0

خریت

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

خریت

 روزي بهلول، پيش خليفه هارون الرشيد نشسته بود. جمع زيادي از بزرگان خدمت خليفه بودند . طبق معمول، خليفه هوس كرد سر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صداي شيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد. خليفه به مسخره به بهلول گفت: برو ببين اين حيوان چه مي گويد، گويا با تو كار دارد.
بهلول رفت. وقتی برگشت گفت: اين حيوان مي گويد: مرد حسابي حيف از تو نيست با اين خر ها نشسته اي؟ زودتر از اين مجلس بيرون برو. ممكن است كه خريت آنها در تو اثر كند.


 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 23 بهمن 1389  2:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها