زودباش دست منو بگیر

در میان دوستان میرزا مرد خسیس و پول دوستی بود که بعد از مدت کوتاهی با این رفتارش توانست ثروت زیادی جمع کند.
میرزا با دوستانش یک روز با هم در کنار رودخانه قدم میزدند که اتفاقاً پای مرد خسیس سُر خورد و داخل آب افتاد. دوستانش به سرعت به کمک او رفتند. یکی از آنها در کنار آب زانو زد و در حالی که دستش را به طرف او دراز میکرد، گفت: «زود باش دستت را بده به من تا نجاتت بدهم.»
مرد خسیس داشت خفه میشود؛ اما حاضر نبود دست خود را به دوستش بدهد. دوستان دیگرش هم این کار را کردند؛ اما او به حرف هیچ کدام گوش نکرد.
در این وقت میرزا نزدیک آب رفت و گفت: «بیا زود باش دست منو بگیر تا تو را نجات بدهم.»
مرد این بار دست میرزا را گرفت و توانست با کمک او از آب بیرون بیاید.
دوستان میرزا با حیرت پرسیدند: «راز این ماجرا چیست؟»
میرزا رو به آنها گفت: «شما چهطور دوست خود را نمیشناسید؛ برای او دادن همیشه سخت و طاقت فرساست اما گرفتن، از هر چیزی برایش شیرینتر است!»