0

اشک و لبخند

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

اشک و لبخند

من ، اندوه خویش را با شادی های مردمان عوض نمی کنم و خوش ندارم اشکی که اندوه را از ژرفای وجودم جاری کرده ،

 مبدل به لبخند شود.



آرزو دارم زندگی ام ، اشکی باشد و لبخندی ؛

 اشکی که دلم را صفا بخشد و اسرار و پیچیدگی های حیات را به من بیاموزد ؛

 اشکی که با آن شریک اندوه دل سوختگان گردم ؛ و لبخندی که سرآغاز سرور و شادمانی ام باشد.

می خواهم در اشتیاق ، بمیرم ؛ اما با دلمردگی زنده نباشم .

 دوست دارم ژرفای وجودم ، تشنه ی محبت و زیبایی باشد ،

زیرا نظر کردم و دریافتم که کم خواهان دون همت ، نگون بخت ترین مردمان اند و از همه به زندان مادیات نزدیک تر ؛

و گوش سپردم و بشنیدم که ناله ی مشتاقان آرزومند ، از طنین سه گاه و چهار گاه خوش تر است .
 

 

عصرگاهان؛ شکوفه گلبرگ هایش را در هم می کشد ، اشتیاقش را در بر می گیرد و می آرامد ؛

و چون سپیده فرا می رسد ، لب می گشاید تا بوسه ی خورشد را دریابد .

 از این رو زندگی گل ها ، همه اشتیاق وصال است و اشک و لبخند.
 

 

آب دریا بخار می شود، فرا می رود، گرد می آید، ابری می شود و بر فراز دشت ها و تپه ها به راه می افتد ،

 تا آن که خنکای نسیمی را حس کند و گریان ، فرود آید؛

به دشت ها و جویبارها سرازیر شود و به وطن نخستین خویش - دریا- بازگردد.

[آری] زندگی ابرها نیز گونه ای جدایی است و دیدار؛ اشک و لبخند.

 


بدین سان، روح نیز از روح کل جدا می افتد و به عالم ماده می آید ، به سان ابری که بر فراز کوه های اندوه

و دشت های شادی به حرکت در می آید ، و آن گاه که به نسیم مرگ می رسد ، به جایگاه نخستین باز می گردد؛

 

به دریای محبت و زیبایی، به سوی خداوند

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 24 بهمن 1389  11:31 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها