سلام آمدم تا بالاخره تحقیق ناقص خودم را برای اتمام بگذارم امیدوارم دوستان ادامه بدهند زیرا قسمتی از نهضت نرم افزاری آیت الله العظمی خامنه ای هم
بر همین قضیه تاکید دارد که بیایید ما رشته ی دانشگاهی بسازیم نه این که رشته را بیاوریم در کشورمان تاکید کنیم حرف در این زمینه زیاد می توان زد من فقط همین یک مقداری را گفتم تا شاید شما هم ادامه دهنده ی من باشید و بیایید یهود را به صورت ریز و محققانه در قرآن شناسایی کنیم
به صورت خلاصه در مورد اهمیت نهضت نرم افزاری می گویم که یک دانشجوی دوره ی دکترای رشته ی علوم تجربی با بررسی قرآنی و پایان نامه ای تقریبا گام های ایجاد یک رشته ی فوق العاده ی ایرانی اسلامی علمی را برداشته است
اما ادامه مطلب:
سیر بنی اسراییل در قرآن و عهدین:
بني اسراييل در قرآن
مراجعه به تاريخ قوم بني اسرائيل نشان مي دهد که آنان پس از رهايي از دست فرعون ماموريت داشتند حكومتي تشكيل دهند تا پايهگذار حكومت جهاني شوند. «يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم و اني فضلتكم علي العالمين». اما پيش از تشکيل حکومت بايد آموزش ميديدند. بنابراين موسي(ع) بنياسرائيل را در پاي كوه طور مستقر كرد و اردوگاهي آموزشي ايجاد كرد. اين اردوگاه آموزشي پانزده سال بر پا بوده و آنان در اين مدت آموزش ميديدند.
اين نكته از بسياري عبارات سفر خروج عهد عتيق دانسته ميشود. دانشهايي كه آنان در صحراي سينا از موسي (ع) آموخته بودند، با تجربه علمي همراه شد و مجموعه توانمندي در آنان به وجود آورد. اگر اين تواناييها در راستاي اهداف پيامبران (ع) باقي ميماند، ميتوانستند اين وعده خداوند را تحقق بخشند كه فرمود: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ (قصص، آيه 5)
چرا كه آنان، هم توان علمي داشتند و هم توان تجربي. تنها نياز آنان، انطباق معنويت با قدرت بود. قدرت اما گاه به سوي تامين خواهشهاي نفساني ميرود و اين، با هدف الهي قابل جمع نيست. عالمان منحرف آنان گرفتار حسد و آزمندي فراوان به زندگي دنيا شده بودند: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَي مَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ آيا حسد ميكنند بر مردمان بر آنچه ايشان را الله تعالي داده است از فضل خود (نساء، آيه 54).
اگر انسان در پي نيازهاي دنيايي رود و از خدا فاصله بگيرد، صفت حرص، سيري ناپذيري، حسد، ترس و مانند آن او را فرا ميگيرد. بنياسرائيل تا هنگامي كه در مسير حق و خدا هستند، به آساني به حاكميت سراسري دست مييابند؛ توان اجرا و گسترش آن را نيز دارند. اما انحراف در بين آنها ايجاد شد.
مدتي كه از حكومت يوشع نبي (ع) گذشت و حاكميت به مذاق بنياسرائيل مزه داد، انحرافات آغاز شد. آنان، همواره خود را «قوم برگزيده» ميخواندند. قرآن نيز به برتري دادن آنان اشاره كرده است: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ؛ اي بنياسرائيل، نعمتي را كه بر شما ارزاني داشتم و شما را بر جهانيان برتري دادم، به ياد بياوريد.(بقره، آيه 47)
خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و عنايت خويش را همواره بر آنان نازل ميكرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده بودند و گمان ميكردند خداوند «نژاد» آنان را ارج مينهد؛ در حالي كه خداي منان، بنياسرائيلي را ارج مينهد كه به آموزههاي حضرت موسي(ع) ايمان آورند و پيامبران پس از او را تصديق كنند.
خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و عنايت خويش را همواره بر آنان نازل ميكرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده بودند و گمان ميكردند خداوند «نژاد» آنان را ارج مينهد؛ در حالي كه خداي منان، بنياسرائيلي را ارج مينهد كه به آموزههاي حضرت موسي(ع) ايمان آورند و پيامبران پس از او را تصديق كنند.
با بروز تفكر نژاد پرستي، بني اسراييل به فکر حفظ حكومت به هر قيمتي مي افتند: عدهاي را بايد با بت و مشغوليتهاي كاذب، عدهاي ديگر را با شراب و شهوتپرستي و پولپرستي ساكت كردند و از مسير هدايت الهي و دعوت مردم به سوي خدا فاصله گرفتند. از سويي آنان براي توجيه انديشه خود گفتند خدا که وعده حاکميت جهاني را به ما داده است ديگر نمي تواند آن را از ما پس بگيرد و به قوم ديگري بدهد. قالت اليهود يد اللّه مغلوله غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء( مائده، آيه 64)
خداوند براي اصلاح اين گروه پي در پي پيامبر ميفرستاد؛ آنان نيز پيامبران خدا را ميكشتند. لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَي أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ؛ ما از بنياسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبراني بر ايشان فرستاديم. هرگاه كه پيامبري چيزي ميگفت كه با خواهش دلشان موافق نبود، گروهي را تكذيب و گروهي را ميكشتند. (مائده، آيه 70).
قرآن برخي از ويژگيها و باورهاي ديني منحط يهود را بر شمرده است: رباخواري(نساء، آيه161)؛ تحريف كتاب آسماني(بقره، آيه79)؛ انكار وحي(انعام، آيه91)؛ باور به فقير بودن خداوند و بينيازي خود(آل عمران، آيه181)؛ اعتقاد به بسته بودن دست خداوند(مائده، آيه64)؛ پيمان شكني(بقره، آيه100).
خداوند به سليمان گفت: اگر شما و پسرانتان از متابعت من روگردانيد ...اسرائيل در ميان جميع قومها ضربالمثل و مضحكه خواهد شد.
اما با اندکي تامل در آموزههاي آسماني خود در مييافتند که خداي منان با كسي عقد اخوت نبسته و در اثر سركشي، اين ماموريت را از آنان ستانده و به ديگري داده است. در فرازهايي از تورات به خوبي آشكار است كه خداي متعال، بنياسرائيل را تنها در صورت حفظ ايمان برتري خواهد داد؛ مانند عهد عتيق، تثنيه، بابهاي 26 ـ 30؛ يا : «خداوند به سليمان گفت: اگر شما و پسرانتان از متابعت من روگردانيده، اوامر و فرايضي را كه به پدران شما دادم، نگاه نداريد ... آن گاه اسرائيل را از روي زميني كه به ايشان دادم، منقطع خواهم ساخت و اين خانه را از حضور خويش دور خواهم انداخت و اسرائيل در ميان جميع قومها ضربالمثل و مضحكه خواهد شد». (عهد عتيق، پادشاهان، باب 9). بر كلامي كه بر شما امر ميفرمايم، چيزي ميفزاييد و چيزي از آن كم مكنيد. (عهد عتيق، تثنيه، باب 4)
در قرآن نيز اين هشدار و مساله رويگردان شدن آنان و پس گرفتن آن ارزشها از منحرفان بني اسرائيل آمده است. يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَه الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ؛اي قوم من، به زمين مقدسي كه خدا برايتان مقرر كرده است، داخل شويد و باز پس نگرديد كه زيان ديده بازميگرديد.( مائده، آيه 21).
يا ايها الذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه.(مائده، آيه 54). قل يا اهل کتاب لستم علي شيئي حتي تقيموا التورته و الانجيل و ما انزل اليکم من ربکم؛ بگو اي اهل کتاب شما هيچ ارزشي نداريد مگر آنکه تورات و انجيل را موبه مو اجرا کنيد و قرآن را هم که از سوي خداي شما نازل شده اطاعت نمايد. (مائده، آيه 68).
منبع: موسسه فرهنگي آرماگدون (باتلخيص)
|
«بنياسرائيل» به روايت قرآن
|
|
|
|
خصايص و ويژگيهاي قوم يهود ـ آنچنان كه در قرآن كريم اشاره شده، در رديف بدترين و زشتترين رفتار و صفاتي است كه ممكن است انسان يا قومي در زندگي دنيايي خويش داشته باشد.
«... مسأله يهود در دنياي امروز، خصوصاً به شكلي كه در آمريكا و اسراييل جلوهگر شده،مسأله تازهاي نيست و سوابق ديرينهاي دارد. شكي نيست كه اين مسأله در دوران ما ابعاد بسيار وسيعي يافته و به اشكال بيسابقه و متنوعي ظاهر شده است، اما ريشهها و علل بروز آن در تصويري كه قرآن كريم از قوم يهود ارائه ميدهد قابل جستجوست. بسياري از خصايص و ويژگيهايي كه قرآن كريم به قوم يهود نسبت ميدهد در جهان امروز به صورت مكاتب گوناگون فكري، فلسفي، سياسي و اقتصادي درآمده و در قالب نظامهاي حكومتي و نهادها و سازمانهاي ملي و بينالمللي استقرار يافته است. شرايع الهي و تعاليم انبياء عليهمالسلام در دوران كنوني يا مسخ و تحريف شده و يا به كلي نفي و تكذيب گرديده است و دنياپرستي و ماديگرايي، در اشكال مختلف سيانتيسم، كاپيتاليسم، سوسياليسم، اومانيسم، ليبراليسم و هزاران ايسم ديگر، جايگزين آن شده است. نظام فاسد سرمايهداري با استفاده از مؤسسات بانكي و تراستهاي عظيم بينالمللي، كنترل شريانهاي اقتصادي و به تبع آن نظامهاي سياسي و حكومتي را در كشورهاي مختلف به دست گرفته و جهان را به سوي مقاصد استكباري خود سوق ميدهد. جنگ و صلح، شكوفايي اقتصادي و صنعتي، فقر و قحطي و عقبماندگي، تحولات سياسي و اجتماعي و جريانهاي فرهنگي و هنري، رسانههاي ارتباطي و خبري و افكار عمومي ... همه و همه به شكلي با اين شبكهي جهاني مرتبط بوده و از آن تأثير ميپذيرد. اسلام، يگانه حقيقت زنده و پوياي جهان، آماج كينهها و خصومتها قرارگرفته و روزي نيسته كه خون پاك مسلمانان به تيغ دشمنان دين خدا، بر خاك جاري نشود. از پس سيماي كنوني جهان، خطوط اصلي چهرهي يهود را آن گونه كه قرآن كريم ترسيم نموده ميتوان ديد، حتي اگر نقاب حقوق بشر و نظم نوين جهاني را بر چهره داشته باشد...» 1
شايد براي عدهاي شگفت باشد كه در قرآن به آداب و اوصاف و اعمال و به طور خلاصه سرگذشت «يهود» يا «بنياسرائيل» به نسبت بيش از ديگر اقوام و امتها اشاره شده است. 2
راستي! چرا خداوند متعال در قرآن كريم براي هدايت و عبرت خلق، بيش از همه اقوام و امتها، به اوصاف و شيوههاي رفتاري يهود اشاره فرموده و از آنها مثال آورده است؟
اوصاف و شيوههاي رفتاري يهود چگونه بود كه اين همه دربارهي آن تذكر داده شده است؟ مهمتر از همه علت و منشاء اصلي و باطني اوصاف و اعمال بنياسرائيل چيست و چه بوده است؟
مرحوم علامه طباطبايي درباهي علت كثرت اشاره به يهود و بنياسرائيل در قرآن، نوشته است:بنياسرائيل از تمام امتها لجوجتر و كينهتوزتر بودند و در برابر حق، سركشي بيشتري داشتند؛ چنانكه كفار عرب كه پيغمبر (ص) مبتلا به آنها بود، نيز چنين اوصافي را دارا بودند. 3
خصايص و ويژگيهاي قوم يهود ـ آنچنان كه در قرآن كريم اشاره شده، در رديف بدترين و زشتترين رفتار و صفاتي است كه ممكن است انسان يا قومي در زندگي دنيايي خويش داشته باشد.
ابراز علاقه و گرايش به بتپرستي، به عنوان ويژگي بارز يهود در قرآن بيان شده است:به موسي گفتند اي موسي، معبودي مانند معبودهاي اينان (اين بتپرستان) براي ما درست كن.4
عصيان و سرپيچي در مقابل پيامبران و دستورات الهي، رفتار بسيار ناپسند و مذمومي است كه به اعتقاد مفسرين و دانشمندان معارف ديني مختص قوم يهود است. داستان «گاو بنياسرائيل»5 در قرآن نمونهي بسيار روشن و آشكاري است كه اين گفته را تائيد ميكند.
نكته حائز اهميت و بسيار حيرتانگيز در اين آيات، نه فقط قصه گاو بنياسرائيل و معجزه الهي مبني بر زنده كردن مقتول و مشخص كردن قاتل يهودي و نيز سركشي و لجبازي و ناسازگاري بنياسرائيل در مقابل اوامر الهي، بلكه بيش از همه سختسري و سنگدلي و قساوت قلبي يهود است كه در قرآن با صريحترين بيان و عبارت در آيه 74 سوره بقره آمده است:پس [از ديدن اين معجزهي بزرگ نيز] سخت دل شديد كه دلهايتان چون سنگ بلكه سختتر از آن شد. زيرا بسا سنگها ميشكافد و آب از آن بيرون ميريزد و بعضي از آنها از ترس خدا فرو ميريزد و خدا از آنچه انجام ميدهيد غافل نيست.
تكذيب رسالت انبياء و حتي كشتن پيغمبران الهي از ديگر افعال و ويژگيهاي مذموم يهود است كه در آيات متعددي به آنها اشاره شده است.
دنياگرايي و دلبستگي مفرط و شديد به د نيا و مطامع دنيوي و عدم اعتقاد و توجه به سراي آخرت و روز قيات، ديگر ويژگيِ اختصاصي و لاينفك «يهود» شمرده شده است؛ به طوري كه در اين زمينه نوشتهاند: يهود به جهان پس از مرگ معتقد نيست و پاداش و كيفر را منحصر به زندگي دنيا ميداند.
براساس همين عقيده، يهود ثروت و لذائذ جسمي را هدف اساسي در زندگي خود ميداند و براي جمعآوري ثروت ميكوشد. 6
البته يهوديان نه تنها موضوع دنياپرستي و عدم توجه به آخرت را به عنوان اتهام نسبت به خويش قلمداد كرده، بلكه مدعي شدهاند كه سراي آخرت مختص آنهاست. لذا خداوند متعال در پاسخ به آنها در قرآن كريم فرموده است:بگو اگر سراي آخرت نزد خدا مخصوص شماست نه ساير مردم، اگر راستگو هستيد، پس تقاضاي مرگ كنيد و هرگز آرزوي مرگ نخواهند كرد، زيرا به خاطر كردار بد، عذاب سختي براي خود مهيا كردهاند و خداوند بر همه ستمكاران آگاه است. 7
در قرآن كريم همچنين در اين باره آمده است:يهوديان را از همه مردم، حتي مشركان [كه ايمان به قيامت ندارند] حريصتر بر زندگي مادي مييابي، هر يك از آنها دوست دارند هزار سال عمر كنند، در حالي كه طول عمر نميتواند آنان را از عذاب دور سازد و خدا نسبت به آنچه ميكنند بيناست. 8
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه نوشته است:دليل روشن بر اين مطلب اين است كه آنها [بنياسرائيل] را از همه مردم حريصتر بر زندگي دنيا ميبيني، با اينكه يگانه حاجب و مانع از توجه به آخرت همين حرص بر دنيا و دلبستگي آن است [...] يعني آنها را از مشركين هم حريصتر به دنيا مييابي... آنها هرگز تمناي مرگ نخواهند كرد و سوگند ياد ميكنم كه آنها را از تمام مردم حريصتر بر اين زندگي پست و دور كننده از آن زندگي پاك و پاكيزهي عالم آخرت مييابي، بلكه ميبيني از مشركين هم كه عقيده به قيامت ندارند حريصترند،به طوري كه هر كدام دوست ميدارند طولانيترين عمر را داشته باشند، با اينكه چنين عمري نميتواند آنها را از عذاب دور سازد، چه اينكه عمر هر چه باشد، بالاخره محدود است و پايان خواهد پذيرفت. 9
در ارتباط با دنياگرايي افراطي يهود، همچنين در تفسير شريفالميزان در شرح آيات 211 و 212 سوره بقره آمده است:ميگويد: هان! اين قوم بني اسرائيل در جلو چشم شمايند؛ اينان همان مردمي هستند كه خدا به ايشان كتاب و آئين و پيامبري و سلطنت عطا فرموده و از ارزاق خوب و پاكيزه به آنها روزي داده و بر عالميان برتري بخشيد. از ايشان بپرس كه خدا چه آيات روشني به ايشان داد؟ و در كارشان دقت كن كه آغاز از كجا بود و به كجا انجاميد؟ كلمات را تحريف كردند و از جاي خودش تغيير دادند و در قبال خدا و كتابش اموري را از پيش خود وضع كردند و با اينكه وظايفشان را ميدانستند از حدود خودشان تجاوز نمودند، خدا هم به سختترين عقوبتها گرفتارشان كرد. جمعيتشان پراكنده شد؛ آقاييشان زوال پذيرفت، خوشبختي و سعادتشان به باد فنا رفت؛ در دنيا به خواري و گدايي افتادند و رسوايي و عذاب آخرتشان بسيبالاتر است. 10
امروز نيز يهوديان، دنياگرايي و مطامع دنيوي خود را تحت پوشش به اصطلاح دين (آئين يهود) تفسير، توجيه و تبليغ ميكنند، در حالي كه به اعتقاد عالمان و مفسران علوم قرآني، يهود نه تنها به ماوراءالطبيعه و ماوراء حس و اصول وحي و معاد بياعتقاد است، بلكه علت اساسي و منشاء ضلالت و انحراف «يهود»، «مادهپرستي» و «حسگرايي» بوده است.
مرحوم علامه طباطبايي در اين باره نوشته است:بنياسرائيل معتقد به اصالت ماده بودند. احكام ماده را در مورد خدا نيز اجرا ميكردند و گمان ميكردند كه خداوند نيز يك موجود مادي است، منتها با اين تفاوت كه او يك موجود قوي است كه بر ماده حكومت ميكند، عيناً مانند علل مادي كه برمعلولات مادي حكومت دارند. 11
چنانچه در داستانهايي كه از بنياسرائيل در قرآن نقل شده دقت كنيم و اسرار اخلاقي آنهارا كه در آنها منعكس شده است مورد بررسي قرار دهيم، خواهيم ديد كه آنها مردمي غرق در ماديات و دلباختهي لذائذ حسي اين زندگي صوري بودهاند، لذا در مقابل حقايق ماوراء حس خضوع نميكردند و جز در برابر لذات و كمالات مادي تسليم نميشدند، امروز هم عيناً همان طورند،؛ همين روحيه است كه عقل و ارادهي آنها را تحت انقياد حس و ماده قرار داده، به طوري كه جز آنچه اين دو اجازه ميدهند درك نميكنند و اراده نمينمايند. 12
با توجه به آنچه ذكر شد، اين نتيجه به دست ميآيد كه: اعتقاد به «اصالت ماده و حس» و تسليم و انقياد عقلي، فكري و اخلاقي در برابر اين دو و بالعكس عدم اعتقاد به باور قلبي نسبت به حقايق ماوراءالطبيعه و ماوراءحس، «عصارهي اصول و فروع يهود است»؛ كه برخي آن را «سيره و سنت يهودي» نامگذاري كردهاند.
بنابراين اگر بتوان اين موارد و مجموعه را به عنوان «فرهنگ يهود» يا «فرهنگ بنياسرائيلي» خلاصه و تعريف نمود؛ آنگاه ناگزير بايد نظار و شاهد تشييع تابوت فرهنگ و تمدن حاكم بر سرزمين غرب بود. زيرا آنچه امروزه به عنوان معيار، ارزش، اخلاق، فرهنگ و ... بر جوامع غربي حكمراني ميكند، دقيقاً منطبق با «سنت و سيرهي» مذكور، يعني «فرهنگ يهودي ـ اسرائيلي» است.
امروز عواطف، احساسات و افكار عمومي در غرب تحت سيطرهي اين فرهنگ است. تذكر اين موضوع اگر چه بسيار تلخ و ناگوار مينمايد، اما واقعيتي است كه نمود عيني پيدا كرده و بر عرصهي جهاني سايهي شوم خود را گسترده است و خطر آن، جغرافياي فرهنگ و اجتماع در جهان را تهديد ميكند.
پينوشتها:
1. آويني، سيدمحمد، از مقدمه ترجمه كتاب «يهود بينالملل».
2. به طوري كه نوشتهاند: در قرآن كريم 420 آيه دربارهي حضرت موسي و 480 آيه دربارهي انبياء بنياسراييل و برخورد و رفتار اين قوم با پيامبران خود آمده است و 157 آيه و به قولي ديگر 153 آيه اشاره مستقيم به يهود دارد. [رجوع شود به: شمسالدين رحماني، جنايت جهاني، به نقل از مرآتالآيات يا راهنماي مطالب قرآن: سيدابوالفضل برقعي، و همچنين به: دكتر محمدباقر محقق؛ نمونه بينات در شأن نزول آيات، صص 1013 ـ 1011.]
همچنين «نام حضرت موسي بيش از ديگر انبياء الهي در 166 جاي قرآن ذكر شده كه در 36 سورهي قرآن به گوشههايي از داستانهاي آن حضرت به طور اجمال يا تفصيل اشاره شده است.»
[رجوع شود به: علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ترجمه سيدمحمدباقر موسوي همداني، ناشر، بنياد علمي و فكري طباطبايي با همكاري مركز نشر فرهنگي رجاء، چاپ دوم، تابستان 66، ص 61.]
3. الميزان، ج 1، صص 280 ـ 279.4 . قرآن كريم، سوره اعراف، آيه 138. 5 . به آيات 67 تا 72 سوره بقره مراجعه شود.
6. عفيف عبدالفتاح طباره، چهره يهود در قرآن، ص 84.7 . قرآن كريم، سوره بقره،آيات 94 و 95.8 . قرآن كريم، سوره بقره،آيه 96.9 . الميزان، ج 1، صص 309 ـ 308.10 . الميزان، ج 2، صص 152 ـ 151.11. الميزان، ج 1، ص 278.
12. همان، ص 280، مصداق بارز اين روحيه و اعقتاد، تقليد و پيروي يهوديان، از سامري و پرستش گوسالهي طلايي در زمان حضرت موسي (ع) است.
منبع: «پژوهه صهيونيت» مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياءانديشه
|
سيماي بني اسرائيل در قرآن و عهدين
نويسنده:ابوالفضل روحي
«بني اسرائيل» از اقوام يهودي است كه در قرآن كريم به صورت مفصّل به بيان زندگي، ويژگيها و نوع برخورد آنان با پيامبران پرداخته شده است. در قرآن كريم، 41 بار از اين قوم نام برده شده؛ همچنين در عهدين، سير تحوّلات و اوصاف آنان در اسفار گوناگون بيان شده است. در اين پژوهش، تلاش كردهايم تا گزارش كوتاهي از اين قوم در عهدين و قرآن كريم عرضه گردد.
«اسرائيل» واژهاي است عبري كه به صورت «اسرائين»، «اسرال» و «اسرالّ» نيز خوانده شده؛ همچنان كه ميكائيل به صورت «مَكال» و «مِكال» تلفظ شده است.[1] اگر چه برخي از واژهپژوهان تلاش كردهاند اين واژه را عربي و برگرفتة از «سري ـ يسري» به معناي سفر كردن در شب بدنند و وجه اين نامگذاري را فرار يعقوب به دليل ترس از برادرش و سفر شبانه او ذكر كردهاند، ولي بسياري از لغتشناسان، به ويژه واژهپژوهان زبانهاي عجمي در قرآن با دلايلي مانند ختم واژه به «ئيل»، اختلاف در قرائت نوع صيغة آن، به عبري يا سرياني بودن اين واژه ايمان دارد.[2] با اغماض از وجه نامگذاري، شكي نيست كه «اسرائيل» نام ديگري براي يعقوب پيامبر است.[3] به هر حال، اينكه مراد از بني اسرائيل فرزندان و نوادگان يعقوب پيامبر هستند نكتهاي پذيرفته شده و مورد اتفاق همة پژوهشگران است. به دليل نقش و اهميت دوران زندگي و تحولات تاريخي بني اسرائيل، هم كتاب مقدّس و هم قرآن كريم در موارد گوناگون، به شرح و تفسير زندگي آنان پرداختهاند. اين مطالب با وجود اختلاف در بسياري از موارد، گاه داراي برخي اشتراكات نيز هستند. همچنين منابع تاريخي اسلامي و غير اسلامي نيز از سرگذشت، رويدادها و سرانجام اين گروه غافل نبودهاند و پرداختهاي فراوان و گاه متفاوتي دارند كه به نظر ميرسد بسياري از آنها برگرفته از كتاب مقدّس يا قرآن كريم هستند.
بني اسرائيل در عهدين
يهوديان و به پيروي از آنان، مسيحيان بر اين باورند كه «اسرائيل» نامي است عبري براي يعقوب بن اساق كه به معناي «با خدا كشتي ميگيرد» يا «خدا كشتي ميگيرد» و «مقاوم و پيروز در نزد خدا و مردمن آمده است.[4] به نقل از عهد عتيق، اين نامگذاري به دنبال مصارعة شبانة يعقوب با خدا يا فرشتة خدا در «فنوئيل» بوده است.[5] كاربرد ترادفي اسرائيل و يعقوب به گونهاي است كه در بسياري از اشعار عبري، به ويژه در عهد عتيق، استفاده از «يعقوب» و «اسرائيل» در صد وذيل ابيات به صورت جانشين به وفور يافت ميشود.[6] البته برخي از واژهشناسان كتاب مقدّس با تفكيك «اسرائيل» به دو بخش «ئيل» به معناي خدا و «اسرا» به معناي عبد و بنده، آن را به معناي «بندة خدا» دانستهاند.[7]
اگر چه تركيب «بني اسرائيل» قرآني است و اين اصطلاح به صورت مركّب نخستين بار در قرآن به كار رفته، اما در كتاب مقدّس، حكايات گوناگوني دربارة فرزندان و نوادگان يعقوب بيان شده است. قاموسنگاران عهدين سه كاربرد براي بني اسرائيل در كتاب مقدّس يافتهاند: نسل اسرائيل (يعقوب)؛[8] گروهي از مؤمنان كه اولاد روحاني خدا به شمار ميآيند؛[9] و ملك اسرائيل يا اسباط دهگانه براي جدايي آنان از يهودا.[10] اما آنچه از اين كاربردها رواج بيشتري دارد و به صورت مطلق از اين لفظ فهميده ميشود معناي نخست اين اصطلاح است. در كتاب مقدس، از دوازده پسر يعقوب با نامهاي رئوبين، شمعون، لاوي، يهودا، دان، نفتالي، جاد، اشير، يساكار، زبولون، يوسف و بنيامين نام برده شده است. همچنين دختري به نام دينه از فرزندان اوست.[11]
ماجراي بني اسرائيل و پدرشان اسرائيل در عهد عتيق از ماجراي قحطي كنعان و عازم شدن برادران يوسف به مصر و به دنبال آن، قصد يعقوب براي كوچ دايمي به آن منطقه، آغاز ميشود.[12] پس از مرگ يوسف و برادرانش، كه به عنوان سرشاخههاي اصلي و نياي بني اسرائيل به شمار ميآمدند، نسلهاي بعدي، كه از آنان به وجود آمدند، به سرعت زياد شدند و قومي بزرگ تشكيل دادند، به حدّي كه همة مصر را فرا گرفتند. اما با وجود آمدن حكومتهاي جديد، حاكمان جامعه به بهانة هراس از طغيان و سركشي بني اسرائيل به سختگيري و برخورد شديد با آنان پرداختند، تا آنجا كه در مدت كوتاهي، بسياري از بني اسرائيل به بردگي مصريان در آمدند. از آن پس، به دستور فرعون هر فرزند پسري كه در قوم بني اسرائيل متولّد ميشد بايد به قتل ميرسيد.[13] اين آوارگي و افسردگي بني اسرائيل در انتظار آمدن منجي تا دوران حضرت موسي عليهالسلام ادامه يافت. به ادعاي عهد عتيق حضرت موسي عليهالسلام به دستور الهي براي نجات بني اسرائيل ازستمها و بردهكشيهاي مصريان، رهبران اسرائيل را جمع كرد و از آنان خواست براي رهايي خود به منطقة «كنعان» بازگردند تا از نعمتهاي آن بهرهمند شوند.[14] با قدرتي كه خداوند به حضرت موسي عليهالسلام و برادرش هارون داد، آنان توانستند به مصر بازگردند و با فرعون دربارة رها كردن بني اسرائيل از بردگي گفت و گو نمايند. اگر چه فرعون در ابتدا با اين درخواست موافقت نكرد، اما معجزات فراوان حضرت موسي عليهالسلام و مشكلاتي كه براي فرعون به وجود آمد او را مجبور به رهايي بني اسرائيل ساخت.
يهوديان اين روز رهايي را به عنوان «عيد پسح» جشن ميگيرند.[15]
همچنين از ماجراهاي مربوط به بني اسرائيل، كه در عهد عتيق بدان ها اشاره شده، شكافته شدن درياي سرخف عبور حضور موسي و بني اسرائيل و نابودي لشكريان فرعون در آن درياست.[16] از آن پس، بني اسرائيل به مناطقي مانند «ماره»، كه داراي آبي تلخ و ايليم كه داراي دوازده چشمه بود، كوچ كردند. مسين» در عهد عتيق همان نقطهاي است كه به درخواست بني اسرائيل و با دستور الهي، حضرت موسي عليهالسلام عصاي خود را به صخرهاي كوبيد واز آن چشمة آبي گوارا پديد آمد.[17] از حوادث مهم اين دوران، جنگ بنياسرائيل با عمالقه به فرماندهي يوشع بود كه با پيروزي بني اسرائيل به پايان رسيد.
سه ماه پس از خروج بني اسرائيل از مصر و گذر از مناطق گوناگون، آنان به وادي كوه «سينا» رسيدند و حضرت موسي عليهالسلام در آن كوه، گفت و گوي مفصّلي با خدا داشت.[18] نتيجة اين گفت و گو صدور فرمانده مادهاي از سوي خدا به وسيلة حضرت موسي عليهالسلام براي يهوديان بود.[19] هنوز حضرت موسي عليهالسلام عبادت و برنامة خود را در كوه سينا به پايان نرسانده بود كه به علت طولاني شدن غيبت او (توقف چهل روزه)، بني اسرائيل از سامری خواستند براي آنان خدايي بسازد كه در غياب حضرت موسي عليهالسلام او را عبادت كنند. سامری با پذيرش درخواست آنان و با جمعآوري طلاها و جواهراتشان مجسّمهاي در شكل گوساله ريخت! بني اسرائيل نيز با مشاهدة مجسّمه، آن را خداي خويش خواندند.[20] خداوند به دليل اين بتپرستي، بلاي هولناكي بر آنان نازل نمود. بنابر گزارش عهد عتيق، تعطيل شدن روز شنبه (سبت) پس از آن اتفاق افتاد كه حضرت موسي با مشاهده گوسالهپرستي بني اسرائيل، عصباني شد و با انداختن لوح سنگي آن را شكست و دوباره براي دريافت آن چهل روز عبادت نمود، تا آنكه اين لوح بار ديگر به او داده شد. اما از احكامي كه بر آن افزوده شد، ممنوع بودن كار در روز سبت بود.[21] علاوه بر اين دستور، خداوند عبادات ديگري نيز براي ني اسرائيل مقرر كرد كه همة آنها در سفري به نام «لاويان» جمع شده است.
هنوز مدت زيادي از توقف بني اسرائيل در وادي سينا نگذشته بود كه به دستور خداوند، حضرت موسي عليهالسلام مأمور به سرشماري آنان براي حضور در جنگ شد. عهد عتيق به صورت دقيق، تعداد قبيلهها و افرد آنها را در سفر «اعداد» گزارش كرده است.
نخستين حركت بني اسرائيل از وادي سينا به سوي كنعان زماني اتفاق افتاد كه ابري بر سر خيمة عبادت آنان ظاهر شد و با حركت آن ابر، بني اسرائيل نيز به دنبال آن ميرفتند.[22] پيشاپيش قبايل يهود، صندوق عهد حضرت موسي عليهالسلام قرار داشت. روي آوري مجدد بني اسرائيل به پرستش بتها از حوادث مهم اين دوران است.اين دوران زمان آوارگي و سرگرداني بني اسرائيل بود.[23] با نزديك شدن زمان مرگ حضرت موسي عليهالسلام و با درخواست او، خداوند يوشع بن نون را به رهبري بنياسرائيل برگزيد. او نزد العيازار كاهن، جانشين حضرت موسي عليهالسلام شد.[24]
به هر حال بني اسرائيل پس از تحمل رنجها و مشكلات فراوان و با فرماندهي يوشع به «سرزمين موعود» دست يافتند.[25] با فتح سرزمين موعود، يوشع آن را ميان قبايل دوازدهگانة بني اسرائيل تقسيم نمود.[26] پس از يوشع، كه فتوحات زيادي براي بني اسرائيل داشت، سموئيل رهبري آنان را بر عهده گرفت.[27] از رهبران و پيامبران ديني پس از او، ميتوان به داود بن يسي، سليمان بن داود، سمعياي نبي و ايلياي نبي اشاره كرد.[28] از مهمترين رويدادهاي دوران داود، فتوحات زياد براي بني اسرائيل و گسترش قلمرو حكومتي آنان است. اما پس از پادشاهي حضرت سليمان عليهالسلام، بني اسرائيل به مدت سه سال به خشكسالي شديد گرفتار شدند تا آنكه خداوند ايلياي نبي را به سوي آنان فرستاد.[29]
جانشيني ايليا به عهدة اليسع بوده و پس از وي در دوران پيامبري اشعياي نبي، تورات، كه پش از آن مفقود شده بود، دوباره پيدا شد.[30] همچنين حضرت ايوب عليهالسلام از پيامبراني است كه در عهد عتيق از مشكلات و مصايب او سخنان زيادي نقل شده.[31]
در سالهاي 625 تا 580 قبل از ميلاد نيز رهبري معنوي بني اسرائيل بر عهدة ارمياي نبي قرار گرفت.[32] اين دوران زماني بود كه بني اسرائيل به دعوت ارميا پاسخ مثبت ندادند و با روي آوري مجدد به بتپرستي، نسبت به خداوند بيتوجهي نمودند.[33] به همين دليل، بني اسرائيل گرفتار شخصي به نام نبوكد نصر (بختالنصر) شدند و اورشيم، كه معبد مقدّس يهوديان به شمار ميرفت، ويران گرديد.[34] پس از گرفتاريهاي فراوان ارميا و مرگ او، پيامبري به نام حزقيال، كه با بني اسرائيل در تبعيد بود، نويد آزادي به آنان را داد و با آزادي آنان، پيامبري آنان را بر عهده گرفت.[35] آخرين پيامبران بني اسرائيل، هوشع، يونس، ناحوم، حيقوق، صيفي، حجي، زكريا و ملاكي هستند. پس از ملاكي، دوران تولد حضرت عيسي پيامبر و آغاز دوران جديدي براي بني اسرائي است. در عهد عتيق به نام هر يك از اين پيامبران كتابي (سِفر) آمده كه به بيان زندگي و سرگذشت آنان ميپردازد.[36]
بني اسرائيل در تاريخ اسلامي
اگر چه دربارة بني اسرائيل در منابع تاريخي اسلامي مطالب زيادي نقل شده و حكايت زندگي آنان از آغاز تا پايان مطرح گرديده است، اما با نگاهي اجمالي به دست ميآيد كه بسياري از اين مطالب برگرفتة از عهدين هستند. در اين منابع، بيشتر به پادشاهان حاكم در مناطق اسرائيلي، مناطق و زمان حكومت آنان و برخي از رويدادها و جنگهاي مهمي كه ميان اين قوم با اقوام ديگر رخ داده، اشاره شده است.[37] همچنين منابع تاريخي دوازده پسر يعقوب را، كه سركردگان قبايل دوازدهگانه بني اسرائيل بودند، روبيل، شمعون، لاوي، يهوذا، يشاجر، زفولون، يوسف، بنيامين، كاذ، آشرودان و نفتالي نام بردهاند.[38] از ويژگيهاي مهمي كه از نقلهاي تاريخي دربار بني اسرائيل بر ميآيد، سست ايماني آنان، بازگشت به بتپرستي در موارد متعدد، هراس از مبارزه با دشمنان، ايرادها و اعتراضات فراوان به پيامبران و رهبران ديني و عدم تحمّل مشكلات و سختيهاي زندگي است.
بني اسرائيل در قرآن كريم
يكي از اقوامي كه به صورت مفصّل مورد توجه قرآن كريم قرار گرفته و آيات زيادي به ذكر وقايع و حوادث و گاه ويژگيهاي آنان پرداخته است، قوم بنياسرائيل است. قرآن حتي به بيان بسياري از اموري كه بني اسرائيل بر سر آن اختلاف نظر دارند نيز پرداخته است: «ان هذا القرآن يقص علي بني اسرائيل اكثر الذي هم فيه يختلفون» (نمل:76) اين اختلافات در مسائلي مانند نبوت حضرت عيسي عليهالسلام، تورات، شريعت حضرت موسي عليهالسلام و معجزه بودند.[39] آن گونه كه از قرآن كريم بر ميآيد، اين گروه از دوازده فرزند يعقوب به وجود آمده و داراي دوازده نقيب بودند: «و لقد أخذ الله مثاق بني اسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا...» (مائده: 12) مفسّران دربارة اين نقباي دوازدهگانه اختلاف دارند. برخي آنان را رئيسان قوم دانسته،[40] گروهي ديگر آنان را ضامناني دانستهاند كه خداوند يا حضرت موسي عليهالسلام از آنان عهد گرفت[41] وبرخي «نقيب» را به معناي «گواه» گرفتهند كه خداوند يا حضرت موسي عليهالسلام در برابر آنان از بني اسرائيل عهد گرفت.[42] در برخي از آيات ديگر نيز به دوازده سبط بودن آنها اشاره شده است: مو قطعناهم اثنتي عشره اسباطا امما و اوحينا الي موسي اذاستسقاه قومه ان اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عينا قد علم كل اناس مشربهم» (اعراف: 160) در ذيل اين آيه، از امام رضا عليهالسلام نقل شده است كه اسباط دوازدهگانه فرزندان يعقوب پيامبر عليهالسلام هستند.[43] علامه طباطبائي نيز در بحثي دربارة «سبط» اين واژه را معادل «قبيله» در زبان عربي ميداند. بر اساس اين آيه، خداوند براي هر سبطي چشمهاي جاري ساخت.
اگر چه قوم بنياسرائيل پس از حضرت يعقوب عليهالسلام و نسلها و فرزندان او به وجود آمدند، ولي آنچه در قرآن كريم بيشتر به عنوان مخاطب اين نام قرار گرفته، پيرون و نسل پس از حضرت موسي عليهالسلام است: «الم تر الي الملإ من بني اسرائيل من بعد موسي اذ قالوا لنبي لهم ....» (بقره:246) البته اين آيه وجود قومي به همين نام پيش از حضرت موسي عليهالسلام را نيز تأييد ميكند؛ زيرا در غير اين صورتف قيد «من بعد موسي» بيهوده خواهد بود. اين ادعا با برخي از آياتي كه در آنها به ارسال چند رسول به سوي بني اسرائيل اشاره دارد، اثبات ميشود: «لقد أخذنا ميثاق بني اسرائيل و أرسلنا اليهم رسلا...» (مائده: 70) از شواهد ديگر بر اينكه مراد از بني اسرائيل فرزندان حضرت يعقوب است، كاربرد واژة «اسرائيل» در دو آيه براي حضرت يعقوب است: (كل الطعام كان حلا لبني اسرائيل الا ما حرم اسرائيل علي نفسه (آل عمران: 93) و «و من ذريه ابراهيم و اسرائيل» (مريم: 58) به همين دليل، جمهور مفسّران مراد از «اسرائيل در اين آيه را يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم دانستهاند.[44]
در قرآن كريم همه به برخي از رويدادهاي زندگي بني اسرائيل مانند اختلاف بني اسرائيل،[45] عبادت فرعون توسط آنان[46] و خلف وعدة فرعون در فرستادن بني اسرائيل با حضرت موسي عليهالسلام[47] پرداخته شده و برخي از اوصاف پسنديده يا ناپسند آنان ستايش يا نكوهش گرديده است. اين بيانات به اين صورت قابل گزارش هستند:
نعمتهاي خداوند بر بني اسرائيل
بني اسرائيل از اقوامي هستند كه قرآن در موارد گوناگون به برخي از نعمتهايي كه از آن برخوردار شدهاند اشاره نموده است. اين نعمتها عبارتند از:
1. اعطاي حكم، نبوّت و كتاب
«و لقد آتينا بني اسرائيل الكتاب والحكم والنبوه» (جاثيه: 16) مراد از «حكم»، آشنايي با مسائل ديني يا تميز حق از باطل است.[48] در برخي از نقلها، تعداد پيامراني كه خداوند براي هدايت بني اسرائيل فرستاد تا هزار نفر نيز ذكر شده است كه مهمترين آنان حضرت موسي عليهالسلام تورات را به عنوان كتاب آسماني براي آنان آورد.[49] اين نعمت در آيات ديگر نيز مورد اشاره قرار گرفته است: «و آتينا موسي الكتاب و جعلناه هدي لبني اسرائيل ألا تتخذوا من دوني وكيلا» (اسراء: 2) چون اين كتاب مشتمل بر شريعت حضرت موسي عليهالسلام بوده است، خداوند از آن به عنوان هادي براي بني اسرائيل ياد ميكند.[50]
2. بهرهمندي از روزي طيب
« ... ورزقناهم من الطيبات» (جاثيه: 16) اين روزي حلال همان «منّ» و «سلوي» است كه در برخي از آيات به آنها اشاره شده.[51]
3. سايه افكندن ابر
هنگامي كه حضرت موسي عليهالسلام بني اسرائيل را از دست فرعون نجات داد و آنان را از مصر بيرون آورد، مدتي بني اسرائيل در بيابانهاي سرگرداني (تيه) به سر ميبردند. در اين دوران، چون بني اسرائيل از شدت گرماي خورشيد و تشنگي به تنگ آمده بودند، زبان به اعتراض گشودند و از ادامة مسير امتناع كردند. خداوند به درخواست حضرت موسي عليهالسلام ابري فرساد كه در روزها آنان را از نور خورشيد محافظت ميكرد و بر آنان ساي ميافكند: «و انزلنا عليكم الغمام ...» (بقره: 57).
4. برتري بر عالميان
«يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم و اني فضلتكم علي العالمين» (بقره: 122) و «و فضلناهم علي العالمين» (جاثيه: 16) به دليل برتري امت حضرت محمد (ص) بر ديگر امتها، مفسران مراد از «المين» را تنها مردمان زمان بني اسرائيل يا برتري انان در برخي از موارد مانند كثرت پيامبران يا معجزات واقع شده در زمان انان و برخورداري از نعمتهاي فراواني كه در برخي آيات به آنها اشاره شده است، ميدانند.[52]
5. نجات از دشمنان
«يا بني اسرائيل قد أنجيناكم من عدوكم» (طه: 80)
اين مسئله در نجات بني اسرائيل از دست فرعون بود كه خداوند با عبور دادن از دريا و غرق كردن فرعون، آنان را از ستمهاي فرعون رها نمود.[53] به رهايي بني اسرائيل از دريا، در آيات ديگري نيز اشاره شده است: «و جاوزنا بني اسرائيل البحر» (اعراف: 138) اين اسارت به قدري براي بني اسرائيل دشوار بود كه در برخي از آيات از آن به «عذا» تعبير شده است: «و لقد نجينا بني اسرائيل من العذاب المهين» (دخان: 30)؛ زيرا بر اساس برخي از آيات، فرعون مردان و جوانان بني اسرائيل را ميكشت، زنان و كودكان آنان را به اسارت ميبرد: «و اذ نجيناكم من آل فرعون يسومونكم سوء العذاب يذبحون أبنائكم و يستحيون نسائكم و في ذلكم بلاء من ربكم عظيم» (بقره:49)[54] از دشمنان ديگري كه خداوند با فرستاد حضرت داود نبي عليهالسلام، بني اسرائيل را از دست او رهانيد و به ستمهاي او پايان داد، جالوت بود: «و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك والحكمه و علمه مما يشاء و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض» (بقره: 251)
6. اسكان در زمين
يكي از مشكلات بني اسرائيل اين بود كه فرعون با ظلم و ستمهايي كه مرتكب ميشد، تلاش ميكرد آنان را از منطقة حاصلخيز و آباد «مصر» بيرون كند. خداوند با نابود كردن فرعون، آنان را در «سرزمين موعودن سكونت داد و ان را به عنوان نعمتي كه بني اسرائيل را از آن برخوردار كرده است، نام ميبرد: «و قلنا من بعده لبني اسرائيل اسكنوا الأرض فإذا جاء وعدالآخره جئنا بكم لفيفاًن (اسراء: 104) بسياري از مفسران اين سرزمين را «شام»[55] يا مصر دانستهاند.[56] اما برخي از مفسّران با استشهاد به آية «يا قوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب الله لكم» (مائده: 21) اين سرزمين را «ارض مقدس موعود» تفسير كردهاند.[57]
همچنين در آيه ديگري خداوند از به ميراث نهادن سرزمين مصر يا شام خبر ميدهد: «و أورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها التي باركنا فيها و تمت كلمت ربك الحسني علي بني اسرائيل» (اعراف: 137) مفسران با بهرهگيري از وصف «باركنا فيها» معتقدند: اين سرزمين همان سرزمين مقدّس موعود (فلسطين) است.[58] در تعبير ديگري، از مكاني كه بني اسرائيل در آن ساكن شدند با عنوان «مبوّء صدق» ياد شده و خداوند آن را به عنوان نعمتي براي آنان برشمرده است: «و لقد بوّأنا بني اسرائيل مبوّئ صدق» (يونس: 93) علامه طباطبائي اين مكان را جايگاهي ميداند كه همة امكانات و لوازم زندگي به راستي در آن فراهم است.[59] برخي از مفسّران ديگر نيز با اشاره به مناسب بودن اين مكان، آن را مصر، شام يا بيتالمقدس دانستهاند.[60]
7. نشان دادن معجزات الهي
خداوند براي آنكه ايمان بني اسرائيل تقويت شود و در اعتقاد خود استوار باشند، بارها معجزات خود را براي آنان نمايان كرد. يكي از اين معجزات عبور بني اسرائيل از دريا وغرق فرعون بود: «و جاوزنا بني اسرائيل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده بغيا وعدوا حتي إذا أدركه الغرق قال آمنت أنه لا اله الا الذي آمنت به بنو اسرائيل و انا من المسلمين» (يونس: 90) بر اساس برخي از روايات، خداوند براي راسختر شدن ايمان بني اسرائيل، اجساد همة لشكريان فرعون را در در دريا غرق نمود و تنها جسد فرعون به روي آب آمد و در ساحل قرار گرفت تا حقارت او روشن شود و بني اسرائيل در مرگ او ترديدي به خود راه ندهند.[61] اما بر اساس برخي از آيات، با اينكه بني اسرائيل اين معجزه را ديدند، ولي وقتي نجات يافتند، باز به خوي بتپرستي و ماديگرايي خويش روي آوردند و از حضرت موسي عليهالسلام خواستند كه براي آنان بتي به عنوان معبود برگزيند: «و جاوزنا ببني اسرائيل البحر فأتوا علي قوم يعكفون علي دصنام لهم قالوا يا موسي اجعل لنا إلها كما لهم آلهه قال إنّكم قوم تجهلون» (اعراف: 138)
علامه طباطبائي در بحثي ذيل اين آيه ميفرمايد: بني اسرائيل با آنكه مدعي بودند هميشه بر دين جدّشان حضرت ابراهيم عليهالسلام بوده و خداي يگانه و غير جسماني را پرستش ميكنند، اما چون داراي خويي مادي و حسي بودند و اصالت حقيقي را در ماوراي حس نميدانند و چون سالها در خدمت قبطيان بتپرست بودند، به همين دليل، با ديدن نشانههايي از بتپرستي به سرعت به آن روي ميآوردند.[62]
اين فرمايش علامه با برخي از آياتي كه در آنها بني اسرائيل از حضرت موسي عليهالسلام خواستند كه خداوند را به صورت آشكار به آنها بنماياند، تأييد ميشود: «فقدْ سدلوا موسي أكبر من ذلك فقالوا أرنا الله جهره» (نساء: 153)[63].
در برخي از آيات تعداد آيات، نشانهها و معجزاتي را كه خداوند براي بني اسرائيل فرستاده نه آيه ذكر كرده است: «و لقد آتينا موسي تسع آيات بيبنات فاسدل بني اسرائيل» (اسراء: 101) مفسران درباره اين نه نشانه اختلاف كردهاند. علامه طباطبائي بر اين باور است كه مجموع معجزاتي كه بر بني اسرائيل نشان داده شده بيش از نه عدد است و شايد منظور آيه از ذكراين تعداد، معجزاتي باشد كه حضرت موسي عليهالسلام براي دعوت فرعون آورده است.[64] برخي از مفسّران به نقل از روايتي از معمّر از امام رضا عليهالسلام به نقل از امام كاظم عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام اين نشانهها را عصاي حضرت موسي عليهالسلام، طوفان، بلاي مخل، بلاي قورباغه، بلاي خون شدن رودها و درياها، رفع طور و من و سلوي و شكافته شدن دريا ذكر كرده است.[65] در برخي از تفاسير نيز اين موارد با اندكي تفاوت بيان شدهاند.[66]
8. نزول من و سلوي
يكي از نعمتهايي كه خداوند بني اسرائيل را از آن برخوردار كرد و در چند آيه از آن يادآوري نموده، نزول «من» و «سلوي» براي آنان است: «يا بني اسرائيل قد أنجيناكم من عدوكم و واعدناكم جاب الطور الأيمن و نزّلنا عليكم المن والسلوي» (طه: 80) مفسران گفتهاند: «من» ميوهاي است درختي كه شبها از آسمان بر روي درختان نمايان ميشد (ترنجبين) و «سلوي» مرغ بريان است كه هر روز بر سفرههاي بني اسرائيل قرار ميگرفت.[67]
دلايل مذمت بني اسرائيل در قرآن
در آيهاي خداوند از بني اسرائيل ميخواهد بر عهدي كه با خدا بستهاند پايدار باشند و از آن اعراض ننمايند. آيه اشاره دارد به اينكه آنان بر عهد خود نمايندند: «و اذ أخذنا ميثاق ني اسرائيل لا تعبدون الا الله و بالوالدين احسانا و ذي القربي و اليتامي والمساكين و قولوا للناس حسنا و أقيموا الصلاه و آتوا الزكاه ثم توليتم الا قليلا منكم و أنتم معرضون» (بقره: 83)
از امام حسن عسكري عليهالسلام نقل شده است كه اين آيه در شأن يهوديان اهل ذمّه نازل شده است كه مانند اسلافشان بسياري از دستورات الهي را ترك ميكردند.[68] برخي از مفسران نيز معتقدند: «اعراض» به معناي استمرار پيمانشكني است.[69]
گويا پيمانشكني از ويژگيهاي بارز بني اسرائيل بوده است و آنان به هيچ پيماني پايبند نبودهاند: «لقد أخذنا ميثاق بني اسرائيل و أرسلنا إليهم رسلا كلما جاءهم رسول بما لا تهوي أنفسهم فريقا كذبوا و فريقا يقتلون» «مائده: 70) مفسران محتواي اين عهد را ايمان به پيامبر اكرم (ص) يا اقرار به يگاني خداوند متعال و ترك گناهان دانستهاند.[70]
الف. گمراهي با وجود آيات فراوان
قرآن كريم در آيهاي از اينكه بني اسرائيل با وجود نشانههاي زيادي كه خداوند براي آنان فرستاد، باز هم در گمراهي بودند، آنان را مورد مذمّت قرار ميدهد: «سل بني اسرائيل كم آتيناهم من آيه بينه و من يبدل نعمه الله من بعد ما جاءته فان الله شديد العقاب» (بقره: 211) اين نشانهها شامل مار شدن عصاي موسي عليهالسلام، سايه انداختن ابرها بر سر بني اسرائيل در روزهاي آفتاب سوزان، شكافته شدن دريا و غرق شدن فرعون و انزال من و سلوي بر آنان بود. [71] اما آنان كفر ورزيدند و گناهاني مانند نقض عهد، قتل انبيا و ترك وصيتهاي حضرت موسي عليهالسلام را مرتكب شدند.[72] همچنين وقتي حضرت عيسي عليهالسلام به عنوان پيامبر به سوي آنان فرستاده شد، با آنكه معجزات زيادي مانند زنده كردن مردگان شفا دادن بيماران غير قابل علاج و بينا نمودن نابينا را نشان داد، بسياري از آنان از او پيروي نكردند: «و رسولا الي بني اسرائيل اني قد جئتكم بآيه من ربكم أني أخلق لكم من الطين كهيئه الطير فأنفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و أبري الأكمه و الأبرص و أحيي الموتي باذن الله و أنبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم ان في ذلك لايه لكم آن كنتم مؤمنين» (آل عمران: 49) اما با وجود اين نشانههاي زياد، حضرت عيسي عليهالسلام چيزي بيش از كفر از انان مشاهده نميكرد: (فلمّا أحس عيسي منهم الكفر قال من أنصاري الي الله» (آل عمران: 52).
ب. نافرماني پيامبران
هنگامي كه بني اسرائيل به دليل ظلمهاي عمالقه يا جالوت به تنگ آمدند و از او خواستند فرماندهي براي آنان برگزينند تا به رهبري او به جنگ با دشمنان بروند، اما هنگامي كه اين فرمانده تعيين شد، آنان نافرماني نمودند و به او پشت نمودند: «الم تر الي الملإ من بعد موسي اذ قالوا لنبي لهم ابعث لنا ملكا نقاتل في سبيل الله قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال الا تقاتلوا قالوا و ما لنا الا نقاتل في سبيل الله و قد أخرجنا من ديارنا و أبنآئنا فلما كتب عليهم القتال تولوا الا قليلا منهم والله عليم بالظالمين» (بقره: 246) بيشتر مفسران اين پيامبر را شموئيل نبي دانستهاند. سدي اورا شمعون و مجاهد يوشع بن نون ميداند.[73]
گويا اين بيوفايي بني اسرائيل براي آن پيامبر معهود بوده است كه فرار از جنگ و ترك مقاتله را به آنان گوشزد ميكند و از آنان اقرار مجدد ميگيرد: «هل عسيتم ان كتب عليكم القتال الا تقاتلوا» (بقره: 246)، ولي با اين وجود، باز هم آنان نافرماني ميكردند.
ج. انكار نبوت پيامبر اكرم (ص)
بااينكه از بسياري از آيات بر ميآيد كه بني اسرائيل پيش از بعثت پيامبر اكرم (ص) به آمدن چنين پيامبري علم داشتند، حتي برخي از آنان ويژگيها و اوصاف او را نيز ميدانستند: «الذين يتبعون الرسول النبي الأمي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التواره والانجيل...» (اعراف: 157) و با وجود آنكه علماي بني اسرائيل نيز بر آمدن چنين پيامبري علم داشتندف اما با بعثت آن حضرت به اوايمان نياوردند: «اولم يكن لهم آيه أن يعلمه علماء بني اسرائيل.» (شعراءك 197) با اينكه خداوند وجود نشانههاي پيامبر را در كتب آسماني پيشين و علماي بني اسرائيل دليلي بر صحت ادعاي نبوّت آن حضرت ميگيرد، اما بسياري از بني اسرائيل و علماي آنان نبوت آن حضرت را انكار كردند.[74]
د. عمل نكردن به كتاب آسماني
با آنكه بني اسرائيل مدعي بودند كتاب آسماني آنان تورات است و آنان به دستورات اين كتاب پايبند هستند، اما مواردي از تخلّفات آنان از اين كتاب آسماني ذكر شده است: هنگامي كه بني اسرائيل به پيامبر اكرم (ص) در مورد خوردن برخي از غذاها مانند گوشت و شير شتر اعتراض كردند و مدعي شدند حضرت ابراهيم عليهالسلام گوشت و شير نميخورد و در دين او چنين غذاهايي حرام بود، شما چگونه مدعي هستيد بر دين ابراهيم هستيد ولي از اين غذاها پرهيز نميكنيد، قرآن چنين حرمتي را تكذيب كرده، از آنان ميخواهد بر كتاب آسماني خويش پايبند باشند: «كل الطعام كان حلا لبني اسرائيل الا ما حرم اسرائيل علي نفسه من قبل ان تنزل التواره قل فأتو بالتواره فاتلوها ان كنتم صادقين» (آل عمران: 93) در اينجا مراد از «اسرائيل»، حضرت يعقوب عليهالسلام است كه به دلايلي، خوردن گوشت و شير شتر را بر خود حرام كرده بود.[75] به دليل آنكه ني اسرائيل بيهوده آنچه در تورات بيان نشده بود بدان نسبت دادند، خداوند نيز بر برخي از غذاهاي حلال را بر آنان تحريم نمود: «فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبات أحلت لهم و بصدّهم عن سبيل الله كثيرا» (نساء: 160) همچنين خداوند در آيهاي ديگر، بني اسرائيل را به دليل عمل به برخي از كتاب و ترك برخي ديگر از آن، مورد سرزنش قرار ميدهد: «أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض» (بقره: 85) با توجه به صدر آيه، ممكن است مراد از اين تفكيك، عمل كردن به دستور تورات دربارة فدية اسيران و ترك دستور آن دربارة اخراج آنان باشد: «إن يأتوكم أساري تفادوهم و هو محرم عليكم إخراجهم ...» (بقره: 85)
ه . اسراف
از ويژگيهايي كه قرآن كريم پس از بيان قتل عمد نفس مؤمنه براي بني اسرائيل بيان ميكند اين است كه آنان با وجود آيات و نشانهها و پيامبراني كه به سوي آنان فرستاده شده، اسرافكارند: «من أجل ذلك كتبْنا علي بني اسرائيل أنه من قتل نفسا بغير نفس أو فساد في الارض فكأنّما قتل الناس جميعاً و من أحياها فكأنما أحياالناس جميعاً و لقدْ جاءتْهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك في الارض لمسرفون» (مائده: 32) مفسران اين اسراف را خروج از اعتدال و تحريم حلالها و تحليل محرّمات و قتل نفس عمدي تفسير كردهاند.[76]
و. شرك
«لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيح يا بني اسرائيل اعبدوا الله ربي و ربكم انه من يشرك بالله فقد حرّم الله عليه الجنه» (مائده: 72) مفسّران اين گروه را «يعقوبيه» از قوم بنياسرائيل دانستهاند كه به اتحاد مسيح با خدا اعتقاد داشتند و ناسوت را به لاهوت باز ميگرداندند.[77]
ز. آسيبرساني به پيامبران و انكار آنان
از نعمتهايي كه خداوند براي عيسي عليهالسلام بر ميشمارد، محافظت از او در برابر آسيبهاي بني اسرائيل و اعطاي آيات روشن بر نبوّت اوعليرغم كفر آنان است: «إذ قال الله يا عيسي ابْن مريم اذكر نعمتي عليك و علي والدتك اذ أيدتك بروح القدس ... و اذ كففت بني اسرائيل عنك اذ جئهم بالبينات فقال الذين كفروا منهم ان هذا الا سحر مبين» (مائده: 110) برخي از مفسّران نقل كردهاند عدهاي از بني اسرائيل قصد قتل حضرت عيسي عليهالسلام را داشتند كه خداوند با فرستادن شبيهي براي او جانش را حفظ كرد، در حالي كه آنان گمان ميكردند او را كشتهاند.[78] علامه طباطبائي معتقد است؛ به هر حال، از اين آيه بر ميآيد كه بني اسرائيل قصد آزار عيسي عليهالسلام را داشتند و به او ايمان نياوردند.[79]
ح. تفرقه و اختلاف
با وجود آنكه خداوند بني اسرائيل را از دست دشمنان به ويژه فرعون نجات داد و آنان را در منطقهاي بسيار مرفه ساكن كرد و از انواع روزي ها برخوردار ساخت، اما آنان پس از مدت كوتاهي كه تورات بر ايشان نازل شد، دچار اختلاف و تفرقه شدند: «و لقد بوانا بني اسرائيل مبوء صدق و رزقناهم من الطيبات فما اختلفوا حتي جائهم العلم ان ربك يقضي بينهم يوم القيامه فيما كانوا فيه يختلفون» (يونس: 93) يعني: تا زماني كه علم به رسول و كتاب نداشتند بر كفر خويش اتفاق داشتند، ولي پس از علم به آنها گروهي ايمان آوردند و گروهي ديگر كفر ورزيدند.[80] يا مراد آن است كه پيش از بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه تنها آشنايي اندكي با ويژگيها و اوصاف آن حضرت داشتند، به او ايمن آوردند، ولي پس از بعثت، در آنان اختلاف ايجاد شد.[81] برخي نيز بر اين باورند كه آنان پيش از خواندن تورات و علم به وظايف خود، همه بر يك باور بودند، ولي پس از علم به احكام و شريعت موسوي، گروهي آن را پذيرفتند و گروهي ديگر رها نمودند.[82]
ط. فساد در زمين
خداوند در قرآن خبر داده است كه بني اسرائيل دوباره در زمين فساد ميكنند: «و قضيْنا الي بني اسرائيل في الكتاب لتفسدنّ في الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا» (اسراء: 4) مفسران يكي از اين فسادها را مخالفت با احكام تورات و قتل پيامبراني مانند اشعيا و ارمياي نبي و ديگري را قتل زكريا، يحيي و قصد قتل حضرت عيسي عليهالسلام دانستهاند.[83] برخي ديگر از مفسران با استناد به روايتي از امام صادق عليهالسلام، فساد نخست را شهادت امام علي عليهالسلام، فساد دوم را طعن و شهادت امام حسن عليهالسلام و علو كبير را شهادت امام حسين عليهالسلام تفسير كردهاند و آيه بعد «فاذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد فجاسوا خلال الدّيار و كان وعداً مفعولا» (اسراء: 5) را اشاره به ظهور حضرت قائم عليهالسلام دانستهاند.[84]
ي. امر به نيكي و ترك آن
خداوند يهوديان را به دليل اينكه مردم را به انجام كارهاي نيك و خيرات دعوت ميكنند ولي خود عمل ناپسند انجام ميدهند آن خيرات را رها ميكنند، مورد نكوهش قرار ميدهد: «أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و أنتم تتلون الكتاب أفلا تعقلون» (بقره:44) برخي از مفسران با بهرهگيري از «أنتم تتلون الكتاب» معتقدند: اين آيه دربارة بزرگان و علماي يهود است كه مردم را به اداي صدقات و مبرّات دعوت ميكردند و اموالي را كه از اين راه به دست ميآمد، براي خود مصرف ميكردند.[85] از ديگر صفات ناپندي كه خدا براي بني اسرائيل ذكر كرده، ترك نهي از منكر است: «كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون» (مائده: 79) در روايتي از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه آنان نه گناه ميكردند و نه در مجالس گناه ديگران شركت ميكردند، بلكه اين ملامت تنها به دليل بيتفاوتي و سكوت آنان در برابر گناه ديگران بود.[86] برخي از مفسّران منكري را كه اين گروه در برابر آن سكوت كردهاند، صيد ماهي در روز شنبه دانستهاند كه اصحاب سبت مرتكب آن شده بودند.[87]
ك. گوسالهپرستي
پس از آنكه خدا بني اسرائيل را از ظلم و ستم فرعون رها كرد و فرعون و لشكريان او را غرق ساخت و حضرت موسي عليهالسلام وارد وادي طور شد، از حضرت موسي عليهالسلام دعوت كرد كه براي عبادت به مدت سي روز به كوه طور برود. سپس بر اساس بدائي كه حاصل شد، حضرت موسي عليهالسلام ده شب ديگر در آن كوه به عبادت خود ادامه داد. هنگامي كه مدت سي روز گذشت و بني اسرائيل از حضرت موسي عليهالسلام خبري نيافتند، به گوسالهپرستي روي آوردند: «و اذ واعدنا موسي اربعين ليله ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظالمون» (بقره: 51) بر خلاف عهدين آن گونه كه از برخي آيات ديگر بر ميآيد، اين گوساله به وسيله ی سامري، كه بنابر برخي تفاسير، نام او موسي بن ظفر يا ميحا و شخصي زرگر بود،[88] ساخته شد: «فكذلك ألقي السامري فأخرج لهم عجلا جسدا له خوار»(طه: 87 و 88) اگر چه برخي از آيات به حيلههاي سامري اشارهاي نمودهاند: «قال فما خطبك يا سامري قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضه من اثر الرسول فنبذتها و كذلك سوّلت لي نفسي» (طه: 95 و 96)، ولي درباره ی كيفيت ساخت گوساله و عامل خروج صدا از آن، كه باعث گمراهي بني اسرائيل گرديد، ميان مفسّران اختلاف نظر وجود دارد.[89] آنچه از اين آيات بر ميآيد اين نكته است كه ايمان بني اسرائيل به اندازهاي سست و بيپايه بود كه بامشاهده ی اين گوساله، به سرعت از ايمان خود بازگشته، سفارشهاي حضرت موسي عليهالسلام و فريادهاي برادرش هارون عليهالسلام را ناديده گرفتند و آن گوساله را خداي خويش پنداشتند: «فقالوا هذا الهكم و اله موسي فنسي دفلا يرون ألا يرجع اليهم قولا و لا يملك لهم ضرّا و لا نفعا و لفد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنتم به و ان ربكم الرحمن فاتبعوني و أطيعوا أمري قالوا لن نبرح عليه عاكفين حتي يرجع الينا موسي» (طه: 88 ـ 91)
ل. در خواست رؤيت خدا
يكي از شرطهايي كه بني اسرائيل براي ايمان آوردن به حضرت موسي عليهالسلام مطرح كردند، ديدن خداوند به صورت آشكار و با چشم ظاهري بود: «و اذ قلتم يا موسي لن نؤمن لك حتي نري الله جهره فأخذتكم الصاعقه و أنتم تنظرون» (بقره: 55) دربارة اينكه اين گروه از بني اسرائيل، كه چنين درخواستي از حضرت موسي عليهالسلام كردند چه كساني از بني اسرائيل بودند، ميان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. بسياري از مفسّران گفتهاند: اينان همان هفتاد نفري بودند كه حضرت موسي عليهالسلام آنان را براي حضرت در ميقات از ميان بني اسرائيل برگزيد. وقتي اين هفتاد نفر گفت و گوي خدا با حضرت موسي عليهالسلام را از كوه طور شنيدند: «و لما جاء موسي لميقاتنا و كلمه ربه قال رب أرني أنظر اليك» (اعراف: 143)، از او خواستند كه اگر در گفتار خويش صادق است، او را به بني اسرائيل بنماياند. به همين دليل، حضرت موسي عليهالسلام نيز درخواست رؤيت خدا نمود: «قال رب درني أنظر اليك»[90] برخي ديگر اين گروه را همان كساني ميدانند كه به گوسالهپرستي روي آورند.[91] به هر حال، در پي اين درخواست ناشايست، خداوند صاعقهاي به صورت آتش، صداي ترسناك يا جنودي آسماني فرستاد و همگي آنان را نابود كرد، اما دوباره آنان را زنده ساخت. از آنجا كه درخواست رؤيت از سوي حضرت موسي عليهالسلام نبود و با استشهاد به آية «فقد سألوا موسي أكبر من ذلك فقالوا أرنا الله جهره فأخذتهم الصاعقه بظلمهم ثم اتخذوا العجل من بعد ما جائتهم البينات فعفونا عن ذلك و آتينا موسي سلطانا مبينا» (نساء: 153) بسياري از مفسّران بر اين نكته تصريح كردهاند كه حضرت موسي عليهالسلام از كساني نبود كه در اثر صاعقه نابود گشته و دوباره زنده شده باشد.[92] ابوالقاسم بلخي و برخي از متكلمان اين آيه را دليل انكار رؤيت خداوند دانستهاند.[93] همچنين اين آيه و آيه بعد، كه به زنده شدن مجدد بني اسرائيل پس از صاعقه اشاره دارد «ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون» (بقره: 56)، شاهد گويايي بر صحت اعتقاد شيعه دربارة «رجعت» است.[94]
م. بهانهگيري
يكي از مسائلي كه خداوند در قرآن كريم بني اسرائيل را بدان ملامت نموده، بهانهگيريهاي مكرر آنان است. يكي از اين بهانهگيريها دربارة غذايي است كه خداوند به آنها روزي كرده بود و آنان به راحتي از آن استفاده ميكردند: «و اذ قلتم يا موسي لن نصبر علي طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها ...» (بقره: 61) در اينجا مراد از «طعام واحد»، كه بني اسرائيل از خوردن آن خسته و ملول شده بودند، «من» و «سلوي» بود؛ همان مرغ بريان و ميوههايي كه خدا هر روز و شب بر سفرة آنان ميفرستاد. هنگامي تشنگي نيز حضرت موسي عليهالسلام عصاي خود را بر سنگي ميزد و دوازده چشمه از آن ميجوشيد و هر يك از قبايل بني اسرائيل از چشمهاي مينوشيدند.[95] در برابر اين ناشكري خداوند اين نعمتها را از آنان گرفته و آنان را به سوي وادي مصر روانه كرد: «قال اتستبدلون الذي هو أدني بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سألتم و ضربت عليهم الذله و المسكنه ... » (بقره: 61) مفسران «ذلت را اجبار بر پرداخت جزيه و «مسكنت» را فقر تفسير كردهاند.[96]
ن. پولدوستي و فخر فروشي
هنگامي كه جالوت بر بني اسرائيل مسلط شد، انان براي رهايي از ستمهاي او از پيامبر زمن خويش شخصي نيرومند و جنگجو را تقاا كردند كه به فرماندهي او به مبارزه با جالوت بروند. آن پيامبر طالوت را، كه فردي نيرومند و فرماندهي شايسته بود، به آنان معرفي كرد. اما بني اسرائيل با محور قرار دادن ثروت و مال دنيوي، فقر او را به رخ كشيده، از پذيرش فرماندهي طالوت امتناع كردند: «قالوا أني يكون له الملك علينا و نحن أحق بالملك منه و لم يؤت سعه من المال ...» (بقره: 247) چون پادشاهان از فرزندان حضرت يوسف عليهالسلام و پيامبران از نسل لاوي به وجود آمدند و طالوت از نسل بنيامين بود، به همين دليل، چون هيچيك از دو امتيازي كه بني اسرائيل به آنها فخر ميفروختند نصيب او نشد، بني اسرائيل او را شايستة فرماندهي نميدانستند.[97]
س. خون ريزي
يكي از پيمانهايي كه خدا از بني اسرائيل گرفت ترك خون ريزي و كشتار همكيشان و يهوديان ديگر بود: «و إذ أخذنا ميثاقكم لا تسفكون دماءكم و لا تخرجون انفسكم من دياركم تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان.»(بقره: 84 و 85) اما بني اسرائيل بر اين پيمان خويش نيز پايبند نبودند، نزاعها و جنگهاي قومي زيادي به راه انداختند و باعث خونريزيهاي زيادي شدند: «ثم أنتم هؤلاء تقتلون أنفسكم و تخرجون فريقا منكم من درياهم تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان و إن يأتوكم أساري تفادوهم و هو حرم عليكم إخراجهم ...» (بقره: 85) بر اساس برخي از روايات، اين آيه دربارة قبيلههاي «بني قريظه» و «بني نظير» است كه مكرر به جنگ و خونريزي با يكديگر پرداختند.[98] قمي در بيان شأن نزول اين آيه، در بحثي مفصل و با استناد به برخي از روايات شيعي و اهل سنت آن را دربارة تبعيد ابوذر به «ربذه» به وسيلة خليفة سوم ميداند.[99]
عذابهاي بني اسرائيل
خداوند به دليل گناهاني كه بني اسرائيل مرتكب شدند، عذابهايي بر آنان مقرر كرد كه برخي از آنها در قرآن اشاره شده است:
1. لعن الهي و كوردلي
خداوند با نعمتهايي كه به بني اسرائيل عطا كرد، پيامبراني را به سوي آنان فرستاد و از آنان خواست دستوراتي را كه از آنان خواسته است بجاي آورند: «و لقد أخذالله ميثاق بني اسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا و قال الله اني معكم لئن أقمتم الصلاه و آتيتم الزكاه و آمنتم برسلي و عزرتموهم و أقرضتم الله قرضا حسنا لأكفرن عنكم سيئاتكم و لأدخلنكم جنات تجري من تحتها الأنهار ...» (مائده: 12) اما در آية ديگر، از نقض پيمانها و عملي نشدن دستورات الهي به وسيلة آنان خبر داده، آنان را گرفتار لعن الهي ميداند: «فبما نقضهم ميثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه ونسوا حظا مما ذكّروا به ولا تزال تطّلع علي خائنه منهم الا قليا منهم ...» (مائده: 13) اين لعن الهي دوري از رحمت، مسخ يا پرداخت جزيه بود.[100] سنگدلي آنان نيز به اندازهاي بود كه تورات را تحريف كردند و جز اندكي از آنان به پيامبر اكرم (ص) ايمان نياوردند. علاوه بر لعن الهي، كه بني اسرائيل را شامل شد، در برخي از آيات ديگر، بني اسرائيل مورد لعن برخي از پيامبران نيز قرار گرفتهاند: «لعن الذين كفروا من بني اسرائيل علي لسان داوود و عيسي بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون» (مائده:78).
طبرسي با استناد به روايتي از امام باقر عليهالسلام، لعن شدن گان در زبان حضرت داود عليهالسلام را كساني ميداند كه حرمت روز سبت را نگه نداشته و با لعن او، به صورت ميمون مسخ شدند و حضرت عيسي عليهالسلام نيز كساني را كه از او تقاضاي مائده آسماني كردند اما وقتي چنين سفرهاي نازل شد بدان كفر ورزيدند، لعن كرد و آنان به صورت خوك مسخ شدند.[101] برخي احتمال دادهاند كه لعنشدگان در زبان حضرت داود عليهالسلام كساني باشند كه خداوند در زبور آنان را لعن كرد و ملعونان حضرت عيسي عليهالسلام لعن شدگان در انجيل هستند.[102] برخي از مفسران نيز بر اين باورند كه كساني از اين امت را، كه در آينده به پيامبر اسلام ايمان نميآورند، لعن كردهاند.[103]
2. رسوايي در دنيا و آخرت
به دليل گناهاني مانند قتل نفس، عداوت با مؤمنان و كفر به كتابهاي آسماني، خداوند بني اسرائيل را به رسوايي در دنيا و آخرت تهديد كرده و عذاب دردناك الهي را به آنان خبر داده است: «ثم أنتم هؤلاء تقتلون أنفسكم و تخرجون فريقا منك من ديارهم ... فما جازء من يفعل ذلك منكم الا خزي في الحياه الدنيا و يوم القيامه يردون الي اشد العذاب و مالله بغافل عما تعملون.»(بقره:85»
دستورات خدا به بني اسرائيل
از بررسي مجموعه آيات قرآن كريم، بر ميآيد كه خداوند متعال در برابر نعمتهايي كه به بني اسرائيل ارزاني داشته است، دستوراتي به آنان داده و از آنان ميخواهد برخي از كارها را به جاي آورده، برخي ديگر را ترك نمايند. اين دستورات عبارتند از:
الف. وفاي به عهد
به دليل پيمانشكنيهاي مكرري كه از بني اسرائيل، سرزد، خداوند در چند مورد از آنان خواسته است بر عهد پيمان خويش استوار بوده، از هر گونه پيمانشكني پرهيز نمايند: «يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي أنعمت عليكم و أوفو بعهدي ...» (بقره:40) برخي از مفسران اين آيه را خطاب به يهوديان زمان پيامبر ميدانند و عدهاي ديگر آن را شامل مسيحيان نيز دانستهاند. برخي نيز آن را دربارة احبار و عالمان يهودي ميدانند.[104]
مفسران دربارة محتواي اين عهد، كه خداوند بني اسرائيل را بر پايبندي به آن سفارش كرده است، اختلاف دارند. برخي از مفسّران به نقل از امام حسن عسكري عليهالسلام آن را نبوت پيامبر اكرم (ص) دانستهاند كه خداوند در تورات به آن خبر داده بود.[105] عدهاي نيز آن را عمل به دستورات الهي و مانند اقامة نماز و زكات يا همة دستورات توارت تفسير كردهاند.[106]
عياشي به نقل از سماعهبن مهران از امام صادق عليهالسلام، محتواي اين عهد را ولايت امام علي عليهالسلام دانسته است.[107] از ابن عباس نقل شده است كه بني اسرائيل يهود را به تلاوت تورات تشويق ميكردند، ولي خود به مضمون آن، كه دربارة بعثت پيامبر اكرم (ص) خبر داده بود، عمل نميكردند.[108]
برخي مخاطبان اين آيه را خطيبان و قضات دانستهاند كه مردم را به نيكي دعوت كرده، خود را فراموش ميكنند.[109] طبرسي معتقد است: اين دربارة يهود است كه نزديكان مسلمان خود را به پيروي از محمد (ص) فرا ميخواندند، ولي خود منكر او بودند.[110]
ب. ترس از خدا
گويا بني اسرائيل با نافرمانيها و پيمانشكنيهاي مكرر خود، هيچ هراسي از عذاهاي ابدي الهي نداشتند و بر شيوه پيشين خويش مداومت ميكردند. به همين دليل، خدا در قرآن پس از دعوت آنان بر وفاداري، از آنان ميخواهد از عذاب او هراسان باشند: «يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي أنعمت ... و إياي فارهون»(بقره: 40) شايد اين آيه از بني اسرائيل ميخواهد به دليل ترس از ظالمان، عهد خويش با خدا را در مخالفت با پيامبر اكرم (ص)[111] يا ارتكاب گناهان[112] نقض نكنند و تنها از او بترسند؛ همچنان كه اين نكته از «اياي»، كه مفيد حصر است استفاده ميشود. همچنين در آية ديگري، بني اسرائيل را از عذاب روز جزا پرهيز داده است: «واتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعه ...»(بقره:48)
ج. ايمان به وحي
يكي از دستورات خداوند به بني اسرائيل ايمان به آنچه او نازل كرده و نهي از كفر و انكار آن است: «و آمنوا بما أنزلت مصدقا لما معكم و لا تكونو أول كافر به و لاتشتروا بآياتي ثمنا قليلا واياي فاتقون»(بقره:41) مفسران «بما انزلت» را نبوت پيامبر اكرم (ص) كه در تورات به آن خبر داده شده[113] يا قرآن[114] دانستهاند. از امام باقر عليهالسلام نقل شده است: عدهاي از علماي بني اسرائيل مانند حيّ بن اخطب و كعب بن اشرف با آنكه در تورات از نبوّت پيامبر اكرم (ص) آگاهي يافته بودند به دليل آنكه از هداياي مردمي يا كمكهاي حكومتي بهرهمند شوند، آن را انكار كردند.[115] بنابراين، «ثمن قليل» ثمن دنيايي است كه احبار براي دستيابي به آن، آخرت خويش را فروختند. اما با استناد به آياتي مانند: «و قتلهم الانبياء بغير حق» (نساء: 155)، كه از آن جواز قتل پيامبران با حق اثبات نميشود، روشن ميگردد كه از تعبير «لا تكونوا اول كافر به» بر نميآيد كه كافر بعدي بودن اشكالي ندارد، بلكه مفسران بر اين باورند كه با توجه به پيشي گرفتن قريش بر يهود در كفر به پيامبر و كتمان نبوّت او، مراد از آيه ميتواند اول بودن در ميان اهل كتاب،[116] امام و پيشواي كفار بودن،[117] اولين كافر اهل معرفت و آگاهي[118] يا سابق نبودن بر ديگران براي پيروي آنان[119] باشد. برخي از مفسران نيز اين آيه را دربارة كتمان حقانيت حضرت علي عليهالسلام به دليل منافع دنيوي قلمداد كردهاند.[120]
د. عدم خلط حق و باطل و كتمان حق
«و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و أنتم تعلمون» (بقره:42) از امام حسن عسكري عليهالسلام نقل شده است: اين آيه دربارة يهودياني است كه با پذيرش اصل نبوت پيامبر اكرم (ص) و جانشين حضرت علي عليهالسلام، بر اين باور بودند كه اين مسئله پانصد سال ديگر اتفاق خواهد افتاد. بنابراين، حق و باطل را با هم آميخته بودند.[121] برخي از مفسّران به نقل از ابن عباس گفتهاند: آنان نبوّت حضرت محمد (ص) را دربارة ديگران ميپذيرفتند، ولي در مورد خودشان چنين باوري نداشتند.[122] ممكن است اين آيه خطاب به رؤسا و عالمان بني اسرائيل بوده و مراد از آن خلط حق و باطل در تورات باشد؛ يعني آنان برخي از اخبار و احكام تورات را، كه به سودشان بود، ميپذيرفتند، ولي آن بخش را كه به بيان صفات پيامبر اكرم (ص) مربوط ميشد، كتمان ميكردند. اين تفسير با ادامه آية «و تكتموا الحق و أنتم تعلمون» سازگاري بيشتري دارد.[123] البته برخي از مفسّران «و أنتم تعلمون» را به معناي آگاهي بني اسرائيل از معاد و جزا يا عذابهايي مانند مسخ، كه خداوند پيشينيان آنان را به آن مبتلا كرد، تفسير نمودهاند.[124]
ه . اقامه نماز و اداي زكات
يكي از دستورات خدا به بني اسرائيل، كه در چند آيه مورد توجه قرار گرفته و تكرار شده،[125] دستور به برپايي نماز و اداي زكات است: «و أقيموالصلاه و آتوالزكاه واركعوا مع الراكعين» (بقره: 43) بسياري از مفسران مخاطبان اين آيه را بني اسرائيل دانستهاند كه خداوند التزام به احكام شرعي را به آنان دستور داده است. دليل ذكر نماز و زكات اين است كه از ميان عبادات بدني، نماز و در ميان عبادات مالي، زكات برترين است.[126] برخي از مفسّران نيز آيه را اشاره به اعمال روز فطر ميدانند كه شامل نماز و زكات فطره است.[127] برخي از راويان روايتهايي از امام صادق و امام رضا عليهماالسلام نقل كردهاند كه در استدلال به وجوب نماز و زكات فطره به اين آيه تمسك جستهاند.[128] ملاصدرا از اين آيه استفاده ميكند كه اهل كتاب نيز همانند مسلمانان مأمور به فروعات هستند، اگر چه شرط قبولي اين اعمال اين و باور به معتقدات مسلمانان است.[129] برخي از مفسّران در تأييد اينكه اين آيه اشاره به بني اسرائيل است به «... واركعوا مع الراكعين» استشهاد كرده و معتقدند: چون نماز يهوديان ركوع ندارد، بخش نخست آيه دستور به آنان و بخش دوم مختص مسلمانان است.[130] اما با توجه به اينكه با نزول قرآن، بنياسرائيل مأمور به همة دستورات قران هستند، اين تفسير دور از واقع به نظر ميرسد. به همين دليل، بسياري از مفسّران توجيههايي مطرح كردهاند كه اين قسمت از آيه به نماز جماعت، تواضع در برابر عظمت الهي يا همانگونه كه از ابن عباس نيز نقل شده است، به پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي عليهالسلام ـ كه نخستين ركوع كنندگان بودند ـ اشاره دارد.[131]
و. عبادت خدا، احسان به والدين و دستگيري از يتيمان و بينوايان
«و إذ خذنا ميثاق بني اسرائيل لا تعبدون إلا الله و بالوالدين إحساناً و ذي القربي و اليتامي والمساكين ...» (بقره: 83)
علي بن ابراهيم از امام صادق عليهالسلام نقل كرده است كه اين آيه دربارة اهل ذمّه نازل شده است، ولي پس از آنكه آنان پيمانشكني كرده و با پيامبر بدرفتاري نمودند، خداوند اين حكم را فسخ كرد.[132] همچنين محمّد بن يعقوب در روايت ديگري از امام صادق عليهالسلام نقل كرده است كه مراد از «والدين» در اين آيه، پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي عليهالسلام است.[133]
ز. گفتار نيكو
خداوند از بني اسرائيل ميخواهد در گفتار از ناسزاگويي و پرخاشگري دوري جسته، نيكو سخن بگويند: «و قولوا للناس حسناً» (بقره:83) احمد بن محمد درروايتي به نقل از امام صادق عليهالسلام «الناس» در اين آيه را پيامبر اكر و اهل بيتش عليهمالسلام تفسير كرده است.[134]
ح. پرهيز از زيادهروي
يكي از نعمتهايي كه خداوند براي بنياسرائيل مقرر كردد برخورداري از روزي فراوان و غذاهاي پاكيزهاي بود كه به آنها بخشيد. از اين رو، از آنان ميخواهد در آنچه به آنان روزي كرده است زيادهروي و طغيان نكنند و حد اعتدال را رعايت نمايند: «كلو من طيبات ما رزقناكم و لا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبي ...» (طه: 81) برخي از مفسران با استشهاد به آياتي مانند: «و إذ قلتم يا موسي لن نصبر علي طعام واحد فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الأرض ...» (بقره: 61) طغيان را كفران نعمت و شاكر نبودن آنان در برابر اين روزيها دانستهاند.[135] ممكن است اين طغيان خوردن اين روزيها به صورت حرام باشد.[136]
پي نوشت ها:
[1] ابو منصور جواليقي، المعرب، تحقيق احمد محمد شاكر، بيروت، مطبعه دارالكتب، 1389 ق، ص 61 و 62/ محمد بن عزيز سجستاني، غريب القرآن، تحقيق احمد عبدالقادر اصلاحيه، دمشق، دار طلاس للداراست والترجمه والنشر، 1993 م، ص 126.
[2] براي توضيح بيشتر، ر.ك: آرتور جعفري، واژههاي دخيل در قرآن، تهران، توس، ص 119 و 120. [3] ابيبكر محمد بن عزيز سجستاني، پيشين، ص 126/ محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، روائع التراث العربي، ج 1، ص 359. [4] عهد عتيق، خروج 32: 31 ـ 22. [5] همان و نيز ر.ك: بطرس عبدالملك، جون الكساندر طمسن و ابراهيم مطر، قاموس الكتاب المقدس، چ دهم، قاهره، دارالثقافه، ص 69 ـ 72. [6] ر.ك: اعدا، 7: 23/ مزامير، 14: 7. [7] سليمان بن احمد طبراني، المعجم الكبير، بيروت، داراحياءالتراث العربي، 1412 ق، ج 1، ص 278. [8] نك: قرنتيان، 10: 18.[9] نك: روم، 9: 6. [10] نك: اول سموئيل، 11: 8. [11] پيدايش، 29: 35 ـ 31 و 30: 23 ـ 1. [12] پيدايش، 43 تا 46. [13] خروج، 1: 1 ـ 22. [14] خروج، 3: 1 ـ 18. [15] مستر هاكس، قاموس كتاب مقدس، [16] خروج، 14: 1 ـ 31. [17] همان، 17: 1 ـ7.[18] همان، 19: 1 ـ 7. [19] همان، 20: 1 ـ 21. [20] همان، 32ك 1 ـ 35 و نيز ر.ك: تثنيه، 9ك 6 ـ 29. [21] همان، 35: 1 ـ 3. [22] اعداد، 10: 11 ـ 14. [23] اعداد، 25: 1 ـ 4. [24] اعداد، 27: 12ـ23 و نيز ر.ك: تثنيه، 31: 1 ـ 8. [25] ثنيه، 31: 7 ـ 8. [26] يوشع، 13 تا 21. [27] اول سموئيل، 1: 16 ـ 8. [28] ر.ك: اول سموئيل، 16: 1 ـ 8 / دوم سموئيل، 8: 1 ـ 13 / اول پادشاهان، 1: 11 ـ 15 / اول پادشاهان: 4: 1 ـ 2. [29] اول پادشاهانف 18: 1 ـ 7. [30] دوم پادشاهان، 19: 1 ـ 5 و نيز همان، 22: 1ـ2. [31] ايوب، 1 ـ 16. [32] ارميا، 1: 1 ـ 4. [33] همان، 2: 1 ـ 4. [34] همان، 52: 1 ـ 31. [35] حزقيال: 2: 1 ـ 10. [36] ر.كك عهد عتيق، چهار كتاب پاياني. [37] براي توضيح بيشتر، ر.ك: طبري، پيشين، ج 1، ص 360 / علي بن الحسين مسعودي، مروج الذهب، مصر، السعاده، 184 ق، ج 1، ص 50 ـ 80 / احمد بن ابي اسحاق يعقوبي، تاريخ يعقوبي، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، 1364، ج 1، ص 31 ـ 100. [38] يعقوبي، پيشين، ج 1، ص 31. [39] شيخ طوسي، التبيان، نجف، مكتبهالامين، 1376 ق، ج 8، ص 116. [40] همان، ج 3، ص 465 / سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، چ دوم، قم، جامعة مدرسين، 1363، ج 1، ص 258 [41] محمد بن محمدرضا قمي مشهد، فسير كنزالدقائق و بحرالغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1366، ج 4، ص 60. [42] شيخ طوسي، پشين، ج 3، ص 465. [43] همان، ج 5، ص 8/ عبدالعلي بن جمعه عروسي حويزي، نورالثقلين، چ 2، قم، مجاهدي، 1383 ق، ص 87. [44] شيخ طوسي، پيشين، ج 2، ص 531/ فضل بن حسن طبرسي، مجمعالبيان، بيروت، دار احياءالتراث العربي، 1379 ق، ج 1، ص 475 / محمدبن محمد رضا قمي مشهدي، پيشين، ج 3، ص 161. [45] يونس: 93.[46] حج: 26. [47] اعراف: 134. [48] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 5، ص 75. [49] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 18، ص 178. [50] همان، ج 13، ص 36 / همچنين نك: سجده: 23. [51] همان، ج 18، ص 178. [52] شيخ طوسي، پيشين، ج 9، ص 254/ فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 5، ص 75/ ملاصدرا، تفسير القرآن الكريم، قم، بيدار، 1361، ج 3، ص 311 / سيد محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 18، ص 178. [53] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 14، ص 201. [54] همچنين نك: ابراهيم 6. [55] شيخ طوسي، پيشين، ج 6، ص 529. [56] علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، قم، موسسه دارالكتاب، 1404 ق، ج 2، ص 29 / محمد بن عبدالله زركشي، البرهان، قم، اسماعيليان، 1374 ق، ج 3، ص 452. [57] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 13، ص 234. [58] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 8، ص 228. [59] همان، ج 10، ص 123. [60] همان، ج 3، ص 197 / شيخ طوسي، پيشين، ج 5، ص 429 / محمد بن محمد رضا قمي مشهدي، پيشين، ج 6، ص 95. [61] علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 316 / حسين بن علي جزاعي، روضالجنان و روحالجنان في تفسير القرآن، قم، كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي، 1404 ق، ج 10، ص 194.[62] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 8، ص 266.[63] ر.ك: بقره: 55. [64] سيد محمد حسين طباطبايي، پيشين، ج 13، ص 233. [65] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 3، ص 452. [66] ر.ك: شيخ طوسي، پيشين، ج 6، ص 527 / محمد بن مسعود بن عياشي، تفسير عياشي، تهران، الكمتبه العلميه الاسلاميه، 1363 ق، ج 2، ص 318 / علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 2، ص 29. [67] تفسير منسوب به امام حسن عسگري عليهالسلام، قم، مدرسه المهدي، 1409 ق، ج 1، ص 257 / علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 47 / شيخ طوسي، پيشين، ج 7، ص 192 / همچنين ر.ك: بقره: 57، اعراف: 160.[68] علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 266. [69] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 266. [70] همان، ج 2، ص 266 / همچنين ر.ك: بقره: 83. [71] همان، ج 1ف ص 304 / الخطيب الشربيني، السراج المنير، ج 1، ص 275 / شيخ طوسي، پيشين، ج 2، ص 190. [72] شيخ طوسي، پيشين. [73] همان، ج 2، ص 288 / سيد محمد حسين طباطباي، پيشين، ج 2، ص 433 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 350. [74] ر.ك: بقرهك 249 / آل عمران: 52 / مائده: 110. [75] علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 107 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 654 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 475. [76] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 2، ص 283 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 187 / شيخ طوسي، پيشين، ج 3، ص 503. [77] شيخ طوسي، پيشين، ج 3، ص 601 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 227. [78] شيخ طوسي، پيشين، ج 4، ص 56 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 262. [79] سيد محمد حسن طباطبائي، پيشين، ج 6، ص 235. [80] شيخ طوسي، پيشين، ج 5، ص 429. [81] شيخ طوسي، پيشين، ج 5، ص 429 / الخطيب الشربيني، پيشين، ج 4، ص 198 / حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 6ف ص 95. [82] حسين بن علي جزاعي، پيشين. [83] همان، ج 7، ص 357. [84] محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 2، ص 281 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 3، ص 407.[85] تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 233. [86] حمدبن مسعود بن عياشي، پيشين ج 1، ص 235 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 2، ص 343 / سيد محمد حسينطباطبائي، پيشين، ج 6، ص 299. [87] شيخ طوسي، پيشين، ج 3، ص 610. [88] تفسير امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 248. [89] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 44 / تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 248 / ملاصدرا، پيشين، ج 3، ص 373. [90] علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 47 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 219 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 114 / شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 251. [91] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 219 / ملاصدرا، پيشين، ج 3، ص 406. [92] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 251 / حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 422. [93] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 114 / ملاصدرا، پيشين، ج 3، ص 407. [94] علي بن ابراهيم قمي، پيشين / حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 422 ـ 423. [95] محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 1، ص 45 / تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 632 / شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 274. [96] محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 1، ص 45 / تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 263 / شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 124. [97] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 506 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 351 / شيخ طوسي، پيشين، ج 2، ص 291. [98] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 335 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 153. [99] علي بن ابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 51 / محمدبن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 269. [100] شيخ طوسي، پيشين، ج 3، ص 470 / حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 4، ص 61. [101] محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 1، ص 335/ فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 231/ محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 2، ص 343. [102] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 335/ محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 2، ص 343 / سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 6، ص 86. [103] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 231. [104] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 182/ فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 93/ حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 237. [105] تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 228 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 93/ محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 99. [106] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 93 / شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 182. [107] محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 1، ص 47 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 199.[108] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 197/ فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 108/ صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 258. [109] علي بنابراهيم قمي، پيشين، ج 1، ص 46. [110] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 98. [111] تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 227/ محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 199.[112] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 93/ شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 182. [113] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 94 / شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 185 / عبدالعلي بن جمعه عروسي حويزي، پيشين، ج 1 ص 73. [114] صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 217 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 201/ حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 396. [115] فضل بن حسن طبرسي، پيشين،ج 1، ص 94 / صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 217 / عبدالعلي بن جمعه عروسي الحويزي، پيشين، ج 3، ص 214. [116] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 94 / صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 214. [117] صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 214. [118] همان، ص 216. [119] حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 396 [120] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 201 / عبدالعلي بن جمعه عروسي الحويزي، پيشين، ج 1، ص 73. [121] تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 230/ محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 202. [122] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 190 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 96. [123] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 94. [124] صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 237. [125] بقره: 83. [126] شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 194 / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 97 / ملاصدرا، پيشين، ج 3، ص 243. [127] تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليهالسلام، ج 1، ص 232 / محمد بن مسعود بن عياشي، پيشين، ج 1، ص 42 / محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 204. [128] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 204. [129] صدرالمتألهين، پيشين، ج 3، ص 234. [130] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 1، ص 97. [131] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 204/ حسين بن علي جزاعي، پيشين، ج 1، ص 400. [132] محمد بن عبدالله زركشي، پيشين، ج 1، ص 261.[133] همان / فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 62. [134] فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ج 2، ص 66.[135] سيد محمد حسين طباطبائي، پيشين، ج 14، ص 202. [136] شيخ طوسي، پيشين، ج 7، ص 195.
منبع:var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/1017.htm
چند داستان از بنی اسراییل در قرآن
داستان گاو بنیاسراییل در قرآن كريم
مولف: استاد محمد علي قطب
« و (به یاد آورید) آن هنگامی را که موسی به قوم خود (که در میانشان قتلی رخ داده بود و قاتل ناشناخته بود) گفت: خدا به شما دستور میدهد که گاوی را سر ببرید (تا کلید شناخت قاتل شود، ولی ایشان این کار را عجیب پنداشتند و) گفتند: آیا ما را مسخره میکنی؟ گفت: پناه به خدا میبرم از این که جزو نادانان باشم (و مردم را ریشخند نمایم و به مسخره گیرم).*گفتند: از خدای خود بخواه که برایمان روشن کند چه گاوی (مورد نظر) است؟ گفت: (پروردگار جهانیان به من خبر داده و) میگوید: آن گاوی است نه پیر و نه جوان، بلکه میانهسالی است میان این دو. پس آنچه به شما فرمان داده شده است، انجام دهید.* گفتند: از خدای خود بخواه که برایمان بیان دارد: رنگ آن چگونه است؟ گفت: (پروردگار جهانیان به من خبر داد و) میگوید: آن گاو، گاو زرد پررنگی است که نگاه کنندگان (بدو) را شادمانی میبخشد.* گفتند: خدایت را برایمان فراخوان تا بر ما روشن کند چگونه گاوی است. به راستی این گاو بر ما مشتبه است (و ناشناخته مانده است) و ما اگر خدا خواسته باشد راه خواهیم برد (به سوی گاوی که باید سر ببریم و آن را خواهیم شناخت).* گفت: خدا میفرماید: که آن گاوی است که هنوز به کارگرفته نشده و رام نگردیده است تا بتواند زمین را شخم زند و زمین را آبیاری نماید. ار هر عیبی پاک و رنگش یکدست و بدون لکه است. گفتند: اینک حق مطلب را ادا کردی. پس گاو را سر بریدند، گرچه نزدیک بود که چنین نکنند.* و (به یاد آورید) آنگاه را که کسی را کشتید و دربارهی آن به نزاع برخاستید و یکدیگر رابدان متهم کردید و خدا حقیقت امر را میدانست و آنچه را که پنهان میکردید، آشکار و نمایان مینمود.* پس گفتیم: پارهای از آن (قربانی) را به آن (کشته) بزنید. (و این کار را کردید و خدا کشته را زنده کرد) خداوند مردگان را (درروز قیامت) چنین زنده میکند و دلایل (قدرت) خود را به شما مینمایاند تا این که دریابید ». (بقره/67-73)
فرزند عزیزم!
بار دیگر آیات و ترجمهی آن را بخوان و باز آن را تکرار کن تا دل و وجدانت بیدار شود و در درون قلبت رسوخ نماید. این آیات را بخوان تا همچون کسانی نباشی که خداوند به شدت آنها را سرزنده مینماید.
« آیا دربارهی قرآن نمیاندیشند، یا این که بر دلهاشان قفلهای ویژهای زدهاند؟»
خوانندهی عزیز!
سورهی بقره که طولانیترین سورهی قرآن و بیش از دو جزء و نیم و اندکی کمتر از سه جزء را شامل میشود، دویست وهشتاد و شش آیه دارد. آیا تاکنون اندیشیدهای که چرا این سوره را بقره نامیدهاند، در حالیکه حاوی تعداد زیادی از احکام و آداب و دستورات شریعت و روش و برنامهی زندگانی برای تعامل و برخورد انسانها با یکدیگر و نیز در خصوص عقیدهی توحیدی و سرگذشت ستمگران از امتها و اقوام گذشته که چه بلایا و ستمهایی که بر پیامبران روا داشتهاند میباشد؟
به همین منظور یکبار دیگر از تو خواهش میکنم که با دقت و تأمل این آیات را بخوان، چون اگر خوب بنگری، پایانبخش این آیات محور و هدف اصلی میباشد. همچنان که به طور خلاصه و اشاره و اما مستدل و محکم این پیامها را نیز در بردارد که خداوند تنها ذاتی است که مرگ و زندگی در دست اوست و بازگشت همه به سوی او میباشد و این که زنده شدن پس از مرگ و حساب و کتاب جهان آخرت و بهشت و دوزخ حق است و دنیا نابود شدنی و آخرت بهتر و پایدارتر است. در این جمله دقت کن که فرموده است:
« ... خداوند مردگان را چنین زنده میکند...»
با خواندن این آیات میزان اضطراب و تردید درونی بنیاسراییل و ضعف ایمانی که آنها را فرا گرفته بهتردرک خواهی کرد.
بینیازی و بخل
یکی از بزرگان بنیاسراییل در زمان حضرت موسی ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ بسیار ثروتمند بود. اما با داشتن ثروتهای فراوان بخیل بود و بسیار به داشتن و جمعآوری مال بیشتر علاقه داشت، به گونهای که حتی نسبت به خودش نیز بخل میورزید. او کار میکرد و زحمت میکشید، ثروت زیاد میاندوخت، اما از ثروتها و نعمتهایی که خداوند به وی داده بود، استفاده نمیکرد. هیچ غذای خوبی تناول نمیکرد و لباس زیبا و مناسبی به تن نمیکرد. اصلاً اجازه نمیداد که اطرافیانش زندگی راحتی داشته باشند و از نعمتهای فراوانی که در اختیار داشت، بهره بگیرند تا او را سپاس گویند و او را دوست داشته باشند. او از ترس این که مبادا ثروتهایش کم شود، هرگز ازدواج نکرد. هیچگاه کسی او را ندید که بر این وضعیت حسرت و افسوس بخورد و اصلاً راضی نشد که خودش از ثروتهای خودش استفاده کند.
او دارای برادرزادگانی بسیار نیازمند و تهیدست بود. به گونهای که قادر به تأمین نیازهای اولیهی زندگی از قبیل خوراک و پوشاک ساده نبودند. همیشه خود را به او نزدیک میکردند، تا اندکی به آنان کمک نماید و از درد و رنج فزایندهای که با آن روبهرو بودند، کاسته شود، اما او گوشش به این حرفها بدهکار نبود. گویی اصلاً آنان را نمیشناخت. آنان نیز همیشه آرزوی مرگ او را داشتند و دعا میکردند که بمیرد، تا ثروتهایش به آنان به ارث برسد و از آن بهره گیرند.
گناه پوشیده
(اما) آن مرد عمرش طولانی شد و سالها زندگی کرد، با این حال یکی از برادرزادگان، بسیار بداخلاق و شرور بود، آدمی کینهتوز و فاسد بود. علاوه بر این بسیارفقیر و تنگدست نیز بود و ثروت عمویش بداخلاقی و کینهتوزی او را چند برابرکرده بود.
شبی در حالی که از شدت حرص و طمع به مال عمویش خوابش نمیبرد، شیطان او را وسوسه کرد و آتش گناه و فتنه را در درونش بیفروخت. از یک سو ثروتهای زیاد و دستنایافتنی عمویش را نیز در جلو چشم خود مجسم میکرد و بیشتر بر خود میپیچید. ناگهان فکری به سرش زد. بلند شد و در تاریکی شب خود را به خانهی عمویش رساند و آهسته وارد خانهاش شد. چاقویی تیز و برانبه دست داشت وبیدرنگ خود را به جای خواب عمویش رساند. سپس، چاقو را بر گردنش گذاشت، در حالی که آرام و بیخیال خوابیده بود و او را گوش تا گوش سر برید. پس از این که مطمئن شد که مرده است و لاشهاش سرد شد، جنازهی خونآلود را بر دوش گرفت و آن را در راه گذاشت و به منزل خود برگشت. گویی اصلاً از ماجرا بیخبر است و کسی دیگر این کار را کرده است.
صبح که شد، مردم هر یک از خانههایشان بیرون آمده و به سر کارهایشان میرفتند که ناگهان چشمشان به جثهی بیجان شیخ افتاد که خونآلود وسط راه رها شده است. مردم دسته دسته دور آن جمع شدند و در این باره صحبت میکردند. از قضا یکی از آن مردم برادرزادهی قاتل بود که با دیدن جمعیت و جهت رد گم کردن خود را به موشمردگی زد و مزورانه بر سر و صورت میکوبید که چه کسی عموی بیچارهام را به این روز انداخته است. طوری داد و فریاد میکرد که گویی عزیزی را از دست داده است. مردم متأسف و متحیر شدند و همگی در پی قاتل بودند، اما تلاششان بیفایده بود. یکی از آنان گفت: نزد پیامبر خدا ـ موسی ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ برویم. من مطمئنم که با همفکری و مشورت با او راهی برای پی بردن به رازهای موجود در این حادثهی دردآور خواهیم یافت. آنگاه همگی در حالی که برادرزادهی قاتل نیز با آنان همراه بود، نزد موسی رفتند و جریان را برایش تعریف کردند. موسی نیز ابتدا از آنان خواست که دست بردارند و قضیه را پیگیری نکنند. یکی از آنان گفت: ای پیامبر خدا! به راستی که ما هر چه در این مورد تحقیق و جست و جو کردهایم، غیر از خستگی و یأس چیزی دستگیرمان نشده و همگی اصرار داریم که به راز این جنایت پی ببریم و قاتل را پیدا کنیم، چرا که عواطف و احساسات ما جریحهدار شده است. بنابراین همگی نزد تو آمدهایم و تو نیز از پروردگارت بخواه که تو و ما را به راه حق هدایت کند و راه راست را به ما نشان دهد.
موسی؛ نیز از آنان مهلت خواست تا این که از جانب پروردگار وحی نازل شد. وقتی آنان نزد او برگشتند، موسی؛ گفت:
« ... خداوند به شما دستور میدهد که گاوی را سر ببرید...»
همگی از شنیدن جواب موسی تعجب کردند و خیال کردند که آنان را مسخره میکند. آنان در مورد جنایتی که رخ داده و مسبب آن معلوم نیست، از او سؤال کردهاند، در حالی که او جوابی عجیب و غریب میدهد، رو به موسی؛ کردند و گفتند:
« ... آیا ما را مسخره میکنی؟...»
موسی نیز در جواب گفت: به خدا پناه میبریم از این که جزو نادانان باشم».
من جزو نادانانی نیستم که از امر پروردگار و وحی او سرپیچی میکنند و هرگز قوم و طایفهی خود را مسخره نخواهم کرد. آخر چگونه شما را مسخره میکنم، در حالی که من خودم شما را از دست فرعون و ظلم و ستمی که بر شما روا میداشت، رهانیدم. ای قوم! به خدا پناه می برم و بدانید که در این کار حکمتی است (که نتیجهاش بعداً معلوم خواهد شد).
شکّ و اصرار
اگر قوم موسی همان ابتدا به فرمان خداوند گوش داده بودند و از ته دل این امر را پذیرفته و دچار شک و تردید نمیشدند، کار آسان بود و در کوتاهترین زمان ممکن حق آشکار میشد. اما آنان قومی بودند که شک و تردید در دلهایشان رخنه کرده بود و در همه چیز اصرار و پافشاری میکردند. اندکی سکوت کردند و سپس رو به موسی؛ گفتند:
« گفتند: از خدای خود بخواه که برای ما روشن کند چه گاوی (موردنظر است)؟...»
(بقره/6
« ... گفت: (پروردگار جهانیان) میفرماید: آن گاوی است نه پیر و نه جوان، بلکه میانه سالی است میان این دو...»
موسی؛ خیال کرد که آنان دست برخواهند داشت و دیگر بهانه نخواهند گرفت. این بود که فرمود:
« ... پس آنچه به شما فرمان داده شده است، انجام دهید».
آنان نه تنها دستبردار نبودند و باز سؤالات بیشتری از سربهانه میپرسیدند باز شک و تردیدشان بیشتر شد و گفتند:
« گفتند: از پروردگارت بخواه برایمان بیان کند رنگ آن چگونه است؟...»
باز موسی بر آنان صبر کرد و گفت: پروردگار میگوید که آن گاو، گاو زرد پررنگی است که نگاهکنندگان (به آن) را شادمانی میبخشد».
آنان بار دیگر در شکّ و تردید فرو رفتند و باز درخواست نمودند: گفتند: خدایت را فراخوان تا برایمان بیان کند چگونه گاوی است. به راستی این گاو بر ما مشتبه (و ناشناخته مانده) است و ما اگر خدا خواسته باشد، راه خواهیم برد (به سوی گاوی که باید سر ببریم و آن را خواهیم شناخت)».
واقعاً عجیب است! بعد از آن همه بیان و توضیح و تفسیر باز میگویند که این گاو برای ما ناشناخته است و عجیبتر این که در آخر میگویند: اگر خدا بخواهد ما راه خواهیم برد به سوی گاو مورد نظر، در حالی که اگر از اول تسلیم فرمان خدا میشدند و ارادهی پروردگار را قبول داشتند، بهترین فرصت بود برای هدایت شدن، اما آنان بر خود سخت گرفتند و خداوند نیز بر ایشان سخت گرفت.
مردم از نزد پیامبر خدا(موسی؛) بازگشتند و به دنبال گاوی با صفات و ویژگیهای یاد شده میگشتند. آنان به هر طرفی و هرجا و مکانی سر میزدند و درهر خانهای را که فکر میکردند صاحبخانه گاوی دارد، میزدند تا شاید گاو موردنظر را پیدا کنند. بالاخره بعد از تلاش فراوان و این طرف و آن طرف رفتنهای زیاد مردی را یافتند که گاوی درست با آن مشخصات دارد و معلوم شد که غیر از او کسی چنین گاوی ندارد. پس آن را از او خواستند، ولی او درخواستشان را رد کرد و گفت که آن را نخواهد فروخت. اما آنقدر اصرار کردند و قیمت را بالا بردند. بالاخره صاحب گاو پذیرفت که در مقابل مقدار زیادی طلای خالص، اما با اجبار و نارضایتی به آنان بفروشد. در طی مدت زمانی که آنان به دنبال گاو موردنظر میگشتند، پیدرپی بر شک و تردید و حیرتشان افزوده میشد. هنگامی که گاو را تحویل گرفته و وقت سر بریدنش فرا رسید، دستانشان میلرزید و چشمانشان از شدت تعجب و هراس و نگرانی از حدقه بیرون زده و به اصطلاح جانهایشان به لب رسیده بود.
« ... پس گاو را سر بریدند، گرچه نزدیک بود که چنین نکنند».
حکمت بیانتهای خداوندی
بالاخره گاو را سر بریدند پس از آن خداوند متعال از آسمان بر آنان امرکرد که قسمتی از گوشت رابه بدن مقتول بزنید.
« ... پارهای (از گوشت قربانی) را به بدن (فرد کشته شده) بزنید...»
پس مقداری از آن گوشت را برداشته و بر بدن مرد کشته شده که جلو آنان افتاده بود، کشیدند (زدند). پس از لحظهای، مرده زنده شد و در حالی که خون از رگهایش فوران میکرد، بر روی پاهایش ایستاد. مردم با دیدن این صحنه در حالی که نفسها را در سینه حبس کرده بودند، از شدت ترس و تعجب عقب کشیدند و نزدیک بود فرار کنند. آنان زبان در کامشان خشکیده بود و قادر به سخن گفتن نبودند، چشمانشان از حدقه بیرون زده و اختیار پلک زدن نداشتند. در این لحظه موسی از او پرسید: چه کسی تو رابه قتل رساند؟ او نیز بدون این که سخنی بر زبان بیاورد، رو به برادرزادهاش که در میان جمعیت بود کرد و با اشاره به همه فهماند که قاتل اوست و بلافاصله پس از این اشاره مرد.
« ... خداوند این چنین مردگان را زنده میکند...»
و نیز:
« ... اوست برملا کنندهی چیزهایی که پنهان میکردید و رازها را آشکار میسازد».
فرزند عزیزم!
لازم به ذکر است که حضرت ابراهیم ـ درود و سلام خدا بر او بود ـ یک بار از خدا درخواست نمود که زنده شدن مردگان را به من نشان بده.
« هنگامی که ابراهیم گفت:پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده میکنی...»
خداوند نیز جوابش فرمود:
«... (ای ابراهیم!) آیا ایمان نداری (که خداوند قادر است مردگان را زنده کند؟)...»
ابراهیم؛ نیز درجواب گفت:
« ... البته که ایمان دارم، ولی میخوهم قلبم آرامش یابد (برای اطمینان بیشتر)...»
مرحلهای که حضرت ابراهیم؛ به آن رسیده بود و درخواست او از خدا برای ایمان و اطمینان بیشتر بود. اما بنیاسراییل با وصف تمام گمراهیها و انحرافات فکری، پیامبر خدا (موسی؛) در میانشان بود و هنوز چندی نگذشته بود که آنان را از زندگی نکبتبار و پر از مشقتی داشتند و در زیر شکنجهها و ستمهای فرعون کمرشان خم شده بود نجات داده بود. هر روز آیات و نشانههای واضح و روشن خداوندی را به آنان نشان میداد که هر کدام دلیلی بر صداقت و درستی موسی و بر حق بودن رسالتش بود. ولی متأسفانه قوم بنیاسراییل روز به روز بر شک و تردیدشان افزوده میشد و وسوسههای شیطانی در قلب و فکرشان تأثیر میگذاشت و ایمانشان را متزلزل میساخت. با این اوصاف خداوند به آنان نشان داد که چگونه مردگان را زنده میکند و در جلو چشمانشان مردهای را زنده کرد.
در پایان این همه طول و تفصیل و تبیین و توضیح باز در شک و تردید خود باقی ماندند و به زندگیگمراهانه و منحرف خود ادامه دادند و همچنان بر انکار حق و رویگردانی از صدق و راستی اصرار ورزیدند. حال آن که خداوند نیز به زور، اجبار چیزهای را که آنان پنهان میکردند، آشکار ساخت و ماهیت درونی آنان را برملا ساخت و خداوند سخن حق را میگوید و به راه راست هدایت میکند.
منبع: قصههای قرآنی - مؤلف: استاد محمدعلی قطب - ترجمه: ماجد احمدیانی
بررسی داستان گوساله ی سامری و قرن حاضر(گوساله ی سامری قرن بیستم)
گوساله های سامری قرن بیست و یکم
"مشکلاتتان حل می شود، کنکور قبول می شوید، راه رستگاری ما هستیم و....". تمام این ها قسمتی از ادعاهای مدعیان دروغین امام زمان(عج) است. افرادی که ادعا هایشان انسان را به خنده می اندازد ،ولی افرادی حاضر می شوند به راحتی ادعای آن ها را بپذیرند ودر نهایت دچار مشکلات وصدمات روحی ،جسمی ومالی شوند.
ولی به واقع تا کی زنجیره اظهار وجود مدعیان دروغین امام زمان ادامه پیدا خواهد کرد؟
شما دوست دارید یکسال به صورت پیوسته و مداوم درس بخوانید و یا با یک راه میان بر به دانشگاه و رشته دلخواهتان دست پیدا کنید». شاید اگر خود من هم به جای گیرنده این پیامک بودم ته دلم می لرزید که شاید واقعا راه بهتری هم از درس خواندن و کنکور دادن برای رسیدن به صندلی یکی از دانشگاه های معروف تهران وجود داشته باشد. به خصوص اگر امضای بعضی از مراجع بلند پایه در تصدیق این روش را می دیدم احتمالا سراغ جور کردن پول آن هم می رفتم.
سال پیش که چنین اطلاعیه ای در بعضی از نقاط شهرک غرب تهران توزیع شد، در پایان آن سخنان برخی از علما و شخصیت های مطرح دینی در تایید عملکرد یک دعانویس به نام «ش.ق» به عنوان دعانویس کارآزموده و با تجربه منتشر شد. همان موقع دل بعضی ها لرزید و گول اطلاعیه قلابی را خوردند. در واقع این یکی از شیرین کاری های متعدد مدعیان دروغین حضرت امام زمان (عج) است که طی این چند ساله بسیاری از آنها با ادعای ارتباط با ائمه معصومین دست به کلاه برداری و سوء استفاده های وسیع مالی زده اند که حتی شنیدن آنها برای یک انسان عاقل خنده دار به نظر می آید.
شاید ردیف کردن بعضی از این ادعاها باعث باز شدن گوش کسانی شود که دل به این ادعاهای دروغین می بندند و گول این افراد را می خورند.
مدعیان دسته اول) توجه ویژه به مجالس زنان
اکثر مدعیان دروغین صاحب الزمان (عج) همواره توجه ویژه ای به قشر زنان دارند و به نظر می آید در اکثر مواقع نیز در برآورده کردن اهداف خود نیز موفق بوده اند. فردی به نام «ف.م» که در یکی از روستاهای شهری در نزدیکی تهران سکونت دارد مدعی ملاقات با ائمه اطهار شده و با طرح این ادعا توانسته گروهی از زنان و البته مردان ساده لوح را به دور خود جمع کند. این فرد با حضور در محافل زنانه و طرح ادعای خود از زنان می خواهد تا به سمتی که او نشان می دهد و مدعی است یکی از ائمه در آنجا حضور دارد، سلام کنند.
او با طرح این ادعا که بسیاری از امام زادگان را در عالم رویا می بیند از مردم می خواهد برای ساخت آن امامزادگان به او پول پرداخت کنند و با ادعاهای خود مبالغ هنگفتی را هم جمع آوری کرده است که تا به حال مشخص نیست با آنها چه کرده است. از طرفی به نظر می آید که این کار در خانواده این فرد نیز موروثی است. چرا که مادر بزرگ وی نیز در زمان حیات او ادعاهای مشابهی را مطرح کرده است.
در برخی از مواقع هم این مدعیان، خود به سراغ طعمه ها می روند. به عنوان مثال فردی به نام «ح.ر» ساکن شهریار، چندی پیش در اطراف شهرستان ورامین جلساتی تشکیل داده و در این جلسات فقط از دختران جوانی که تا ۲۲ سال سن داشته باشند را دعوت می کرد. وی در جلساتش ادعا کرده که یکی از یاران حضرت حجت(عج) است و به همین وسیله عده ای از جوانان را مرید خود کرده بود اما خوشبختانه دادگاه قرچک ورامین وی را دستگیر و جلسات او را نیز تعطیل کرده است.
اما اکثر مواقع، آخر کار به خوبی و خوشی تمام نمی شود و زمانی پای مراجع انتظامی و قضایی به میان می آید که کار به روابط غیر اخلاقی و نامشروع کشیده شود.
مدعیان دسته دوم) عمر پانصد ساله می دهیم
دسته دوم از مدعیان دروغین امام زمان افرادی هستند که ادعاهای عجیب و غریبی ارایه می کنند. این دسته اغلب از نقاط ضعف عاطفی ،روانی ،اجتماعی و اقتصادی مردم استفاده می کنند. به عنوان مثال شخصی به نام «ع.ر» با ارسال نمابری به برخی از مراکز دولتی و
خصوصی مدعی شده است که به راز طول عمر پانصد ساله دست یافته است. وی در نمابر خود با طرح این ادعا که نیرو ها وقابلیت های فوق تصور در اختیار قدرت های بزرگ دنیا بوده و او با آنان در ارتباط است مدعی شده که در ازای دریافت هزینه های مربوطه راز طول عمر را فاش می کند. هزینه های فهمیدن این راز، سر به میلیاردها تومان گذاشته و این در حالی است که نمابر مربوطه از نظر املایی و دستوری دارای غلط های بسیار فاحش است و نشان از بی سوادی این فرد دارد.
در موردی دیگر نیز یک زن با هویت نامشخص با توزیع شماره تلفن همراه خود در بعضی از محلات جنوبی تهران ادعا می کند که برای بیماران روحی و افرادی که با مشکلاتی موجه شده اند، انرژی مثبت ارسال می کند و شماره تلفن وی دست به دست در محلات مختلف تهران می چرخد. وی ادعا می کند عضو گروهی است که از سوی خداوند به مردم انرژی مثبت اعطا می کند.
در موردی دیگر فردی به نام «الف » با حضور در مزار شهدا و با برقراری ارتباط عاطفی با برخی از نزدیکان شهدا ادعای ارتباط با ارواح شهدا و گفت و گو با آنان را هم در عالم رویا را مطرح می کند. این فرد از آنان می خواهد تا نذورات و صدقات را به وی بدهند تا وی در میان فقیران توزیع کند. این در حالی است که وی با ظاهری آراسته تر از گذشته اقدام به چنین کاری می کند و مشخص است که چه به سر نذوراتی که قرار بود در بین مردم فقیر پخش شود، آمده است.
تمام اینها نمونه ای از سوء استفاده این افراد از خلاء های مختلف زندگی مردم است که به انحاء مختلف از درآمد مردم برای پر کردن جیب های خود استفاده می کنند.
مدعیان دسته سوم) فرقه های انحرافی
این دسته از مدعیان دروغین به مراتب خطرناک تر از سایر مدعیان هستند چرا که آنها علاوه بر سوء
استفاده از مریدان خود باعث بدعت ها و انحرافات خطرناک در دین می شوند که زمینه را برای بدبینی به عقاید دینی به خصوص در بین جوانان فراهم می آورند.
این فرقه ها به طور معمول با ایجاد یک هاله مقدس به دور رهبر فرقه و برگزیده شدن این شخص از طرف امام زمان (عج) به سوء استفاده های مختلف از اعضای خود و حتی تحقیر آن ها اقدام می کنند. به عنوان مثال رییس یکی از فرقه های انحرافی در جلسه هفتگی خود در یکی از شهرهای توابع استان تهران و در جمع مریدان خود گفت: ـ "شما احمق هستید شما نمی فهمید، من فقط می فهمم ما باید رب خود را بشناسیم. چوپان رب گوسفندان است و راه را نشان می دهد. من هم چوپان شما هستم من علم، اخلاق و عرفان می ریزم در دل شما پس من رب شما هستم شما باید رب خودتان را بشناسید من حاضرم در یک میدان جلوی چشم همه در آتش بروم و از آن طرف بیرون بیایم و یا وسط آتش می نشینم و هر که می تواند در آتش بنشیند و تمام نهادهای اطلاعاتی امنیتی هم با من هستند از هیچ چیز نترسید."
اعضای این فرقه با طرح شبهات و مطالب اغراق آمیز طرفداران بیشتری را جمع می کنند و از شرکت کنندگان در جلسات خود می خواهند که رهبر این فرقه را راه نجات موجودات بدانند. این فرقه ها معمولا برای جذب جوانان از کمک های مالی و معنوی و حتی از روش های عجیب و خلاف قانون استفاده می کنند. یکی از این فرقه ها برای جلب بیشتر جوانان مدعی است که هرکس که به دین آنها بگرود با سایر اعضای فرقه محرم شده و می تواند بدون حجاب باشد . این فرقه که از افرادی کم سواد تشکیل شده است با طرح "دین بدون مذهب" به تبلیغ اندیشه های خود می پردازد و پیروان آنها مطابق دستور رهبران فرقه که ادعا دارد به عنوان امام آخر الزمان برگزیده شده است ، شهادتین در اسلام و شیوه اقامه نماز را هم تغییر داده اند.
اما مسئله مهم در این بین این است که بعضی از این فرقه ها که عقاید آن ها زمینه ساز انحراف های وسیع در بین جامعه وبه خصوص جوانان می شود،آزادانه در حال فعالیت هستند وبا انتصاب خود به ائمه معصومین و یاران بزگوار آن ها ،عقاید خود را درست ودینی جلوه دهند. این فرقه ها که سابقه بدی به لحاظ نزدیکی به رژیم شاهنشاهی سابق نیز دارند،با گسترش فعالیت های وسیع تبلیغاتی خود که حتی شامل ار تباط با جریان های خار جی نیز می شود ،سعی در تیلیغ افکار خود درابعاد جهانی دارند. فرقه های مذکورکه ید طولایی در انحراف اصول دینی دارند،با مظلوم نمایی در برابر واکنش مردم متدین نسبت به اعمال خود ،نظام ودستگا های انتظامی وقضایی را مسئول چنین اتفاقاتی می دانند و به تبلیغ علیه نظام می پردازند.
گرچه در ابتدا به نظر می آید که عقاید این فرقه ها چندان از اصول دین وعقاید شیعیان دور نیست ،ولی اگر با دقت به آن ها توجه شود،این عقاید می تواند باعث ایجاد انحرا ف های خطرناک وظهور مدعیان دروغین ،به واسطه عدم در ک صحیح این فرقه ها از دین و پایبند نبودن آن ها به عدم مشخص نبودن نائبان امام زما ن (عج)ومنتصب کردن بزرگان خود به نمایندگی از امام زمان(عج) شود . به غیر ا زاین در جلسات بعضی از این فرقه ها ،به بهانه مراسم عرفانی دست به اعمال خلاف شئونات اسلامی زده می شود که به عنوان مثال فردی به نام "ر.پ"به بهانه مراسم در ویشان با جذب گروهی از جوانان ،مردان وزنانی که دارای سوء سابقه مال ومنکراتی هستند ،زمینه لهو لعب آنان را فراهم می کند. وی همچنین در این جلسات کتبی شبه انگیز که فاقد مجوز چاپ است ،را دربین شرکت کنندگان مراسم توزیع می کند. به این ترتیب ،دستگاه های دولتی ،به علت حساسیت موضوع نه تنها وظیفه برخورد با این فرقه ها وجلوگیری از تبلیغات آزادانه آن ها را دارند،بلکه باید با با لا بردن سطح سواد دینی مردم از گرایش آن ها به این افکار که از مشرب های صوفی گرایانه سرچشمه می گیرد ،جلوگیری کنند.
آیا بنی اسراییل قوم برترند(در قرآن و روایات)
آیا در قرآن بنی اسرائیل قوم برترند ؟
اشاره: یکی از شبهاتی که در فضای مجازی اینتر نت مرتبا به انحاء مختلف مورد بحث قرار می گیرد،این مطلب است که مطابق آیات ۴۷و۱۲۲ سوره بقره ،بنی اسرائیل قومی هستند که بر تمام عالمیان برتری دارند.
پرداختن به این شبهه وپاسخ گویی به آن از طریق عقل ونقل مورد نیاز جوانان به ویژه کاربران اینترنت است .
مقاله حاضر به این موضوع مهم , پاسخ قرآنی وعقلی میدهد:
الف) آیه چه می فرماید:یابنی اسرائیل اذکرو نعمتی اللتی انعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین(۴۷ بقره)
ای بنی اسرائیل بیاد آورید نعمتی را که به شما عطا کردم وشما را بر عالمیان برتری دادم
تکرار این آیه در آیه ۱۲۲بقره نشان از اهمیت این یادآوری است . سیاق هردو آیه نوعی تذکره و هشدار است
ودر مقام یادآوری پیشینه است (دقت کنید) دو فعل “انعمت”و”فضلتکم” هردو ماضی است وبه همین قرینه می توان فضیلت وبرتری آنان را بر عالمیان پیش از آنها (ونه بعد ار آنها)مرتبط دانست.
ظاهرا نعمت هدایت ، رهایی از چنگال فرعونیان وباز یافتن عظمت گذشته وبعثت پیامبران مهم وصاحب حکومت از جمله داوود وفرزندش سلیمان, همه فهرستی از نعمات الهی بر بنی اسرائیل است.
هر چند وجود فعل امر “اذکروایعنی یاد آورید” تلویحا ونه تصریحا . بیان می کند که گویا بنی اسرائیل پیشینه تاریخی خویش را فراموش کرده اند. لذا نیازمند موعظه ویاد آوری نعمت و تفضل الهی هستند.
ب) پاسخ به شبهه: اگر چه در سطور بالا تا حدود زیادی معلوم شد که به قرینه ظاهر آیه، بنی اسرائیل قدردان نعمت الهی نبوده اند واین تفضلات ونعمات الهی مربوط به گذشته آنهاست وفعل های “اذکروا , انعمت و فضلتکم”مفید همین معناست , اما لازم است ازباب “القرآن یفسر بعضه بعضا” بعضی از آیات قرآن تفسیر برخی دیگر است ,
به روش قرآن به قران که بهترین ویایکی از بهترین روشهای تفسیر است , به این معنا بپردازیم:
کلید واژه اصلی برای توسعه معنای آیه “کلمه بنی اسرائیل” و کلید واژه های فرعی مانند “یهود” می باشدتکرار ۴۰ بار واژه بنی اسرائیل(۱) وتکرار ۹بار واژه “یهود “(۲)در این کتاب حیات بخش وبررسی این واژه ها نشان می دهد که نه تنها بنی اسرائیل قوم برتر نیستند , بلکه از زبان پیامبران خود واز جمله داوود وعیسی بن مریم (ع) مورد لعن قرار گرفته اند.
در اینجا به پاره ای از گناهان قوم بنی اسراییل که در قرآن ذکر شده ، اشاره می کنیم بدین معنا که قومی که این همه گناهان بزرگ انجام می دهند, عملا شایستگی فضیلت وبرتری بر تمام عالمیان را از دست می دهند.
دلیل اول : گناهان بنی اسرائیل در فرهنگ قرآن: ۱-دعای فرزند خواندگی خداوند که شرک ذاتی است.
“وقالت الیهودوالنصاری نحن ابناء الله واحباءه”(۳)- اتهام دست بسته بودن به خداوند که در نتیجه این اتهام شرک آلود، مستحق لعنت شدند.
“وقالت الیهود یدالله مغلوله غلت ایدیهم ولعنوا ماقالوا”(۴)
- ادعای فرزند خدا بودن برای عزیر پیامبر که خود شرک است
“وقالت الیهود عزیزابن الله “( ۵)
- عداوت شدید با مومنان
“لتجدن اشدالناس عداوه للذین آمنو الیهود”(۶)
- کشتار به نا حق انبیاء
“وقتلهم الانبیا ءبغیرحق”(۷)
- فساد در زمین
“وقضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدن فی الارض مرتین(۸)
- گوساله پرستی
“واذ واعدنا اموسی اربعین لیله ثم اتخذتم العجل من بعده وانتم ظالمون “(۹)
- کفر:
“فآمنت طائفه من بنی اسرائیل و کفرت طائفه”(۱۰)
دلیل دوم: در قرآن کریم امت نمونه ،امت پیامبر اکرم (ص)تعریف شده واین نشان می دهد که فضیلت بنی اسرائیل برای پیشینه آنهاست که متاسفانه پشتوانه نشده است.
“وکذالک جعلنا کم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیداا(۱۱)
“کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر….”(۱۲)
دلیل سوم: منظور از نعمت ارزانی شده به بنی اسرائیل ، نعمت وجود انبیا ء وحاکمان الهی است که قرآن کریم به آن اشاره می کند.
“اذقال موسی لقومه یاقوم اذکروا نعمت الله علیکم اذ جعل فیکم انبیاء وجعلکم ملوکا واتیکم مالم یوت احدا من العالمین” (۱۳)
هنگامی که موسی (ع) به قوم خود گفت: ((ای قوم من ! نعمت خدا را بر خود متذکر شوید هنگامی که میان شما پیامبرانی قرارداد وشما را حاکم وصاحب اختیار خود قرار داد وبه شما چیزی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود.
دقت در اینکه فعل جعل وجعلکم هردو ماضی است نه مضارع . واینکه به پیشینه بنی اسرائیل مربوط است نه به آینده آن , بی نیاز از توضیح است واین موضوع که فضیلت مردم بنی اسرائیل مربوط به گذشته آنهاست ،مورد تائید مفسران است(۱۴)
دلیل چهارم: در فرهنگ قرآن “عالمین ” به عالمین زمان خود تعبیر شده است.در مورد حاکمیت بنی اسرائیل برمشرق ومغرب زمین, خداوند می فرماید: “و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها (۱۵)
ومشرق ها ومغرب های پربرکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده، واکذار کردیم.
واین مطلب را همه می دانند که بنی اسرائیل بر همه کره زمین حاکم نبودند وگزارش تاریخی در این زمینه وجود ندارد . قران کریم نیز علی رغم ستایش ملک بی نظیر حضرت سلیمان (ع) که در حکومت آن حضرت متجلی است، (۱۶) اما بنا به آیات سوره نمل در همان زمان حاکمیت بی نظیر سلیمان ، هد هد بعنوان یک پرنده برای آن حضرت از کشورهای همسایه خویش واز جمله سبا خبر یقین آور آورده همان که او ازآن بی خبر است.
“وقال احطت بما لم تحط به و جئتک من سبا بنبا یقین” (۱۷)
دلیل پنجم : به فرض که آموزه های آیات ۴۷و ۱۲۲ سوره بقره مبین نوعی فضیلت برای بنی اسرائیل در آینده باشد- که اثبات شد که نیست- آیا بنی اسرائیل در امروز می تواند نژاد پرستی خودرا در پس این توجیه پنهان نماید ؟
آیا لعن های قرآن را مورد بنی اسرائیل می توان نادیده گرفت؟(۱۸)
امید است با دقت در آموزه های حیات بخش قرآن کریم پاسخی رسا برای مخالفان این کتاب داشته واز منطق قرآنی برخوردار باشیم
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
پی نوشت ها:۱- عبدالباقی ، محمد قواد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم صفحه ۱۳۷و۱۳۸
۲- همان منبع صفحه ۷۷۵ ۳- مائده آیه ۱۸ ۴- مائده آیه ۶۴ ۵- توبه آیه ۳۰ ۶- مائده آیه ۸۲ ۷- نساء آیه ۱۵۵
۸- اسراء آیه ۴ ۹- بقره آیه ۵۱ ۱۰- صف آیه ۱۴ ۱۱- بقره آیه ۱۴۳ ۱۲- آل عمران آیه ۱۱۰ ۱۳- مائده آیه ۲۰
۱۴- مکارم شیرازی / تفسیر نمونه / جلد صفحه ۲۲۱ ۱۵- اعراف آیه ۱۳۷ ۱۶- ص آیه ۳۵ ۱۷- نمل آیه ۳۵ ۱۸- مائده آیه ۶۴و۶۵
چرا قرآن بارها و بارها در مورد قوم بنی اسرائیل گفته که: فضلتكم على العالمین
نویسنده: علی بخشی
بنی اسرائیل بنا به فرمایش قرآن «فضلتكم علی العالمین» بر همه ی بشریت برتری داده شدند. اینها تنها امتی هستند در كل تاریخ كه با پیامبرشان بیعت كردند. امت های گذشته همیشه پیامبرشان را تكذیب كردند. برخیشان عذاب شدند و برخی بعد از دیدن نشانه های عذاب ایمان آوردند. ولی بنی اسرائیل از همان ابتدا موسی را تصدیق كردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراین بنی اسرائیل در میان همهی امم پیشین ممتاز می شود.
بخش بزرگی از داستان های قرآن را داستان های یهودی تشکیل می دهد، اعراب و اسلام خود را با یهودیان خویشاوند و برادر می دانند. برای نمونه قرآن می گوید: خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم (دربردارنده ی اعراب و یهودیان) و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید[۳۰]. درینجا باید پرسید چگونه شد که خاندان ابراهیم و عمران بر جهانیان برگزیده شدند؟ شاید بتوان آنگونه پاسخ داد که به سبب پیامبرانی که از میان آنها برخاسته اند و اگر بگوییم چه شد که پیامبران از خاندان ابراهیم برخاستند، شاید بتوان پاسخ داد که اختصاص پیامبری در خاندان ابراهیم، به سبب دعایی است که وی کرده است[۳۱].
در قرآن چندین جا از برتری فرزندان یعقوب بر جهانیان یاد رفته است:
۱. آیه ی ۴۷ و ۱۲۲از سوره ی بقره(۲) : یا بنی اسرائیل اذکرو نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین
۲. آیه ی ۲۰ از سوره ی مائده (۵) : و اذقال موسی لقومه یا قوم اذکرو نعمه الله علیکم اذ جعل فیکم انبیاء و جعلکم ملوکا و آتاکم ما لم یوت احدا من العالمین[۳۲]
۳. آیه ی ۱۴۰ از سوره ی اعراف(۷) : قال اغیرالله ابغیکم الها و هو فضلکم علی العالمین
۴. آیه ی ۱۶ از سوره ی جاثیه (۴۵) : ولقد آتینا بنی اسرائیل الکتاب و الحکم و النبوه و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی العالمین
آنچنان که از دیگر آیه ها روشن می شود(چون در جاهای دیگر از بنی اسرائیل نکوهش شده است) این برتری تنها در زمان موسی بوده است و شاید بتوان دلیل این برتری را در آیه ی ۱۳۷سوره ی اعراف (۷) یافت که می فرماید: "ما مردمی آنچنانکه ناتوان شمرده می شدند را وارث خاوران و خوربران زمینی[۳۳] کردیم که با برکت بود، و کلمه ی پرودگارت را بر فرزندان اسرائیل تمام کرد از آنرو که شکیبایی و بردباری پیشه ساخته بودند ...[۳۴]" یا آنکه "موسی برای راهنمایی آمد وکتاب را به فرزندان یعقوب ارث دادیم[۳۵]."
در وجه فضیلت بنی اسرائیل بر عالمین ، با این که مسلم است که پیغمبر اکرم (ص) افضل انبیا و اوصیا و کتاب و دین او افضل کتاب و ادیان و امت او افضل امت ها می باشد، چند وجه گفته اند:
1. بعضی گفته اند مراد، عالمین زمان خودشان می باشد نه همه ی زمان ها؛ زیرا الف و لام در ((العالمین )) برای عموم عرفی است نه عموم حقیقی . از این رو، مقصود برتری آن ها نسبت به افراد عصر خودشان است نه تمام اعصار. (ر.ک :طبرسی ، مجمع البیان ، ج 1، ص 198).
2. برخی گفته اند، اطلاق افضلیت با یک فضیلت هم سازش دارد و بنی اسرائیلی در یک یا چند فضیلت از دیگران افضل بوده اند اگر چه در بسیاری از فضایل ، دیگران از آن ها افضل بوده اند. خواه در زمان خود و خواه در تمام زمان ها؛ به این سبب نمی توان گفت که بنی اسرائیل از تمام جهات برتری دارند. (ر.ک :محمدجواد مغنیه ، الکاشف ، ج 1، ص 95). و روشن است که فضیلت داشتن در یک جهت ، بر فضیلت اطلاقی و عمومی دلالت نمی کند.
3. بعضی هم ذکر کرده اند که طبق مفاد آیه ی 137 سوره ی اعراف (ما این قوم مستضعف (بنی اسرائیل ) را وارث شرق و مغرب زمین کردیم )، روشن است که بنی اسرائیل در آن زمان وارث تمام جهان نشدند پس مقصود این است که وارث شرق و غرب منطقه ی خودشان گشتند؛ بنابراین فضیلت آن ها بر جهانیان نیز، برتری نسبت به افراد همان محیط است . (ر.ک :مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج 1، ص 221).
4. برخی هم گفته اند که تفضیل بنی اسرائیل ، مقید به زمان استخلاف و اختیار آن ها بود؛ اما بعد از این که از امر پروردگار تمرد کردند و بر پیامبرانشان عصیان نمودند و نعمت های خدا را انکار کردند و از عهد و پیمان خود شانه خالی کردند، خداوند نسبت به آن ها حکم لعن و غضب و ذلت و مسکنت را اعلان نمود. (ر.ک :سید قطب ، فی ظلال القرآن ، ج 1، ص 69)
5. اما تحقیق این است که افضلیت به معنای دارا بودن فضایل اخلاقی ، اعتقادی ، عبادی ، جاه و منزلت ، قرب به مقام ربوبی و مانند این ها نیست ؛ بلکه مراد اتمام حجت به ادله ی واضح و براهین متقن ، معجزات باهره ، نعمت های دنیوی (مال ، ثروت ، ریاست و سلطنت ) و امثال این هاست . (طیب ، اطیب البیان ، ج 1، ص 23). نکته ی قابل توجه و با اهمیت در این جا، این است که بایستی مسئله ی تفضل الهی در ارائه نعمت ها که خود نوعی آزمون الهی به حساب می آید و مسئله ی فضیلت نفسانی و شخصیتی را از هم جدا بکنیم ؛ زیرا این که تفضل و به دنبال آن اظهار لعن و نفرین خداوند بر آن قوم (سوره ی مائده ، آیه 78 تا 80) دلیل روشنی بر بدطینتی و زشتی کردار ایشان می باشد. افزون بر آن ، خداوند خود در آیه ی 18 از سوره ی مائده ، درباره ی نفی فضیلت یهود، تأکید کرده ، به آنان می گوید:ای جماعت یهود!اگر آن گونه که می پندارید شما بر توده ی بشر ارجحیت دارید، پس چگونه خداوند شما را به کیفر و عذاب های دردناکی که به آن دچار گشتید، مبتلا کرد و به علت عصیانی که دارید، شما را پراکنده ساخت و از نظر بدکرداری ، ضرب المثل عالم بشریت شدید. اوصافی که قرآن برای قوم یهود می شمارد، عبارت است از:
الف . ماده پرستی (آیه ی 96 بقره و آیه ی 160 و 161 نساء)؛
ب . غرور یهود به برتری نژاد (آیه ی 18 مائده )؛
ج . داشتن آرزوهای دور و دراز (آیه ی 168 و 169 اعراف و آیه ی 122 و 133 نساء)؛
د. بیدلی و ترسو بودن یهود (آیه ی 112 آل عمران )؛
ه. جنایات یهود (آیه ی 70 مائده و آیه ی 23 آل عمران و آیه ی 10 بقره )؛
و. تبهکاران زمینی (آیه ی 64 مائده )؛
ز. جادوگری و سحرانگیزی یهود (آیه ی 102 بقره )؛
ح. زشت کرداری یهود (آیه ی 78 تا 80 مائده )؛
ط . پیمان شکنی (آیه ی 12 و 13 مائده و آیه ی 154 نساء)؛
ی . سرپیچی از شریعت الهی (آیه ی 59 و 60 مائده )؛
ک. پنهان کردن تعالیم خدا (آیه 159 بقره )؛
ل . بی بهره بودن از هدایت الهی (آیه ی 5 جمعه )؛
م . قساوت و سنگدلی (آیه ی 76 بقره ).
http://arianam.persianblog.ir/post/22