عيب از ماست
|
عيب از ماست
عيب ازماست اگر دوست زما مستور است
ديده بگشاي که ببيني همه عالم طور است
اي مهربان! توحاضري،عيب از ماست
اي خورشيد عالم! پنجره خانه دلم را با پرده گناه پوشانده ام و از نور معرفتت مهجورم.
اي مهربان! غربتت عرق شرم را بر پيشاني ام جاري مي سازد؛ زيرا
ديده ما روي ماهت درپرده است
گنه ماست چنين پرده نشينت کرده است
اي مهربان! نمي دانم چگونه به خود جرئت مي دهم لذت حضور با تو را با پستي هاي دنيا معاوضه کنم؟!
چه بگويم که برلب،«العجل العجل »دارم،اما در دل،هزار سودا که با تعلقات دنيا گره خورده است.
اي مهربان!هرصبح هنگامي که خورشيد طلوع مي کند، در انتظار آن آفتابي هستي که از درون قلبم به درآيد وتمام وجودم را سراسر نورکند، اما چه شرمگين است که اين خورشيد را با سايه سياه آلود گناه به کسوف مبدل کرده ام!
اي مهربان! يقين دارم هنوز به اين کمترين اميدواري که از آن تو شوم، اما از آن هراس دارم که آن قدر دربدي ها غرق شوم که حاصل آن جدايي از تو شود.
نويسنده:سيدمحمد صادق ميرقيصري
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
جمعه 6 اسفند 1389 1:22 AM
تشکرات از این پست