0

اشعارمذهبی

 
iliaa_aama
iliaa_aama
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 647
محل سکونت : کرمان

اشعارمذهبی

بقعه بقيع

غفورزاده كاشانى «شفق‏»

جلوه جنت‏به چشم خاكيان دارد بقيع

جلوه جنت‏به چشم خاكيان دارد بقيع يا صفاى خلوت افلاكيان دارد بقيع

گر حصار كعبه را جبريل دربانى كند صد چو موسى و مسيحا پاسبان دارد بقيع

گر چه با شمع و چراغ اين آستان بيگانه است الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقيع

گرچه محصولش بظاهر يك نيستان ناله است يك چمن گل نيز در آغوش جان دارد بقيع

گرچه مى‏تابد بر او خورشيد سوزان حجاز از پر و بال ملائك سايبان دارد بقيع

ميتوان گفت ازگلاب گريه اهل نظر بى نهايت چشمه اشك روان دارد بقيع

بشكند بار امانت گرچه پشت كوه را قدرت حمل چنين بار گران دارد بقيع

تا سروكارش بود با عترت پاك رسول كى عنايت‏با كم و كيف جهان دارد بقيع

اين مبارك بقعه را حاجت‏بنور ماه نيست در دل هر ذره خورشيدى نهان دارد بقيع

اينكه ريزد از در و ديوار او گرد ملال هر وجب خاكش هزاران داستان دارد بقيع

چون شد ابراهيم قربان حسين فاطمه پاس حفظ اين امانت را بجان دارد بقيع

فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنين اينهمه همسايه عرش آستان دارد بقيع

در پناه مجتبى در ظل زين العابدين ارتباط معنوى با قدسيان دارد بقيع

باقر علم نبى و صادق آل رسول خفته‏اند آنجا كه عمر جاودان دارد بقيع

×××

قرنها بگذشته بر اين ماجرا اما هنوز داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقيع

كس نميداند چرا يا قرة عين الرسول منظره فصل غم انگير خزان دارد بقيع

آخر اينجا قصه گوى رنج‏بى پايان تست غصه و غم كاروان در كاروان دارد بقيع

خفته بين منبر و محرابى اما بازهم از تو اى انسيه حورا نشان دارد بقيع

راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت تا بكى مهر خموشى بر دهان دارد بقيع؟

شب كه تنها ميشود با خلوت روحانى‏اش اى مدينه انتظار ميهمان دارد بقيع

شب كه تاريك است و در بر روى مردم بسته‏اند زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقيع

كاش باشد قبضه خاكم در آن وادى «شفق‏» چون ز فيض فاطمه خط امان دارد بقيع
شنبه 14 آذر 1388  11:31 AM
تشکرات از این پست
iliaa_aama
iliaa_aama
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 647
محل سکونت : کرمان

پاسخ به:اشعارمذهبی

فهرست غم

جواد محدثى

 

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد

آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست

دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نيست

خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد

فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

اثر دست‏ستم از رخ نيلى نرود

هرگز از ياد على، ضربت‏سيلى نرود

با على راز نگفتى تو زبازوى كبود

باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟

داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز

مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است

سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است
شنبه 14 آذر 1388  11:32 AM
تشکرات از این پست
iliaa_aama
iliaa_aama
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 647
محل سکونت : کرمان

پاسخ به:اشعارمذهبی

كوثر عشق              

در مدح و منقبت حضرت زهرا(س)

 فاطـــمه اي پاك بانوي بــهـشت                  بر مـشام آيـد ز تـو بوي بــهـشت

تـــو خـــداي خويش را آئينه‌اي         مـصــطفي را مــحــرم ديـرينه‌اي

فاطمه‌ اي شاهــكـار ذوالــجلال        كوثر عشقيّ و خـورشيد كمــــال

دست تو اين چرخ گردون را مدار        هر دو عالم از تو دارد افـــتــخار

عــصمت تو در زلال جان ماست         كوثر تو زمزم ايـــمـان مـــاست

            اي ولاي تو به مـــا آب حــيات            مــي‌كند حُبّ تو تضمين نــجات

دل ز تصــويرت حـكايت مي‌كند         سوي تـو ما را هــدايت مي‌كــند

در ره عــشق تــو اي روح روان         طاير جان پر زند تا كـــهــكشان

راز گــفتن با تو شوق جـــبرئيل         تشنة بحر سخايت ســلســــبيل

پاي تا سر عـــصمت و تقوا توئي       آنــكه زن با او شود معنا تــوئي

بــا ورود تــو پيــمبـر در قـيام            ني پيمبـر بل رســولان كـــرام

اي كــليد بــاب رضوان دست تو        هستي عــالــم همه از هست تو

با تو باشد حــقّ و بــا داور توئي       فــــاطـمه اي روح پيغمبر توئي

ليله القدر علي و احـــــــمدی          تو بـــهار عشق حيّ سرمـــدي

مـــثل ذاتِ كــبريا تنها تــوئي           مادر دو مريـــــم و عيسي توئي

زهره الزّهــــرا ســرور سينه‌ای       تو فــــروغ يـــازده آئــينه‌اي

خاك پايت سرمـة چشم مـــلك       خم به تعظيمت شده پشت فـلك

ما ز جـام عشق تو مُل مي‌زنيــم    خار هستيم و دم از گل مـي‌زنيم

روز محشر هست ما را زمـــزمه      فــاطمه يا فــاطمه يا فــاطمه

شنبه 14 آذر 1388  11:32 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها