0

بن بست!!!

 
sajad1991
sajad1991
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 1356
محل سکونت : آذربایجان شرقی

بن بست!!!

بن بست!!

پس از مدت ها تعقيب و گريز مجرم و پليس، سرانجام مجرم به سر كوچه اي رسيد. مجرم پيش خود گفت:

«خدا كند بن بست نباشد.» اين را گفت و به سوي انتهاي كوچه شروع به دويدن كرد. پليس نيز پيش خود گفت:

«خدا كند بن بست باشد.» با اين اميد به دنبال مجرم دويد. در انتهاي كوچه، كوچه اي ديگر به سمت چپ گشوده بود. مجرم با همان اميد «بن بست نبودن» و پليس نيز با اميد «بن بست بودن» هر دو به دويدن ادامه دادند.

در سر پيچ نهم مجرم با همين اميد باز شروع به دويدن كرد؛ اما وقتي به انتهاي كوچه رسيد، با تعجب ديد كوچه بن بست است. ناگزير خود را براي تسليم آماده كرد. ولي هرچه منتظر شد. خبري از پليس نشد. زيرا پليس در ابتداي پيچ نهم نوميد شده و باز گشته بود!!

در هر كشاكش پيروزي نهايي از آن حريفي است كه يك لحظه بيشتر مقاومت كند.
 
 
 

 
 
الا ان نصرالله قریب
آگاه باشید یاری و نصرت خداوند بسیار نزدیک است
جمعه 20 آذر 1388  11:30 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها