در چين باستان، دانشآموختگان اهميت خیلی زیادی به امتحان ورودي دربار امپراطوری ميدادند. بعد از 10 سال درسخواندن، میبایست ابتدا امتحانات شهرستان و استانی خود را با موفقيت پشتسر ميگذاشتند تا اينكه براي امتحان دربار، واجد شرايط شوند. امتحان دربار، نه تنها كسب يك امتياز و افتخار بزرگ بود، بلكه در آينده شغلي شخص نيز تأثير عظيمي داشت.
پِنگ جيا او، دانش آموخته ای بود که قصد داشت از یک استان دور در امتحان ورودي دربار امپراطور شركت كند. در بین راه به سمت دربار، به همراه خدمتكارش در يك مهمانخانه كنار جاده اطراق كردند. در همان موقع، فردی يك لگن پر از آب را از طبقه بالا به بيرون ريخت، خدمتكار نظرش به شيای درخشان كه روي زمين بود جلب شد. نزديكتر رفت و ديد كه يك النگوي طلا است. آن را برداشت و در جيب خود گذاشت، اما پِنگ چیزی متوجه نشد.
همانطور كه به سفر ادامه ميدادند دو هفته گذشت، پِنگ متوجه شد كه پول كمي دارد، خدمتكار النگوي طلا را به او نشان داد و پيشنهاد كرد كه آن را بفروشند. بعد از اينكه پنگ شنيد او چطور النگو را پيدا كرده تصميم گرفت به مهمانخانه برگردد و ببيند چه كسي آنرا گم كرده است. اما به اندازه دو هفته از آنجا دور شده بودند.
خدمتكار گفت: اگر برگرديم، امتحان دربار را از دست خواهيم داد.
اما پنگ جواب داد: اين النگو حتماً بايد متعلق به يك خانم باشد، اگر آن را گم کرده باشند، پدر و مادرش فكر ميكنند كه آن را به كسي داده است. ازاینرو، اين قضيه خيلي جدي است.
پس آنها با عجله به مهمانخانه برگشتند. همانطور كه پنگ پيشبيني كرده بود آنها خانمي را پيدا كردند كه يك النگوي طلا گم كرده بود و به واسطه دردسری که برایش پیش آمده بود، نزديك بود خودكشي كند. بازگرداندن النگو به آن زن، باعث نجات زندگیاش شد.
پس از آن آنها با تمام سرعت، يك بار ديگر به سمت پايتخت و دربار امپراطوری رفتند، بدون وقفه و شبانه روز به سوي پايتخت رفتند، اما سرانجام به موعد امتحان نرسيدند.
یاس خدمتکار را فراگرفته بود، اما پنگ مطمئن بود که کار درستی انجام داده است. وقتي به محل امتحان رسيدند فهميدند كه سالن امتحان درست در روز امتحان دچار آتشسوزي بزرگي شده بوده و مردم بسیاری مرده بودند.
دربار تصميم گرفت كه امتحان را چند روز به تأخير بيندازد. پنگ توانست امتحان دهد و بالاترين نمره را نیز كسب نمود.