میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست .
همراه ! ما به ابدیت گلها پیوسته ایم .
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار :
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست .
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت .
در صدای پرنده فرو شو :
اضطراب بال و پری سیمای ترا سایه نمی کند .
در پرواز عقاب
تصویر ورطه نمی افتد .
سیاهی خاری میان چشم و تماشا نمی گذرد .
و فراتر :
میان خوشه و خورشید
نهیب داس از هم درید .
میان لبخند و لب
خنجر زمان در هم شکست .
سهراب سپهری