0

آزادي

 
mortazavifar
mortazavifar
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1349
محل سکونت : yazd

آزادي

پشه ای در استکان آمد فرود
 
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
 
کودکی_از شیطنت_بازی کنان
 
بست با دستش دهان استکان
 
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
 
جست تا از دام کودک وارهد
 
خشک لب می گشت،حیران،راه جو
 
زیر و بالا، بسته هرسو، راه او
 
روزنی می جست در دیوار و در
 
تا به آزادگی رسد بار دگر
 
هرچه بر جهد و تکاپو می فزود
 
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
 
آنقدر کوبید بر دیوار سر
 
تا فروافتاد خونین بال و پر
 
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
 
لیک آزادی گرامی تر، عزیز

فريدون مشيري

هر كس بد ما به خلق گويد ما چهره زهم نمي خراشيم

ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم

یک شنبه 1 اسفند 1389  8:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها