هر بی غدیری مرده است وتحمل این مردگی زندگی را غیر قابل تحمل کرده است.اگر به فریادش نرسند فتنه این مردنها هم شهر آرام را پر از آشوب میکند.
در اواخر قرن دوم واوائل قرن سوم هجری بی رمقی بدون غدیر یعنی زندگی بی علی ابن ابی طالب علیه السلام چنان با مشکلات قابل اعتنائی توام شده بود که داعیه داران جانشینی رسول خدا احساس کرده بودند میبایست برای بقای سیاست سقیفه که ضامن بقای سلطنت در مقابل خلافت الهی بود فکری می کردند به رگهای کودتای بعد از پیامبر که می رفت به طور کامل خشک شوند مایه حیات که جسم سقیفه را از ایستادن یا بهتر است بگوئیم فاسد شدن نگه دارد تزریق می نمودند .
و لذا می بینیم این بار هم شاهزاده نصرانی (موسس اولین خانقاه)به جای کعب الاحبار یهودی به فریاد بازماندگان و ادامه دهندگان راه ضد غدیر رسید .راه جدا کرده های خاندان وحی را به استخدام تصوف در آوردند و هر کدام با شیوه ای در گوشه ای به نوعی تصوف را مطرح کردند و با این پدیده نو ظهور جنب و جوش در کانون فکری سقیفه به وجود آوردندکه تا امروز اسلامیان غیر شیعه عزیزش داشته اند و مقدسش شمرده اند .
صوفیان اولیه نه تنها به اشاعه تصوف وظیفه داشتند بلکه مامور بودند تا مردم را از حضور امامان اهل بیت دور سازند چنانکه نوشته اند امام صادق (ع)درباره صوفیان ثوری فرموده اند :از جمله کسانی بوده که مردم را از دین خدا جلوگیری می کرده و مانع می شده استمردم به سوی اهل بیت بروند.(اصول کافی ۱/۳۹۲)