گر خواهي عاشق شوي منت از صد يارمي بايد کشيد
بهر يک گل منت از صد خار مي بايد کشيد
من به مرگم راضيم اما نمي ايد اجل
بخت بد بين از اجل هم ناز مي بايد کشيد
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم
قصد اين قوم غريب است بيا برگرديم
يک نفر بود که ما دل به نگاهش بستيم
خنده اش سردوغريب است بيا برگرديم
عشق بازيچه شهر است ولي در ده ما
اختر عشق نجيب است بيا برگرديم
من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
من بيچاره از ان روز که دلدارم رفت
به غم وشادي وعشق ديگران مي خندم