از مسائل ملي و اگر آن كشور يك قدرت منطقه اي باشد استراتژي ملي آن يك استراتژي منطقه اي است يعني مجبور است هم منافع كشورهاي منطقه و هم منافع قدرتهاي بزرگتر را كه در آن منطقه منافع دارند مدنظر داشته باشد.
2-استراتژي ملي و تدوين و تهيه آن موضوعي نسبتاً جديد است در خيلي از كشورها امور مربوط به مطالعات استراتژيكي و تدوين استراتژي ملي بتازگي انجام شده است .همچنين مطالعات استراتژيكي در خيلي از دانشگاهها رشته نسبتاً جديدي است. نويسنده معروفي اخيراً اين مطالب را نوشته است كه تا چند دهه پيش دولت آمريكا فاقد يك استراتژي ملي بود. اين نكته شايد چندان هم بي مورد نباشد چرا كه قدرت جهاني اي مثل آمريكا نمي تواند از توانائيهاي سياسي و نظامي خود را در قالب يك استراتژي ملي محدود كند.
3-وسائل و منابعي كه در تهية استراتژي ملي بكار برده مي شود عمدتاً عبارتند از اجزاء متون ملي يعني منابع اقتصادي و توليدات ملي ، نيروي انساني، جمعيت و آمادگي قدرت نظامي و در كنار آنها مناسبات بين المللي كه از بازده، تجارت و كمكهاي مالي و پيمانهاي دفاعي و حمايت سياسي ، قدرت ملي را افزايش مي بخشد اكثر كارشناسان مركز مطالعات استراتژيكي معتقدند مناسبات بين المللي از عناصر عمده استراتژي ملي مي باشد. البته اختلاف نظراتي نيز وجود دارد چرا كه مناسبات بين المللي وسيله ايست براي به نمايش در آوردن قدرت ملي به هر صورت نه در انتخاب اهداف ملي و نه در شناخت منافع ملي و نه در تهيه برنامه هاي اقتصادي يا دفاعي نمي توان تاثير مناسبات بين المللي را ناديده گرفت.
در تهيه و تدوين استراتژي امور سياسي و اجتماعي و نظامي همگي بايد مدنظر قرار گيرند. يكي از محسنات استراتژي ملي همين است كه بعلت يكجا كردن امور به ظاهر متفرقه يك مملكت، نتيجه با هماهنگي كامل به ثمر مي رسد بر ادارات و مراكزي كه در تعيين استراتژي دخالت دارند متشكل از متخصصان و كارشناسان مختلفي مي باشند در كشورهاي توسعه يافته تعداد اين مراكز فراوان است. تقريباً همه دانشگاههاي غرب داراي بخش تحت عنوان مطالعات استراتژيكي در تشكيلات خود مي باشند و دولت از اين مراكز حداقل دو نوع استفاده مي كند يكي براي فراهم ساختن آمار و اطلاعات و دوم براي تبليغات درباره مناسبات بين المللي حتي بعضي مواقع براي پيشبرد سياست داخلي بعضي از اين مراكز داراي اعتبار خيلي بالا هستند مثل Rand Corporation يا Smithsonian Institute در آمريكا يا IISS انگلستان.
روزنامه هاي معروف و با سابقه و مجلات تخصصي هم از كارشناسان استفاده كرده براي دولت و براي شركتها منابع ارزشمندي را تشكيل مي دهند. در تشكيلات دولتها معمولاً مديريت طرح و برنامه است كه نهايتاً استراتژي ملي و برنامه هاي مربوط را به تكامل مي رساند. در اكثر كشورها اين اداره مستقيماً زير نظر رياست جمهوري فعاليت مي كند تا از اعمال نفوذ وزارتخانه ها آزاد باشند.
4-همانگونه كه در تشريح چگونگي تدوين استراتژي ملي در قسمت قبلي اين مقاله پيمودن گامهائي را مطرح كرديم خوب است كه در ترتيب تهيه استراتژي ملي از آن گامها كمك گرفته شود.

 

الف) ارزشها و آرمانهاي ملي (National Valves)
كشور (×) داراي ارزشهايي است كه از ايدئولوژي (ايمان و مجموعه عقائد و مقدسات ديني) آن كشور نشات گرفته شده اند. براي كشور (×) دين و حاكميت الهي، عدالت، استقرار نظام (اسلام انقلابي) در سراسر كشور و گسترش آن در جهان ارزشهائي هستند كه داراي اهميت والايي مي باشند. در اين نظام آرمانهاي و مردم مثل آزادي و استقلال و غرور ملي و غيره نيز داراي اهميت هستند و بين ارزشهاي ديني و آرمانهاي مردمي يك تركيب و هماهنگي به چشم مي خورد.
در سمت ديگر كشور «Y» هيچ كدام از ارزشهاي ديني را ندارند. در اين صورت ارزشها در واقع در آرمانهاي مردم خلاصه مي شوند و به صورت خواهشهائي نفساني و مادي جلوه گر مي شوند. مثلاً خوشگذراني ، رفاه، آزادي بي قيد و بند و غيره و غيره، حالا وقتي كه اين دو مثال را در تدوين استراتژي ملي مربوط به آن كشورها مقايسه مي كنيم مي بينيم كه كشور (×) براي حفظ ارزشهاي معنوي كشور «Y» به دنبال آزمونهاي مادي تلاش مي كنند. كشور (×) استراتژي نظامي مبتني بر بسيج مردم در راه حق را آماده مي كند و كشور (Y) براي بهره برداري از منابع ديگران و حفظ منافع ملي خود نيروي مسلح را آماده مي كند.

 

ب ـ مصالح و منافع ملي (National Interests)
منافع ملي بيش از هر چيز ديگري بر امور سياسي مملكتها مسلط هستند. به طوري كه يك سياستمدار آمريكائي تنها حقيقت منافع ملي است و بقيه انساني. تعداد كشورهاي مثل كشور (×) داراي ارزشهاي معنوي محدود شده است، اكثريت كشورهاي جهان در زمره كشور (Y) قرار دارند، جائيكه ماديت و ماده پرستي حاكم است و منابع ملي بعنوان محرك اصلي استراتژي ملي، كشورهاي گروه (Y) را وادار به عمل مي كند در نتيجه استراتژي هاي اين كشورها فاقد ثبات و پايداري بوده و دائماً در حال رقابت و مبارزه هستند مثل آمريكا و ژاپن و آلمان امروزه استراتژيهائي كه مبتني بر ارزشهاي اصيل هستند. نسبتاً خيلي پايدار و ثابتتر مي باشند براي كشور (×) همة منافع ملي (مصالح) از ارزشهائي بالا ريشه گرفته و اساس اهداف ملي را تشكيل مي دهند براي مثال «استقرار نظام الهي» گسترش انقلاب به صورت منافع ملي در مي آيد.

 

ج ـ مناسبات ارزشها و اهداف و خط مشي
در گام بعدي همين موضوع يك سري اهداف را مشخص مي سازد، مثلاً صدور ايدئولوژي براي آغاز حركت جهاني از اهداف شناخته مي شود به دنبال اهداف و سياست يا خط و مشي را تشخيص مي دهند مثل تائيد و حمايت از حركتهاي انقلابي در جهان پر تاثير ارزش بر اهداف ملي را به خوبي مشاهده خواهيم كرد. مثلاً بياييم مورد شوروي را مورد نظر بگيريم:
لنين در 1917 گفت «Guns Before Batter………» اول توپ بسازيم و بعداً كره بخوريم يعني اولويت را به سازندگي مي دهيم (سازندگي تسليحات) قبل از رفاه مردم به مدت نيم قرن مسئولين شوروي اين ارزش را دنبال كردند و به چه قدرتي (سياسي نظامي) رسيدند و بعد كه به دنبال رفاه رفتند نتيجه اين شد كه كمونيزم را دفن كردند مجمسه لنين را پائين كشيدند.

 

د ـ استراتژيها و برنامه ها
در گامهاي پاياني و در نتيجه تحقيق و تفكر (و رهنمودهاي اصولي) دست اندركاران تدوين استراتژي ملي به استراتژيها و برنامه ها دست پيدا كنند. در اين مرحله استراتژي به مفهوم اصلي بر مي گردد (يعني حكمت در پشت تدبير) مثلاً اگر هدف آماده سازي مردم در آموزش نظامي باشد. استراتژي هائي مبتني بر پاداشها و جوايز در مسابقات و با استفاده از محركه عقيده و روايات شكل مي گيرند. برنامه هائي كوتاه و درازمدت در نظر گرفته مي شود.
5-اكنون يكي از استراتژيها اساسي بعضي استراتژي نظامي را براي نمونه با تفصيل بيشتر دنبال مي كنيم در مورد اصطلاحات مربوطه، نظر دكترين نظامي و خط مشي دفاعي (Defence Poliey) در قسمت قبلي اين مقاله اشاراتي گرديد. بعضي از دكترين نظامي فقط يك عنوان مي طلبند مثل «دفاع همه جانبه» يا «دفاع موثر» مثل دكترينهاي سياسي، دكترين مونروئر در صورتي كه براي كارشناسان . دكترين نظامي داراي وسعت، گسترش زيادي مي باشد كه از جملة اصول و قوائد، تشكيلات، روشها، قوانين، سازمانها، خط مشي و تاكتيكها را در بر مي گيرد اصول جنگ مورد قبول يك كشور از اجزاي اصلي دكترين نظامي مي باشند و همانطور اهداف و برنامه هاي همكاري با بيگانگان و قانون و آئين نامه و تشكيلات و سازماندهي فرماندهي ها و حقوق و امكانات ويژه هم اكنون شيوه عمل رايج بدين گونه است كه به دنبال اهداف و منافع ملي، دولت خط مشي دفاعي و دكترين نظامي را به تصويب مي رساند و فرماندهي هاي نظامي مولف به توضيح و تفسير آن و مشخص ساختن ابعاد مختلف استراتژي نظامي مي باشند استراتژي نظامي هر كشوري بايد دو مطلب عمده را مطمئناً پاسخگو باشد.
اولاً، استراتژي بايد از ارزشها اهداف ملي تبعيت كند.
ثانياً، بايد حفظ تماميت ارضي كرو را تضمين كند.
براي مثال اگر يكي از اهداف ملي انقلاب جهاني باشد بدون «استقرار نظامي الهي» به نتيجه نخواهد رسيد اگر تماميت ارضي كشور (بعنوان مركز انقلاب اسلامي «ام القراء») حفظ نشود حركتهاي انقلابي به ثمر نخواهد رسيد و مثل هر عمليات جنگي كه نياز به يك پايگاه عمليات (Base Of operations) دارد «ام القراء» پايگاهي است براي حركت جهاني يا به مثال ديگر در زمان صدر اسلام مدينه النبي شده بود مراكز اشاعه دين اسلام، مركز داراسلام نيروها را تهيه، آماده و اعزام مي كند و در زمان جنگ و در زمان آشتي استراتژيها و برنامه ها را تهيه و اجرا مي كند.
6-عوامل بسياري در تدوين استراتژي نظامي شركت دارند عمده، آنها بشرح زير هستند: كار اوليه و ساده اين است كه بياييم و امكانات و توانائيهاي موجود را بين بخشهاي مختلف مملكت تقسيم كنيم. مثلاً فلان درصد از كل توليد ناخالص ملي به دفاع فلان مقدار به آموزش و پرورش و تخصيص دهيم. اين روش زياد منطقي و چاره ساز نخواهد بود. راه كار ديگر بر مبناي شناخت، درك و ارزيابي تهديدها مي باشد. در اين روش ارزش واقعي در درك تهديد پنهان است. بعضي مواقع تهديدات را درست درك نكرده و اولويت نمي دهند. در نتيجه در مسير نادرستي حركت مي كنند بعضي موقع دشمن كاري مي كند كه باعث ايجاد اشتباه مي گردد. بايد به اين نكته توجه كرد كه دشمن بر مبناي درك تهديد پاسخ مي دهد و خود را آماده مي كند نه طبق تهديد واقعي، چرا كه از آن اطلاع دقيق ندارد. پس در ابتدا لازم است تا انواع و اقسام تهديدات ناشناخته و ارزيابي نشوند.
ب ـ در استراتژي نظامي، تعداد و توان نيروهاي نظامي و چگونگي بسيج و مجهز كردن آنها پس از بررسي تهديدات تهيه مي شوند. جنگهاي زمان حاضر و سرعت عمل آنها فرصت زيادي نمي دهد كه نيروها را بعد از آغاز جنگ يا پس از دريافت التيماتوم فراهم كرد. كار اصلي استراتژي سازمان در اين مرحله تشخيص نيروهاي آماده و نيروهاي ذخيره مي باشد و در جهت آمادگي نيروها جدولهاي زمان بندي شده براي بسيج نيروها و ثبت نام و اعزام آنها به مراكز استخدامي – آموزشي پيش بيني شده است. اساس اين كار بر مبناي خط مشي نظامي (Defence Policy) ريشه مي گيرد كه بستگي به نوع جنگ از قبيل جنگ محدود (Limited war) يا جنگ تمام عيار (Total War) يا طويل المدت (Proteracted war) هر نوع جنگ نياز به آمادگي جداگانه اي را طلب مي كند كار استراتژي سازان البته بايد بدين صورت باشد كه براي هر سئوالي، آمادگي كامل را طرح ريزي كرده باشند. علاوه بر بسيج نيرو آمادگي ملي و نظامي در برابر اسلحه هائي عادي و ويژه، شيميائي يا ميكروبي يا هسته اي بايد جداگانه برنامه ريزي شود.
ج ـ عوامل ديگري كه در تدوين استراتژي هاي نظامي به قسمتهاي گوناگون داراي تاثير هستند بشرح زير مي باشند.
(1)موقعيت جغرافيائي دشمن و دشمنان و يا هم پيمانان، موقعيت همپيمانان دشمن هم داراي اهميت زيادي مي باشد مثلاً موقعيت عربستان براي آمريكا در جنگ كويت بسيار سودآور بود موقعيت جغرافيائي دشمن را بايستي همراه با توان رزمي مورد بررسي قرار داد مثلاً اگر آمريكا داراي قدرت دريائي است بايد توان و قدرت استقرار او در منطقه را بررسي كرد. يعني نياز به چه امكانات ساحلي دارد. كدام مقرها و پايگاهها را دارد، موقعيت در كشور ميزبان و عكس العمل ملت آن كشور چگونه است و حامل چه آسيب پذيري هائي مي باشد.
(2)پيمانهاي دفاعي و اتحاديه ها وجود آنها يا نياز فوري به آنها موضوعي اساسي در تدوين استراتژي نظامي است پيمانها از قبيل ناتو، ورشو، سنتو و غيره براي بعد از جنگ جهاني دوم ثبات جهان را تضمين يا تهديد كردند حالا با از هم پاشي اين پيمانها، اتحاديه هاي جديد به وجود خواهد آمد. گذشته از اصرار آمريكا (و هم نظرانش) كه جهان يك قطبي شده است، قدرتهاي منطقه اي در صدد تشكيل مراكز مربوطه هستند براي مثال مدتي پيش هند پيشنهادي مبني بر تشكيل محور سياسي دفاعي از هند و اندونزي و ايران كرده بود. اين پيشنهاد هند بر مبناي درك آنها از ايران به معني ايران قبل انقلاب بود نه به معني ايران جمهوري اسلامي وگرنه چنين پيشنهادي را ارائه نمي دادند.
(3)موقعيت جغرافيائي نظامي و عوامل ژيواستراتژيك خصوصاً در مرحله تدوين استراتژي عملياتي دقيقاً بايد مدنظر قرار گيرند از پايگاههاي مرزي تا دره ها و گردنه ها، دشتها و باتلاقها بعنوان عوارض حساس زميني و تاثير آنها بر عمليات زميني دريائي، هوائي و ويژه در نظر گرفته مي شوند. باتلاقهاي عراق يا كوهستانهاي افغانستان يا ارتفاعات جنگي كشمير نقش قابل توجهي در تعيين استراتژي نظامي داشته نوع نيروها و سازمانها را ديكته كرده و محورهاي عملياتي را مشخص مي كنند.
(4)توجه به مسائل اجتماعي كشورهاي منطقه و خارج از آن از قبيل جمعيت و طبقه بندي آنها از نظر لحاظ سن و جنس، خصوصيات رواني و عقيدتي و اخلاقي مردم آن كشور.
(5)وضع اقتصادي بالخصوص صنعتي، صنايع استراتژيكي، صادرات و واردات حساس آسيب پذيري از محاصره، اقتصادي و يا دريائي.
(6)عكس العمل قدرتهاي منطقه و خارج از منطقه و تاثير آن بر عمليات ارزيابي استراتژيكي (Strategic Assesment) از زمان بندي عمليات و عكس العمل بين المللي.
(7)ارزيابي كليه امور اجتماعي، عقيدتي، سياسي و رهبري در كشور خود توان بالقوه آنها.
(8)استراتژي انتخاب شده بايد داراي خصوصيات ذيل باشد:
((الف)) اساس استراتژي ملي (ارزشها و اهداف ملي) را رعايت كرده .
((ز)) سازماندهي پدافند هوائي و دفاع غيرنظامي، ترابري هوائي، دريائي.
((ح)) امور بودجه و طبقه بندي آن به صورت، سازماني، اداري، عملياتي، پشتيباني، ويژه
((ط)) سازمانهاي صنايع دفاعي و سطح توليد، نيازمنديهاي نظامي و تامين آنها از طريق توليد داخلي و يا از طريق واردات.
و بر مبناي اصول جنگ (انتخاب شده از طرف كشور) استقرار باشد.
((ب)) تماميت ارضي كشور را بعنوان ام القراء اسلام حفظ كند.
((ج)) توان نيروهاي نظامي هستة شكست دشمنان متوقع را در وجود خود حمل كند.
((د)) استراتژي عملياتي مبني بر خطوط برجسته طراحي شود كه از توان رزمي نيروهاي خودي تا حداكثر استفاده شود و طوري طرح ريزي شود كه نيروهاي مسلحه دشمن را مواجه با شكست كند و اراده دشمن را در كوتاهترين زمان بشكند (هدف آمريكا در جنگ عليه عراق همين بود).
لازم به تذكر است كه اهداف آموزشي (Trainng Dbiectires) سازمانهاي نظامي از همين نكته نشات مي گيرند.
((ه)) جدول بندي و زمان بندي بسيج نيروها (Mobilisation Plans) قبل و يا در آغاز جنگ بايد مشخص شده بود در صورت وجود هم پيمانان بايستي هماهنگي و همكاري با آن از قبيل چگونگي تمركز نيروها و اداره عمليات مشترك ضروري مي باشند.
((و))سازماندهي يگانهاي مانوري و پشتيباني و فرماندهي هاي مربوطه، ظرفيت ذخيره اندوزي نيروها و جنگ ابزارها و مهمات و وسائل نقليه، ارتباطات مخابرات.
رابطة بين دكترين نظامي، استراتژي نظامي، استراتژي عملياتي و تاكتيكي ـ دكترين نظامي از لحاظ كاربرد در دو سطح مطرح مي شود: در سطح استراتژي ملي كه وظيفه اصلي دكترين نظامي ايجاد هماهنگي با ديگر ابزارهاي سياسي كشور يعني عوامل سياسي، اجتماعي و اقتصادي يا بع عبارت ديگر تمامي استراتژي هاي غيرنظامي سياست ملي مي باشد. در سطح پائين تر هركدام از نيروهاي نظامي داراي دكترين نظامي خاص خود مي باشد كه بر كاركردهاي آن نيرو حاكم است. رابطه، بين دكترين نظامي و استراتژي نظامي در سطح استراتژي ملي در وضعيتهاي مخصوص قرار دارد. براي مثال بكارگيري نيروهاي مسلح در يك منطقه مخصوص طبق يك استراتژي مخصوص، در عمل به نظر مي آيد كه آن استراتژي پيروي از اين دكترين مي باشد. دكترين يك كشور در زمان صلح در نتيجه ارزيابي مداوم از تمرينها و مانورهاي آموزشي در زمان جنگ از تغييرات مداوم در وضعيتهاي پيش آمده پويائي خود را حفظ مي كند. دكترين متعلق به رده هاي مختلف استراتژي حاكم بر هر استراتژي مي باشد آن طور كه در موضوع استراتژي ملي نيز مشاهده مي شود. همچنين دكترين عملياتي بر استراتژي عملياتي حاكم است و انواع عمليات و محورها و اهداف عملياتي براي رده هاي سپاه به بالا را تعيين مي كند. بعد از استراتژي عملياتي رده تاكتيك است كه تحت دكترين تاكتيكي (TACT ICAL DOCTORINE) تاكتيكهاي رزمي از قبيل جنگيدن انفرادي، دسته، گروهان، تا رده لشكر را مشخص مي سازد.
ـ يك سئوال اساسي اين است كه آيا دكترين چگونگي تشكيلات نيروها را مشخص مي سازد يا بالعكس، جواب قاطعي كه مي توان داد اين است كه هر دو تاثير متقابلي بر يكديگر دارند. گاهي اوقات اوضاع سياسي كشور و درك تهديدات موجود، به مسئولين امر ديكته مي كند كه به يك سلاح مخصوص دست پيدا كنند كه در اين صورت دكترين تشكيلات را باعث شده است و در صورت ديگر وجود يك صلاحيت يا قدرت خاصي باعث ايجاد يك دكترين جديد مي شود، به هرحال مسئله قابل توجه اين است كه اكثر نظامها و بوروكراسي ها فقط به تجديد نظر در دكترين موجود اكتفا مي كنند و به تغييرات عميق يا انقلابي اقدام نمي كنند. اين مشهور است كه ارتشها معمولاً هيچ تغييري در دكترين و تاكتيك را نمي پذيرند! بعد از جنگ جهاني دوم دكترين «بازدارندگي» بيشتر به منظور گريز از جنگ نه براي اداره، جنگ مورد استفاده قرار گرفت. سئوال اساسي اين است كه اصول جنگ كه پايه اصلي دكترين نظامي (از ديد كلازويتس) را تشكيل مي دادند چه جايگاه و نقشي دارند ؟ ويژگي ديگر دكترين نظامي اين است كه قدرت نظامي را توسعه و افزايش مي بخشد، بهترين مثال در اين جهت «بسيج مردم» مي باشد «ارتش 20 ميليوني» يك دكترين نظامي است كه تاثير آن از لحاظ منبع قدرت سياسي و نظامي قابل اندازه گيري نيست دربارة استراتژي عملياتي و رابطه، آن با استراتژي نظامي مي توان گفت كه نحوة به آجرا در آوردن استراتژي نظامي صحنه هاي جنگ را مي توان استراتژي عملياتي تعريف كرد، استراتژي عملياتي بين استراتژي نظامي و تاكتيك در نبرد قرارداد پس اكثر آن تعريفها كه در قرون گذشته دربارة استراتژي حكم مي كردند (هنر بكارگيري همة منابع و وسائل در دست فرمانده نظامي در جنگ يا تهديد متوقع يا دشمن بالقوه در دنبال اهداف در نظر گرفته شده از استراتژي ملي) در واقع با استراتژي عملياتي امروزه تطبيق دارند.
ـ دكترين استراتژيهاي نظامي مدام در حال تغيير هستند و اين نكته با يك بررسي روشن خواهد شد. برخي از استراتژيهاي نظامي اين قرن در يك تسلسل تاريخي به عبارت ذيل بوده اند:

 

الف ـ استراتژي انهدام نيروهاي مسلح Destruction Of Enemy Armed Forces
نمونه بارز اين دكترين در جنگ جهاني اول مشهود است كه نيروهاي متقابل انهدام يكديگر را هدف قرار داده در خطوط پدافندي قرار گرفته بودند كه از مرز سوئيس تا درياي انگليس ادامه داشت. طرفين درگير بطور مداوم يكديگر را گلوله باران مي كردند بدون اينكه هيچ گونه پيش روي نصيب يكي از طرفين گردد در اين جنگ بود كه مطرح شد: «استراتژي در جنگ جهاني اول به مرگ رسيد» و خندقها و سيم خاردارها و مسلسلها، تحرك را در ميدان نبرد از بين برده بودند تا اينكه تانك ظاهر شد و در روز 15 سپتامبر 1916 در جبهه سوم (فرانسه) تحرك را و در نتيجه استراتژي (عملياتي) را بار ديگر احيائ كرد.
بعد از نبردهاي كامبري (474 تانك) و آمينز (600 تانك) در سال 18-1917 ، دكترين عمليات جنگ متحرك (Mobile Oporations) پايه ريزي شد كه نهايتاً در جنگ جهاني دوم به مرحله عمل رسيد. 
 

ب ـ جنگ تمام عيار (Total War)
تا اوائل جنگ جهاني دوم استراتژي نظامي در محدوده كلاسيك قرار داشت. استراتژي جنگ كه از دست نازيها تخليق شد همة عوامل سياسي و ديپلماتيكي، تبليغات و جاسوسي (ستون پنجم)، جغرافيا، اقتصاد، تكنولوژي و روحيه را شامل مي شد. هيتلر هم خط مشي (Policy) كشور را هم استراتژي (نظامي و عملياتي) را هدايت مي كرد . چنانچه هدف استراتژيكي او تعريف اروپاي شرقي بود و با كمك ستاد بزرگ فرماندهي (The Great General Staff) آلمان در جستجو يك استراتژي عملياتي بود كه نهايتاً در وجود تانك پيدا كرد، از تحقيقات و تمرينهاي زرهي (كه هنوز مراحل اوليه خود را مي گذراند) و از نوشته هاي ليدل هارت و ژنرال فولر استفاده كرد و با تشكيل لشكرهاي زرهي (Panzer Divisions) استراتژي (عملياتي) جنگ برق آسا (Blitzkrie) را بنا كرد. در اواخر دهه 1930 با ايجاد ارتباط نزديك بين يگانهاي زرهي و هواپيمائي يك روش حمله پرقدرت و سريع در ميدان عمليات معرفي شد كه به تسليم شدن لهستان و فرانسه منتج شد، در ادمه جنگ جهاني دوم انگليس و آمريكا و متحدين همين نظريه را پيش برده، در سال 5-1944 با اضافه كردن بمباران استراتژيكي (Strategis Bombing) كار آلمان را تمام كردند ـ شوروي با كمك فراواني از متحدان همين استراتژي را توسعه داد و با استفاده از كتاب عملياتي ژنرال گوديرين (Heinz Guderian) رئيس ستاد و فرماندهي آلمان (Chief Of German General Staff) ، نيروهاي زرهي بزرگ يعني سپاههاي زرهي و ارتش زرهي (Tank Corps, Tank Army) را تشكيل دادند كه تا زمان حاضر همچنان بخش عمده اي از قواي ارتش شوروي را تشكيل مي دهند. 
 

ج – نابودي يا انهدام كلي Annihi Lation
اين استراتژي خيلي قديمي است . اسكندر (مقدوني) سزار (رومي) و ناپلئون را استراتژيستهاي طرفدار اين استراتژيك مي نامند (البته قابل بحث است) نظريه اين بوده و هست كه با انهدام كليه توليدات و محصولات (يا محاصره اقتصادي)، كشور مورد نظر را به طور كلي منهدم كنيم. بمباران استراتژيكي از همين روش استفاده مي كند، البته بدون اشغال زمين از نيروهاي زميني و فقط با استفاده از نيروي هوائي و موشكي نمي توان كاملاً به هدف رسيد (آن چنان كه تجربه جنگ متحدان عليه عراق نشان مي دهد). به هر صورت انهدام كلي دشمن يك استراتژي يا عنصر از استراتژي قبلي مي باشد. 
 

د ـ استراتژي تحليل قوا يا فرسايش (Exhaustion)
مائو و پيروان وي مثل هوشي مينه در ويتنام و چه گوارا در كوبا از طرفداران پر شدت نظريه جنگ طويل المدت (Protracted war) محسوب مي شوند. آنها مي خواستند به جهانيان نشان دهند كه با دست خالي مي توان عليه قدرتهاي نظامي ايستاد. شايد بتوان گفت كه يك عنصر در نهضت انقلاب اسلامي حضرت امام، نيز اتخاذ همين استراتژي بود كه باعث شد تا شاه معدوم وادار به فرار شود. جنگ طويل المدت براي قدرتهاي مادي حكومتهاي استكباري يك مصيبت بزرگ و غيرقابل حد باقي مي ماند. خيلي از قدرتهاي رده دو مثل اسرائيل، هند، آفريقاي جنوبي و غيره با دستيابي به اسلحه هسته اي قصد دارند تا از جنگ طويل المدت بازدارندگي كنند اين نوع حكومتها آگاه هستند كه اگر همسايه هاي ضعيفتر آنها، جنگ طويل المدت را با حمايت مردم كشور خود آغاز كنند، برتري تكنولوژي تسليحات، بيفايده خواهد بود. 
 

ه ـ استراتژي دفاع از نيم كره غربي (Defense Of Western Hemisphere)
اين استراتژي خالصاً متعلق به آمريكا بوده و با استفاده از دكترين مونروئد تا جنگ جهاني اول حاكم بر سياست آمريكا بود. كناره گيري از مسائل اروپا (Isolationisn) آمريكا را فرصت داد تا نفوذي بيشتر در منطقه نيم كرده، غربي پيدا كند و صنايع و قدرت ملي خود را افزايش دهد. برخي از قدرتهاي متوسط نيز سعي دارند تا بدون كسب يك حمايت بين المللي به تنهائي برتري خود در منطقه را بدست آورند كه البته اكثراً به نتيجه مطلوب خود نمي رسند در صورتيكه اگر اين كشورها داراي يك ايدئولوژي بودند كه حداقل حمايت مردم بخشي از جهان را همراه داشت امكان به مقصود رسيدن بيشتر مي شد. 
 

و ـ استراتژي سد نفوذ (Contain Ment)
اين استراتژي در حقيقت بعنوان بازداشتن كمونيسم صورت گرفت. در آغاز محدود نگاه داشتن شوروي و پيروانش در اروپاي شرقي منظور بود اما بعد از اينكه نفوذ كمونيسم روسي در آسياي جنوب شرقي شدت گرفت اين استراتژي، يك بعد جهاني بخود گرفت در هر صورت اين استراتژي مواجه با شكست شد و آمريكا و جهان غرب به نتايج دلخواه خود نرسيدند. اين استراتژي در روند تكامل خود بعدها به چند استراتژي فرعي تر تجربه شد: 
 

(1)استراتژي بازدارندگي:
در برابر سياست شوروي مبني برخورداري از ارتشهاي زرهي و موشكهاي استراتژيكي كه ادعاي سرعت پيشروي 100 كيلومتر در روز علهي مواضع پدافندي ناتو را داشتند، متحدان غرب استراتژي بازدارندگي را اتخاذ كردند. بخشهاي زيادي دربارة «پدافند يا بازدارندگي» صورت گرفته است كه طرح آنها از حوصله اين مقاله خارج است خلاصه اصل مطلب در اين است كه «بازدارندگي» نوعي دفاع است كه به مدافع توان حمله متقابل مي دهد. يعني در مراحل نخستين، مدافع تهاجم هوائي و زميني دشمن را تحمل مي كند ولي بلافاصله ضربة سائيدگي (Attrition) لازم را بر قواي دشمن وارد مي كند و دشمن را براي مرحله هاي نهائي آماده مي سازد و بعد با استفاده از نيروهاي احتياط استراتژيكي، حمله متقابل را در خاك دشمن وارد مي كند. در اصل اين توان حمله متقابل است كه، بازدارندگي واقعي را ايجاد مي كند و نه دارا بودن استعداد پدافندي كه دشمن جنگ را پرهزينه حساب كرده و از حمله خودداري ورزد. 
 

(2)استراتژي تلافي متقابل سنگين (Massive Retaliation)
اين استراتژي نيز در زمان Containment و براساس ياس و نااميدي از جانب غرب بوجود آمد. قدرتهاي غربي مي خواستند به شوروي (و چين) تفهيم سازند كه در صورت آغاز جنگ، پاسخ آنها پرشدت خواهد بود و با به نمايش گذاري موشكهاي قاره پيما و با قراردادن موشكهاي ميان برد در خاك كشورهاي اروپا، شوروي را وادار به فكر ديگر مي كردند. پس در نتيجه در دوران دهة هفتاد شوروي در صدد اتخاذ يك استراتژي مناسب براي خنثي كردن غرب بود كه به همين خاطر پاكسازي اروپا از سلاحهاي هسته اي (Denuclearisation) از جانب شوروي مطرح شد. 
 

(3)استراتژي پاسخ انعطاف پذير (Flexible Response)
اين استراتژي كه هنوز به قوت خود باقي است از زمان نفوذ كمونيسم در آسياي جنوب شرقي مطرح شد. اصل مطلب اين بود كه با وجود اتكاي متحدان غربي بر توان هسته اي خود جنگها محدود (كره، ويتنام، آمريكاي جنوبي) واقع شدند و آمريكا در مقابله با آنها ناكام بوده زيرا نه امكان استفاده از سلاحهاي هسته اي وجود داشت و نه آمادگي قبلي براي مقابله با آنها كه بطور محدود بود لذا استراتژيستهاي آمريكائي جنگها را از عمليات عادي تا استفاده از تسليحات هسته اي تاكتيكي (Iactical Nuclear Weapons) نهايتاً تا جنگ هسته اي تقسيم بندي كردند و قصد داشتند تا به دشمن بفهمانند كه در صورت آغاز جنگ مرحله به مرحله با آنها مقابله خواهد شد. 
 

(4)استراتژي مراحل ويژه (AD Hoclnter Ventionism)
با موفقيت نسبي استراتژي هاي سد نفوذ ويژه و تضعيف ايدئولوژي كمونيسم جهاني، آمريكا خود را تنها قطب جهاني مي بيند و تبليغات را در اين جهت تمركز داد. دكترين مونروئه تنها در منطقه نيم كره غربي محدود نبوده بلكه در سراسر جهان نفوذ دارد. براساس اظهارات مسئولين آمريكائي در هر نقطه از جهان كه منافع آمريكا در معرض تهديد قرار گيرد اين حق مداخله را براي خود محفوظ مي داند. مداخله در پاناما و كشورهاي آمريكاي مركزي و در خاورميانه بيانگر نمونه هاي اين استراتژي آمريكا مي باشد. اين استراتژي براساس توان رزمي جديد كه مبني بر پيشرفت تكنولوژي آمريكا است بوجود آمده است. آمريكا معتقد است كه در درگيريهاي آينده، نيروهاي زميني لازم را ندارد و مي تواند از هوا و فضا دشمن را منهدم كرده، يا ضربه غيرقابل تحملي به دشمن وارد نمايد (درسي بي اساس از جنگ عليه عراق). مبتني بر اين عقيده دكترين جديد نظام «نبرد هوا و زميني آينده» (Airland Bahlefuture) در حال شكل گيري است و آمريكا بار ديگر در صدد است كه نيروهاي عادي خود را كاهش دهد (همان اشتباهي كه در گذشته و در زمان جنگ سرد انجام داده بود).
نتيجه گيري
انگيزه اي كه در زمان صدر اسلام، حاكميت اسلامي را از اسپانيا تا چين گسترش داد از استراتژي جديدي است كه مي تواند اسلام ناب را عالمگير نمايد. براي تحقيق در چنين امري لازم است تا شناخت صميمي از ارزشهاي انقلاب (مثل حاكميت خدا جهاني بودن و غيره)، منافع ملي (مثل ايجاد برادري اسلامي ، و همكاريهاي منطقه اي در بين جهان اسلام و غيره) اهداف ملي (مثل پشتيباني از حركتهاي انقلابي جهاني و غيره) و تدوين دكترين نظام (با استفاده از نيروهاي مردمي، اسلامي و شهادت طلب، اصل جهاد في سبيل و غيره) داشته باشيم. در اين صورت به يك استراتژي نظامي شكست ناپذير كه جهان مدتها در انتظار ان بوده است دست پيدا خواهيم كرد. با توفيق الهي سلسله مقالات حاضر را در چهارچوب استراتژي عملياتي در بحث آينده بپايان خواهيم رساند.

دوشنبه 9 اسفند 1389  10:41 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها