گاهي در روند يک زندگي عادي و آبرومند، اتفاقي ميافتد که نتيجه طبيعياش رسوايي است. سوال اصلي گفتگوي اين هفته ما اين است که رسوايي از نظر اجتماعي چه جايگاه و مفهومي دارد و فرد بعد از رسوايي چگونه ميتواند به زندگي عادي برگردد؟ در اينباره گفتگويي با دکتر سيدحسن علمالهدي، جامعهشناس و عضو هيات علمي دانشگاه فردوسي مشهد انجام دادهايم که آن را پيشرو داريد...
آقاي دکتر! اصولا رسوايي از نظر شما بهعنوان يک روانپزشک چه تعريفي دارد؟
رسوايي، محصول و نتيجه اقداماتي است که فرد عليه هنجارها، ارزشها، اصول اخلاقي و يا معيارهاي ديني مرتکب ميشود و در نتيجه اين اقدامات، وي زير سوال ميرود و افشا ميشود. رسوايي در همه زمينههاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حزبي، جنسي، خانوادگي و در حقيقت هر جايي که نوعي ارتباط وجود دارد، صورت ميگيرد و طبعا کم و زياد و شدت و ضعف متفاوتي دارد. مثلا در اکثر مواقع رابطه آزادانه دختر و پسر در کشور ما نوعي رسوايي اجتماعي و خانوادگي است اما در کشورهاي غربي امري عادي و پذيرفته تلقي ميشود. حتي ممکن است مسالهاي در غرب کشور ايجاد رسوايي کند اما در شرق با هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده باشد البته گاهي بعضي از رسواييها بسيار هنجارشکن هستند و مشکلاتي جدي براي فرد، جامعه و سيستم به وجود ميآورند. به عنوان مثال، رسوايي يک مدير دولتي، يک سياستمدار و يا فردي که در بخش اقتصادي کشور فعاليت دارد با رسوايي پسر جواني که رابطه جنسي را با يک دختر برقرار ميکند، بسيار متفاوت است اما بايد اين موضوع را بررسي کرد که يک رسوايي چهقدر در جامعه اختلال ايجاد ميکند.
يعني رسواييها با توجه به هنجارهاي جامعه تعريف ميشوند؟
بله، ولي هميشه اينطور نيست زيرا بعضي از رسواييها مثلا رسواييهاي مالي و اقتصادي در همه کشورها مشترک است و واکنشهاي جدي به همراه دارد. نکته مهم اين است که به هر حال وقتي بحث رسوايي مطرح ميشود، يعني افشاي اسرار رخ داده است. در مرحله اول فردي که برخلاف هنجارهاي اجتماعي دست به اقدامي زده درصدد آن است که اقدام را مخفي نگه دارد زيرا با حيثيت و آبروي وي ارتباطي مستقيم دارد اما اگر به هر دليلي اين اسرار فردي فاش شود نوعي رسوايي پديد ميآيد که البته اين رسوايي نتيجه اقدامات، انتخابها و تصميمات خود فرد است. حتي گاهي يک دروغ موجب ايجاد يک رسوايي بزرگ ميشود.
و چگونه اين فرد رسوا شده بايد با شرايط موجود کنار بيايد؟
به نظر من اين موضوع به جايگاه فرد و ضريب نفوذ رسوايي بستگي دارد چرا که ضربهپذيري افراد بر اساس جايگاه و شأن اجتماعي، سياسي، خانوادگي، اقتصادي و... متفاوت است و شما نميتوانيد رسوايي و ميزان ضربهپذيري يک فرد شناخته شده و مطرح در جامعه را با رسوايي يک فرد گمنام و عادي مقايسه کنيد. يک فرد عادي بعد از رسوايي دچار نوعي ضربه و آسيب جدي و حتي شوک روحي، رواني و جسمي ميشود مگر اينکه اختلال شخصيتي داشته باشد. فرد بايد از اين ديد نگاه کند که در هر صورت اين رسوايي اتفاق افتاده است، پس بايد واقعيت را بپذيرد و خود را با شرايط موجود تطبيق دهد و سازگار کند. فرد بايد اين ايده را داشته باشد که به هر حال بايد زندگي را ادامه دهد و حوادث، توفان و سونامي بعد از رسوايي بالاخره فروکش ميکند، پس بايد بر شرايط غلبه کند و سهم و مجازات تعيين شده را بپذيرد و بداند که اين عکسالعملها نتيجه اعمال، رفتار و انتخابهاي خود او بوده است. فرد رسوا شده مجبور است که خطاهاي خود را بپذيرد و در جهت جبران آنها پيش رود و از مشاوره و کمک ديگران استفاده کند و شکستها و نقاط منفي را به عنوان تصحيحکننده راه آينده قرار دهد و در حقيقت از خطاها عبرت بگيرد تا تصميمات بعدي را بر مبناي عقل و منطق و نه بر اساس احساسات و هيجانات گذرا اتخاذ کند. در بسياري از مواقع فرد ميخواهد رسوايي پيش آمده را جبران کند اما رسواييهاي بيشتري را به وجود ميآورد. مثلا براي اثبات دروغي که گفته، مجبور است دروغهاي بيشتري بگويد و اينجا است که رسوايي کمپلکس رخ ميدهد.
جامعه بايد با اين فرد رسوا شده چگونه برخورد کند؟
خانواده و جامعه در عين اينکه مجازاتي را براي اين فرد رسوا شده و خطاکار در نظر ميگيرند، نبايد راه برگشتن و اصلاح امور اشتباه را براي فرد از بين ببرند و اگر فردي مرتکب اقدامي شده که برخلاف هنجارهاي از پيش تعيين شده است، نبايد از جامعه طرد شود. هرچند که در ظاهر فرد پس از رسوا شدن سعي بر توجيه کارهاي خود دارد اما در باطن دچار يک خودپنداري منفي ميشود و اطرافيان بايد سعي کنند تا اين خود پنداري مثبت شود. در حقيقت اين رسوايي و افشا شدن بزرگترين مجازات براي فرد است اما به هر حال بايد به فرد رسوا شده فرصت جبران داد. شايد واقعا پشيمان شده و قصد جبران داشته باشد.