0

آيا با آمريكا مي شود جنگيد

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

آيا با آمريكا مي شود جنگيد

پس از پايان جنگ خليج فارس از سوي صاحب نظران نظامي و سياسي ديدگاه‌هاي متفاوتي كه بعضاً ناقض يكديگر نيز بودند، ابراز مي‌گرديد. عدم بررسي دقيق و همه جانبه اين حادثه نظامي و سياسي و نگرش سطحي به آن را مي‌توان از عمده دلائل تفاوت ديدگاه‌هاي فوق دانست. از ابتداي طر ح موضوع خليج فارس سئوالات متفاوتي مطرح مي‌شد كه صاحب نظران با پاسخي براي آن نمي يافتند و يا با اشاره‌اي مختصر و به سادگي از كنار آن مي‌گذشتند در اين بين مركز مطالعات و تحقيقات جنگ درصدد برآمد در يك بررسي محدود تعدادي از سئوالات مهم و اساسي را گزينش كرده و با طرح آن خدمت صاحب نظران نظامي و سياسي سپاه، پاسخ‌هاي دقيق و همه جانبه را دريافت كند و از طريق نشريه تاريخ جنگ در اختيار مشتركين محترم قرار دهد. مقالة حاضر در حقيقت مصاحبه‌اي است با برادر فدوي معاونت محترم اطلاعات نيروي دريايي كه در تاريخ / / 71 انجام شده و پس از حذف سئوالات و تنظيم و ويرايش مطالب مصاحبه به صورت زير درآمده است. آنچه كه در اين مصاحبه مدنظر بوده و مورد سئوال قرار گرفته زمينه‌هاي اساسي حمله عراق به كويت است و اينكه عراق با چه پشتوانه‌هايي دست به اين تهاجم زد لازم به تذكر است، غفلت از نقش شوروي سابق در اين تهاجم و تاثير سياست‌هاي آن كشور بر روند شكل گيري اين حادثه تنها متوجه نحوه تنظيم و طرح سئوالات است.
در اينجا نظر خوانندگان محترم نشريه را به اين مصاحبه جلب مي‌كنم.
يكي از مسائلي كه در جريان اخير بايد مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار بگيرد زمينه‌هاي اساسي حمله عراق به كويت است. اين سوال بايد با ظرافت خاصي پاسخ داده شود كه ارتش عراق به چه دليل به كشور كويت حمله كرد؟ به نظر من دو تا حالت وجود دارد. در واقع دو گونه شرايط و زمينه‌ها در منطقه وجود دارد كه باعث مي‌شود عراق به كويت حمله كند و اين كشور را به تصرف خود درآورد. يكسري از اين شرايط، ثابت و يكسري متغير است اين شرايط بطور نسبي در سراسر منطقه حكمفرماست. شرايط ثابت منطقه موكول به زمان خاصي نيست و پايدار و هميشگي است. شرايط سياسي خاص هم آن را تغيير نمي دهد تقريباً مي‌توان گفت اين شرايط جزو ويژگي‌هاي منطقه است و شامل سه محور اساسي است.
ويژگي اول و ثابت منطقه انرژي است كه شامل نفت و گاز مي‌شود. اين ويژگي از زمينه‌ها و شرايط ثابت در اين منطقه است كه حداقل تا چند دهة آينده تغييرپذير نيست و به قوت خودش باقي است. البته در مورد منابع گاز بايد گفت كه اين انرژي تا صد سال آينده باقي است. پس اين منطقه قسمت اعظم انرژي مورد نياز دنيا را در خود جاي داده است. و دنيا بويژه كشورهاي اروپايي در سال‌هاي پس از 2000 به شدت به آن نياز دارند. نكته قابل توجه اينكه از سال دو هزار به آن طرف فقط كشورهاي ايران، عراق، كويت، عربستان و مقدار كمي امارات مي‌توانند نفت قابل ملاحظه‌اي صادر كنند و كشورهاي ديگر به دليل تقليل منابع قادر به صدور نفت خود نخواهند بود و اگر بتوانند مقدار كمي نفت صادر كنند به ميزاني نيست كه بتوانند نيازهاي نامحدود دنيا را پاسخگو باشد. توليد نفت اين گونه كشورها در آينده تنها به ميزان مصرف داخلي خودشان است. بهرحال، آينده انرژي موجود در منطقه موضوع بسيار مهمي است كه مي‌شود در مورد آن بحث مفصلي كرد. اين بحث بار سياسي و امنيتي بالايي دارد و اساساً از نظر ما يك موضوع عملياتي است.
دومين ويژگي منطقه انقلاب اسلامي است انقلاب اسلامي با ويژگي‌هاي خاص خودش كه دشمني با آمريكا و سرمايه داري را در راس برنامه‌هاي خود دارد از نظر آمريكا و غرب يك تهديد اساسي و جدي است. غربي‌ها در بررسي مسائل و مشكلات خود در اين منطقه، همواره انقلاب اسلامي را بعنوان يك پارامتر اصلي و تعيين كننده در نظر مي‌گيرند و با آن بعنوان يك دشمن بالقوه برخورد مي‌كنند. بهرحال انقلاب اسلامي نقش تعيين كننده‌اي در جهت گيري سياسي ابرقدرت‌ها دارد.
سومين عامل ثابت و ويژه در منطقه حضور صهيونيست‌ها است. از نظر غربي‌ها بويژه آمريكا اسرائيل دقيقاً نقطه مقابل انقلاب اسلامي است و بعنوان يك متحد استراتژيك، همواره در تعيين سياست‌هاي غرب در منطقه نقش ويژه‌اي دارد. حفظ و تقويت اسرائيل در منطقه از اصولي ترين اهداف جهان سرمايه داري است و همبستگي فراواني ميان سياست‌هاي غرب و امريكا با اسرائيل وجود دارد. بطوري كه در بررسي هر اقدامي كه قرار است بوقوع بپيوندد، جنبه‌هاي مثبت و منفي آن اقدام نسبت به كشور صهيونيستي سنجيده شده و در صورت مثبت بودن اجرا مي‌شود. پس سه عامل انرژي، انقلاب اسلامي و صهيونيست‌ها همواره در تصميماتي كه براي منطقه گرفته مي‌شوند نقش اصلي و تعيين كننده‌اي دارند.
در كنار اين عوامل ثابت شرايط متغيري نيز وجود دارد كه استكبار جهاني اين شرايط را همواره مورد نظر قرار داده و به عنوان فرضيات متغير به آن توجه‌اي ويژه مي‌كند. اين عوامل عبارتند از:
1- آمريكا با وقوف كامل به اهميت منابع سرشار نفتي در آينده جهان بويژه با توجه به روند رو به گسترش ايده اروپاي مستقل، اين نكته را از نظر دور نمي داشت كه كشورهاي عربي منطقه قادر به حفظ منافع آمريكا در منطقه نيستند. آمريكا با وجود شوراي همكاري خليج فارس هيچگونه اطميناني از تداوم وضعيت موجود نداشت و تقريباً مطمئن بود كه در صورت بروز حادثه با يك جريان سياسي خاص وضع منطقه به شكل غيرقابل تحملي بهم خواهد ريخت و كشورهاي شوراي همكاري فاقد حداقل توانايي لازم جهت پاسخگويي به آن هستند.
2- دومين عامل غيرثابت در منطقه كه مي‌توان آن را متاثر از دو عامل ثابت انقلاب اسلامي و رژيم اشغالگر قدس دانست بوجود آمدن ارتش بزرگ و قومي عراق بود. رژيم‌هاي مرتجع عرب از يك سو و قدرت‌هاي بزرگ از سوي ديگر در طول دوران جنگ 8 ساله ايران و عراق از هيچ گونه كمك و توجه‌اي دريغ نكرده و تا جايي كه امكان داشت نيروهاي مسلح عراق را چه به لحاظ سلاح و مهمات و چه به لحاظ تاكتيك و استراتژي تقويت كردند، به طوري كه مي‌توان گفت ارتش عراق با وجود ضربات متعددي كه در طول جنگ از نيروهاي انقلابي و مردمي ديده بود، در پايان جنگ به يكي از قوي ترين ارتش‌هاي جهان تبديل شد اين ارتش مي‌توانست يك تهديد ويژه براي منطقه‌اي باشد كه مقدار زيادي از انرژي مورد نياز را در خود جاي داده است.
3- وضعيت بحراني اقتصادي عراق سومين عامل متغير منطقه بود كه مي‌توانست در كنار توانايي‌هاي بالاي ارتش عراق زاينده حوادثي باشد كه دور از انتظار نيست. نگاهي گذرا به دوران جنگ اين نكته را روشن مي‌سازد كه در زمان جنگ تحميلي كمك‌هاي ويژه و بسيار بالايي به كشور عراق مي‌شد. رژيم عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي خود را عامل سدكننده و بازدارنده اين حركت معرفي كرده و از اين طريق توانسته بود حمايت مالي و سياسي كشورهاي بزرگ و ثروتمند دنيا را به سوي خود جلب كند. با توقف جنگ تحميلي، بويژه يكسال پس از آن اين كمك‌ها به يكباره كاهش يافت و در بسياري از موارد بكلي قطع شد و عراق با يك بحران اقتصادي فزاينده مواجه شد. كشورهايي كه تاكنون به عراق كمك مي‌كردند با درخواست مطالبات خود اوضاع اقتصادي عراق را متزلزل ساختند. بانك‌ها تقريباً از يك ميليون دلار نفتي كه توسط عراق فروخته مي‌شد، هفتصد هزار دلار آن را كسر كرده و مابقي را به اين كشور تحويل مي‌دادند. عراق در اين كسر بدهي هيچ نقش نداشت و بانك‌ها طبق ضوابط قانوني دست به اين اقدام مي‌زدند. عراقي‌ها دقيقاً در ميان شرايط ثابت و غيرثابت منطقه قرار گرفته بودند و مي‌بايست سياست‌هاي اقتصادي و نظامي خود را با توجه به اين شرايط اتخاذ مي‌كردند.
البته عراقي‌ها به اين نكته پي برده بودند كه مي‌توانند از سه عامل ثابت انقلاب اسلامي، رژيم صهيونيستي و انرژي متراكم سوختي در منطقه بعنوان عوامل و اهرم‌هاي اعمال قدرت استفاده كنند. با شرايطي كه براي عراق پيش آوردند بويژه در زمينه مطالبات بدهي‌هاي اين كشور و محدوديت‌هاي اقتصادي عراق درصدد برآمد از اهرم‌هاي اعمال قدرت حداكثر بهره برداري را بكند. در اين زمينه بررسي جالبي توسط برادر محسن انجام گرفت. در اين بررسي نشان داده مي‌شد كه عراق با چه كمك‌هايي توانسته است خود را در دوران جنگ تحميلي سرپا نگه دارد و در شرايط كنوني، با در نظر گرفتن مواردي چون رشد جمعيت، افزايش تورم جهاني … و همچنين قطع كمك‌هاي مالي و مطالبه بدهي ها، رژيم عراق به چه ميزان كمك مالي احتياج دارد تا بتواند حداقل شرايط گذشته را حفظ كند. با اين شرايط و اين محاسبات رژيم عراق احساس مي‌كرد كه ادامه اين وضعيت مرگ تدريجي را بدنبال دارد و دير يا زود اقتصاد اين كشور دچار بحراني خواهد شد كه حيات سياسي آن را با خطر جدي مواجه خواهد ساخت.
درك اين شرايط توسط مسئولين رژيم عراق بسيار سريع بود. نخبگان سياسي و اقتصادي رژيم بعث با در نظر داشتن وضعيت انفجارآميزي كه وقوع آن در آينده نزديك بسيار محتمل بود و نيز با استفاده از سه اهرم قدرت كه در منطقه وجود داشت و همچنين با اتكاء به ارتش قدرتمند و سلاح‌هاي مخرب، يك حركت ويژه و اساسي كه بتواند اوضاع عراق را كاملاً دگرگون سازد را طرح ريزي كرد در اين نقش و اهميت آن سه عامل كه در ابتداي بحث به آن اشاره شد معلوم مي‌شود. يعني مسئله نفت، انقلاب اسلامي و مسئله اسرائيل، اين چند عامل براي هر كشوري در منطقه به عنوان اهرام فشار مي‌تواند مورد بهره برداري قرار گيرد.
البته كشورهايي كه حالت‌هاي بالقوه‌اي را در خود داشته باشند مثل ايران و عراق كشورهاي حوزه خليج فارس بدليل عدم توانايي‌هاي همه جانبه مانند جمعيت، ارتش قوي و … اين حالت را تقريباً ندارند اين چند تا عامل اهرم‌هايي اساسي هستند كه عراق به آن توجه داشت و عوامل ديگر آنقدر وسيع بود كه عراق پيش بيني لازم را كرده بود. عراق مي‌دانست ضررهايي كه دنيا در قبال هر اقدامي در منطقه بايد تقبل مي‌كرد، اينقدر زياد هست كه ارزش آن را ندارد كه دست به اقدام متقابل بزند يعني عراق شرايط و منطقه را به حالتي درمي آورد كه آمريكا با توجه به وجود عواملي همچون انقلاب اسلامي، منابع انرژي و نياز روزمره دنيا به آن و همچنين تنفر و كينه عميق مردم منطقه از رژيم صهيونيستي، توانايي مقابله با اين اقدام را نداشته باشد و در صورتي كه در صدد برآمد، دست به اقدامي بزند اثرات منفي اين اقدام براي منطقه، دنيا و خود به اندازه‌اي فراوان باشد كه از انجام آن منصرف شود.
بنابراين، عراق از سه عامل انقلاب اسلامي، نفت و تنفر مردم منطقه از اسرائيل به عنوان سه عامل بازدارنده در مقابل آمريكا سود برد. اين سه عامل حتي از سلاح اتمي كه سلاح بازدارنده دوران جنگ سرد بود نيز مهمتر است. تحليل رفتن منابع انرژي و انهدام آنها موضوعي است كه همه از آنها مطلع هستند و هر كه با مسائل جهاني آشنا باشد تاثير قطع نفت منطقه به سوي جهان غرب را به خوبي درك مي‌كند. به صورت مسلم عراقي‌ها از اين مسئله اطلاع كامل داشتند و مطمئناً عراقي‌ها بر اين باور بودند و هنوز هم هستند كه براي دنياي غرب حكومتي مثل حكومت ما به مراتب خطرناكتر از حكومت صدام در عراق است.
يكي از اهرم‌هايي كه عراق و صدام بيشتر از ساير عوامل از آن استفاده كردند و هنوز هم استفاده مي‌كنند. وجود انقلاب اسلامي و ويژگي‌هاي ضدغربي آن است. دنيا هم روي اين موضوع خيلي حساس است. صدام مطمئن بود كه دنيا حاكميت حزب بعث در عراق را بر استقرار يك نظام شبيه به جمهوري اسلامي ايران در آن كشور ترجيح مي‌دهد. بهمين دليل بدنبال سقوط حزب بعث و رهبري آن نخواهد بود. در غير اينصورت غرب ضرر مضاعف خواهد كرد. اين كه مي‌گوييم عامل بازدارنده به اين معنا است. عامل بازدارنده در يك تعريف مختصر مي‌شود گفت عاملي است كه وقتي در اختيار كشوري باشد حركت و اقدام بر عليه آن كشور بسيار سخت و دشوار است و كشور مهاجم در صورت انجام حركتي دچار ضررهاي فراوان خواهد شد. با اين حال، ممكن است كشور مهاجم دست به اقدامي نسنجيده بر عليه كشوري كه عوامل بازدارنده در اختيار دارد، بزند و حتي بتواند زيان‌هايي را وارد آورد اما يقيناً در صورتي كه عوامل بازدارنده به درستي و در زمان مناسب و بطور كامل مورد بهره برداري قرار گيرند، كشور مهاجم دچار زيان‌ها و خسارت‌هاي بيشتري خواهد شد. و در نتيجه چنين اقدامي تقريباً از سوي يك كشور حسابگر دور از انتظار است.
صدام قبل از تهاجم ارتش عراق دقيقاً اين محاسبات را انجام داد و با تكيه بر اهرم‌هاي بازدارنده تصميم گرفت به كويت حمله كند. او از دو چيز اطمينان داشت كه البته اين اطمينان تنها تا يك روز قبل از عمليات هوايي آمريكايي‌ها به عراق تداوم داشت. اول اينكه مسلم مي‌دانست كه موفق است و دوم اينكه مطمئن بود مورد حمله نظامي واقع نخواهد شد. اين نكته بصورت قطعي و مسلم براي من ثابت است. قرائن و شواهد هم اين را نشان مي‌دهد.
دقيقاً يك روز قبل از حمله آمريكايي‌ها به عراق در صحبتي كه صدام با پريماكف داشت مي‌گويد ما مي‌دانيم كه بايد از كويت بيرون بياييم ولي با هارت و پورت آمريكا بيرون نمي آييم. يعني حداكثر حركت آمريكايي‌ها هارت و پورت است. البته اين هم علت‌هاي مختلفي داشت. يكي عامل نفت و انرژي و به خطر افتادن آن و ديگري ايجاد حكومتي مشابه حكومت ايران در عراق بود. صدام تا اندازه‌اي به اين دو عامل مطمئن بود كه تصور نمي كرد آمريكايي‌ها با وجود اين دو خطر به عراق حمله كنند.
البته از نظر نبايد دور داشت كه عراق دچار يك ضعف اطلاعاتي بود. اگر عراق به ميزاني كه ما از آمريكايي‌ها اطلاعات داشتيم، اطلاعات در اختيار داشت خيلي سريع از كويت خارج مي‌شد و مسئله را تمام مي‌كرد. عراقي‌ها هيچ گونه زمينة دريافت اطلاعات را نداشتند و اگر از اطلاعات موجود در منطقه مطلع مي‌شدند مسلماً خيلي سريع از كويت خارج مي‌شدند. البته مسئولين ما در پي اين قضيه نبودند يا اگر بودند اطلاعات كافي نداشتند كه به عراقي‌ها بدهند كه مثلاً‌وضعيت آمريكا اين طوري است و آمريكا حتماً حمله خواهد كرد البته به عراقي‌ها گفتند كه امريكايي‌ها مي‌خواهند حمله كنند ولي مبتني بر اطلاعات مستند نظامي نگفتند. احتمالاً مسئولين وزارت خارجه ما اطلاع نداشتند. البته ما اخبار روزانه نظامي را علاوه بر مراجع ذيربط مانند شوراي عالي امنيت براي مقام معظم رهبري نيز مي‌فرستاديم. براي مثال اگر عراق از اطلاعات با ارزشي مانند اينكه اعلام رسمي حضور آمريكا در منطقه، هميه يك سوم كمتر از حضور حقيقي ايشان بود، اطلاع مي‌يافت و مي‌دانست كه حضور آمريكا بسيار بيشتر از آن چيزي است كه اعلام مي‌شود، مسلماً فكر ديگري مي‌كرد.
در اينجا مجدداًُ يادآور آن چند عاملي كه در ابتداي صحبت به آن اشاره شد، مي‌شوم. اين عوامل در هرگونه اقدام و بررسي سياسي – نظامي منطقه تنها در مواردي كه گذشته، بلكه در آينده نيز بسيار مهم و با ارزش است. با اين تفاصيل عراقي‌ها با توجه به مطالب ذكر شده تصميم به حمله گرفتند اما با چند اشتباهه كه اين اشتباهات استمرار يافت صدام به لحاظ اطمينان خيلي زيادي كه به اين عامل‌ها داشت همواره حد نهايت اين عامل‌ها را در اختيار نگرفت به عوان نمونه وقتي كه صدام قصد كرد از نفت و منابع انرژي موجود در منطقه بويژه در كويت و عربستان به عنوان يك عامل بازدارنده استفاده كند. در اختيار گرفتن كامل منابع و تهديد جدي آنها حداقل در اين دو كشور الزامي بود.
نفت بعنوان اصلي ترين اهرم بازدارنده مي‌بايست بطور كامل در اختيار صدام قرار مي‌گرفت اما صدام در اينجا مرتكب اشتباه شد و اين عامل را بطور كامل و تمام در اختيار نگرفت و به يك حد محدود بسنده كرد. او يا نبايد اقدام مي‌كرد و اگر كرد بايد حد نهايي اين اهرم را در اختيار مي‌گرفت. يعني وقتي كه به كويت حمله كرد به خاطر اين بود كه قسمتي از منابع انرژي دنيا را در اختيار بگيرد. آيا اين ميزان (تصرف منابع نفتي كويت) كفايت آن را مي‌كرد كه به عنوان يك عامل بازدارنده مورد استفاده قرار بگيرد و يا اينكه تصرف اين مقدار از منابع نفتي تا آن اندازه است كه دنيا را از تهاجم به عراق بازداشته و آنها را مجبور سازد كه اقدامي عليه وي (صدام) نكنند.
در اين قضيه خوب قطعاً صدام دچار اشتباه اساسي شد. صدام حداقل ميزان پيشروي را كه مي‌بايست داشته باشد تا منتها اليه منابع نفتي عربستان بود. اگر نگوييم كه مي‌بايست كل شبه جزيره عربستان را مي‌گرفت حداقل مي‌بايست تا منطقه جنوب حفوف و ظهران پيشروي مي‌كرد تا همه آن چيزي را كه به عنوان نفت و انرژي در آن منطقه موجود است در اختيار بگيرد. اگر ارتش عراق تا انتهاي عربستان پيش مي‌رفت منابع نفتي عظيم عربستان، كويت و منابع خود عراق در اختيار داشت كه در واقع قسمت اعظمي از منابع انرژي دنيا بود. به غير از اين منابع كه در اختيار عراق قرار مي‌گرفت منابع نفتي جمهوري اسلامي بود كه اين منابع نفتي هم مدت‌ها پيش در اثر پيروزي انقلاب اسلامي از مدار آمريكا و غرب خارج شده بود.
در واقع تمامي آن چيزي كه بعنوان نفت و گاز و انرژي در منطقه مطرح بود خارج از منطقه نفوذ آمريكايي‌ها قرار مي‌گرفت و اين مطلب، مطلب اساسي بود و وقتي كه يك كشور مي‌خواهد اين عامل را در اختيار بگيرد بايد بطور كامل از اين اهرم استفاده كند. در حقيقت عراق مي‌بايست براي بهره برداري مطلوب از اين عامل منافع نفتي عربستان در حاشيه خليج فارس را بطور كامل تصرف مي‌كرد.
پس محور اول در استفاده از يك عامل بازدارنده در اختيار گرفتن كامل آن عامل است. محور دوم در اتخاذ يك سياست بازدارنده آن است كه كشور عمل كننده بايد طوري اقدام كند كه دشمن مقابل اطمينان يابد كه در صورت هرگونه اقدامي از عامل بازدارنده استفاده خواهد شد. ايجاد اين اطمينان و اعتماد در دشمن كه در حالت ضروري از عامل بازدارنده حتماً استفاده خواهد شد نكته بسيار مهم و با ارزشي است ولي چون عراقي‌ها اصلاً معتقد نبودند كه جنگي صورت خواهد گرفت براي از بين بردن منابع نفتي كويت هم آماده نبودند.
عراقي‌ها قادر بودند منابع نفتي كويت را طوري منهدم كنند كه سال‌هاي سال مورد استفاده قرار نگيرد ولي چون احتمال شروع جنگ از طرف متحدين را نمي دادند نتوانستند اين اعتماد را در آمريكايي‌ها ايجاد كنند كه در صورت حمله منابع نفتي كويت طوري منهدم خواهد شد كه دنيا سال‌هاي سال از آن محروم شود و به همين دليل عراق با آتش زدن‌هاي ابتدايي و سطحي تنها موجب كه حداكثر تا دو سال اين منابع مورد استفاده قرار نگيرد، در صورتي كه وقتي شما مي‌خواهيد از يك عامل استفاده كنيد حتماً بايد قبل از آن، بدنبال روش باشيد و آمادگي كسب كنيد كه از اين عامل استفاده كنيد و به دشمن اطمينان بدهيد كه شما قادر خواهيد بود در صورت مشاهده وضعيت غيرعادي اين عامل را بكار بگيريد و در نمونه عراق صدام بايد نشان مي‌داد كه در صورت اجبار انرژي و نفت مورد نياز دنيا را در معرض خطر اساسي قرار خواهد داد او بايد به آمريكا مي‌فهماند كه حتي اگر آنها حمله نظامي كنند و در كويت مستقر شوند كاري خواهد كرد كه آنها تا مدت‌ها نتوانند از منابع نفتي كويت استفاده كنند.
خوب حال اگر دشمن اطمينان پيدا نكند كه شما از اين آمادگي كه در اختيار داريد مي‌توانيد و يا حتماً قصد داريد استفاده كنيد، قطعاً به شما حمله مي‌كند، چون مطمئن است كه اين كار هيچگونه تبعات منفي را بدنبال ندارد. در جريان حمله متحدين به عراق موضوع به همين شكل بود، آمريكا تقريباً مطمئن بود كه عراق تصور جنگ نظامي ندارد و بر همين اساس آمادگي مقابله و تخريب اساسي منابع نفتي كويت را ندارد و نمي تواند آنها را به شكلي درآورد كه مدتها مورد استفاده قرار نگيرد. از اين رو تهاجم خود را آغاز كرد.
اساساً بايد اكثر حركات صدام در ماجراي جنگ خليج فارس را حركات ميانه دانست، چون او هيچ گاه در اقدامات نظامي و سياسي اش حداكثر اهرم‌هاي تهديد را بكار نگرفت و به صورت ميانه عمل كرد. صدام حتي در جريان عقب نشيني از كويت نيز با ترديد تصميم گرفت و مي‌توان تصميم به عقب نشيني از كويت را در آن لحظه يك تصميم ميانه دانست. او بايد كويت را سريع تر تخليه مي‌كرد و يا اينكه در مقابل هجوم متحدين مقاومت مي‌كرد و اگر مقاومت مي‌كرد معلوم نيسست كه آمريكايي‌ها موفق مي‌شدند با اين سرعت ارتش عراق را شكست بدهند.
حداقل صدام مي‌توانست تلفات خوبي از آمريكايي‌ها بگيرد و چون قبول تلفات براي غربي‌ها بسيار سنگين بود، اگر مقاومت مي‌كردند نتايجي كه مي‌گرفتند خيلي بالاتر و بهتر بود. در يك حركت نظامي اگر يك نفر بخواهد بدترين شرايط را در طول تاريخ براي دستور عقب نشيني دادن پيدا كند بدتر از اين شرايط را پيدا نمي كند. دستور عقب نشيني زماني داده شد كه دقيقاً حمله از روبرو صورت گرفته و آغاز شده بود يعني زماني كه نيروهاي عراقي 38 روز تحت شديدترين بمباران‌ها بودند حمله از جلو صورت گرفت در اين لحظه يك سپاه دشمن هم در پشت مواضع نيروهاي عراق پياده شده و اولين گلوله‌هاي تانك نيز رد و بدل شده است. دادن دستور عقب نشيني در اين لحظه بسيار خطرناك است و اضمحلال بوجود مي‌آورد، در اين حالت امكان عقب نشيني وجود ندارد و هرچه هست فرار و اضمحلال است بيشترين تلفات كه عراقي‌ها دادند در همين عقب نشيني بود. تلفات عراق در اين عقب نشيني با تلفاتي كه عراق در 38 روز بمباران داد قابل مقايسه نيست صدام در جريان جنگ خليج بسيار بد عمل كرد او حتي در آخرين لحظات هم تصميم گيري درستي نكرد.
در مجموع مي‌توان گفت كه عراق از عوامل موجود در منطقه و اهرم‌هاي بازدارنده‌اي كه مي‌توانست مورد استفاده قرار گيرد به خوبي اطلاع داشت، اما در استفاده از اين اهرم‌ها موفق نبود و نتوانست از اين اهرم‌ها به طور كامل استفاده كند. چون بهره برداري عراق از اين اهرم‌ها همواره در يك حالت ميانه‌اي قرار داشت تنها توانست در زمان تهاجم متحدين وقفه ايجاد كند اما هيچ گاه موفق نشد تهاجم متحدين را منتفي سازد. اين حالت (عدم بكارگيري و بهره برداري كامل از اهرم‌هاي بازدارنده) از ابتداء تا انتهاي جنگ خليج فارس همواره وجود داشت. در نتيجه مي‌توان چنين گفت كه آن چيزي كه آمريكايي‌ها و غربي‌ها در جريان جنگ خليج فارس بدست آوردند در اثر تلاش و درست عمل كردن آنها نبود بلكه در اثر اشتباهاتي بود كه صدام مرتكب شد.
اين نكته بايد مورد تاكيد قرار گيرد كه در جنگ خليج فارس هيچ گاه نفر آمريكايي‌ها روبرو و رودرروي نفرات عراق قرار نگرفت. تانك‌هاي عراق هيچگاه در مقابل تانك‌هاي آمريكايي صف آرايي نكرده و نجنگيدند و اگر اين حالت صورت مي‌گرفت وضعيت امريكايي‌ها خيلي بدتر از اين چيزي بود كه بدست آوردند. در حقيقت موفقيت متحدين را بايد در تصميم گيري‌هاي بسيار غلط صدام جستجو كرد. اين اشتباهات صدام بويژه اشتباه در بكارگيري كامل اهرم‌هاي بازدارنده بود كه زمينه‌هاي موفقيت متحدين را فراهم ساخت.
عراق در حالي كه هم فرصت مناسب داشت و هم امكان عمل مناسب، از هيچ يك استفاده نكرد. عراق حتي از گروگان‌هايي كه داشت بهره برداري نكرد و صبر كرد تا غربي‌ها امكانات و تجهيزات خود را يكي يكي وارد منطقه كنند و بصورتي گسترده مستقر شوند. در صورتي كه ارتش عراق مي‌توانست با ورود اولين واحدهاي ارتش آمريكا به راحتي به عربستان حمله كند و منابع نفتي عربستان را براي تكميل اهرم فشار خود، تصرف نمايد.
واحدهاي زرهي عراق در روزهاي اول نقل و انتقال آمريكايي‌ها مي‌توانست تا انتهاي عربستان نيز پيشروي كنند. بدون اينكه با مشكلي جدي روبرو شوند صدام با اين كار چيزي را از دست نمي داد. او با حمله به كويت و تصرف و اشغال كامل آن همه آن چيزي را كه بايد از دست بدهد، داده بود، يعني دنيا بر عليه او يكپارچه شده بود و تصرف منابع نفتي عربستان آن هم پس از حضور آمريكايي‌ها در اين كشور چيزي را عوض نمي كرد. مضافاً اينكه اهرم بازدارنده عراق را تقويت مي‌كرد.
به هرحال صدام به دليل تحليل غلطي كه داشت حتي از اهرم‌هاي موجود نيز استفاده نكرد، چون فكر مي‌كرد آمريكا به عراق و كويت حمله نخواهد كرد و هيچ اقدام نظامي موثري در اين رابطه صورت نخواهد گرفت. البته پيش بيني حملات هوايي و فشارهاي نظامي براي كسب امتياز سياسي را كرده بود.، اما فكر نمي كرد امريكا براي بازپس گيري كويت تنها به اقدام نظامي روي آورد. به همين خاطر در يك اقدام ناقص و نسنجيده گروگان‌هاي غربي را آزاد كرد تا مواضع سياسي بدست آورد، براي اينكه مطمئن بود كه امكان ندارد حمله‌اي صورت بگيرد. اگر صدام به اندازة پنج درصد مطمئن بود كه حمله نظامي صورت مي‌گيرد گروگان‌ها را نگاه مي‌داشت، اما آنها را رها كرد تا امتياز سياسي و رواني بگيرد.
از ديگر مواردي كه مي‌توان براي صحت اين مطلب ذكر كرد، ذخيره سوخت براي هواپيماهاي نظامي است. ذخيره سوخت هواپيما، از ابتدايي ترين اقداماتي است كه يك فرمانده براي جنگي كه پيش بيني مي‌كند، در نظر مي‌گيرد، در حالي كه عراقي‌ها حتي براي هواپيماهايشان سوخت ذخيره نداشتند.
اين كه از سوي غربي‌ها يا جاهاي ديگر عنوان مي‌شود كه عراقي‌ها براي جنگ با امريكا و متحدين آمادگي داشتند اين غلط است، اين آمادگي ارتش عراق مربوط به جنگ هشت ساله اين كشور با جمهوري اسلامي است. يعني قابليت‌هاي طبيعي ارتش عراق است كه در طول جنگ با ايران بدست آورده است. پس آمادگي‌ها و قابليت‌هاي ارتش عراق مربوط به پيش بيني‌هاي عراق براي جنگ با آمريكا نبود. اساساً در عراق هيچ حركتي براي جنگ با آمريكا بوجود نيامد، حركت‌هايي هم كه بوجود آمد، عمدتاً انفعالي بود و در جواب مسائل تبليغاتي و سياسي غرب بود، مانند آمادگي تخليه بغداد كه يك حركت تبليغي و سياسي بود و بار نظامي نداشت.
متاسفانه اين اقدامات نسنجيده و اشتباهات عراق در برخورد با آمريكا ضررهاي وحشتناكي را بدنبال داشت كه اگر به عملكردها و شكافتن اين اشتباهات پرداخته نشود، اين ضررها همچنان باقي خواهند ماند و نفس مبارزه با آمريكا را به زير سئوال خواهد برد. ضررهايي كه مي‌گويم بيشتر مربوط به خودمان است. يكي از اين ضررها و اصلي ترين آنها اينست كه ما عامل‌هايي كه همواره در اختيارمان است و مي‌توانيم از آنها بر عليه امريكا استفاده كنيم، از دست داده يا اثر آن را ناچيز بدانيم و يا اينكه اين عوامل را زير سئوال ببريم. در صورتي كه اين عامل بازدارنده‌اي كه در اختيار ماست، در صورت استفاده، كاملاً اثر مثبت دارد و هيچگاه هم از بين نمي رود و بالعكس، با گذشت زمان بر اثرش و اهميتش افزوده مي‌شود. حال اگر به مسئله عراق درست پرداخته نشود اين عوامل و تاثير آنها زير سئوال مي‌رود. خوب زير سئوال رفتن اين مطلب تقريباً مساوي است با زير سوال رفتن اصلي ترين اهرم‌هايي كه براي مبارزه با آمريكا در اختيار شماست.
اگر اشتباهات عراق در اين جنگ خوب تجزيه و تحليل نشود مبارزه عملي در بعد نظامي و حتي ابعاد ديگر مبارزه به زير سئوال خواهد رفت. همانطور كه عنوان كردند، كه نمي شود شما با آنها بجنگيد، گفتند اصلاً در يك روال عادي نظامي شما نمي توانيد بجنگيد. يعني وقتي شما بخواهيد براساس يك تعريف واحد با آنها بجنگيد، خوب معلوم است كه براساس آن تعريف واحد، هر طرف كه هواپيما و تانكش بيشتر باشد پيروز است، هر طرف كه موشك و برد موشكش بيشتر است پيروز خواهد بود. اما اگر شما از روال آن تعريفي كه توسط خود آنها ساخته شده است خارج شويد و راه‌هاي ديگر را مورد بررسي و بهره برداري قرار دهيد، قضيه فرق مي‌كند و روال يك روال ديگري مي‌شود. پس ابتدا بايد اهرم‌ها را شناخت و آنها را حفظ كرد و در موقع لزوم از آنها بهره برداري كرد.
مطلب دوم و خط دومي كه در صورت عدم بررسي شكست عراق بوجود مي‌آيد و تقريباً آمده است، متاسفانه خودباختگي است. بعضاً انسان مي‌بيند كه پس از جنگ خليج فارس مي‌گويند اصلاً جنگ با امريكا معني ندارد، اصلاً از جنگ حرف زدن يك حالت منفي پيدا كرده. اين جو الان در نظامي‌ها و غيرنظامي‌ها و … بوجود آمده، اصلاً نمي شود از جنگ حرفي زد. در حالي كه لازم نيست در جنگ با امريكا و يا هر جنگ ديگري با تعريف خود آنها آماده جنگ شد، هميشه اهرم‌هاي موثري در دست كشورها بويژه كشورهاي انقلابي وجود دارد كه مي‌توانند در صورت بهره برداري كامل از آنها نتايج مطلوبي بگيرند.
براي نمونه مي‌توان به حركتي كه صدام پس از جنگ خليج فارس انجام داد اشاره كرد. در حالي كه نيروهاي متحدين در حال پيشروي در خاك عراق بودند و حكومت بعث در حال سقوط بود و شورش‌هاي مردمي نيز در حال شكل گيري بود. صدام با استفاده از اهرم انقلاب اسلامي بطور تلويحي به آمريكايي‌ها نشان داد كه در صورت سقوط وي جرياني مشابه جريان انقلاب اسلامي در عراق به پيروزي خواهد رسيد و سراسر منطقه را فراخواهد گرفت.
به همين دليل آمريكايي‌ها كه وجود صدام و حاكميت حزب بعث را بر حاكميت يك جريان انقلابي و اسلامي ترجيح مي‌دادند نه تنها پيشروي خود را متوقف ساختند. بلكه به صدام نيز اجازه دادند كه از سلاح‌ها و هواپيماها و ارتش فروپاشيده خود جهت سركوب حركت‌هاي مردمي استفاده كند.

 

از مجموعه مقالات تاريخي - سياسي
نشريه تاريخ جنگ - شماره 3
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

یک شنبه 8 اسفند 1389  12:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها