0

حقیقت تلخ

 
matin110x
matin110x
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 332
محل سکونت : اصفهان

حقیقت تلخ

یه روزی آقای کلاغ ، به قول بعضیا زاغ 
رو دوچرخه پا می‌زد ، رد شدش از دم باغ 
mdrzmi94k698xctj1.jpg 
پای یک درخت رسید ، صدای خوبی شنید 
نگاهی کرد به بالا ، صاحب صدا رو دید 
یه قناری بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ 
وقتی جیک جیکو می‌کرد ، آب می‌کردش دل سنگ 
grj8ljy23u6l4dcwpk3w.jpg 
قلب زاغ تکونی خورد ، قناری عقلشو برد 
توی فکر قناری ، تا دو روز غذا نخورد 

dzstc2z3k3vkghw5dxse.jpg 

روز سوم کلاغه ،‌رفتش پیش قناری 
گفتش عزیزم سلام ، اومدم خواستگاری! 
rip174nutjtsepi3urwb.jpg 
نگاهی کرد قناری ، بالا و پایین، راست و چپ 
پوزخندی زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب 
منقار من قلمی ، منقار تو بیست وجب 
واسه جی زنت بشم؟ مغز من نکرده تب 
کلاغه دلش شیکست ، ولی دید یه راهی هست 
برای سفر به شهر ، بار و بندیلش رو بست 
یه مدت از کلاغه ، هیچ کجا خبر نبود 
وقتی برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود 
داده بود عمل کنن ، منقار درازشو 
فکر کرد این بار مر‌خره ، قناریه نازشو 
wf7z2u6xswotghujt8w.jpg 

باز کلاغ دلش شیکست ، نگاه کرد به سر و دست 
آره خب، سیاه بودش! اینجوری بوده و هست 
دوباره یه فکری کرد ، رنگ مو تهیه کرد 
خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد 
رفتش و گفت: قناری! اومدم خواستگاری 
شدم عینهو خودت ، بگو که دوسم داری 
اخمای قناریه ، دوباره رتفش تو هم! 
کله‌مو نگاه بکن ، گیسوهام پر پیچ و خم 
8hotxthh1mzxke3oxlo5.jpg 
موهای روی سرت ، وای که هست خیلی کم 
فردا روزی تاس می‌شی! زندگی‌مون میشه غم 
کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آیینه 
نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اینه؟! 
sv6s9fdw2ikejj4aed.jpg 
ولی نا امید نشد ، رفت تو فکر کلاگیس 
گذاشت اونو رو سرش ، تفی کرد با دو تا لیس 
کلاه گیسه چسبیدش ، خیلی محکم و تمیز 
روی کله‌ی کلاغ ، نمی‌خورد حتی لیز 
rrmtbfz2unw1p0p9ho.jpg 
نگاه که خوب می‌کنم ، می‌بینم گردنتو 
یه جورایی درازه ، نمی‌شم من زن تو 
کلاغه رفتشو من ، نمی‌دونم چی جوری 
وقتی اومدش ولی ، گردنش بود اینجوری 
ecw2cpwucoqidzzx4iz3.jpg 
خجالت نمی‌کشی؟ واسه گوشتای شیکم!؟ 
دوست دارم شوهر من ، باشه پیمناست دست کم! 
دیگه از فردا کلاغ ، حسابی رفت تو رژیم 
می‌کردش بدنسازی ، بارفیکس و دمبل و سیم 
بعدش هم می‌رفت تو پارک ، می‌دویید راهای دور 
آره این کلاغ ما ،‌خیلی خیلی بود صبور 
tsvmnts9zvdgw25gpy2q.jpg 
واسه ریختن عرق ، می‌کردش طناب‌بازی 
ولی از روند کار ، نبودش خیلی راضی 
پا شدی رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب 
دو هفته بستری شد ، که بشه یه تیکه چوب 
قرصای جور و واجور ، رژیمای رنگارنگ 
تمرینهای ورزشی ، لباسای کیپ تنگ 
آخرش اومد رو فرم ، هیکل و وزن کلاغ 
با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ 
8dnc5euifaiy6ejiam37.jpg 
وقتی از دور میومد ، شنیدش صدای ساز 
تنبک و تنبور و دف ، شادی و رقص و آواز 
دل زاغه هری ریخت ! نکنه قناریه؟ 
شایدم عروسی بازای شکاریه!! 
i9g6171nbov22g9mi4i2.jpg 
دیدش ای وای قناری ، پوشیده رخت عروس 
یعنی دامادش کیه؟ طاووسه یا که خروس؟ 
هی کی هست لابد تو تیپ ، حرف اولو می‌زنه! 
توی هیکل و صورت ،‌ صد برابر منه 

کلاغه رفتشو دید ، شوهر قناری رو 
شوکه شد ، نمی‌دونست، چیز اصل کاری رو! 
می‌دونین مشکل کار ، از همون اول چی بود؟ 
کلاغه دوچرخه داشت ،‌صاحب bmw نبود 
741r0qkhl2aghuvyhq3x.jpg 

                  3cb46b21e9c0c584335c1986a47ece04.gif MATIN 110X 3cb46b21e9c0c584335c1986a47ece04.gif

      چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ...

  

شنبه 7 اسفند 1389  12:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها