0

زندگی نامه سعدی

 
jadval
jadval
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 122
محل سکونت : تهران

زندگی نامه سعدی

زندگی نامه :

  شيخ مصلح الدين سعدی شيرازی بی ترديد بزرگترين شاعريست که بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خيره کننده خود روشن ساخت و آن روشنی با چنان نيرويی همراه بود که هنوز پس از گذشت هفت قرن تمام از تاثير آن کاسته نشده است و اين اثر تا پارسی بر جاست همچنان برقرارخواهد ماند . تاريخ ولادت سعدی به قرينه ی سخن او در گلستان می توان آن را به تقريب در حدود سال 606هجری دانست . وی درآغازگلستان چنين می گويد:(( يک شب تامل ايام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تاسف می خوردم وسنگ سراچه دل را به الماس آب ديده می سفتم واين ابيات مناسب حال خود می گفتم . ))  هر دم از عمر می رود نفسی   چون نگه می کنم نمانده بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی       مگر اين پنج روزه دريابی خجل آن کس که رفت وکار نساخت  کوس رحلت زدندوبار نساخت  

به تصريح خود شاعر اين ابيات مناسب حال او و در حال تاسف بر عمر از دست رفته و اشاره به پنجاه سالگی وی سروده شده است . وچون آن هارا به دو بيت زيرکه هم در مقدمه گلستان من باب ذکر تاريخ تاليف کتاب آمده است .  

 در اين مدت که ما را وقت خوش بود   زهجرت ششصد و پنجاه وشش بود  مراد ما نصيحت بود و گفتيم     حوالت با خدا کرديم و رفتيم    قياس کنيم نتيجه چنين می شود که در سال 656 هجری پنجاه سال از عمر سعدی گذشته بود سعدی در شيراز در ميان خاندانی که از عالمان دين بودند ولادت يافت .  دولت شاه می نويسد که: 

 (( گويند پدر شيخ ملازم اتابک بوده )) يعنی اتابک سعدبن زندگی والبته قبول چنين قولی با  اشتغال پدر سعدی به علوم شرعيه منافات ندارد. سعدی هم از دوران کودکی تحت تربيت پدرقرار گرفت و از هدايت و نصيحت او برخوردار گشت ولی در کودکی يتيم شد وظاهرا در حجرتربيت نيای مادرخود که بنابر بعض اقوال مسعود بن مصلح الفارسی پدر قطب الدين شيرازی بوده قرار گرفت ومقدمات علوم ادبی وشرعی را در شيراز آموخت و سپس برای اتمام تحصيلات به بغداد رفت . اين سفر که مقدمه سفرهای طولانی ديگر سعدی بود گويا در حدود سال 620 هجریاتفاق افتاد زيرا وی اشاره ای دارد به زمان خروج خود از فارس در هنگامی جهان چون موی رنگی در هم آشفته بود سعدی بعد از اين تاريخ تا مدتی به بغداد بسر برد و در مدرسه معروف نظامی آن شهر به ادامه تحصيل پرداخت چند سالی را که سعدی در بغداد گذراند بايد به دوران تحصيل و كسب فيض از بزرگترين مدرسان و مشايخ عهد كه در آن شهر مجتمع بوده اند و به «تلقين »و«تكرار » در نظاميه تقسيم كرد و گويا بعد از طي اين مراحل بود كه سفرهاي طولاني خودرادر حجاز وشام ولبنان وروم آغاز كردوبنابه گفتار خود در اقصي نقاط عالم گشت و با هركسي ايام را بسر برد و به هر گوشه اي تمتعي يافت و از هر خرمني خوشه اي داشت . سفري كه سعدي درحدود سال 620آغاز كرده بود مقارن سال 655 با بازگشت به شيراز پايان يافت . وفات سعدي در ماخذ گوناگون به سالهاي 690-691-694- 695- نوشته اند .نكته مهمي كه درباره ي سعدي قابل ذكر است شهرت بسياري است كه درحيات خويش حاصل كرد.پيداست كه اين موضوع در تاريخ ادبيات فارسي تاقرن هفتم هجري تازگي نداشت و بعضي از شاعران بزرگ مانند ظهير فاريابي و خاقاني در زمان حيات خود مشهور ودرنزد شعر شناسان عصرشان معروف بودند . اما گمان نمي رود كه هيچ يك از آنان در شهرت ميان فارسي شناسان كشور هاي مختلف از آسيايي صغير گرفته تاهندوستان در عهد و زمان خود به سعدي رسيده باشند و اين كه او در آثار خويش به شهرت و رواج گفتار خود اشاراتي دارد؛درست ودور ازمبالغه است از جمله شاعران استاد در عصر سعدي كه در خارج ازايران مي زيستند يكي امير خسرواست وديگرحسن دهلوي كه هر دو ازسعدي در غزل هاي خود پيروي مي كردندواميرخسروازاينكه در((نوبت سعدي))جرأت شاعري مي كرد خود راملامت مينمود.

آثار سعدي به دو دسته آثار منظوم وآثار منثور تقسيم مي شود ؛ اثار منثور وي خاصه شاهكارش گلستان داراي هشت باب است .

 

 

 

 

 

 

 

 

اينك چند حكايت از بوستان

آورده اند كه:نوشيروان عادل رادر شكارگاهي صيد كباب كردندونمك نبود ؛غلامي  به روستا رفت تا نمك آرد. نوشيروان گفت: نمك به قيمت بستان تا رسمينشود وده خراب نگردد. گفتند از اين قدر چه خلل آيد؟ گفت:بنياد ظلم در جهان اندكي بوده است هركه آمد بركرده تا بدين غايت رسيده

اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبي   برآورند غلامان او درخت از بيخ

بپنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد   زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخي

 

حكايت:

دراخبار  شاهان پيشينه  هست       كه چون تكيه بر تخت زندگي نشست

بر دورانش از كس نياز رد كس   سبق برد لگر خود همين بودو بس

چنين گفت يك ره به صاحب دلي    كه عمرم بسر رفت بي حاصلي

بخواهم بر كنج عبادت نشست   كه در يابم اين پنج روز كه هست 

چومي گذردو جاه وملك وسرير   نبرد ازجهان دو لت الا فقير

چوبنشيند دانا ي روشن نفس    به تندي بر آشفته كي تلكه بس

طريقت بجز خد مت خلق نيست   به تسبيح وسجاده دلق نيست

توبرتخت سلطاني خويش باش   به اخلا ق پاكيزه درويش باش

به صدق وارادت ميان بسته دار       ازطامات ودعوت زبان بسته دار

قدم بايداندر طريقت نه دم    كه اصلي ندارد دم بي قدم

   

   بزرگان كه نقد صفاداشتند

     چنين خرقه زيرقبا داشتند

 

 

 

آثار سعدي

سعدي در عنفوان جواني خدمت اسا تيدي چون ابولفرج بن الجوزي دوم رادرك كردوازاوبه عنوان شيخ ومربي ياد كرده است همچنين با شيخ شهاب الدين سهروردي رادر گفته هاي خود منعكس مي كرد.

سعدي طبعي ناآرام داشت وبه سير وسياحت دراقصاي دنيا پرداخت.سفرهاي طولاني خودرادر حجازوشام ولبنان وروم آغازكردوازهرخرمني خوش اي برداشت.

بنابرقول دولتشاه سعدي چهارده نوبت به سفرحج رفت.

مقارن سال655سعدي به شيرازبازگشت و در خدمات اتابك ابوبكر بن سعدبن زنگي كه در آن زمان بر شيراز حكومت مي كرد و امنيت وآسايش رادر اين شهر برقرار كرده بود قرار گرفت .

سعدي در عين مداحي پادشاهان و رجال اين سلسله زندگي را به آزادگي و ارشاد و خدمت خلق مي گذراند. وي با شمس الدين صاحب ديوان جويني و برادرش عطاملك در ارتباط بود و ايشان را مي ستود .

سعدي در اين زمان با فراغت از سفر به تاليف و تصنيف شاهكار هاي خود پرداخت . آثار وي به دو دسته آثار منظوم و آثار منثور تقسيم مي شوند . از آثار منثور او مي توان به شاهكارش گلسان اشاره كرد كه در عين حال آميخته با اشعار فارسي و عربي است .

 1) در راس آثار منظوم سعدي يكي از شاهكارهاي بلامنازع شعر فارسي قرار داردكه در نسخ كهن «سعدي نامه »ناميده شده است و بعد ها به« بوستان » شهرت يافته است . اين منظومه در اخلاق و تربيت ووعظوتحقيق است ودر ده باب است 1- عدل 2- احسان 3- عشق 4- تواضع 5- رضا 6-ذكر 7- تربيت 8- شكر 9- توبه 10- مناجات و ختم كتاب سروده شده است .

سعدي بوستان را در سال 655 هجري بع اتمام رسانيد . اين كتاب به نام ابوبكر بن سعد زنگي است كه سعدي در ديباچه ،كتاب را به او تقديم كرده است .

1)  مجموعه ي دوم از آثار منظوم سعدي قصايد عربي اوست كه حدود 700 بيت را شامل مي شود .

2)  قصايد فارسي در موعظه و نصيحت و توحيد و مدح پادشاهان

3)  مرثيه هايي كه در رثاي المعتصم بالله و ابوبكر بن سعد زنگي و چند تن ديگر سروده است .

4)  انواع شعر همچون ملمع ، ترجيع بند ،بدايع ،غزليات قديم و.......

كليات سعدي نيز عنواني است كه به مجموعه آثار منظوم و منثور او داده اند . علت اشتهار سعدي را مي توان به چند مورد خلاصه كرد :

آثارديگرسعدي قصائده عربي اوست كه حدود هفتصد بيت مشتمل برمعاني غنايي ومدح ونصيحت است و قصائدفارسي اوكه موعظه ونصيحت وتوحيد ومدح پادشاهان ورجال دوره او مي باشد شهرتي كه سعدي درحيات خود بدست آوردبعدازمرگ اوبا سرعتي بي سابقه افزايش يافت واوبزودي به عنوان بهترين شاعر زبان فارسي ويايكي از بهترين وبزرگترين شعراي درجه اول زبان فارسي شناخته شد وسخن او حجت فصحا و بلغاي فارسي زبان قرار گرفتاين اشتهار سعدي معلول چند خاصيت در اوست :

نخست آنكه وي گوينده اي است كه زبان فصيح وبيان معجزه آساي خودرا تنها وقف مدح وبيان احساسات عاشقانه و امثال اين مطالب نكرد بلكه بيشتر آن را به خدمت ابناء نوع گماشت ودرراه سعادت آدميزادگان و موعظه آنان و علي الخصوص راهنمايي گمراهان به راه راست به كاربرد ودر اين امر از همه شاعران و نويسندگان فارسي زبان موفق و كامياب تر بوده است .

دوم آنكه وي نويسنده و شاعري با اطلاع و جهان ديده و سرد و گرم روزگار چشيده بود و همه تجاربي را كه در زندگاني خود اندوخته بود در گفتار هاي خود براي اصلاح كار همنوعان باز گو كرد تااز اين راه در هدايت آنان به راه راست موفق ترباشد .

سوم آنكه وي سخن گرم و لطيف خود را در نظم و نثر اخلاقي و اجتماعي خويش همراه با امثال و حكايات دلپذير كه جالب نظر خوانندگان باشد بيان كرد و آنان را تنها با نصايح خشك و مواعظ ملال آميز از خود نرنجانيد.

چهارم آنكه وي در مدح و غزل هر دو راهي نو وتازه پيش گرفت ،در مدح بيان مواعظ و انديشه هاي حكيمانه خويش را از جمله مباني قرار داد ودر غزل و اشعار غنائي خويش هم هر جا كه ذوق او حكم كرد از تحقيق و بيان حكم و امثال غفلت نورزيد . پنجم آنكه سعدي در عين وعظ و حكمت و هدايت خلق شاعري شوخ و بذله گو و شيرين بيان است و در سخن جرّو هزل خود آنقدر لطايف به كار مي برد كه خواننده خواه نا خواه مجذوب او مي شود وديگر اورا رها نمي كند .

ششم آنكه وي در گفتار خود از بسياري مثل هاي فارسي زبان كه از دير باز رواج داشت استفاده كرد و آن ها در نظم و نثر خود گنجانده است و علاوه بر اين سخنان موجز وپرمعنا ي او گاه چنان روشنگر افكار و آرمان هاي جامعه ايراني و راهنماي زندگاني آنان افتاده است كه به صورت ساير امثال در ميان مردم رايج شده و تا روزگار ما خاص و عام آنها رادر گفتارهاو نوشته ها ي خود به كار برده اند .

 

 

 

 

 

 

اينك غزلي از سعدي


منم در اين دولت كه روي يار مي بينم

مگر طوبي برآمد از سرابستان جان من  

مگر دنيا سر آمد كاينچنين آزاددرجنت

عجب دارم زبخت خويش وهردمدرگمان افتم

زمين بوسيده ام بسياروخدمت كرده تاكنون

چه طاعت كرده ام گويي كه اين پاداش مي يابم

توئي ياراكه خواب ظآلودبرمن تاختن كردي

چو خلعت با ميان آمدنخواهم شمع كاشانه

 كدام آلاله مي بوديم كه مغزم عنبر آگين شد


 فرازسروسيمينش گلي پربار مي بينم

 كه برهر شعبه اي مرغي شكر گفتار مي بينم

 مي بي درد مي نوشتم گل بي خار مي بينم

 كه مستم يا به خوابم يا جمال يار مي بينم

 لب معشوق مي بوسم رخ دلدار مي بينم

 چه فرمان برده ام گوئي كه اين مقدار ميبينم

 منم يارب كه بخت خود چنين بيدار مي بينم

 تمناي بهشت نيست چون ديدار مي بينم

چه ريحان دسته بندم چون جهان گلزار مي بينم


 

زگردون نعره مي آيد كه اينت بوالعجب كاري

كه سعدي را زروي دوست برخوردار مي بينم

 

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
جمعه 20 آذر 1388  12:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها