اشاره
در پيوستهاي كتاب «شذارتالعارفين» متعلق به مرحوم آيتالله شاهآبادي، توسط يكي از فرزندان آن بزرگوار نقل شده كه: يك روز حضرت امام راحل(ره) خوابي را براي مرحوم شاهآبادي نقل ميكند. (لازم به ذكر نيست كه مرحوم شاهآبادي از اكابر و نوادر عرفا و علماي معاصر بوده و همگان بر اين موضوع اتفاق نظر دارند. ) امام ميفرمايد: خواب ديدم كه در خوزستان هستم و از همه جا دود بلند ميشود و اكثر نخلها سربريده هستند.
مرحوم شاهآبادي ميفرمايد: شما روزي قيام خواهيد كرد و حكومت پادشاهي پهلوي را ساقط مينماييد. در آن دوره از طرف عراق به شما حمله شده و جنگ سختي در پيش خواهيد داشت...بدان كه آن روز، خود حضرت سيدالشهداء(ع) پرچمدار شماست و كشتگان شما شهداي راه اباعبدالله(ع) خواهند بود. » (جالب آنكه حكايت اين خواب را فرزند شريف مرحوم آيتالله شاهآبادي بعد از دوران جنگ و رحلت حضرت امام نقل ميفرمايند و تا آن هنگام اصلاً به خاطر نداشتهاند. )
انقلاب اسلامي ايران روز به روز بيشتر جان ميگرفت و جان تمامي دشمنانش را به لب ميرساند؛ از طبس گرفته تا خوزستان، دشمن هر چه ميكرد، بدتر ميشد و هر فتنهاي كه تدارك ميديد به خودش برميگشت؛ تا آنجا كه امروز حتي خود ما هم نميدانيم كه اگر جنگ آغاز نميشد، انقلاب اسلامي با آن همه دشمنان رقم به رقم داخلي و رنگ به رنگ خارجي چه ميكرد و چگونه دوام ميآورد!
ماجرا فقط اين نبود كه جنگ تحميلي آحاد ملت ايران را چون يد واحده متحد كرده بود و از ماهيت پلشت تمام دشمنان داخلي و خارجي نظام پرده برداشته بود...كه چقدر خائن و ناجوانمردانه و در پس حرفها و استدلالهاي گوناگون و گستردهشان چه نيت و ذات پليدي دارند...كه انصافاً بدون وقوع دفاع مقدس، چگونه ممكن بود «بنيصدر»ها و «مسعود رجوي»ها را شناخت و در هر شرايطي و براي هر آيندهاي، به كلي از امثال آنان قطع اميد كرده و پروندهشان را بست؟!
نسبت ما با هشت سال دفاع مقدس چيست؟ چرا به اين جنگ اصطلاح تركيبي «دفاع مقدس» را اطلاق كردهايم؟ اين دفاع مقدس در ديروز و امروز و فرداي ما چه نقشي داشته و دارد؟ ما چه كساني هستيم؟ در چه دنيايي زندگي ميكنيم؟ در چه دوره و زمانهاي به سر ميبريم؟ صد سال ديگر ما و مردم جهان دربارة اين جنگ چه فكري ميكنيم و ميكنند؟ آيا نام و نشاني از آن باقي خواهد ماند؟ آيا اين جنگ تأثيري بر روند كلي تاريخ و مسير آن داشته است و خواهد داشت؟
ظاهراً جنگ، اتفاقي بوده كه گذشته، به تاريخ پيوسته و مثل اتفاقات ديگر تاريخ، هيچ وقت بازنخواهد شد؛ مثل جنگهاي جهاني اول و دوم و مثل جنگ ويتنام، يا حملة مغول، يا آتش زدن آتن به دست سربازان ايران باستان. آن پيرمرد (كه هم پير و مرشد ما بود و هم امام) هميشه ميگفت و تأكيد ميكرد كه اين جنگ براي ما نعمت بوده است. امام(ره) در بيانيهاي كه به مناسبت پذيرش قطعنامه صادر كرد، دو بار تأكيد داشت كه اين جنگ هر روز براي ما بركتي داشته است. ميگفت: ما در اين جنگ، ابهت شرق و غرب را شكستيم...اين جنگ تمام نشده و روزي به آزادي قدس عزيز منجر خواهد شد و...».
ديديم كه خيلي طول نكشيد و صدام با چه خفتي رفت. رفت كه در كنار بسياري از حكمرانان و سلاطين جور و ستم تاريخ در زير عميقترين طبقات دوزخ براي ابد ماندگار شود و منتظر «بوش»ها و «اولمرت»ها بماند؛ در تنگنا و فشاري عظيم، چون ميخي كه بر ديوار سنگي كوفته باشند؛ كه اگر ميدانست جايگاه ابدي او چنين تنگناي وحشتناكي است، هيچ وقت هوس خوزستان را نميكرد. هيچ وقت آن همه خانواده را داغدار و بيسرپرست و آن همه انسان را شيميايي و قطع نخاعي نميكرد؛ آن همه خانة ويرانه از خود بر جاي نميگذاشت. او را به حضرت كبريايي «مالك يوم الدين» بسپاريم و بگذريم. (خداوند سرنوشت همة ما را از زمين تا آسمان از صدام و صداميان تاريخ دور كناد!)
پيرمرد اگر چه بعد از پذيرش قطعنامه و نوشيدن آن جام زهر معروف، همان جام ناكاميهايي كه تمامي مردان مرد تاريخ به كم و بيش روزيشان بود (و مرد مردان، آن شير بيشة توحيد، مولاي متقيان(ع) از همه بيشتر!...) ديگر هيچ گاه در ديدارهاي عمومي سخن نگفت و سخنراني نكرد، اما هرگز ترديد نداشت كه جنگ براي انقلاب ما يك بركت و نعمت بود و...ما هيچ وقت در هيچ يك از مراحل جنگ، پشيمان و نادم نبودهايم و نيستيم...
انقلاب نوپاي ايران مشكلات عديدهاي داشت. از تجزيهطلبان كردستان و تركمنصحرا گرفته تا دار و دستة شديداً تشكيلاتي و چريكي و منظم منافقين، تا آنجا كه هنوز سلطنت طالبان رژيم گذشته به صورت جدي، كاملاً اميدوار بودند كه امروز و فردا به قدرت بازگردند: حتي كارمندان دستگاه ساواك نيز رسماً و علناً راهپيمايي ميكردند و حقوق معوقة خود را مطالبه مينمودند.
نيروهاي انقلابي اگر چه كلي آرمان و آرزو داشتند، اما تقريباً ميتوان مدعي شد كه هيچ ذهنيت روشني از آينده خود و انقلابشان نداشتند. مردم فقط به دليل ارادتي كه از نظر معنوي به امام(ره) داشتند، بالاي نود درصد به جمهوري اسلامي (نه يك كلمه زياد، نه يك كلمه كم) رأي دادند. اما «جمهوري اسلامي» عمدتاً يك تركيب واژگاني و آرماني بود و مغزهاي متفكر انقلاب تازه داشتند حدود و ثغور آن را مشخص كرده و آن را تبديل به نظام جامع و كاملي براي حكومت كردن مينمودند؛ يعني هنوز از سوسياليستهاي كمونيسم گرفته تا ليبراليسمهاي مليگرا قصد داشتند چون شياطين در نطفة مقدس انقلاب اسلامي رسوخ و جلوس كنند. تنها كسي كه بلندقامتتر از همه افق روشن آينده را ميديد و ساحل نجات را ميشناخت و از ملكوت، ماهيت انقلاب اسلامي در آسمانها پرتوهاي روشني بر قلبش تابيده و ميدانست چه ميخواهيم (يا بهتر آنكه: خدا چه ميخواهد) و لحظهاي ترديد و ذرهاي تذبذب در هيچ يك از مباني اساسي انقلاب اسلامي نداشت، فقط آن پيرمرد بود. او بود كه از مدتها پيش، وقتي هنوز طلبهاي بيش نبود و در محضر بزرگاني چون مرحوم آيتالله شاهآبادي درس اخلاق و معرفت ميخواند، ميدانست و شنيده بود كه سيدي از قم قيام خواهد كرد و پرچم ولايت را برخواهد افراشت و شرق و غرب عالم كفرزدة پيش از عصر ظهور را به زبوني خواهد كشاند و مقدمات قيام آل محمد(عج) را فراهم نموده و پرچم انقلابش را به دست با كفايت آن موعود امم (روحي و ارواحنا لتراب مقدمه فداه) خواهد سپرد...و آن سيد، تو هستي؛ روحالله!
در پيوستهاي كتاب «شذارتالعارفين» متعلق به مرحوم آيتالله شاهآبادي، توسط يكي از فرزندان آن بزرگوار نقل شده كه: يك روز حضرت امام راحل(ره) خوابي را براي مرحوم شاهآبادي نقل ميكند. (لازم به ذكر نيست كه مرحوم شاهآبادي از اكابر و نوادر عرفا و علماي معاصر بوده و همگان بر اين موضوع اتفاق نظر دارند. ) امام ميفرمايد: خواب ديدم كه در خوزستان هستم و از همه جا دود بلند ميشود و اكثر نخلها سربريده هستند.
مرحوم شاهآبادي ميفرمايد: شما روزي قيام خواهيد كرد و حكومت پادشاهي پهلوي را ساقط مينماييد. در آن دوره از طرف عراق به شما حمله شده و جنگ سختي در پيش خواهيد داشت...بدان كه آن روز، خود حضرت سيدالشهداء(ع) پرچمدار شماست و كشتگان شما شهداي راه اباعبدالله(ع) خواهند بود. » (جالب آنكه حكايت اين خواب را فرزند شريف مرحوم آيتالله شاهآبادي بعد از دوران جنگ و رحلت حضرت امام نقل ميفرمايند و تا آن هنگام اصلاً به خاطر نداشتهاند. )
در دنيا نظير نداشت كه يك كشور عقبماندة جهان سومي با ابرقدرتهاي شرق و غرب عالم درافتد و بر خلاف ميل، اراده و سياستهاي امريكا و انگليس و موساد پا بر جاي بماند. بهترين دوستان معدود انقلاب اسلامي نيز با ديدة ترحم بدان نگاه كرده و به منافع موقت خود با اين نظام نظر داشتند.
انقلاب ما نسبت به انقلابهاي مشابه در اقصي نقاط جهان، بيشتر شبيه به يك شورش عمومي و قيام هيجاني تودة مردم بود! نه مبارزة مسلحانة چنداني، نه تشكيلات منظم و مشخصي، نه الگوهاي معيني براي اقتصاد و سياست، نه طبقات اجتماعي متمايزي براي حمايت، و نه...تمامي نظريهپردازان آكادميك جهان، تمامي مفسران سياسي، تمامي فلاسفة اجتماعي، همه و همه انگشت به دهان و مبهوت مانده و دنبال سرنخهايي در تاريخ دهساله و صدسالة ايران ميگشتند و در مخيلهشان هم خطور نميكرد كه اين سرنخها تا قيام يكي از نوادگان حضرت ختمي مرتبت(ص) در كربلا امتداد داشته باشد! اين انقلاب براي آنها، از هر طرف كه نگاه ميكردند، بيشتر شكل و شمايل يك حادثه و اتفاق ناگهاني را داشت، تا انقلاب! بنابراين، همه منتظر بودند كه اين تصادف و اتفاق، مثل همة تصادفات ديگر، بگذرد و تمام شود؛ فيالمثال، خود امريكا با آن همه توان اطلاعاتي و نهادهاي آكادميك و نيرومند آمارگيري و ماهوارههاي جاسوسي و شبكههاي پيچيده و گستردة اينچنيني تا زمان ماجراي «مك فارلين» و اوج گرفتن جنگ ايران و عراق سردرگم بود و نميدانست در برابر انقلاب اسلامي چه موضعي بگيرد. اگر چه جزو اولين كشورهايي بود كه انقلاب ايران را به رسميت شناخت، اما هر لحظه منتظر سقوط آن بود و نميخواست در دوران پس از آن قافيه را به رقباي سياسي خود ببازد و اين جزيرة ثبات و حوزة نفوذ قديمي و مطمئن خود را از دست دهد. ميخواست چون كفتاري اطراف انقلاب بپلكد و به محض از نفس افتادنش دوباره آن را به دندان بگيرد.
در آن وضعيت بحراني حملة نظامي صدام پيش از آنكه تير خلاص انقلاب اسلامي باشد، حركتي بود براي كنترل جريان سقوط نظام و اينكه منافع عظيم موجود در اين سرزمين چگونه تقسيم شود و سهم هر يك از قدرتهاي مسلط جهان چقدرباشد! جريانها و گروههايي مثل سازمان منافقين نيز ميخواستند از بختيار و مليگراها و سلطنتطلبهاي خارج از كشور عقب نمانند و از آينده سهم مطمئني داشته باشند.
همانطور كه امريكا بعد از جريان «ملك فارلين» تكليف خود را با انقلاب اسلامي يكسره كرد و به شدت هر چه تمامتر جانب عراق و ارتجاع عرب منطقه را گرفت. باقي دشمنان داخلي ايران اسلامي نيز شمشيرهاي خود را از رو بستند.
انقلاب اسلامي ايران روز به روز بيشتر جان ميگرفت و جان تمامي دشمنانش را به لب ميرساند؛ از طبس گرفته تا خوزستان، دشمن هر چه ميكرد، بدتر ميشد و هر فتنهاي كه تدارك ميديد به خودش برميگشت؛ تا آنجا كه امروز حتي خود ما هم نميدانيم كه اگر جنگ آغاز نميشد، انقلاب اسلامي با آن همه دشمنان رقم به رقم داخلي و رنگ به رنگ خارجي چه ميكرد و چگونه دوام ميآورد!
ماجرا فقط اين نبود كه جنگ تحميلي آحاد ملت ايران را چون يد واحده متحد كرده بود و از ماهيت پلشت تمام دشمنان داخلي و خارجي نظام پرده برداشته بود...كه چقدر خائن و ناجوانمردانه و در پس حرفها و استدلالهاي گوناگون و گستردهشان چه نيت و ذات پليدي دارند...كه انصافاً بدون وقوع دفاع مقدس، چگونه ممكن بود «بنيصدر»ها و «مسعود رجوي»ها را شناخت و در هر شرايطي و براي هر آيندهاي، به كلي از امثال آنان قطع اميد كرده و پروندهشان را بست؟! همين منافقين تا آن زمان، كل انقلاب را نتيجة مبارزه و جانفشانيهاي امثال خود دانسته و حتي خودشان هم باورشان نميشد كه تا بدين حد حاضر به خيانت نسبت به آب و خاك خودشان باشند و امثال بنيصدر هم بدون وقوع جنگ تحميلي و تا پيش از حضور در صحراي محشر و روز قيامت، شايد اصلاً به خيالشان خطور نميكرد كه يك انسان بدون تمسك به ريسمان مستحكم دين و ايمان الهي و صرفاً با ادعاهاي پوچ و وطنپرستانة فاقد ارزشهاي اسلامي، چقدر امكان دارد خوار و خفيف و بيارزش باشند!
پيرمرد ميگفت ما در اين جنگ دوست و دشمن خود، ملت و كشور و دين و مذهب خود را شناختيم. الحق كه دوران هشت سالة دفاع مقدس ما مصداق آيه روشن «والله خيرالماكرين» بود! حتي شيطان (و شيطان بزرگ، امريكا) هم نميدانست با آغاز و آتشافروزي اين جنگ عليه انقلاب، باعث استحكام يافتن پي و بنيان آن خواهد شد. ما ملتي بوديم كه خودمان هم از اين همه عشق و ايمان و اخلاصمان نسبت به اسلام و طريقت كبراي مصطفوي(ص) و شريعت عظماي مرتضوي(ع) خبر نداشتيم. نميدانستيم گوهر گرانبهاي چه دين و آييني در دستهاي ماست و اين انقلاب تا كجاها در معنويت قدسي اسلام و مسلماني ريشه دارد. نميدانستيم ولايت فقيه يعني چه و دولت عشق يعني كدام. صف كشيدنهايمان براي اعزام به جبهه، راهپيماييهايمان، رأي دادنهايمان و...گاهي براي خودمان نيز عجيب است و فقط براي سيستمهاي آماري و اطلاعاتي استكبار غرب، غير قابل پيشبيني نيست!
تمام فراز و فرودهاي جنگ براي ما بركت بود. همانطور كه بعد از جنگ، حملة آمريكا به صدام، جنگ سي و سه روزه لبنان، پيروزي حماس در انتخابات مردم فلسطين، پيروزي شيعيان يمن در انتخابات مجلس آن كشور و...همه و همه نهايتاً به نفع انقلاب اسلامي بوده و هست و خواهد بود. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.