0

دولتي عزيز

 
tala2207
tala2207

دولتي عزيز

نويسنده:محمدعلي کعبي

مأموريتي بزرگ در برابرتان به عظمت خدمت به ملتي بزرگ...

از نو بگو، از تلألو خورشيد براي کلبه هاي تاريک، براي کنج هاي خموش.

از نور بگو و طعم نوازشي گرم را به کام زخمي دست هاي پينه بسته و کودکي در انتظار نشسته... به مادران وطن و پدران و فرزندان بچشان.

از نور بگو اي بارقه عدل در عصر تاريکي... در زمانه شب! همدوش شانه هاي امامي باش که شبانه، تکه ناني را به آستاني هديه مي کرد. پس همتاي اخلاص او باش و از جنس لبخند گرمي که به مردمان هديه مي داد... حماسه ساز خدمت باش. به دور دست ها اکتفا نکن. مباد که نور، قطعه اي از تاريکي را جا بگذارد و سايه هاي زمخت محنت را به فراموشي بسپارد. مبادا که به نوازش گلبرگ هاي مرفه بسنده کند و جوانه هاي کوچک، ناديده گرفته شوند. مي شنوم صداي سبزينه اي در عمق جنگل را... که تو را مي خواند... و کاج ها و صنوبرهاي قطور، فرصتي براي او نگذاشته اند... مي شنوم آواز دعوتش را... واژگان تلخ محنتش را.

ببار و دولتي عزيز باش... با تمام قدرت ببار، آن گونه که هيچ سرزميني جا نماند و جوانه هاي کوچک، سرشار از مهرباني ابر، پربارتر شوند.

خواستند دولتي را به آتش بکشند و شمعي را يک باره بسوزانند.

اندوه، سرزمين پروانه ها را بلعيد و ناگهان شب، در خاموشي غرق شد.

هلهله شياطين، از دوردست ها مي وزيد و دو صندلي سوخته از حادثه اي مهيب، به جا مانده بود. که مي دانست که خون زبانه مي کشد و گريبان جنون را مي گيرد؟ که مي دانست که نام غريبان دولتمردان، شمع باران مي شود و سرمشق مظلوم خدمت، از شهد شهادت مي نوشد و جاودانه مي گردد.

فقط خداست که از دل سوخته رجايي خبر دارد و مي داند که در غم چند دست پينه بسته آتش گرفت و در اندوه چند حسرت، سخت سوخت. آنچه اندوخت، عزمي بود که مستضعفان را دلگرم مي کرد و حسودان را مأيوس مي ساخت.

دولت خدمتگزار، نامي شد که پس از آن، بر پيشاني هر انتخاب مي درخشيد.

سه شنبه 24 آذر 1388  9:42 AM
تشکرات از این پست
sifalaw
دسترسی سریع به انجمن ها