صبر در احایث اسلامى
به گفته بعضى از علماى اخلاق، روایاتى که درباره فضیلت صبر و شکیبایى از معصومین(علیهم السلام) به ما رسیده، بیش از آن است که به شمارش در آید. و در برخى از کتب که درباره صبر تألیف یافته، نزدیک به 900 حدیث از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) در این باره آمده است که به عنوان نمونه، بخشى از آن ها را گلچین نموده ایم:
1ـ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «اَلصَّبْرُ خَیْرُ مَرْکَب مَا رَزَقَ اللّهُ عَبْداً خَیراً لَهُ وَ لا اَوسَعُ مِنَ الصَّبْرِ; صبر بهترین مرکب سوارى است; خداوند هیچ بنده اى را بهتر و گسترده تر از صبر روزى نداده است».( میزان الحکمه، جلد 2، حدیث 10025)
تعبیر به «بهترین مرکب»، در این حدیث شریف اشاره به این دارد که صبر، وسیله رسیدن به همه سعادت ها و خوشبختى هاست و انسان بدون آن به هیچ مقامى در دنیا و آخرت نمى رسد.
2ـ امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند: «عَلَیْکُم بِالصَّبْرِ فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاِْیمَانِ کَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ; بر شما باد به صبر و استقامت کردن; زیرا صبر نسبت به ایمان، همانند سر به بدن است».( نهج البلاغه، کلمات قصار 82.)
نشان مى دهد که صبر نقش کلیدى براى تمام ابعاد زندگى انسان دارد، به همین دلیل در ذیل همین حدیث آمده است «لا اِیمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ; کسى که صبر و استقامت ندارد، ایمان او پایدار نخواهد ماند».
3ـ در حدیث دیگر، همان حضرت (علیه السلام) مى فرمایند: «لا یَعْدِمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ طَالَ بِهِ الزَّمانُ; شخص صبور، پیروزى را از دست نخواهد داد هر چند طول بکشد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 153)
با توجه به این که هم صبر مطلق ذکر شده و هم پیروزى، نشان مى دهد که این حکم در تمام ابعاد معنوى و مادى زندگى انسان هاست.
4ـ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)، صبر را به منزله نصف ایمان شمرده اند: «اَلصَّبْرُ نِصْفُ الاِیمانِ; صبر نصف ایمان است». (محجة البیضاء، جلد 7، صفحه 106).
در بعضى از روایات، نصف ایمان را شکر گزارى و نصف دیگر آن را صبر دانسته اند. صبر و استقامت براى رسیدن به نعمت ها و سپس شکر نعمت; یعنى بهره بردارى صحیح از مواهب و نعمت هاى الهى.
روشن است که این حدیث، هیچ منافاتى با احادیث گذشته ندارد; زیرا همان طور که بیان شد، اگر مؤمن صبر نداشته باشد ایمانش به خاطر موانعى که بر سر راه دارد، از بین مى رود; هم چنین اگر شاکر نباشد، طبق این بیان (وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذَابِى لَشَدید) نعمت ها از کفش مى رود.
5ـ در حدیث دیگر، رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در تعبیر زیباى دیگرى فرمودند: «اَلصَّبْرُ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ; صبر; گنجى از گنج هاى بهشت است».( محجة البیضاء، جلد 7، صفحه 107)
6ـ دلیل این امر با نقل حدیثى از امیر مؤمنان (علیه السلام) به وضوح روشن مى شود: «اَلصَّبْرُ عَوْنٌ عَلى کُلِّ اَمْر; صبر و شکیبایى به پیشرفت هر کار (مهمى) کمک مى کند». (غررالحکم، حدیث 765)
زیرا همان گونه که مى دانید، در نظام زندگى بر سر راه هر کار مهمى، موانعى قرار دارد که عبور از آنها فقط با نیروى صبر و شکیبایى ممکن است.
7ـ درباره شکیبایى در برابر گناه این حدیث نقل شده است: «وَ مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِى سَبیلِ اللِّهِ; کسى که در مقابل عوامل گناه صبر کند، مقامش همانند مجاهد در راه خداست». (جامع الاحادیث الشیعه، جلد 14، صفحه 253)
آرى هر دو مجاهد «فِى سَبیلِ اللّه»اند; با این تفاوت که یکى با دشمن بیرونى (جهاد اصغر) و دیگرى با دشمن درونى (جهاد اکبر) مى جنگد.
8ـ در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان(علیه السلام) آمده است: «اِنْ صَبَرْتَ اَدْرَکْتَ بِصَبْرِکَ مَنازِلَ الاَبْرارِ وَ اِن جَزَعْتَ اَوْرَدَکَ جَزَعَکَ عَذابَ النّارِ; اگر صبر کنى، به خاطر صبر خود به مقامات ابرار و نیکوکاران مى رسى و اگر بى صبرى کنى، این بى صبرى تو را در عذاب دوزخ وارد مى کند».(شرح غررالحکم، حدیث 3713)
9ـ امام صادق (علیه السلام) درباره صبر در برابر بلاها و حوادث تلخ زندگى، مى فرمایند: «مَن اِبْتَلى مِنَ المُؤمِنینَ بِبَلاء فَصَبَرَ عَلَیهِ کَأَنَّ لَهُ مَثلُ اَجرِ اَلْفِ شَهِید; هر کس از مؤمنان به بلایى گرفتار شود (و) شکیبایى را از دست ندهد، پاداش هزار شهید دارد».( اصول کافى، جلد 2، صفحه 92)
مرحوم «علامه مجلسى»(رحمهم الله)، بعد از ذکر این حدیث در جلد 68 بحارالانوار، این سؤال را مطرح مى کند که چگونه این پاداش صحیح است، در حالى که شهید خود از صابران مى باشد; زیرا در برابر دشمن صبر مى کند تا شربت شهادت را مى نوشد.
در جواب این سؤال مى توان گفت: شهید در برابر تهاجمات دشمن صبر مى کند و صابران در مقابل حوادث تلخ زندگى; مانند بیمارى ها، ناکامى ها و از دست دادن عزیزان صبر مى کنند.
دلیل دیگرى بر برترى او نسبت به اجر شهادت، این است که شهادت یک بار است، ولى گرفتارى هاى تلخ زندگى، هزاران بار تکرار مى شود.
10 ـ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) درباره پاداش معنوى صابران مى فرمایند: «مَنْ ابْتُلِىَ فَصَبَرَ وَ اُعْطِىَ فَشَکَرَ وَ ظُلِمَ فَغَفَرَ اُولَئِکَ لَهُم اَلاَْمْن وَ هُم مُهتَدونَ; کسى که به بلایى مبتلا شود و شکیبایى کند و نعمتى به او برسد و شکر آن را به جا آورد و مورد ستم واقع شود و (بابزرگوارى) طرف را ببخشد، چنین کسانى امنیت و آرامش (در قیامت) دارند و آنها هدایت یافتگانند». (مجمع الانوار، جلد 2، صفحه 526، حدیث 830)
11 ـ امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند: «اَلصَّبْرُ یُظْهِرُ مَا فِى بَوَاطِنِ العِبادِ مِنَ النُّورِ وَ الصَّفاءِ وَ الْجَزَعُ یُظْهِرُ مَا فِى بَوَاطِنِهِم مِنَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ; صبر، آنچه را که در درون بندگان خدا از نور و صفا وجود دارد، آشکار مى کند و بى صبرى و ناشکیبایى، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است، ظاهر مى سازد». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 90، حدیث 44.12 )
بحث احادیث صبر را با حدیث دیگرى از امیر مؤمنان(علیه السلام) پایان مى دهیم: «الصَّبْرُ مَطَیِّةٌ لاتَکبُوا وَ القَناعَةُ سَیفٌ لایَنْبُوا; صبر و شکیبایى مرکبى است که هرگز به زمین نمى خورد و قناعت شمشیرى است که هرگز از کار نمى افتد».( بحارالانوار، جلد 68، صفحه )96.این ها بخش مختصرى از احادیثى است که که درباره اهمّیّت صبر انسان ها و پاداش شکیبایان وارد شده است.
صبر حضرت ایوب علیه السلام
حضرت ایوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد.
روایت شده است که: «چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاهیتبود و روزى هزار خواناز مطبخ او مىآوردند و در فضایى مىگذاردند و مردمان مىخوردند و مىرفتند.» ب(حار الانوار، ج 12،ص 372- 339.و تفسیر البرهان، ج 4، ص 61)
به روایتى: «بیست هزار اسب در طویله او بود به سواى آنچه در رمه بود.وزراعت او به قدرى بود که امر فرموده بود هیچ حیوانى و انسانى را از زراعت او منعنکنند تا هر یک هر چه خواهند منتفع شوند» (تفسیر البرهان، ج 4، ص 54 ) با وجود این، محصول او به قدرى بود که: کفایت زندگی او را می کرد وچهار صد غلام ساربانى او مىکردند.
»روزى جبرئیل گفت که: «اى ایوب ایام راحت، سر آمد و زمان محنت رسید آمادهبلا باش.گفت: باک نبود ما تن به رضاى دوست دادی.م
چون همه اجزایم از انعام او رستهاند از غرق دانه دام او
گر ز تلخى مىکند فریاد و داد خاک عالم بر سر اجزام باد
ایوب چند گاه منتظر بود تا روزى نماز صبح گزارده پشتبه محراب رسالتبازداده بود که ناگاه فریادى بر آمد و شبان از در درآمد فریاد کنان.پرسید: اى شبان. تراچه شده است؟ گفت: سیلى از دامن کوهسار درآمد و تمام گله را به دریا راند. شبان در این سخن بود که ساربان رسید با جامه چاک زده و گفت: صاعقهاى وزیدو همه شتران را هلاک گردانید. مقارن آن حال، باغبان آمد هراسان و گفت: سمومى آمد و جمله درختان را بسوخت. ایوب مىشنید و تسبیح خداى - تعالى - مىکرد.
ناگاه معلم پسران او با آه و افغان در رسید که: دوازده پسرت مهمان برادر بزرگبودند که سقف خانه بر سرایشان فرود آمد و همه را فنا کرد.در آن وقت اندکى حال برایوب بگردید که به هوش آمد و به سجده افتاد و گفت: الهى. چون ترا دارم همه چیزدارم.اما چون مال و فرزندانش برفت انواع بلا و بیمارى به او رو نهاد و او تن خود راهدف تیر بلا ساخت و سینه سپر کرده به زبان حال مىگفت:
هین بگو کمتر سر و اشکنبهاى رفته گیر از کنجخوان یکحبهاى
جام بلا نوش مىکرد و به رضاى دوستخشنود بود تا کرم به بدن مبارک او افتاد ودوستان از او نفرت کردند.و آشنایان از صحبت او پاکشیدند.و به بلاى فقر و بىچیزىمبتلا شد.
«رحیمه» ، زن او که از اولاد یوسف پیغمبر بود و در جمال، آیتى از مصحفیوسفى بود، به خانهها تردد مىکرد و خدمتکارى مردمان مىنمود و از مزد خود دوا وغذاى ایوب را سرانجام مىداد. چون مدتى مدید بر این بگذشتشیطان به صورت پیرى به آن شهر آمده و بهمردم نمود که: این زن، چون خدمت ایوب را مىکند به هر خانه که در آید اهل آنخانه به آن مرض مبتلا شوند:
پس رحیمه را به خدمتکارى خود راه ندادند و امر بر ایشان تنگ شده گرسنگى، علاوهبر سایر مصیبتها گردید. (بحار الانوار، ج 12، ص 354) ایوب - علیه السلام - به زن خود گفت که: مرا به آن فضایى بر که هر روز خوانمىنهادم و مردم مىخوردند و در آنجا بخوابان شاید کسى متذکر آن ایام شود و مراطعامى دهد. چون رحیمه وى را به آنجا رسانید شیطان به مردم گفت که: از تعفن مرض ایوباهل این شهر مبتلا خواهند شد. پس مردم از دور، احاطهاش کردند و به سنگ خاره بدن او را خستند.
ناچار رحیمه او را برداشت و بر سر راهى گذاشت تا چند نفر از آنجا گذشته وى راامداد کردند.و به دهى دیگر رسانیدند.و از آنجا نیز ایشان را رانده به دهى دیگر رفتند. و همچنین از دهى به دهى مىراندند.ایوب به قوت قلب صبر مىکرد و رحیمه بهمزدورى و گدایى تحصیل قوتى مىنمود تا چندین سال بدین منوال گذرانیدند.وگوشتهاى بدن مبارک او تمام بریخت.
مردم مىگفتند که: چون او به دروغ دعوى پیغمبرى کرد خدا او را به این بلامبتلا ساخت. روزى مناجات کرد که: پروردگارا به این همه بلا راضیم و بجز رضاى تو نمىجویم. که در آن وقت پاره ابرى بر سر او ایستاد و به چندین هزار آوازهاى عتاب آمیز برآمد که: اى ایوب چه بلا بر تو روى داده؟ با تو چه کردهایم؟ و چه مصیبتى بر توگماشتهایم؟ چندین پیغمبر این بلا را از ما خواستند و ما به ایشان عطا نفرمودیم .
ایوب علیه السلام در این وقت مشتى خاکستر برداشت و دهان مبارک خود را بهآن انباشت و عرض کرد: الهى! توبه کردم.
چون چندى بر این گذشت و ایوب در خرابهاى افتاده بود و رحیمه در آبادیهاقوتى به صد مشقتبه وى مىرسانید تا روزى به دهى رفتبه در سراى پیره زنى رسیدکه به عروسى دختر خود مشغول بود و طعامى براى مردم ساخته.چون بوى آن طعام بهمشام رحیمه رسید گفت: شاید قدرى از این را به جهت آن پیر تحصیل کنم.
پس به در آن خانه آمد و به آن پیره زن فرمود که: سالهاى بسیار است که غذاىپخته به کام ایوب پیغمبر نرسیده تواند شد که قدرى از طعام خود را در راه خدا به مندهى تا به جهت او ببرم؟ آن پیره زن گیسوان رحیمه را دید که چون خرمن سنبل پیرامون او را گرفته گفت:
اگر گیسوان خود را قطع مىکنى و به جهت دختر من مىدهى تو را طعام مىدهم؟ گفت: اى پیره زن آیا تو روا دارى که گیسوان دختر یوسف صدیق - علیه السلام - به عوض لقمه طعامى بریده شود؟ گفت: آرى! پس رحیمه گیسوان خود را بریده به آن پیره زال داد و قدرى طعام گرفته به نزدایوب - علیه السلام - برد.ایوب چون گیسوان او را بدید از آن حال سؤال کرد دل او بهدرد آمد و گفت: انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمین اى پروردگار مرا بیمارى و رنجسخت رسید و تو از همه مهربانان مهربانترى.» (سوره.انبیاء، آیه 83) (معراج السعاده؛ص145-)147
در آن وقت، تیر دعاى او به هدف اجابت رسید. (بحار الانوار، ج 12، ص 344- 342(
بعضى وجوه دیگر از براى گفتن این قول ذکر کردهاند.و بلاهایى که از جفا کارانامتبه پیغمبر آخر الزمان - صلى الله علیه و آله - و به عترت طاهرین و اولاد طیبین او - علیهم السلام - رسید از حد و حصر افزون است.و کتب تواریخ به آنها مشحون.حتى اینکه فرمود: ما اوذى نبى مثل ما اوذیت
یعنى: «هیچ پیغمبرى را این قدر اذیت نرسیده که مرارسیده.( کنز العمال، ج 3، ص 130، ح 5818(
با وجود این، صبر مىفرمودند.در جنگ احد، دندان همایون او را شکستند وپیشانى منورش را به سنگ جفا خستند و مع ذلک مىفرمودند: اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون یعنى: «خدایا قوم مرا هدایت کن که ایشان ناداناند.( بحار الانوار، ج 20، ص 96.و تفسیر البرهان، ج 4، ص 54- 53 و ص )60
بالجمله بلایا و مصائب اهل ولا بىانتها، و هر که طالب سعادت باشد باید تاسى بهایشان کند.و تن خود را سپر تیر بلا ساخته تحمل و شکیبایى نماید.