0

آیت الله على كنى

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

آیت الله على كنى

على كنى
(م 1306 ق)

در سال 1220ه.ق در روستاى كن ـ واقع در شمال غربى تهران ـ در خانواده ميرزا قربانعلى آملى، پسرى پا به عرصه وجود نهاد، كه نامش را على نهادند. نياكانش از آمل كوچ كرده بودند و در قصبه كن سكونت داشتند.

تحصيلات
پس از پشت سر نهادن دوران كودكى، شوق فراوانى به فراگيرى دانش در خويش احساس كرد. روزى وى به نزد پدرش شتافت و خواسته خود را با او در ميان نهاد.
امّا از آنجا كه خانواده ‏اى كشاورز بودند و دانش در ميان نياكانش سابقه ‏اى نداشت، پدر با تقاضاى فرزند مخالفت كرد.
كودك كه وجودش لبريز از عشق به فراگيرى دانش بود، دست از طلب برنداشت و با اصرار مكرر موفق شد تا به مكتب رود و در آنجا خواندن، نوشتن و برخى مقدمات را فراگيرد.
از همان اوان كودكى، علايم نبوغ در وى پديدار بود. حافظه قوى، ذكاوت و هوشيارى او باعث شد تا بزودى از مكتب و معلم بى ‏نياز شود، و به سوى علوم دينى ميل كند.
لكن اين بار، وى با ممانعت شديدتر خانواده اش روبه ‏رو شد، كه بر اين مخالفت اصرار مى ‏ورزيدند و 20 سال از ادامه تحصيلش جلوگيرى كردند.
وى با برانگيختن واسطه ‏هاى بسيار و چنگ زدن به وسايل گوناگون، سرانجام پس از 20 سال موفق شد رضايت پدر را جلب كند و براى ادامه تحصيل به تهران بيايد.
ايشان پس از فراگيرى برخى از مقدمات، به اصفهان سفر كرد و ظاهراً در درس آيت‏ اللّه‏ علامه سيد اسداللّه‏ اصفهانى، فرزند حجت‏ الاسلام شفتى، شركت نمود.
در آن زمان آوازه علمى نجف كه با رياست صاحب جواهر به اوج ترقى رسيده بود، به گوش او رسيد. لذا به منظور بهره ‏ورى از محضر اساطين دانش، وى رخت سفر به تن كرد و راهى نجف شد.
مرحوم حاجى در محضر استادان فن سالها زانو به زمين زد، و از خرمن فيض آنان توشه ‏اى برگرفت، و در خلال تحصيل خويش به تصنيف و تأليف نيز پرداخت.

استادان
مرحوم حاجى در نجف و كربلا و پيش از آن در اصفهان، در محضر اين بزرگان حاضر شد، و از سرچشمه زلال دانش ايشان سيراب گرديد:
1 ـ حاج سيد اسداللّه‏ اصفهانى (1290 ه.ق)
2 ـ شيخ محمدحسن نجفى، صاحب جواهر( 1266ه.ق)
3 ـ سيد ابراهيم حايرى قزوينى، صاحب ضوابط (1263 ه.ق)
4 ـ شيخ حسن بن شيخ جعفر كاشف الغطاء، صاحب انوار الفقاهة (1262 ه.ق)
5 ـ شيخ مشكور حولاوى نجفى (1272 ه.ق)
6 ـ شريف العلماء مازندرانى(1245 ه.ق)
حاجى در نجف در خلال تحصيل به تأليف و تصنيف پرداخت، نوشتارهاى بسيارى در علم اصول به رشته تحرير درآورد. در سال 1244ه.ق يا 1246ه.ق بيمارى طاعون عراق را فراگرفت كه تا 2 سال ادامه يافت. بدين سبب، وى همانند ديگر علما و فضلا از تحصيل و تأليف بازماند، و تا پايان اين بيمارى عمر خويش را به سفر گذرانيد.
با خاتمه يافتن طاعون، بار ديگر وى به نجف آمد و به تكميل معلومات خويش و بهره‏ ورى از استادان فن پرداخت. امّا در ميان استادانش، دلبستگى عجيبى به صاحب جواهر پيدا كرد. از اين ‏رو، ايشان هماره ملازمت استاد را ـ چه در مجلس درس و چه در غير آن ـ اختيار كرد و آنى از وى جدا نشد.
در درس صاحب جواهر، نبوغ، استعداد بسيار و تبحرش در فقه، اصول و دانشهاى ديگر نمايان شد، بتدريج، وى در حوزۀ علمیه نجف به استوارى انديشه، نفوذ فكر، عمق تحقيق، گستردگى اطلاعات، تسلط بر آرا و نظرات گوناگون، روشنى ذهن و ژرفنگرى شهره شد. حاجى در ميان شاگردان استاد و مردان علم و دانش به چنان مرتبه ‏اى دست يافت كه صاحب جواهر بر فراز منبر تدريس و در ميان صدها شاگرد پژوهشگر، فقط به اجتهاد وى و 3 شاگرد كوشا و فاضل خود : شيخ عبدالحسين شيخ العراقين هرانى (د.1286 ه.ق) ، شيخ عبدالرحيم نهاوندى (د.1304ق)، شيخ عبداللّه‏ نعمت عاملى (د.1302 ه.ق) تصريح نمود.

ورود به تهران
آيت ‏اللّه‏ كنى پس از تكميل مراتب علمى و گرفتن اجازه اجتهاد از استاد والاقدرش، در سال 1262ه.ق به عزم زيارت مرقد پاك حضرت على بن موسى الرضا عليه‏ السلام و به قصد ديدار اقوام و خويشان ، به ايران آمد و در تهران ساكن شد. با ورود حاجى به تهران، دلهاى مردم، از خاص و عام، بدو متوجه شد. مردم از اينكه يكى از برترين شاگردان صاحب جواهر را در ميان خويش مى ديدند، شادمان شدند و رشته تقليد وى را در سراسر ايران به گردن انداختند. لذا، موقعيت علمى و اجتماعى مرحوم حاجى چنان در اين چند ساله اوج می گیرد ، كه در سال 1271ه.ق ـ 11 سال پيش از وفات شيخ و اوج مرجعيت شيخ انصارى ـ رساله عمليه ‏اش در همه مناطق ايران به دست مقلدانش مى ‏رسد.

شاگردان
مرحوم حاجى با ورود به ايران و شهرت يافتنش، به تدريس فقه و اصول دست يازيد، و شمار بسيارى براى استفاده از دانش او به محضرش شتافتند. برخى از شاگردان ايشان عبارت ‏اند از حضرات آيات:
1 ـ شيخ موسى شراره عاملى، كه اصول را نزد مرحوم حاجى خواند.
2 ـ حاج شيخ محمدباقر نجم‏ آبادى (د.1347 ه.ق) صاحب رساله مشتق.
3 ـ آقا سيد محمود حياط شاهى.
4 ـ آقا سيد محمد لواسانى، پدر آيت‏ اللّه‏ سيد محمدكاظم عصار .
5 ـ آقا سيد محمد مرعشى، عموى مرحوم آيت اللّه‏ نجفى مرعشى و صاحب تقريرات درس مرحوم حاجى .
6 ـ مولى محمد على خوانسارى(د.1332 ه.ق).
7 ـ حاج ميرزا حسين نايب‏ الصدر.
8 ـ آقا شيخ اسداللّه‏ تهرانى(د. بعد 1332 ه.ق)، داماد مرحوم حاجى.
9 ـ ملا محمدتقى بن محمد امين سبحانى.
10 ـ آقا شيخ محمدحسين گرگانى (جناب)(د.1345 ه.ق)، كه از مرحوم حاجى اجازه روايت داشت.
11 ـ آقا شيخ حسين بافقى (د.1313ه.ق)، كه از خواص اصحاب مرحوم حاجى بود و از جانب ايشان توليت بعضى از موقوفات را برعهده داشت.
الف ـ فقه
1 ـ ارشاد الامة
2 ـ تلخيص المسائل
3 ـ تحقيق الدلائل في شرح تلخيص المسائل
4 ـ حاشيه بر قواعد
5 ـ حاشيه بر جواهرالكلام
ب ـ اصول
1 ـ رساله در اوامر و نواهى.
2 ـ رساله در مفاهيم.
3 ـ رساله در استصحاب
ج ـ رجال
توضيح المقال في علم الدراية والرجال : اين كتاب از برترين كتابهاى رجال شيعه به شمار می رود ، و بر يك مقدمه، 3 باب و يك خاتمه مرتب شده، و 2 بار همراه با رجال ابوعلى حائرى ، منتهى المقال، به چاپ رسيده است.
در چاپ دوم در سال 1302ه.ق، آنچه علامه ميرزا حسن نورى، صاحب مستدرك، بر اصل كتاب استدراك كرده، همراه با ترجمه احوال 60 نفر از مشايخ علم رجال ـ كه با 60 نفرى كه در پايان خاتمه كتاب در نخستين چاپ ذكر شده بودند، مجموعاً 120 نفرى شده است ـ به چاپ رسيده است.
د ـ علوم قرآنى
ايضاح المشتبهات: اين كتاب در تفسير و بيان مفاهيم كلمات مشكل قرآن نگاشته شده است
ه ـ موعظه و ارشاد
مواعظ حسنة: اين كتاب در نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ذكر شده است.

درگذشت
سرانجام، آن رادمرد فخرآفرين در بامداد پنجشنبه 27 محرم‏ الحرام 1306ه.ق در سن 86 سالگى، پس از عمرى ارشاد و راهنمايى، تأليف و تدريس، طرد سلطه بيگانگان و نفى حاكميت مستبدان، چشم از جهان فروبست و جان به جان‏ آفرين تسليم نمود.
شيخ آقابزرگ تهرانى ـ كه خود آن روزها نوجوانى 13 ساله و در تشييع جنازه حاضر بود ـ ، روز وفات او را اين چنين توصيف مى ‏نمايد:
ايران در مرگش يكپارچه به ناله درآمد و مردم از غم فقدانش در شيون و فرياد شدند. ازدحام جميعت در تشييع جنازه ‏اش به حدّى بود كه چشم روزگار مانند آن را نديده بود. بازارها و مغازه ‏ها تعطيل شده و پيكر پاكش بر روى دوش مردم همراه با اشك و آه و حسرت به مسافت يك فرسنگ از تهران به حرم عبدالعظيم حسنى علیه السّلام تشييع شده و در مسجد عتيق بين الحرمين ـ بين حرم عبدالعظيم و حرم حضرت حمزة بن موسى ـ دفن شد. و مردم مدت بسيارى در شهرهاى ايران و عراق به سوگوارى پرداختند، و شاعران در عزايش مرثيه‏ ها سرودند.
جنازه ايشان را 4 روز نگه داشتند، و مردم عزادار در اطراف به عزادارى و گريستن پرداختند. اين وضع تنها به مسلمانان اختصاص نداشت، و حتى غير مسلمانان نيز از ابراز اندوه و ماتم نتوانستند خوددارى كنند.
سرانجام پيكر آن بزرگوار را در روز اول ماه صفر تشييع نمودند. و در بين راهرو دو حرم حضرت عبدالعظيم علیه السّلام و حضرت امام‏زاده حمزه عليه ‏السّلام به خاك سپردند.

سه شنبه 26 بهمن 1389  6:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها