0

یک غزل

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

یک غزل

 

"  یک غزل"          شعر و ارسال از: مهدي ناصري

این همه مست در این شهر که پس هشیاراست
این همه خفته در این شهر که پس بیدار است
فتنه می بارد از این ابر سیه برزنگی
لیک صحبت زگل و مزرعه ی بی خار است
همه در کار دروغ اند و همه می کوبند
آب در هاون اندوه که پس بیکار است
کوچه ها در تب بیداد اناالحق سوزد
دار خالیست زمنصور که پس بر دار است
نازنین شهر پر آشوب نگاهی لطفی
نه فقط شهر پر آشوب جهان بیمار است
آسمان مرده زمین مرده و دلها مرده
این هوا پاک عفن گشته زبس مردار است
قصه ی عشق من و تو چه بگویم باری
ابر و باد است که دائم همه جا در کار است


(مهدی ناصری)
 

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

یک شنبه 1 اسفند 1389  2:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها