می توان تنها شد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت
و دل عاشق آدم هارا زیر پاها له کرد
می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار علت غصه دل را فهمید
می توان
یادگاری ؟ همه جا تلخی و سردی و غروب
فاتحه ؟ خوب شد رفت عجب آدم بد خلقی بود
ولی ای کودک زیبای دلم
آن ور سکه تماشا دارد
شهری از مردم آبی سرشار
آسمانش و زمین عین آن شهر ولی
من و تو با همه ی آدم هاش
غرق احساس غروریم به عشق
دل هر آدم عاشق که شکست قلب ما می شکند
من و تو خوشبختیم
ما خدا را داریم ..................