عجله و شتاب بدون صبر کردن
براى هر کار مقدماتى است که اگر فرهم نگردد، اقدام به آن کار بى نتیجه خواهد ماند و اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصتها از دست برود; باز هم بى نتیجه خواهد ماند.افراد هوشیار و مدیر و مدبّر کسانى هستند که با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن مقدّمات مى باشند که بعد از فراهم شدن، بدون درنگ اقدام به انجام کار مى کنند و تا رسیدن به مقصود از پاى نمى نشینند.
به همین دلیل «عجله و شتاب» به معنى اقدام کردن به کارها، قبل از این که زمینه ها و مقدمات لازم آن کار فراهم شود، از صفات رذیله شمرده شده و «صبر» و بردبارى که نقطه مقابل آن است از فضایل اخلاقى بشمار مى آید.
داستانهاى انبیا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زیانهاى عجله و ثمرات شیرین صبر و بردبارى را آشکار مى کند.با این اشاره به سراغ قرآن مجید مى رویم و با بیان سرگذشت دو نفر از پیامبران پیشین که این مسئله در زندگى آنها نقش مؤثرى داشته است آشنا می شویم.
1 ـ قَالَ لَهُ مُوسى هَل اَتَّبِعُکَ عَلَى اَن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً * قَالَ اِنَّکَ لَنْ تَستَطیعَ مَعِىَ صَبْراً * وَ کَیفَ تَصبِرُ عَلَى مَا لَم تُحِطْ بِهِ خُبراً * قَالَ سَتَجِدُنى اِنْ شآءَ اللّهُ صابِراً وَ لا اَعصِى لَکَ أَمْراً (سوره کهف،آیات66تا69)
حضرت موسى (علیه السلام) به او گفت: «آیا از تو پیروى کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزى؟» ـ گفت: «تو هرگز نمى توانى با من شکیبایى کنى. ـ و چگونه مى توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى، شکیبا باشى؟» ـ حضرت موسى(علیه السلام)گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى با فرمان تو مخالفت نخواهم کرد».
سخن از داستان حضرت خضر(علیه السلام) و حضرت موسى(علیه السلام)است، البته قرآن تعبیر به «خضر» نکرده، بلکه تنها به عنوان «عَبْدَاً مِنْ عِبَادِنَا; بنده برگزیده اى از بندگان ما» از او یاد کرده است.
آنچه در این جا براى ما اهمّیّت دارد، این است که حضرت موسى (علیه السلام) در یک مأموریت ویژه اى، به دنبال فراگیرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر(علیه السلام) آمد; علومى که با آنچه تا آن روز از طریق وحى دریافته بود، متفاوت بود. علومى که مربوط به اسرار و حقایق مخفى جهان و زندگى انسان ها بود که باید پیامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى(علیه السلام) لااقل بخشى از آن را فراگیرد تا دیدگاهایش در مسایل انسانى و اجتماعى کمى شفاف تر گردد.
حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى (علیه السلام) گفت: که تو صبر و تحمّل در برابر کارهاى من ندارى; زیرا از عمق قضایا آگاه نیستى; ولى حضرت موسى (علیه السلام) قول داد که صبر و تحمل و بردبارى را پیشه کند و از عجله و شتاب بپرهیزد. حضرت خضر(علیه السلام) با او شرط کرد که اگر به دنبال من مى آیى، باید هر چه را مى بینى، سکوت کنى، هر چند ظاهراً کار زننده اى باشد و بدان حکمتى دارد که من به موقع، تو را از آن آگاه مى کنم.«فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا... ـ قَالَ فَاِنِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَىء حَتَّى اُحدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکراً».(سوره کهف، 65 تا 70)
به این ترتیب حضرت خضر (علیه السلام) اصرار داشت که روح صبر و بردبارى را در برابر مسایل مختلف در حضرت موسى (علیه السلام) پرورش دهد و او را از «عجله و شتاب» (مخصوصاً عجله در قضاوت، آن هم در مورد کارهاى مردان بزرگ) باز دارد.
با این قول و قرار، آنها به راه افتادند و در مسیر خود ناچار بودند با کشتى از دریا بگذرند. در میان دریا حضرت موسى (علیه السلام) با تعجب دید که حضرت خضر(علیه السلام) مخفیانه کشتى را سوراخ مى کند. حضرت موسى (علیه السلام) از این کار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامى که حضرت خضر (علیه السلام) پیمان خود را با او یادآورد شد، در مقام عذرخواهى برآمد.
باز به راه خود ادامه دادند; ناگهان حضرت خضر (علیه السلام) دست به کار عجیب ترى زد و نوجوانى را که بر سر راه خود دید، به قتل رسانید; در این جا، فریاد حضرت موسى (علیه السلام)بلندتر شد که چرا انسان بى گناهى را کشتى، این چه کار زشتى بود که انجام دادى؟
حضرت خضر(علیه السلام) بار دیگر، پیمان خود را یادآور شد. حضرت موسى (علیه السلام) دندان بر جگر گذاشت و مجدداً در مقام عذرخواهى برآمد و گفت: اگر بار سوّم اعتراض کنم، حق دارى از من جدا شوى.
باز به راه افتادند تا به شهرى رسیدند که مردمى بسیار «بخیل» داشت و کمترین پذیرایى را از میهمانان تازه وارد نکردند; ولى با نهایت تعجّب حضرت خضر(علیه السلام) شروع به مرمّت دیوارى نمود که در حال سقوط بود. حضرت موسى (علیه السلام) که در بدو نظر، این کار را ابلهانه مى دید، باردیگر در حالى که تمام عهد و پیمان خود را به فراموشى سپرده بود، به خروش آمد وزبان به اعتراض گشود.
در این جا حضرت خضر(علیه السلام) در حالى که اسرار هر سه کار خود را براى او شرح مى داد، و حقایق جالبى را که از نظر حضرت موسى (علیه السلام) پنهان بود، برایش بیان مى کرد و حضرت موسى(علیه السلام) را به جهان تازه اى از اسرار زندگى انسان ها وارد مى ساخت، اعلام جدایى کرد و حضرت موسى (علیه السلام) نیز در حالى که کوله بارى از معرفت را با خود حمل مى کرد با حضرت خضر (علیه السلام) خداحافظى کرد و وداع گفت.
حضرت خضر(علیه السلام) به او گفت: «اگر کشتى را سوراخ کردم، به این دلیل بود که مى خواستم آن را ظاهراً از کار بیندازم; زیرا حاکم ستمکارى وجود داشت که هرگاه کشتى سالمى را مى یافت مصادره مى کرد. من خواستم صاحبان این کشتى که گروهى بینوا بودند، کشتى خود را از دست ندهند».
دیگر این که اگر آن نوجوان را کشتم، به خاطر این بود که او جوانى بى ایمان و خطرناک و سرکش بود که کم کم پدر و مادر خویش را نیز به کفر و بدبختى مى کشاند. خدا مى خواست، این جوان هرزه بى مصرف ستمگر را از آنها بگیرد و فرزندى با ایمان و مهربان به آنها عطا کند.
اما تعمیر آن دیوار در حال سقوط، به خاطر آن بود که در زیر آن، گنجى متعلق به دو کودک یتیم بود که پدر صالح و با ایمانشان براى آنها ذخیره کرده بود، خدا مى خواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج کنند. من این کارها را از پیش خود نکردم، بلکه همه به فرمان حق بود. ( سوره کهف، 60 تا 82)
اگر حضرت موسى(علیه السلام) در قضاوت خویش عجله نمى کرد، به یقین بیشتر از علم و دانش حضرت خضر(علیه السلام) بهره مند مى شد; ولى «عجله و شتاب» او سبب شد که بیش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگیرد.( اخلاق در قرآن 2، ص 416-419)
2 ـ وَ هَل أَتَاکَ نَبَأُ الخَصْمِ اِذ تَسَوَّرُو المِحْرابَ *...وَ ظَنّ داوُدُ اَنَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ (سوره ص،آیات21تا24)
آیا داستان شاکیان، هنگامى که از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسیده است؟ در آن هنگام که (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد، گفتند:«نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى ستم کرده، اکنون در میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن. ـ این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم. امّا او اصرار دارد که این یکى را هم به من واگذار کن و در سخن بر من غلبه کرده است.» ـ (داود) گفت:«مسلماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى کنند; مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند; امّا عدّه آنان کم است. » داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نموده و به سجده افتاده و توبه کرد.
از آیه مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ دیگرى نسبت به یکى از پیامبران بزرگ الهى است که او هم به خاطر شتابزدگى و عجله در قضاوت از سوى خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.
داستان این بود که روزى دو نفر نزد حضرت داود(علیه السلام) حضور یافتند که یکى از آنها از دیگرى شکایت داشت. شاکى مى گفت: این برادر من نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم; ولى او اصرار دارد که این یکى را هم از من بگیرد و در سخن نیز بر من غلبه کرده است; «اِنّ هَذَا اَخى لَهُ تِسعٌ وَ تِسعُونَ نَعجَةً وَلِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اِکْفِلْنِیْها وَ عَزَّنى فی الخِطابِ».( سوره ص، آیه23)
حضرت داود(علیه السلام) پیش از آن که تحقیق بیشترى کند، به داورى مقدماتى نشست و گفت: «به یقین او با درخواست یک میش تو براى افزودن به میشهایش به تو ستم کرده است ;...لقَد ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ اِلى نِعاجِهِ... ».( سوره ص، آیه24)
این جا بود که حضرت داود(علیه السلام) به ترک اولى خود پى برد « و دانست که ما او را با این ماجرا امتحان کردیم; در مقام استغفار برآمد و به سجده افتاد و توبه کرد;...وَ ظَنَّ داوُودُ اِنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ».( سوره ص، آیه24)
این ماجرا با تمام شاخ و برگهایش که این جا جاى بحث آن نیست (و در تفسیر نمونه مشروحاً آورده ایم) باز این حقیقت را بیان مى کند که «عجله و شتاب» در کارها مخصوصاً «عجله در قضاوت» و داورى مایه سرافکندگى و ایجاد مشکلات در زندگى فردى و اجتماعى است. .( اخلاق در قرآن 2، ص 419-420)
آثار صبر
براى صبر آثار فراوان دنیوى و اخروى مى توان برشمرد; از جمله امام على(علیه السلام)در بخشى از تحلیل خود نسبت به عزّت و ذلّت برخى اُمم گذشته مى فرماید:
چون خدا دید چگونه در راه دوستى او بر آزار شکیباى اند، و چسان از بیم او ناخوشایندى را تحمّل مى نمایند، از تنگناهاى بلا، گشایشى برایشان پدید آورد، و از پسِ خوارى ارجمندشان فرمود و آرامش را جایگزین بیم کرد. پس پادشاهانِ حکمران شدند و پیشوایان با فرّ و شأن. و کرامتِ خدا در حق آنان تا بدان جا رسید که دیده آرزو نهایت آن را ندید.( نهج البلاغه، خطبه 192)
بعضى از عالمان اخلاق صبر را دروازه ورود به مقام رضایت به مقدّرات الهى و مقام رضا را باب رسیدن به وادى محبت پروردگار دانسته اند. ( جامع السعادات، ج3، ص283 ) بنابراین از آثار مهم صبر در همین دنیا مى توان از دستیابى به مقام «رضا» و «محبت» نام برد.
آثار صبر بسیار زیاد است. آشکارترین اثر صبر، نتیجهاى است که تجربه گواه آن است. همه انسانها را به تجربه دریافتهاند که صبر و ظفر قرین هم هستند. امیرالمؤمنین(ع) در این باره مىفرمایند: لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛ (نهجالبلاغه، کلمات قصار، 153)
انسان شکیبا پیروزى را از دست نمىدهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد.
یکى دیگر از نتایج صبر، این است که انسان صبور از ارتکاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ایمن است و بر صبورى خود پاداش مىگیرد:
ان صبرت جرى علیک القدر و انت مأجور. و ان جزعت جرى علیک القدر و انت مأذور؛ (نهجالبلاغه، کلمات قصار، 291 )
اگر شکیبایى کنى حکم خدا بر تو جارى مىشود و پاداش داده مىشوى و اگر بىتابى کنى باز هم تقدیر خدا بر تو جارى است ولى گناهکارى.
کسى که صبر مىکند خداوند دعاى او را مستجاب مىکند و جبران مصیبت او را مىکند از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است:
ما من عبد مؤمن اصیب بمصیبة فقال - کما امره اللَّه - انا للَّه و اناالیه راجعون اللهم اجرنى فى مصیبتى و اعقبنى خیراً منها الا و فعل اللَّه ذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
هر بنده مؤمنى که بر او مصیبتى وارد آید و چنان که خداوند او را فرمان داده است بگوید: ما از خداییم و به سوى او باز مىگردیم، خداوندا! مرا در این مصیبت پاداش ده و بهتر از این را برایم پیش آور، خداوند همان گونه با او عمل مىکند.
در قرآن کریم اثرى برتر و بالاتر از این براى صبر بیان شده است: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للَّه و انا الیه راجعون* اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون؛( بقره، 157 - 156.)
آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مىرسد مىگویند: ما از آن خداییم و به سوى او باز مىگردیم* بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ایشان راه یافتگان هستند.
چه پاداش و اثرى بالاتر از این که درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدایت یافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران که بر طاعات و معاصى شکیبایى مىکنند، آخرتى نیکو دارندو پاداشهاى بى حساب خداوند بر آنان مىبارد: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب؛( زمر، 10.)
بى تردید شکیبایان پاداش خود را بىحساب خواهند یافت.
از امام صادق(ع) روایت شده است که: در روز قیامت دستهاى از مردم برمىخیزند و در مقابل در بهشت مىایستند و آن در را مىکوبند. به آنان گفته مىشود که: شما چه کسانى هستید؟ آنان مىگویند: ما اهل صبر هستیم. به آنان گفته مىشود: بر چه چیز صبر کردید؟ مىگویند بر طاعت و معصیت خدا صبر کردیم. پس خداوند مىفرماید: راست گفتند آنان را به بهشت وارد کنید. امام صادق(ع) فرمودند: این همان قول خداوند است که فرمود: انما یوفى الصابروناجرهم بغیر حساب.
صبر در برابر بلایا، انسان را از محاسبه آخرت آسوده خاطر مىسازد. در حدیث قدسى آمده است که خداوند فرمود:
اذا وجهت الى عبد من عبیدى مصیبة فى ذاته او ماله او ولده، ثم استقبل ذلک بصبر جمیل استحییت منه ان انصب له میزاناً و انشر له دیواناً؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
چون در ذات یا مال یا فرزند بندهاى از بندگان من مصیبتى روى کند و او با آن مصیبت به شکیبایى نیکو برده شود، از برپاداشتن میزان و گشودن دفتر محاسبه حیا مىکنم.
صبر در برابر بلایا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب کمال است. در روایتى از پیامبر کرم نقل شده است که فرمودند: ان الرجل لیکون له الدرجه عند اللَّه - تعالى - لا یبلغها بعمل حتى یبتلى ببلاء فى جسمه فیبلغها بذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 289)
هر آینه براى مرد درجهاى نزد خداوند است که با هیچ کارى بدان نمىرسد تا آن که خداوند جسم او را به بلایى مبتلا مىسازد آن گاه بدان درجه به سبب آن بلا مىرسد. صبر بر طاعت و معصیت انسان را بهشتى مىکند.
در کتاب معراج السعاده در مورد آثار و ثمرات صبر این گونه آمده است:
«صبر، منزلى است از منازل دین، و مقامى است از مقامات موحدین.و به واسطه آن،بنده در سلک مقربان بارگاه احدیت داخل، و به جوار حضرت احدیت واصل مىگردد.
تا کسى صبر را شعار خود نسازد به مراتب ارجمند فایز نگردد.و تا آدمى جرعه بلا رالا ابالى وار سر نکشد قطرهاى از جام محبت نچشد.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد
صبر، بنده را به درجات بلند و مقامات ارجمند مىرساند.و او را بر مسند عزت، وتختسعادت مىنشاند.
صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت.
خداوند عالم - جل شانه - بیشتر خیرات را نسبتبه صبر داده است.و اکثردرجات بهشت را به آن متعلق فرموده.و آن را در هفتاد و چند موضع از کتاب خودذکر فرموده.و اوصاف بسیار از براى صابرین ثابت کرده.و از براى ایشان صلوات و رحمت و هدایت را قرار داده.و مژده بودن خود را با ایشان به ایشان رسانید.چنان کهفرموده:
و اصبروا ان الله مع الصابرین(سوره انفال، آیه 46) یعنى: «صبر کنید که خدا با صبر کنندگان است.
و اجر ایشان را بىحساب قرارداده چنانکه مذکور شد.
و حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود: «صبر، نصف ایمان است. (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54.)
فرمود: «هر که برسد به حظى از یقین و صبر، باک نداشته باشد از آنچه فوت شوداز بیدارى شبها و روزه روزها.و اکثر شما صبر کنید بر آنچه بر آن هستید از فقر وبىچیزى، دوستتر دارم از اینکه هر مردى از شما، مقابل جمیع عمل شما را بیاورد.
لیکن مىترسم که بعد از من دنیا بر شما گشوده شود تا اینکه شما انکار بعضى دیگر راکنید، و در آن وقت، اهل آسمانها انکار بر شما نمایند.پس هر که در راه خدا صبر کند بهتمام ثواب خود ظفر یافته است. (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص54 )
نیز از آن حضرت مروى است که: «خداى - تعالى - فرمود: هرگاه یکى از بندگانخود را به مرضى مبتلا سازم پس او صبر کند و شکایتخود را به عیادت کنندگان نکندبدل مىسازم گوشت او را به گوشتى بهتر از آنکه داشت.و خون او را به خونى بهتر ازآنکه از براى او بود.پس اگر او را شفا دادم شفا مىدهم در حالى که هیچ گناهى از براىاو نباشد.و اگر او را میرانیدم به سوى رحمتخود مىبرم. ( مصباح الشریعة، ص 503)