Andrew Motion

اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها دهانهايي هستند كه از فنجانهاي خالي نوشيدند
چشمهايي كه هيچكس اشكشان را پاك نكرد
و واژه هايي فرو خورده كه هيچگاه بر لب ننشستند
ازينروست كه باران ، هرگز آسمان را نشست
اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها قدم هايي هستند كه در جاده لغزيدند
دستهايي كه در شنزار گياهي نچيدند
و بازو هايي كه تنها سنگها را از مسير خود بر چيدند
از اينروست كه غبار هرگز از زمين پاك نشد
اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها ادراكي هستند كه به نور نرسيد
واژه هايي هستند كه در ذهن پينه بستند
و افكاري هستند كه در خود سوختند و خاكستر شدند
از اينروست كه شعله اي هرگز زبانه نكشيد
اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها روياهايي است كه با روز به پايان رسيدند
عواطفي است كه در خلا رها شدند
و آرزوهايي است كه در سينه دفن شدند
از اينروست كه هيچ ردي از نسيم باقي نماند