زندگی مانند جاده ای است که مسیری مستقیم سیر می کند و مبدأ و مقصد مشخصی دارد و ما همچون رانندگانی هستیم که در این جاده حرکت می کنیم. حوادث روزگار همچون بیراهه هایی هستند که ما را از رسیدن به مقصد دور می کنند.
ین بیراهه ها موجب می شوند که زمان بیشتری در جاده سپری کنیم و خسته شویم و عشق یکی از همین بیراهه هاست که تفاوت هایی با بقیه بیراهه ها دارد؛ زیرا اگر این بیراهه را با آرامش و دقت طی کنیم، این بیراهه تبدیل به میانبر می شود.
از آنجا که هدف همه ی انسانها رسیدن به مرحله ی کمال است و سعی همگان بر این است که به نوعی وارد این مرحله شوند، این بیراهه می تواند کمک خوبی برای انسان باشد زیرا هر انسانی حداقل یک بار در طول عمر خود وارد این بیراهه می شود. پس برای همه فرصت هست. مهم آن است که از این فرصت درست استفاده شود.
جاده ی عشق ( منظور همان بیراهه است ) نیز قوانینی دارد که هر کس بتواند به خوبی از این قوانین استفاده کند با موفقیت می تواند این جاده را طی کند. این قوانین به صورت ناخودآگاه در وجود هر انسانی قرار گرفته است و مهم استفاده ی درست از آنها می باشد.
