مرا با خود ببر

خانه ام دیگر برایم جای امن خواب نیست
من تو را می خواهم ای از نسل باد دربه در

با تو من آشفتگی را دوست می دارم بیا
ای ز طوفان های ذهن خسته ام آشفته تر

من سروسامان نمی خواهم مرا هم با خودت
تا در دروازه های شهر بی سامان ببر

با تو من ابرم بیا چون باد در جانم بپیچ
تا که بشتابم از این صحرا به صحرایی دگر

خانمانم را نمی خواهم حلال دیگران
با تو راهی می شوم روزی از این جا بی خبر

بعد از این باید ببینی شوق چشمان مرا
می چکد از چشم من ذوق هوای این سفر

کوله باری برنمی دارم از این ویران سرا
مهربان عشق سبکبالم! مرا با خود ببر
