0

ستاره فروغ گستر

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

ستاره فروغ گستر

ديده ها هميشه در پي «نور» است..
در آسمان پرستاره «شهادت »، گاهي اختراني درخشانتر از ديگرستاره ها، چشمها را به سوي خويش خيره مي سازند. اين اختران نوراني،آرايش آسمان شهادت و جلوه رواق جهادند.
سردار شهيد اسلام، «زين الدين » عزيز، از اينگونه ستاره هاي فروغ گستر و چشمگير و دلنواز و گيتي افروز است.
آنچه او را در صحنه جنگ و دفاع مقدس، قداست و كرامت بخشيد،روح بلند و شيداي او بود، كه دور از وسوسه هاي پشت جبهه و جاذبه هاي «زندگي »، به آرماني بزرگتر و زندگي برتري مي انديشيد، به «حيات طيبه »در سايه ايمان و عمل صالح كه در دوران حياتش، خدمت در مسير اسلام وانقلاب اسلامي و دفاع از كيان اين نظام مقدس بود و در يك كلمه، «عمل به وظيفه »، هر جا كه باشد، به هر صورت كه تكليف، ايجاب كند.
آري... تابع تكليف بودن! و به «وظيفه » انديشيدن!..
در اين تاريخ، كه همه را از ياد مي برد و هر چيز را مشمول «مرور زمان »مي سازد، آنانكه همواره زنده و جاويدند و نام و يادشان الهام بخش وخاطره انگيز است، تنها در سايه همين رسالت «عمل به تكليف » است كه ماندگار شده اند و «خلوص » خويش را خرج هدايت نسلها و انديشه هاكرده اند، همچون حسين عليه السلام سالار شهيدان عاشورايي، و همچون امام امت قدس سره گشاينده راه جهاد و شهادت براي نسل معاصر.
 

«زين الدين » نيز از اين سلسله و تبار بود. شناسنامه اش را از«جهادآباد» خالصان گرفته بود و با مهر خلوص و امضاي تعهد، آراسته بود.
بزرگداشت اينگونه سرداران اسوه، نه تنها گراميداشت خاطره خود آنان،بلكه احياء و تكريم راهي مقدس و صراطي نوراني است كه امثال مهدي عزيز، در اين «راه »، درخشش يافتند و فرزندان شايسته اين صراط بودند.
راه، با روندگانش گشوده و آباد مي ماند. «جهاد و شهادت » نيز، راهي گشوده به حقيقت و پيوسته به بهشت است كه شهيدان مخلص ما،همواركننده اين راه، پيش پاي بشريتند، آنانكه در پي پاسخ اين سؤالندكه: «چگونه؟»، «مانند چه كس؟» و «مثل كدام الگو؟»..
 

چه كسي را مي شناسيد كه مدتي با شهيد زين الدين مانوس و دمخور ومعاشر بوده و او را به ايمان و وارستگي و تعهد و جديت و نستوهي نستوده است؟!
 

دريادل بود و سلحشور و مدبر،
 

صميمي بود و مصمم و مقاوم،
 

خاكي بود و متواضع و دور از غرور،
 

در دلها جا داشت و نيكيهايش بر زبانها جاري بود و جاري است.
 

بياييد چراغ ياد اينگونه فرزانگان را هميشه مشتعل نگه داريم و هرچند وقت يك بار، پاي اين علمهاي افراشته و شامخ صبوري و جهاد ومقاومت، سينه بزنيم و شور بگيريم.
 

حسينيه دلها، چندي است خاموش است. 

كجايند سينه زنان شورانگيز جبهه ها و نورافكنان سنگرهاي بيداري وخاكريزهاي صلابت و يلان ميدانهاي «مبارزه با نفس »؟.. 

آنكه جز بهر حق فدا نشود.
خونبهايش بجز خدا نشود.
هر چه گفتند و هر چه مي گوييم.
باز حق شهيد، ادا نشود.
كسي كه كشته نشد، از قبيله ما نيست.
شهيد مهدي زين الدين. 

«مهدي زين الدين » هم رفت.
برادر مهدي، نامي آشنا براي همه برادران رزمنده اي كه در دو سه سال اخير، تحت فرماندهي او در لشكر علي بن ابي طالب عليه السلام جنگيدند.
او رفت... تا در بهشت، با اولياء دين و شهيدان راه خدا، همپايه وهمسايه گردد. رفت و با خود، يك دنيا خلوص و تواضع برد.
هنوز زمزمه شهادت طلبي او در گوش بچه هاي لشكر و گردانهاي رزمنده لشكر علي بن ابي طالب عليه السلام طنين افكن است.
ساده و بي ادعا، صادق و بي توقع، چند سال بود كه «جهاد» را برگزيده بود. با همه سختيهايي كه جنگ دارد، با همه مشكلاتي كه براي يك فرمانده لشكر وجود دارد، با همه گذشتها و تلاشها و تجربه اندوزيها ودويدنها، كه فرماندهي مي طلبد، با همه تعهدها، مسؤوليتها، دين باوريها،تقواها، دقت و مراقبتها، كه براي يك فرمانده لازم است،... وظيفه خود رادر «جنگ » به حق تشخيص داده بود و هستي خود را در اين راه نهاده بود. 

شهيد زين الدين مسلح به «ايمان » بود. 

همواره در تمام صحبتها و سخنرانيها و راهنماييهايش، مي كوشيد كه برادران رزمنده را به اين «سلاح » تجهيز كند. 

مي دانست كه مجاهد دودل و ناباور، همچون سلاح بي فشنگ و گلوله بي خرج است. نه ياري ماندن در جبهه را دارد و نه روحيه جنگيدن بادشمن را. 

او همواره نداي «هل من ناصر» حسين عليه السلام را به گوش بچه ها زمزمه مي كرد، 

از مظلوميت جبهه «حق » مي گفت، از ضرورت ادامه جنگ تا پيروزي،از نياز جبهه ها به نيروهاي رزمنده و با تجربه و اميدوار و مؤمن و ثابت، ازاستفاده بجا و بموقع از استعدادها و نيروهاي كيفي و بالا، از لزوم روحيه معنوي و حالت دعا و توسل، براي يك سرباز اسلام، از ضربه هايي كه از بي تقواييها خورده ايم، از آفتهايي كه از طريق غرور، در عملكرد رزمندگان رسوخ مي كند. 

بارهاو بارها گفته بود كه: 

پيروزي با ماست، چه با «ماندن » چه با «رفتن ». 

مكرر در مكرر اظهار كرده بود كه: 

شهادت، «احدي الحسنيين » است. 

اينك خود به قله دست يافته و به اين اوج رسيده است. 

مهدي زين الدين، فاتح قله شهادت است. 

سالك راه سيدالشهداو مهمان سفره شهادت است. وارد بر اباعبدالله الحسين عليه السلام است. در محضر علي بن ابي طالب عليه السلام است. 

شهادت، براي برادر زين الدين، مزد خدمت و صداقت است. مگر نه اينكه: «مزد جهاد، شهادت است »؟!

خوشا به حالش كه مزد خويش راگرفت و به «حيات جاويدان » رسيد. 

برادر مهدي، دلسوز و سوخته جان بود. 

نسبت به جنگ و جبهه، سوزي داشت هميشگي. 

قهرمان رشيدي بود كه ديدن آن همه شهادتها، روحيه اش را متزلزل نمي كرد. حتي شهادت عزيزترن يارانش، بهترين فرماندهان گردانهايش،صديق ترين همرزمان و همسنگرانش، براي يك لحظه هم او را از«هدف » باز نمي داشت. علمداري بود كه خود، شاهد شهادت عملدارها بود. 

ولي... وقتي جنگ در راه خدا و بخاطر اداي تكليف باشد، اين فقدانها وقلم شدن دستها و بازوها، نه تنها ياس آور نيست كه پاي اراده را استوارترمي كند. 

شهيد مهدي زين الدين، فرمانده لشگري بود با اين خصوصيات:وارسته و پاك... از جان گذشته و به ايمان و يقين رسيده، خاكي و فروتن،بي ادعا و متواضع، صميمي و مهربان. 

اين را، وجدانهاي پاك و كساني كه چهره معصوم و نگاه مؤمن و قلب اميدوار او را ديده و شناخته بودند، تاييد مي كنند. 

قم - آذر 63. 

آينه داري 

شهيد زين الدين. 

آينه برداريد،كه به ديدار جمال و كمال مي رويم و زيبايي روح را تماشا مي كنيم. 

آشنايي با فرمانده فداكار و مخلص لشكر 17 علي بن ابي طالب عليه السلام،شهيد بزرگوار «مهدي زين الدين ». 

و... برادرش مجيد،كه اين دو، خود، آينه دار خلوص و تقوا و ايثار بودند و زلالي عشق ومعرفت را، و لطافت روح را، با نستوهي اراده و صلابت تصميم و شكوه شجاعت، به هم آميخته بودند. 

و... معجون اشك و آهن بودند، و آميزه «سلاح » و «عرفان »! 

يارشان خدا بود و رهبرشان «خميني »،كتابشان قرآن بود و عشقشان «كربلا»،اميدشان فتح بود و آرزويشان «شهادت ». 

هر دو زينت دين بودند و فخر اسلام و پرورده قرآن و اسوه شهيدان. 

روزگار ما، تاريخي شگفت را مي گذارند. در عصري زندگي مي كنيم كه سلاح پر توان «خون »، كه يادگار «عاشورا» ست و ميراث ارزشمند سالارشهيدان، حسين بن علي عليه السلام كه از نهضت «كربلا» بر جاي مانده، بار ديگرنقش خود را بازيافته و به ميدان آمده است. 

شهيدان ما «سلاح خون » را بر كف گرفته اند. سلاحي كه بر شمشير هم پيروز است و برندگي و صلابتش بيش از تيغ تيز، آري، «شهادت ».شهادت، معجزه بزرگ قرن ماست كه رسالت دعوتگران «شهادت طلب »را تثبيت مي كند و اعجاز خون، كه آيه جان شهيدان است، رسواگر همه افسونها و افسانه هاي ساخته و پرداخته استكبار جهاني است. 

گرچه واژه ها گنجايش عظمت روح را ندارند، گرچه معنويت باطني دركلمه نمي گنجد، و وارستگي و آزادگي را با نوشته نمي توان نشان داد، گرچه عشق، در دفتر و كتاب نيست و رمز و رازش، بيرون از حد و مرز كلام وسخن است،
ليكن... چه بايد كرد؟ در برابر عظمت شهيدان راه خدا، تنظيم صفحاتي چند، به نام يادنامه يازندگينامه، كمترين و حداقل كاري است كه مي توان و بايد كرد.
راه، همچنان ادامه دارد. رهبر، همچنان بر قله بلند هدايت، در جماران نشسته و امام گونه و پيامبروار، كشتي اسلام را در اقيانوس متلاطم دنيا به ساحل پيش مي برد. و... رزمندگان، - كه خدا يارشان باد - گوش به فرمان امام امت و پير جمارانند. لذت دنيا و شكوه زندگي، در داشتن ايماني قوي،همتي والا، و عقيده اي خدايي و جهادي در راه اين هدف متعالي و مقدس است.
و راه خدا شهيد مي طلبد، چرا كه دين خدا برتر و ارزشمندتر از جانهاي ماست.
«كربلا» و «قدس » در پيش است و حمايت و حضور يك امت، پشتوانه اين جهاد عزيز. خوشا آنانكه با گذر از «پل شهادت »، به بهشت موعودرسيدند، نامشان جاويد و يادشان گرامي باد..

منابع:
[1].كتاب از ساحل به دريا
[2]. قم - 10/10/1363.

سه شنبه 26 بهمن 1389  12:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها