0

نماز دلچسب

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

نماز دلچسب

از آن دست بچه هايي بود كه هر روز صبح، هنگام صبحگاه و دو ي صبحگاهي، جيم ميشد و مي رفت داخل اتاقها، ظرفها را مي شست وصبحانه را براي نيروها آماده مي كرد. اين كار هميشگي اش شده بود. انصافاًوظيفه شهرداري اش را هم خوب انجام مي داد.
آنشب ساعت سه صبح متوجه شدم كسي در حال دويدن است؛ خوب كه دقت كردم ديدم خودش است. اهميتي ندادم و رفتم خوابيدم، صبح كه او راديدم داشت ظرفها را مي شست؛ جلو رفتم و گفتم:
مرد مؤمن تو از دوي صبحگاهي جيم مي شوي و فرار مي كني، اون وقت نصفه شب مي دوي؟!
يكدفعه رنگش پريد. خيلي جا خورد. سعي كرد يك طوري بفهماند كه او نبوده و من اشتباه كرده ا م كه من اصرار كردم مطمئنم خودت بودي. سرانجام گفت:
... خواهش مي كنم تا وقتي زنده هستم اين جريان را براي كسي تعريف نكن.
و گفت:
نصفه شب كه بلند مي شوم نماز بخوانم، چشمانم خسته اند، خوابشان مي آيد.بدنم خسته است. به همين خاطر مقدار زيادي مي دوم تا خوب خواب از سرمي پرد و به راحتي وضو بگيرم و با روحيه اي شاد نماز شب بخوانم.
سايت ملائک

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

یک شنبه 8 اسفند 1389  10:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها